Forwarded from سهند ایرانمهر
🔸پیرمرد: یک دانه گوجه فرنگی توی مملکتتون هفتصد تومن شده!
وزیر: خب!
پیرمرد: گوش میکنی یا نه؟
وزیر: خب!
پیرمرد:
روزگار را هر روز بدتر میبینم
این جهان را پر از خوف و خطر میبینم
دختران را همه جنگ است با مادر
پسران را همه بدخواه پدر میبینم
وزیر: خب!
پیرمرد: خودتون میدونید و مملکتتون!
🔻پانوشت:
یاد نظامی گنجهای افتادم:
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدهام
وز تو همه ساله ستم دیدهام
گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمیبینمت
وز ستم آزاد نمیبینمت
از ملکان قوت و یاری رسد
از تو به ما بین که چه خواری رسد...
بر پله پیرهزنان ره مزن
شرم بدار از پله پیرهزن
بندهای و دعوی شاهی کنی
شاه نهای چونکه تباهی کنی
شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت برعایت کند...
عالم را زیر و زبر کردهای
تا توئی آخر چه هنر کردهای
دولت ترکان که بلندی گرفت
مملکت از داد پسندی گرفت
چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نهای هندوی غارتگری
مسکن شهری ز تو ویرانه شد
خرمن دهقان ز تو بیدانه شد
زامدن مرگ شماری بکن
میرسدت دست حصاری بکن
عدل تو قندیل شب افروز تست
مونس فردای تو امروز تست
پیرزنانرا بسخن شاد دار
و این سخن از پیرزنی یاد دار...
@sahandiranmehr
وزیر: خب!
پیرمرد: گوش میکنی یا نه؟
وزیر: خب!
پیرمرد:
روزگار را هر روز بدتر میبینم
این جهان را پر از خوف و خطر میبینم
دختران را همه جنگ است با مادر
پسران را همه بدخواه پدر میبینم
وزیر: خب!
پیرمرد: خودتون میدونید و مملکتتون!
🔻پانوشت:
یاد نظامی گنجهای افتادم:
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدهام
وز تو همه ساله ستم دیدهام
گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمیبینمت
وز ستم آزاد نمیبینمت
از ملکان قوت و یاری رسد
از تو به ما بین که چه خواری رسد...
بر پله پیرهزنان ره مزن
شرم بدار از پله پیرهزن
بندهای و دعوی شاهی کنی
شاه نهای چونکه تباهی کنی
شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت برعایت کند...
عالم را زیر و زبر کردهای
تا توئی آخر چه هنر کردهای
دولت ترکان که بلندی گرفت
مملکت از داد پسندی گرفت
چونکه تو بیدادگری پروری
ترک نهای هندوی غارتگری
مسکن شهری ز تو ویرانه شد
خرمن دهقان ز تو بیدانه شد
زامدن مرگ شماری بکن
میرسدت دست حصاری بکن
عدل تو قندیل شب افروز تست
مونس فردای تو امروز تست
پیرزنانرا بسخن شاد دار
و این سخن از پیرزنی یاد دار...
@sahandiranmehr
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و دوستان(16) ☸️ هویت یگانۀ انسان یاور در ادامۀ تأملاتش، با این سؤال مهم مواجه شد که: 🔰 نسبت من با افکار و عقاید و باورهایم چیست؟ 🔰آیا من همان عقاید و باورهای خودم هستم؟ 🔰آیا باورهای من بخشی ذاتی و لایتغیر از هویت من هستند؟ 🔰یا اینکه نسبتی ثابت…
سرگشته و دوستان(17)
🔭
آیا باورها و عقاید من بخش لاینفک و اجتناب ناپذیر شخصیت و هویت و سرشت و سرنوشت من هستند یا نه؟
چگونه می توانست پاسخ این سؤال را دریابد؟
با خود اندیشید:
اگر چیزی بخشی از هویت من باشد،ضروری است که با تغییر آن یا حذف آن، دیگر من آنی نباشم که بودم و تشخصی دیگر و فردیتی دیگر بیابم.
با خودش میگفت که برای هویت شخصی انسانها از دو زاویه می شود نگاه کرد:
اول: از زاویه و نظرگاه حسهای بیرونی یعنی آنچه ما از طریق چشم و گوش و دیگر حواس تجربه می کنیم
دوم: از منظر چشم درون که می توان آن را شهود هم نامید
و ادامه داد که: من که نمی خواهم راجع به شخصیت و عوامل دخیل در آن، بررسی علمی کنم. آنچه برای شخص من اهمیت دارد آن چیزی است که به طریق مستقیم و بدون دخالت حواس بیرونی از خود در می یابم.
