👥دیالوگ یا هم اندیشی سرگشته و سنجشگر
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
🔅از آشنایی سرگشته با سنجشگر مدت زیادی می گذشت.
ابتدا در شبکه اجتماعی تلگرام با هم آشنا شدند، زمانهایی که هنوز در و دروازۀ این شبکه به روی همه ایرانیان باز بود، کسی مزاحم نمی شد و مردم فرصتی داشتند که بتوانند از طریق این شبکه ، گفتگو با یکدیگر را تمرین کنند.
طبیعی است که هر کاری که انسان در موردش تجربۀ کمی داشته باشد همیشه با نقصها و خطاهای زیادی همراه است.
🔅در زمینه گفتگو، آن هم در محیط مجازی همۀ مردم جهان خصوصا مردم ما و خصوصا آنهایی که سنین جوانی را پشت سر گذاشته بودند، تجربه چندانی نداشتند.
🔅 اینکه می گویم همه ی مردم جهان، به این دلیل است که تکنولوژی مدرنی که چنین ارتباطی را برای انسانها میسر کند و بتواند رابطۀ اینترنتی بین آحاد مردم را پشتیبانی کند کمتر از نیم قرن سابقه دارد و طبیعی است که در بدو تولد این فناوری هم، مردم بسیار کمی امکان بهره برداری از این تکنولوژی را داشتند و توسعه این امکانات برای اکثر مردم زمان قابل توجهی را طلب می کرد.
🔅 پس با توجه به عمر چندین ده یا صد هزار سالۀ تولد زبان و ارتباط کلامی بین انسانها، نیم قرن زمان بسیار کمی به شمار می آید، پس در حالتی که در زمینۀ یک مهارت عام با چنان دیرینه و شیوع قابل توجه، هنوز خطاها و نقصها و سوء تفاهمها باقی است ، ظهور و بروز خطا و اشتباه در این مورد کاملا طبیعی و قابل درک است، بخصوص از این جهت که هیچ نهادی هم به مسالۀ آموزش و تعلیم در این زمینه نپرداخته و حتی به آن توجه نکرده است و هرچه رخ داده است تجربیات شخصی افراد در این زمینه است، مساله ای که باعث شده است که افراد زرنگ خود را در این میدان به عنوان صیاد و افراد ساده لوح و صاف و صمیمی به عنوان صید آنها تلقی شوند ، و چه زیانهای خسارتباری را در این زمینه دیده یا شنیده ایم.
🔅 سرگشته نیز زمانی چشم به این دنیای جدید باز کرد که به عنوان یک صید به دام افتاده بود، آن موقع بود که فهمید با دنیایی کاملا نو مواجه است که با دنیای واقعی تفاوتهای گسترده ای دارد و برای همین است که اسمش را دنیای مجازی گذاشته اند.
این مساله در روزهای آغازین اینترنت شیوع بسیار گسترده ای داشت گرچه با پیشرفت تکنولوژی سعی می شود روز به روز این نقصها برطرف شود و زمینه های سوء استفاده از نا آگاهی مردم محدود گردد.
🔅آن زمانها راههای شناسایی هویت مخاطب بسیار سخت و بلکه گاهی ناممکن بود و دو راه بیشتر به روی مردم باز نبود یا باید حرفهای مخاطب را می پذیرفتی و به آن اعتماد می کردی و یا کلا از ورود به گفتگو خودداری میکردی.
ذهنهای عادی معمولا توان تفکیک انواع مدعاها را از هم ندارند ، اینکه چه مدعاهایی را می توان با درخواست دلیل از طرف مقابل ، از درستی اش مطمئن شد و چه مدعاهایی قابل اثبات از طریق کلمات نیستند و تمام کلماتی که برای اقناع از طرف گوینده بیان می شوند صرفا تنیدن تله های روانی برای زمینه سازی باور هستند و نه دلیل
❇️برای همین ، سرگشته تصمیم گرفت در همین زمینه بحثی را با سنجشگر شروع کند و زمینه ی یک همفکری و هم اندیشی متقابل را فراهم کند.
سنجشگر از پیشنهاد وی استقبال کرد ولی برای این همکاری شرایطی داشت.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
🔅از آشنایی سرگشته با سنجشگر مدت زیادی می گذشت.
ابتدا در شبکه اجتماعی تلگرام با هم آشنا شدند، زمانهایی که هنوز در و دروازۀ این شبکه به روی همه ایرانیان باز بود، کسی مزاحم نمی شد و مردم فرصتی داشتند که بتوانند از طریق این شبکه ، گفتگو با یکدیگر را تمرین کنند.
