خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
سرگشته و دوستان(16)

☸️ هویت یگانۀ انسان

یاور در ادامۀ تأملاتش، با این سؤال مهم مواجه شد که:

🔰 نسبت من با افکار و عقاید و باورهایم چیست؟
🔰آیا من همان عقاید و باورهای خودم هستم؟
🔰آیا باورهای من بخشی ذاتی و لایتغیر از هویت من هستند؟
🔰یا اینکه نسبتی ثابت و ماندگار بین من و عقایدم وجود ندارد؟

نتایج و تبعات پاسخ به این سؤالات چه می توانست باشد؟

🌀
اگر پاسخ مثبت می بود و افکار و عقاید یک فرد با هویت و شخصیت وی نسبتی ذاتی داشت و بخشی از حقیقت وی بود در این صورت طبیعی بود که تحت پوشش اساسیترین میل و خواست وی قرار می گرفت: یعنی میل عمیق و ریشه دار حب ذات و صیانت از خویشتن.
در این صورت دفاع هر فرد از عقاید و باورهایش تا آخرین حد ممکن طبیعی و قابل درک بود و بلکه مطلوبترین رفتار ممکن برای هر فرد در برابر تهدیدهایی بود که در باره ی باورها و عقایدش احساس می کرد.
در این بحث اساسا مهم نیست که محتوای این باورها چه باشد، ایمان یا کفر یا تردید
یعنی بحث اختصاصی به افراد سنتی یا فراباوران ندارد، بلکه در مورد منکران ماورا و حسی مسلکان نیز همین سخن صادق است و آنها نیز با همین مسأله و مشکل مواجهند.
🌀
اما اگر پاسخ به این سؤال منفی بود، تهدید هیچ باوری، تهدید هویت و شخصیت انسانی تلقی نخواهدشد و چنین احساسی اگر در فردی ظاهر شود، باید به عنوان یک مشکل و نوعی بیماری ارزیابی شود و برای رفع و التیام آن چاره ای اندیشیده شود.
تعجب نکنید که این دیگر چه نوع بیماری است! به حق چیزهای نشنفته! هرکس هر چیزی را دوست ندارد نام بیماری بر آن می نهد!!!
مراد از بیماری (an abnormal physical or mental condition = Disorder ) هر حالتی از جسم و ذهن و روان است که خلاف اقتضای طبیعت انسان باشد.
یاور متوجه شد که برای یافتن پاسخ سؤال خود، ابتدا باید به این سؤال پاسخ دهد که

مراد از هویت من چیست؟

🔅آیا اساسا چنین چیزی وجود دارد؟ و اگر وجود دارد قابل تشخیص هست؟
🔅و اگر قابل تشخیص هست چه صفات منحصر به فرد و ممتازی دارد؟
بعد خودش پاسخ داد:
منظور من از هویت ، همان چیزی است که به آن با واژۀ (من) اشاره می کنم.
من، فلان فرزند بهمان و متولد سال ... در شهر ... و ...
این چیزی است که هیچ صاحب شعوری از ادراک آن بی بهره نیست و هر موجود جانداری چنین یگانگی وجودی را در خود حس می کند.
این من دارای اجزای جسمی و روانی خاصی است و تاریخی و جغرافیایی دارد منحصر به فرد، یعنی نسبتش با زمان خاصی است و مکان خاصی و ملازم با رویدادهای خاصی که تحت شرایط ویژه و منحصر به خویش رشد کرده و زیسته و همچنان به این سیر ادامه می دهد. موجودی که دارای ریشه ای مشخص، خصوصیات ژنتیک و بیولوژیک مشخص که هر لحظه از تاریخش، بخشی از هویت وی و مؤثر در تکوین شخصیتش
و هیچ حالتی از حالات کنونیش ، فارغ از گذشته اش نیست و علت خاصی در پروسۀ تکوینش دارد.
هر کسی بالذات، این من را یگانه می داند و همۀ احوالات عارض بر وی را متعلق به آن ذات یگانه می داند.
اگر سرمابخورد ادراک میکند و می گوید که من سرماخوردم، اگر دچار سانحه شود می گوید من تصادف کردم، اگر شاد شود، شادی را در آن من ادراک میکند و حتی اگر عضوی از خویش را از دست دهد، آن عضو را با احتساب مالکیت سابق، عضو خود می داند و می گوید من انگشتم قطع شد! حتی اگر امروز چارانگشتی بوده باشد.
این احساس وحدت و یکپارچگی وجودی و شخصیتی و هویتی از عجیب ترین حسهای انسان است.
حسی که هیچرو قابل انکار نیست و هرکس اگر بتواند خود را در خلوت خویش به خوبی نظاره کند، به آسانی آن را ادراک خواهد کرد و ازینرو بی نیاز از اثبات است و بلکه اثبات آن ناممکن.
یعنی اگر کسی بخواهد این حس درونی خود را نادیده بگیرد ، هیچ دلیلی برای اثبات این وحدت و یگانگی نمی توان بر وی ارائه کرد.
اما پذیرش همین اصل ساده، منبع بسیاری از دریافتهایی است که انسان هرگز نمی توانست از طریق حواس بیرونی به آن دست یابد.
به همین جهت، می توان این کشف و شهود انسان را منبع عظیم از استنتاجاتی دانست که مغایر با مدعیات امپیریسم(Empiricism) یعنی مکتب تجربه و حس ( تجربه گرایی) است. ابن سینا و به تبع آن خواجۀ طوسی و دیگر فلاسفه مسلمان از این اصل بهره های فراوان برده اند.
اما سؤال اصلی هچنان این است که:

آیا باورها و عقاید ما بخش لاینفک ذات و هویت ( منانگی) ماست؟

(ادامه دارد)


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا نه؟(1) 〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️〽️ تعیین صورت مساله و تحدید حدود آن بهمرامی سؤالی در میان افکنده بود که: آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا نه؟ از حلقه نشینان جواب خواسته بود تا رأی دوستانش را بداند و سرگشته نیز بر آن شد که…
آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا نه؟ (2)

🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

سرگشته تلاش کرد ابتدا خود سؤال را تا حد ممکن واضح سازد و سعی کرد آن را به سؤالات ریزی تجزیه کند.
اما نهایتا دریافت که این سؤال از نظر پرسنده، همۀ آن سؤالات را شامل نمی شود بلکه به حالت خاصی از آنها اشاره دارد.
کدام حالت؟
اگر دو عامل تعیین کننده در هر عمل ارادی انسان وجود داشته باشد اولی هدف رفتار و غایتی که عامل به دنبال رسیدن به آن است و دومی روش و منش و نوع ابزار انتخاب شده برای دستیابی به هدف .
این سؤال به دنبال پاسخ این است که:
اگر هدفی که فرد از یک رفتار دارد امری مقدس باشد، آیا مقدس بودن هدف بهره بردن از هر ابزار و شیوه ای را برای رسیدن به هدف مباح می نماید؟
به تعبیر دیگر مقدس بودن هدف به طور اتوماتیک ابزارها و شیوه ها را تحت الشعاع خود قرار می دهد و آنها تنزیه می کند؟
یا اینکه پاسخ منفی است و مقدس بودن هدف نه تنها موجب نمی شود که شیوه و ابزار تقدس یابند بلکه برعکس، ایجاب می کند که مراقبتهای بیشتر و روشهای محتاطانه تری برای رسیدن به هدف اتخاذ شود که مبادا به قدسیت هدف لطمه نزند.
اگر مراد از سؤال را به همین حالت اختصاص دهیم:
برای یافتن پاسخ اول باید به این سؤال جواب دهیم که آیا این سؤال پاسخ واحدی دارد که می توان درستی آن را در هر حالتی ثابت کرد؟
یا اینکه برخی از پارامترهایی که در پاسخ دخیلند، صبغۀ فردی دارند و سابجکتیو هستند و ازینرو پاسخ سؤال از فردی تا فرد دیگر می تواند متفاوت باشد.
برای پاسخ دادن به سؤال اخیر، باید دریابیم که چه عواملی می توانند در پاسخ سؤال دخیل باشند.
در یک نگاه عمیقتر به مسأله می توان دریافت که برخی از گزاره هایی که در پاسخ این سؤال باید به کار برده شوند توصیفی( Denoscriptive ) نیستند بلکه توصیه ای و ارزشی (prenoscriptive ) هستند.