آنچه مرا (من) کرده است، این حس غیرقابل تردید است که من با هر آنچه در حافظه ام و قوه خیالم مانده است، یقین دارم که من همان فردی هستم که در فلان تاریخ در فلان شهر و فلان خانواده و از فلان پدر و مادر متولد شده ام و پروسۀ خاصی را طی کرده ام و الان در این موقعیت خاص به حیات خویش ادامه می دهم.
من همانم که بودم، من وقتی از خواب برمی خیزم همان فردی هستم که دیشب سر به بستر نهاد و به خواب رفت.
معنی این جمله این است که با همۀ تغییراتی که در من ایجاد شده است، منانگی من و فردیت و هویت یگانۀ من تغییری نیافته است و بنابر این وقتی همۀ این تغییرات را به خودم نسبت می دهم، این نسبت را نه مجازی و نه همراه با مسامحه، بلکه حقیقی و درست و دقیق و یقینی می یابم.
با دقت و یقین کافی می گویم من در سال فلان و در شهر فلان متولد شده ام.
یعنی من دقیقا همان فرد هستم و این تغییرات جسمی، فکری و روانی مرا فردی دیگر نساخته است.
از این سخن می توانست نتیجه بگیرد که صفات و ویژگیهایی که دچار تغییر شده اند، هیچکدام جزو ذات وی نبوده اند.
🖌 چون برای مثال اگر قد 50 سانتی متر جزو ذات وی و صفات ذاتی وی بود اگر قدش 51 میشد دیگر همان فرد نبود و فردی دیگر جای فرد قبلی نشسته بود، همچنین وزن، اندازه و ابعاد جسم ، انفعالات روحی و روانی مثل خشم، عطوفت، ترحم و..
زیرا با تغییر در آنها او حس نمی کرد که فرد دیگر شده است بلکه باز می گفت من ناراحت شدم یا شاد شدم یا عصبانی شدم یا نفرت در وجودم سرکشید و.. و هنوز آن من همان من سابق بود.
حال احساس می کرد که پاسخ سؤالش کم کم در ذهنش پدیدار می شود.
باورها و عقاید، دریافتهای حسی و افکار و ادراکات هم از جملۀ آن امور متغیر هستند..
چونکه :
روزگاری چیزی نمی دانست، هنوز باور و اعتقادی نداشت و همان موقع هم همین یاور بود، روزگاری افکاری سطحی و خرافی در سر داشت باز هم یاور بود، روزگاری تحصیل کرد و چیزهای زیادی آموخت ولی این یادگرفتنها باعث نشد یاور دیگر یاور نباشد،
و امروز که به چیزهایی باور دارد و اعتقاداتی دارد هرگز معلوم نیست اینها دچار تغییر و دگرگونی نشود ولی مطمئن است که این تغییرات ، هویتش را از او نخواهدستاند و او همچنان تا آخر یاور خواهد ماند.
📌 پس می توانست بگوید که باورها، اعتقادات و افکار و ادراکات خاصی جزو ذات او به حساب نمی آیند و تغییر این باورها و عقاید هویت وی را از او نخواهد ستاند.
اما سؤالی هنوز پابرجاست:
🖍🖌🖍🖌🖍🖌🖍🖌
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔭
باورها و اعتقادات ، مقوّم ذات ما نیستند
یاور در این سؤال درمانده بود که:آیا باورها و عقاید من بخش لاینفک و اجتناب ناپذیر شخصیت و هویت و سرشت و سرنوشت من هستند یا نه؟
چگونه می توانست پاسخ این سؤال را دریابد؟
با خود اندیشید:
اگر چیزی بخشی از هویت من باشد،ضروری است که با تغییر آن یا حذف آن، دیگر من آنی نباشم که بودم و تشخصی دیگر و فردیتی دیگر بیابم.
با خودش میگفت که برای هویت شخصی انسانها از دو زاویه می شود نگاه کرد:
اول: از زاویه و نظرگاه حسهای بیرونی یعنی آنچه ما از طریق چشم و گوش و دیگر حواس تجربه می کنیم
دوم: از منظر چشم درون که می توان آن را شهود هم نامید
و ادامه داد که: من که نمی خواهم راجع به شخصیت و عوامل دخیل در آن، بررسی علمی کنم. آنچه برای شخص من اهمیت دارد آن چیزی است که به طریق مستقیم و بدون دخالت حواس بیرونی از خود در می یابم.