طبیعی است که هر کاری که انسان در موردش تجربۀ کمی داشته باشد همیشه با نقصها و خطاهای زیادی همراه است.
🔅در زمینه گفتگو، آن هم در محیط مجازی همۀ مردم جهان خصوصا مردم ما و خصوصا آنهایی که سنین جوانی را پشت سر گذاشته بودند، تجربه چندانی نداشتند.
🔅 اینکه می گویم همه ی مردم جهان، به این دلیل است که تکنولوژی مدرنی که چنین ارتباطی را برای انسانها میسر کند و بتواند رابطۀ اینترنتی بین آحاد مردم را پشتیبانی کند کمتر از نیم قرن سابقه دارد و طبیعی است که در بدو تولد این فناوری هم، مردم بسیار کمی امکان بهره برداری از این تکنولوژی را داشتند و توسعه این امکانات برای اکثر مردم زمان قابل توجهی را طلب می کرد.
🔅 پس با توجه به عمر چندین ده یا صد هزار سالۀ تولد زبان و ارتباط کلامی بین انسانها، نیم قرن زمان بسیار کمی به شمار می آید، پس در حالتی که در زمینۀ یک مهارت عام با چنان دیرینه و شیوع قابل توجه، هنوز خطاها و نقصها و سوء تفاهمها باقی است ، ظهور و بروز خطا و اشتباه در این مورد کاملا طبیعی و قابل درک است، بخصوص از این جهت که هیچ نهادی هم به مسالۀ آموزش و تعلیم در این زمینه نپرداخته و حتی به آن توجه نکرده است و هرچه رخ داده است تجربیات شخصی افراد در این زمینه است، مساله ای که باعث شده است که افراد زرنگ خود را در این میدان به عنوان صیاد و افراد ساده لوح و صاف و صمیمی به عنوان صید آنها تلقی شوند ، و چه زیانهای خسارتباری را در این زمینه دیده یا شنیده ایم.
🔅 سرگشته نیز زمانی چشم به این دنیای جدید باز کرد که به عنوان یک صید به دام افتاده بود، آن موقع بود که فهمید با دنیایی کاملا نو مواجه است که با دنیای واقعی تفاوتهای گسترده ای دارد و برای همین است که اسمش را دنیای مجازی گذاشته اند.
این مساله در روزهای آغازین اینترنت شیوع بسیار گسترده ای داشت گرچه با پیشرفت تکنولوژی سعی می شود روز به روز این نقصها برطرف شود و زمینه های سوء استفاده از نا آگاهی مردم محدود گردد.
🔅آن زمانها راههای شناسایی هویت مخاطب بسیار سخت و بلکه گاهی ناممکن بود و دو راه بیشتر به روی مردم باز نبود یا باید حرفهای مخاطب را می پذیرفتی و به آن اعتماد می کردی و یا کلا از ورود به گفتگو خودداری میکردی.
ذهنهای عادی معمولا توان تفکیک انواع مدعاها را از هم ندارند ، اینکه چه مدعاهایی را می توان با درخواست دلیل از طرف مقابل ، از درستی اش مطمئن شد و چه مدعاهایی قابل اثبات از طریق کلمات نیستند و تمام کلماتی که برای اقناع از طرف گوینده بیان می شوند صرفا تنیدن تله های روانی برای زمینه سازی باور هستند و نه دلیل
❇️برای همین ، سرگشته تصمیم گرفت در همین زمینه بحثی را با سنجشگر شروع کند و زمینه ی یک همفکری و هم اندیشی متقابل را فراهم کند.
سنجشگر از پیشنهاد وی استقبال کرد ولی برای این همکاری شرایطی داشت.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
👥دیالوگ سرگشته و سنجشگر – 2
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
می توانست به خوبی حدس بزند که اگر از ابتدای کار ، این پیشفرضهای ذهنی که برخی ریشه روانی دارد و برخی برگرفته از عادات اجتماعی و آموزشهای رایج است، هرچه باشد در عمل مشکلات و سوء تفاهم هایی را در مسیر گفتگو ایجاد خواهد کرد.
بهترین روش برای حل این نوع مشکلات، پیش بینی آنها، شناسایی کامل آنها، درک خصوصیات و اثرات آنها در روند گفتگو و پیدا کردن راه حل مناسب برای دفع یا رفع آنهاست.
❇️🔅می دانید که به کار بردن دو اصطلاح دفع و رفع به صورت اضافه شده به واژۀ مشکل ، یعنی دو عبارت (دفع مشکل) و (رفع مشکل) به لحاظ معنا متفاوتند.