گزاره های توصیفی گزاره هایی هستند که در مقام توصیف جهان خارج مستقل از ذهن ما هستند. مثل این گزاره که: کرۀ زمین در تصرف انسانهاست.
گزاره های توصیه ای آنهایی هستند که از جنس باید و نباید هستند و تنها در مورد نوع رفتار انسان ارزش سازی می کنند. یعنی گزاره های ارزشی هستند. نه به این معنا که ارزشمند هستند بلکه به این معنا که از جنس گزارش ارزش و بیان خوبی و بدی یک عمل هستند.
برای مثال این گزاره که: خوبی یا بدی ابزار صرفا به قدرت ایصال به هدف وابسته است!
یا مثال ساده تر: میازار موری که دانه کش است!
یعنی آزردن مور دانه کش نادرست است.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔸پیرمرد: یک دانه گوجه فرنگی توی مملکتتون هفتصد تومن شده!
وزیر: خب!
پیرمرد: گوش میکنی یا نه؟
وزیر: خب!
پیرمرد:
روزگار را هر روز بدتر می‌بینم
این جهان را پر از خوف و خطر می‌بینم
دختران را همه جنگ است با مادر
پسران را همه بدخواه پدر می‌بینم
وزیر: خب!
پیرمرد: خودتون میدونید و مملکتتون!
🔻پانوشت:
یاد نظامی گنجه‌ای افتادم:
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیده‌ام
وز تو همه ساله ستم دیده‌ام
گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمی‌بینمت
وز ستم آزاد نمی‌بینمت
از ملکان قوت و یاری رسد
از تو به ما بین که چه خواری رسد...
بر پله پیره‌زنان ره مزن
شرم بدار از پله پیره‌زن
بنده‌ای و دعوی شاهی کنی
شاه نه‌ای چونکه تباهی کنی
شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت برعایت کند...
عالم را زیر و زبر کرده‌ای
تا توئی آخر چه هنر کرده‌ای
دولت ترکان که بلندی گرفت
مملکت از داد پسندی گرفت
چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نه‌ای هندوی غارتگری
مسکن شهری ز تو ویرانه شد
خرمن دهقان ز تو بیدانه شد
زامدن مرگ شماری بکن
میرسدت دست حصاری بکن
عدل تو قندیل شب افروز تست
مونس فردای تو امروز تست
پیرزنانرا بسخن شاد دار
و این سخن از پیرزنی یاد دار...
@sahandiranmehr
خرد سنجشگر
سرگشته و دوستان(16) ☸️ هویت یگانۀ انسان یاور در ادامۀ تأملاتش، با این سؤال مهم مواجه شد که: 🔰 نسبت من با افکار و عقاید و باورهایم چیست؟ 🔰آیا من همان عقاید و باورهای خودم هستم؟ 🔰آیا باورهای من بخشی ذاتی و لایتغیر از هویت من هستند؟ 🔰یا اینکه نسبتی ثابت…
سرگشته و دوستان(17)