آنچه مرا (من) کرده است، این حس غیرقابل تردید است که من با هر آنچه در حافظه ام و قوه خیالم مانده است، یقین دارم که من همان فردی هستم که در فلان تاریخ در فلان شهر و فلان خانواده و از فلان پدر و مادر متولد شده ام و پروسۀ خاصی را طی کرده ام و الان در این موقعیت خاص به حیات خویش ادامه می دهم.
من همانم که بودم، من وقتی از خواب برمی خیزم همان فردی هستم که دیشب سر به بستر نهاد و به خواب رفت.
معنی این جمله این است که با همۀ تغییراتی که در من ایجاد شده است، منانگی من و فردیت و هویت یگانۀ من تغییری نیافته است و بنابر این وقتی همۀ این تغییرات را به خودم نسبت می دهم، این نسبت را نه مجازی و نه همراه با مسامحه، بلکه حقیقی و درست و دقیق و یقینی می یابم.
با دقت و یقین کافی می گویم من در سال فلان و در شهر فلان متولد شده ام.
یعنی من دقیقا همان فرد هستم و این تغییرات جسمی، فکری و روانی مرا فردی دیگر نساخته است.
از این سخن می توانست نتیجه بگیرد که صفات و ویژگیهایی که دچار تغییر شده اند، هیچکدام جزو ذات وی نبوده اند.
چرا؟🖌 چون برای مثال اگر قد 50 سانتی متر جزو ذات وی و صفات ذاتی وی بود اگر قدش 51 میشد دیگر همان فرد نبود و فردی دیگر جای فرد قبلی نشسته بود، همچنین وزن، اندازه و ابعاد جسم ، انفعالات روحی و روانی مثل خشم، عطوفت، ترحم و..
زیرا با تغییر در آنها او حس نمی کرد که فرد دیگر شده است بلکه باز می گفت من ناراحت شدم یا شاد شدم یا عصبانی شدم یا نفرت در وجودم سرکشید و.. و هنوز آن من همان من سابق بود.
حال احساس می کرد که پاسخ سؤالش کم کم در ذهنش پدیدار می شود.
باورها و عقاید، دریافتهای حسی و افکار و ادراکات هم از جملۀ آن امور متغیر هستند..
چونکه :
بروز و زوال هیچیک باعث تغییر در منیت و هویت انسان نمی شوند..
روزگاری چیزی نمی دانست، هنوز باور و اعتقادی نداشت و همان موقع هم همین یاور بود، روزگاری افکاری سطحی و خرافی در سر داشت باز هم یاور بود، روزگاری تحصیل کرد و چیزهای زیادی آموخت ولی این یادگرفتنها باعث نشد یاور دیگر یاور نباشد،
و امروز که به چیزهایی باور دارد و اعتقاداتی دارد هرگز معلوم نیست اینها دچار تغییر و دگرگونی نشود ولی مطمئن است که این تغییرات ، هویتش را از او نخواهدستاند و او همچنان تا آخر یاور خواهد ماند.
📌 پس می توانست بگوید که باورها، اعتقادات و افکار و ادراکات خاصی جزو ذات او به حساب نمی آیند و تغییر این باورها و عقاید هویت وی را از او نخواهد ستاند.
اما سؤالی هنوز پابرجاست:
اگر باورها و عقاید ما جزو ذات ما نیستند پس چرا ما در مقابل تغییر آنها مقاومت می کنیم؟
چرا همیشه دوست داریم که مطمئن باشیم که ما درست فکر می کنیم و عاری از خطا هستیم و هیچ خطایی در دانسته های ما وجود ندارد؟(ادامه دارد)
🖍🖌🖍🖌🖍🖌🖍🖌
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «سرگشته و دوستان(17) 🔭 باورها و اعتقادات ، مقوّم ذات ما نیستند یاور در این سؤال درمانده بود که: آیا باورها و عقاید من بخش لاینفک و اجتناب ناپذیر شخصیت و هویت و سرشت و سرنوشت من هستند یا نه؟ چگونه می توانست پاسخ این سؤال را دریابد؟ با خود اندیشید: اگر چیزی…»