پیش بینی مشکل قبل از وقوع و جلوگیری از اتفاق افتادن آن را
در حالی که
حل مشکل و رهایی از آن بعد از بروز و ظهورش ،
اما از یک طرف هم به نظرش می رسید که مواجهه مستقیم با مشکل نقش بسیار مهمی در میزان عمیق فهم انسانها از مشکل و هضم راه حلها دارد.
🔆 نکته ای که صد متاسفانه در امر آموزشهای رایج در نهادهای رسمی اعم از کودکستان و مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و حتی حوزه معمولا از آن غفلت می شود.
من به این موضوع قبلا در نوشته ای مختصر دربارۀ مفاهیم
برای دوستانی که آن مطلب را شاید نخوانده باشند، عرض می کنم که وقتی شما می خواهید در مورد سوختن دست انسانی بر اثر قرار گرفتن در معرض مستقیم حرارت سخن بگویید طرف مقابل شما تصورش از سوختن دست ممکن است در یکی از سه سطح خلاصه شده باشد:
🔥 1- سوختن دست را با اوصاف و تصاویری که برایش عرضه می شود بشناسد
🔥🔥 2- در شرایطی خواسته یا ناخواسته به صورت عینی شاهد سوختن دستی بر آتش شده باشد
🔥🔥🔥 3- در حادثه ای دست خودش بر اثر حرارت آتش سوخته باشد
هر یک از این مراحل، حظ و بهرۀ خاصی از شناخت در مورد سوختن دست به عامل شناسا می دهد که به لحاظ کیفیت و نوع شناخت، ماهیتا با نوع دیگر متفاوت است و سخن گفتم از سوختن دست برای این سه نفر با سه نوع شناخت متفاوت، معانی و اثرات و نفوذ خاص خود را دارد و اصلا قابل قیاس با هم نیست.
تمام امور آموزشی نیز تا حدودی فارغ از این دسته بندی نیستند.
✅ سخن گفتن از رفع مشکل خاصی برای فردی که هرگز در عمل با آن مشکل مواجه نشده است، اثراتی خاص دارد که
متفاوت است با اثرات سخن گفتن به فردی که با این مشکل مواجه شده است در دیگر افراد
و آن هم متفاوت است با اثر همان سخن برای فردی که در عمل با آن مشکل درگیر است.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
نطفۀ سؤال❇️ سنجشگر وقتی با پیشنهاد سرگشته برای یک گفتگوی همفکرانه در یک فضای مجازی مواجه شد، می دانست که پیشفرضهایی در ذهن سرگشته وجود دارد که به طور معمول برگرفته از گفتگوهای روزمره در فضای واقعی است.
می توانست به خوبی حدس بزند که اگر از ابتدای کار ، این پیشفرضهای ذهنی که برخی ریشه روانی دارد و برخی برگرفته از عادات اجتماعی و آموزشهای رایج است، هرچه باشد در عمل مشکلات و سوء تفاهم هایی را در مسیر گفتگو ایجاد خواهد کرد.
بهترین روش برای حل این نوع مشکلات، پیش بینی آنها، شناسایی کامل آنها، درک خصوصیات و اثرات آنها در روند گفتگو و پیدا کردن راه حل مناسب برای دفع یا رفع آنهاست.
❇️🔅می دانید که به کار بردن دو اصطلاح دفع و رفع به صورت اضافه شده به واژۀ مشکل ، یعنی دو عبارت (دفع مشکل) و (رفع مشکل) به لحاظ معنا متفاوتند.
پیش بینی مشکل قبل از وقوع و جلوگیری از اتفاق افتادن آن را
دفع مشکل می نامیمدر حالی که
حل مشکل و رهایی از آن بعد از بروز و ظهورش ،
رفع مشکل نامیده می شود.اما از یک طرف هم به نظرش می رسید که مواجهه مستقیم با مشکل نقش بسیار مهمی در میزان عمیق فهم انسانها از مشکل و هضم راه حلها دارد.
🔆 نکته ای که صد متاسفانه در امر آموزشهای رایج در نهادهای رسمی اعم از کودکستان و مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و حتی حوزه معمولا از آن غفلت می شود.