🔭 باورها و اعتقادات ، مقوّم ذات ما نیستند

یاور در این سؤال درمانده بود که:
آیا باورها و عقاید من بخش لاینفک و اجتناب ناپذیر شخصیت و هویت و سرشت و سرنوشت من هستند یا نه؟
چگونه می توانست پاسخ این سؤال را دریابد؟
با خود اندیشید:
اگر چیزی بخشی از هویت من باشد،ضروری است که با تغییر آن یا حذف آن، دیگر من آنی نباشم که بودم و تشخصی دیگر و فردیتی دیگر بیابم.
با خودش میگفت که برای هویت شخصی انسانها از دو زاویه می شود نگاه کرد:
اول: از زاویه و نظرگاه حسهای بیرونی یعنی آنچه ما از طریق چشم و گوش و دیگر حواس تجربه می کنیم
دوم: از منظر چشم درون که می توان آن را شهود هم نامید
و ادامه داد که: من که نمی خواهم راجع به شخصیت و عوامل دخیل در آن، بررسی علمی کنم. آنچه برای شخص من اهمیت دارد آن چیزی است که به طریق مستقیم و بدون دخالت حواس بیرونی از خود در می یابم.
آنچه مرا (من) کرده است، این حس غیرقابل تردید است که من با هر آنچه در حافظه ام و قوه خیالم مانده است، یقین دارم که من همان فردی هستم که در فلان تاریخ در فلان شهر و فلان خانواده و از فلان پدر و مادر متولد شده ام و پروسۀ خاصی را طی کرده ام و الان در این موقعیت خاص به حیات خویش ادامه می دهم.
من همانم که بودم، من وقتی از خواب برمی خیزم همان فردی هستم که دیشب سر به بستر نهاد و به خواب رفت.
معنی این جمله این است که با همۀ تغییراتی که در من ایجاد شده است، منانگی من و فردیت و هویت یگانۀ من تغییری نیافته است و بنابر این وقتی همۀ این تغییرات را به خودم نسبت می دهم، این نسبت را نه مجازی و نه همراه با مسامحه، بلکه حقیقی و درست و دقیق و یقینی می یابم.
با دقت و یقین کافی می گویم من در سال فلان و در شهر فلان متولد شده ام.
یعنی من دقیقا همان فرد هستم و این تغییرات جسمی، فکری و روانی مرا فردی دیگر نساخته است.
از این سخن می توانست نتیجه بگیرد که صفات و ویژگیهایی که دچار تغییر شده اند، هیچکدام جزو ذات وی نبوده اند.

چرا؟

🖌 چون برای مثال اگر قد 50 سانتی متر جزو ذات وی و صفات ذاتی وی بود اگر قدش 51 میشد دیگر همان فرد نبود و فردی دیگر جای فرد قبلی نشسته بود، همچنین وزن، اندازه و ابعاد جسم ، انفعالات روحی و روانی مثل خشم، عطوفت، ترحم و..
زیرا با تغییر در آنها او حس نمی کرد که فرد دیگر شده است بلکه باز می گفت من ناراحت شدم یا شاد شدم یا عصبانی شدم یا نفرت در وجودم سرکشید و.. و هنوز آن من همان من سابق بود.
حال احساس می کرد که پاسخ سؤالش کم کم در ذهنش پدیدار می شود.
باورها و عقاید، دریافتهای حسی و افکار و ادراکات هم از جملۀ آن امور متغیر هستند..
چونکه : بروز و زوال هیچیک باعث تغییر در منیت و هویت انسان نمی شوند..

روزگاری چیزی نمی دانست، هنوز باور و اعتقادی نداشت و همان موقع هم همین یاور بود، روزگاری افکاری سطحی و خرافی در سر داشت باز هم یاور بود، روزگاری تحصیل کرد و چیزهای زیادی آموخت ولی این یادگرفتنها باعث نشد یاور دیگر یاور نباشد،
و امروز که به چیزهایی باور دارد و اعتقاداتی دارد هرگز معلوم نیست اینها دچار تغییر و دگرگونی نشود ولی مطمئن است که این تغییرات ، هویتش را از او نخواهدستاند و او همچنان تا آخر یاور خواهد ماند.
📌 پس می توانست بگوید که باورها، اعتقادات و افکار و ادراکات خاصی جزو ذات او به حساب نمی آیند و تغییر این باورها و عقاید هویت وی را از او نخواهد ستاند.
اما سؤالی هنوز پابرجاست:

اگر باورها و عقاید ما جزو ذات ما نیستند پس چرا ما در مقابل تغییر آنها مقاومت می کنیم؟


چرا همیشه دوست داریم که مطمئن باشیم که ما درست فکر می کنیم و عاری از خطا هستیم و هیچ خطایی در دانسته های ما وجود ندارد؟
(ادامه دارد)

🖍🖌🖍🖌🖍🖌🖍🖌

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «سرگشته و دوستان(17) 🔭 باورها و اعتقادات ، مقوّم ذات ما نیستند یاور در این سؤال درمانده بود که: آیا باورها و عقاید من بخش لاینفک و اجتناب ناپذیر شخصیت و هویت و سرشت و سرنوشت من هستند یا نه؟ چگونه می توانست پاسخ این سؤال را دریابد؟ با خود اندیشید: اگر چیزی…»
Forwarded from habibe
فایل صوتی کتاب منطق کاربردی
👇
Audio
Applied logic
منطق کاربردی