خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
البته جسارت نشود

اما گویا ایشان چشمشان به چنان سفره هایی( به سفره های چنانی) عادت کرده است.

بدا به روزی که از اسراف با افتخار یاد شود!!


در ضمن، هنوز یاد نگرفته ایم( ید) که حریم ملتها را از ساحت سیاست دور نگهداریم(ید)
چگونه در دام طمعه ها می افتیم و خودمان هم متوجه نمی شویم؟

سواد زندگی -


درون ما، سنجه هایی وجود دارد برای تشخیص این که:
گرسنه هستیم یا خیر؟ آیا تشنه ایم یا نه؟ سردمان است یا گرم مان؟ و ... .

اما هیچ محک درونی برای ارزیابی ارزش اشیاء وجود ندارد. مثلاً اگر یک روان نویس به ما نشان دهند، نمی توانیم بر اساس مکانیزم های درونی مان آن را ارزش گذاری کنیم. اینجاست که "نسبیت گرایی" به کمک مان می آید. مثال روان نویس را با هم مرور می کنیم:

"من از روان نویس «یونی بال» استفاده می کنم. قیمت آن 10 هزار تومان است. اگر روان نویس X را به من نشان دهند و بگویند 15 هزار تومان قیمت خورده است، من نمی توانم بر اساس ابزارهای فیزیولوژیکی که در اختیار دارم، بگویم که 15 هزار تومان می ارزد یا خیر؟ بلکه فوراً آن را در معادله نسبت با «یونی بال» قرار می دهم. اگر ببینم از یونی بال بهتر می نویسد و خوش دست تر است، می گویم بله، به این قیمت می ارزد ولی اگر به آن اندازه خوب نباشد، انتخابش نمی کنم."

نسبیت گرایی از قواعد زیست انسانی است. ما بی آن که خود تصمیم بگیریم، "چیزها را با چیزهای دیگر مقایسه می کنیم":
- خودروها را با یکدیگر، خانه ها را با یکدیگر، تلفن های همراه را با یکدیگر و حتی کودکان و چهره های افراد را با همدیگر مقایسه می کنیم.
این مقایسه های عمدتاً ناخودآگاه، منشأ بسیاری از تصمیم گیری های ماست.

"دن آریلی" ، در کتاب "نابخردی های پیش بینی پذیر" مثال جالبی را ذکر کرده است؛ او می نویسد که چندی پیش آگهی اشتراک مجله "اکونومیست" را در اینترنت دیده است. در این آگهی قیمت ها به شرح زیر بوده است:
- اشتراک اینترنتی: 59 دلار
- اشتراک چاپی: 125 دلار
- اشتراک چاپی و اینترنتی 125 دلار

ما در حالت عادی و بر اساس سنجه های درونی مان، واقعاً نمی دانیم که اشتراک اینترنتی اکونومیست واقعاً 59 دلار می ارزد یا خیر؟ همچنین نمی دانیم ارزش دارد برای اشتراک چاپی اش 125 دلار بپردازیم یا نه؟
وقتی نمی دانیم که می ارزد یا نه، احتمال این که مشترک هیچ کدام از این دو (اینترنتی و چاپی) نشویم بالاست.
اما وقتی گزینه سوم را می خوانیم به یک "اطمینان" می رسیم: این یکی بهتر است چون وقتی چاپی 125 دلار است، لابد وقتی چاپی و اینترنتی را باهم 125 دلار می دهند، به صرفه تر است.

"آریلی"، این آگهی را بین 100 نفر از دانشجویانش به آزمایش گذاشت، یک بار با گزینه دوم و یک بار بدون گزینه دوم.

نتیجه آزمایش اول (با سه گزینه):
- اشتراک اینترنتی: 16 دانشجو
- اشتراک چاپی: هیچ کس
- اشتراک چاپی و اینترنتی: 84 دانشجو

نتیجه آزمایش دوم (با دو گزینه):
- اشتراک اینترنتی: 68 دانشجو
- اشتراک چاپی و اینترنتی: 32 دانشجو

اکونومیست چه کرده بود؟
طراحان آگهی اکونومیست دوست داشتند مردم اشتراک 125 دلاری بخرند. بنابراین، دو گزینه 125 دلاری را پیشنهاد کرده بودند، یکی فقط چاپی و دیگری چاپی+اینترنتی.
اینجاست که قاعده نسبیت گرایی در انسان ها فعال می شود. مخاطبی که نمی تواند به درستی و اطمینان بین دو گزینه چاپی و اینترنتی قضاوت کند که کدام ارزشمندتر است، با اطمینان صد در صدی درباره گزینه "فقط چاپی" و "چاپی+اینترنتی" می گوید که دومی بهتر است چون با همان قیمت چیز بیشتری گیرم می آید.

در واقع، طراحان این آگهی، اشتراک چاپی 125 دلاری را برای این درج نکرده بودند که عده ای آن را بخرند. آنها گزینه دوم را گذاشته اند که کسی آن را نخرد! گزینه دوم صرفاً برای این آمده است که امکان "مقایسه" فراهم شود. به این گزینه ی مقایسه ای که ضعفی آشکار دارد، "طعمه" گفته می شود. وقتی در تله موش، طعمه می گذارند، برای این نیست که موش آن طعمه را بخورد بلکه برای این است که به دام بیفتد.

مثال دیگری می زنیم:
به بازار لوازم خانگی می روید تا یک پلوپز بخرید. فروشنده دو پلوپز از یک برند به شما نشان می دهد. هر دو شبیه هم هستند. از نظر اندازه و مشخصات فنی و حتی شکل ظاهری.
اما یکی شان 500 هزار تومان قیمت خورده و دیگری 700 هزار تومان. داخل جعبه آن 700 هزار تومانی یک جفت دستکش ابری آشپرخانه نیز وجود دارد.

اینجاست که فوراً مقایسه آغاز می شود و با خود می گویید: آن دستکش حداکثر 50 هزار تومان می ارزد و به صرفه نیست 200 هزار تومان بیشتر خرج کنم، بنابراین آن 500 هزار تومانی را انتخاب می کنم.

اگر فروشنده فقط آن 500 هزار تومانی را به شما پیشنهاد می داد احتمالاً در خریدتان تردید می کردید که آیا 500 هزار می ارزد یا خیر؟ ولی وقتی دو گزینه مشابه هم به شما می دهد ولی یکی گران تر، فوراً این حس در شما ایجاد می شود که بله! وقتی آن یکی فقط یه خاطر یک دستکش 700 هزار تومان قیمت خورده، حتماً اولی 500 هزار می ارزد.
در اینجا نیز شرکت تولید کننده پلوپز، آن 700 هزار تومانی را نه برای فروش که به عنوان طعمه به فروشگاه ها داده است تا فروش پلوپز 500 هزار تومانی را بالا ببرد.