من به این موضوع قبلا در نوشته ای مختصر دربارۀ مفاهیم
علم الیقین و عین الیقین وحق الیقین
اشاره کرده بودم.برای دوستانی که آن مطلب را شاید نخوانده باشند، عرض می کنم که وقتی شما می خواهید در مورد سوختن دست انسانی بر اثر قرار گرفتن در معرض مستقیم حرارت سخن بگویید طرف مقابل شما تصورش از سوختن دست ممکن است در یکی از سه سطح خلاصه شده باشد:
🔥 1- سوختن دست را با اوصاف و تصاویری که برایش عرضه می شود بشناسد
🔥🔥 2- در شرایطی خواسته یا ناخواسته به صورت عینی شاهد سوختن دستی بر آتش شده باشد
🔥🔥🔥 3- در حادثه ای دست خودش بر اثر حرارت آتش سوخته باشد
هر یک از این مراحل، حظ و بهرۀ خاصی از شناخت در مورد سوختن دست به عامل شناسا می دهد که به لحاظ کیفیت و نوع شناخت، ماهیتا با نوع دیگر متفاوت است و سخن گفتم از سوختن دست برای این سه نفر با سه نوع شناخت متفاوت، معانی و اثرات و نفوذ خاص خود را دارد و اصلا قابل قیاس با هم نیست.
تمام امور آموزشی نیز تا حدودی فارغ از این دسته بندی نیستند.
✅ سخن گفتن از رفع مشکل خاصی برای فردی که هرگز در عمل با آن مشکل مواجه نشده است، اثراتی خاص دارد که
متفاوت است با اثرات سخن گفتن به فردی که با این مشکل مواجه شده است در دیگر افراد
و آن هم متفاوت است با اثر همان سخن برای فردی که در عمل با آن مشکل درگیر است.
بنابر این برای سنجشگر اهمیت داشت که ترتیباتی اتخاذ کند که سرگشته در عمل با مشکلاتی که می خواهد مطرح کند، در عمل مواجه شود و ابتدا نطفه ی سوال در رحم ذهنش منعقد شود.ادامه دارد
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
👥دیالوگ سرگشته و سنجشگر – 3
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
سر موعد هر دو بر سر قرار حاضر بودند.
بعد از سلام و علیک و تعارفات مرسوم ، با توجه به سابقه ای که در ذهن سرگشته بود، یک سؤال اساسی در ذهن وی برق می زد . به نظر شما چه سؤالی؟
درست حدس زدید، اینکه سنجشگر چه شروطی را مطرح خواهد کرد؟
سنجشگر که ذهنی آماده تر و تعلیم دیده تر و مجرّبتر داشت، همین را می توانست ببیند و به تعبیر دقیقتری حدس بزند.
لطفا به بازی کلمات و افسونهای آن خوب دقت کنید، حتما متوجه شدید که دیدن گاهی به معنای غیر از مشاهده باچشم بیرونی به کار می رود، همۀ کلمات همینطورند و اگر ما با دقت به این بازی کلمات توجه نکنیم، هر لحظه در معرض افتادن به تله های زبانی هستیم که فرگه به آن توجه داشت.
برای همین بود که سنجشگر سخن را با یک سؤال آغاز کرد:
به نظرت من چه شرط یا شرطهایی برای این دیالوگ دارم؟
سؤال برای سرگشته که منتظر بود سنجشگر در مورد شرط یا شرطهایش سخن بگوید، نامتعارف بود. آخه او باید از کجا می فهمید که سنجشگر چه شرطی برای دیالوگ داره؟ به نظرش سؤال وی، جواب خاصی نمی توانست داشته باشد جز یک جواب فرضی احتمالی ، چون به نظر می رسید شرطی خواهد بود کاملا شخصی و مربوط به خصوصیات اخلاقی یا ذهنی – روانی خود سنجشگر
سنجشگر که متوجه سکوت وی شده بود، ادامه داد:
به نظرت سؤال بجایی نیست، نه؟
من توقع نداشتم که پاسخ صحیح سؤالم را از تو بگیرم، زیرا اگر مطمئن بودم که تو شرط یا شرطهای مرا می دانی، اصلا نیازی نبود که اینها را به عنوان شرط دیالوگ مطرح کنم!
سرگشته: متوجه منظورتان نشدم!
سنجشگر: منظورم این است که این شرطها به هیچرو شخصی نیستند و مربوط به اصول دیالوگ می شوند و اگر من مطمئن بودم که تو از این اصول دیالوگ مطلع هستی و با آنها آشنا هستی اصلا لازم نبود که دیگر شرط و شروطی با هم داشته باشیم!
سرگشته: بله منظورتان روشن شد.
سنجشگر: پس لطفا اجازه بدین من قبل از ورود به بحث اصلی از این فرصت استفاده کنم و یک تکنیک حیاتی و بسیار وبسیار مهم که این توانایی دارد که کل شخصیت شما و زندگی شما را تغییر دهد به شما یاد بدهم:
سرگشته: خیلی ممنونم می شوم . واقعا کنجکاوم کردید . تکنیکی اگر چنین مؤثر باشد حتما ارزش یادگیری را دارد.
سنجشگر: دوست عزیزم! اینو از من به یادگار و برای همیشه در ذهن داشته باش.
تفکر علمی، تفکری است که بتواند به تو قدرت پیش بینی بدهد.
این مهمترین و بلکه اساسی ترین شاخصه ی یک گزارۀ علمی است.
اگر یک گزاره بتواند چیزی از واقعیت را پیش بینی کند می تواند گزاره ای علمی باشد و گرنه گزاره، غیر علمی است.
تفصیل این اصل بماند برای فرصتی دیگر
آنچه من به عنوان یک تکنیک می خواهم پیشنهاد کنم این است:
در هر شرایطی که قرار میگیرید ، همیشه تلاش کنید اتفاقات لحظه ها، دقایق، ساعات و روزها یا سالهای بعدی را پیش بینی کنید
مثلا اگر به خانه ی دوستتان دعوت هستید، قبل از رسیدن به محل دعوت، فضای احتمالی که منتظر شماست را سعی کنید تخیل کنید، رفتار دوستتان با شما، رفتار خانواده اش با شما و نحوهی پذیرایی آنها از شما و سخنانی که ممکن است از ناحیه آنها مطرح شود و هرچقدر که توانایی های ذهنی تان اجازه می دهد پیش بینی کنید.
حال ممکن است که از من بپرسید این کار چه فایده ای دارد؟
فایده این کار این است که شناخت شما از دوستتان، خانواده اش و فرهنگ حاکم بر آن را محک می زند.
اگر پیش بینی شما درست بود، شما می توانید مطمئن باشید که شناختتان از دوست خود و خانواده اش و .. علمی و درست است و اگر شناختتان نادرست بود، ذهنتان کاملا آماده است که اتوماتیک وار دانسته هایش را نسبت به دوستتان تغییر دهد و اصلاح کنید حتی اگر شما به آن بی توجه بمانید.
توسعه ی دانش خود نسبت به محیط و اطرافیان با پرسیدن سؤالهایی در آن مورد و پیش بینی پاسخ محتمل قبل از اینکه اتفاق بیفتد رخ می دهد و بدون این فرآیند ذهن شما ذهنی بسیط و بی تجربه و بی علم باقی خواهد ماند.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
توسعۀ شناخت علمیقرار بر این بود که این دیالوگ به صورت نوشتاری و از طریق یکی از شبکه های اجتماعی اجرا شود.
سر موعد هر دو بر سر قرار حاضر بودند.
بعد از سلام و علیک و تعارفات مرسوم ، با توجه به سابقه ای که در ذهن سرگشته بود، یک سؤال اساسی در ذهن وی برق می زد . به نظر شما چه سؤالی؟
درست حدس زدید، اینکه سنجشگر چه شروطی را مطرح خواهد کرد؟
سنجشگر که ذهنی آماده تر و تعلیم دیده تر و مجرّبتر داشت، همین را می توانست ببیند و به تعبیر دقیقتری حدس بزند.
لطفا به بازی کلمات و افسونهای آن خوب دقت کنید، حتما متوجه شدید که دیدن گاهی به معنای غیر از مشاهده باچشم بیرونی به کار می رود، همۀ کلمات همینطورند و اگر ما با دقت به این بازی کلمات توجه نکنیم، هر لحظه در معرض افتادن به تله های زبانی هستیم که فرگه به آن توجه داشت.
برای همین بود که سنجشگر سخن را با یک سؤال آغاز کرد:
به نظرت من چه شرط یا شرطهایی برای این دیالوگ دارم؟
سؤال برای سرگشته که منتظر بود سنجشگر در مورد شرط یا شرطهایش سخن بگوید، نامتعارف بود. آخه او باید از کجا می فهمید که سنجشگر چه شرطی برای دیالوگ داره؟ به نظرش سؤال وی، جواب خاصی نمی توانست داشته باشد جز یک جواب فرضی احتمالی ، چون به نظر می رسید شرطی خواهد بود کاملا شخصی و مربوط به خصوصیات اخلاقی یا ذهنی – روانی خود سنجشگر
سنجشگر که متوجه سکوت وی شده بود، ادامه داد:
به نظرت سؤال بجایی نیست، نه؟
من توقع نداشتم که پاسخ صحیح سؤالم را از تو بگیرم، زیرا اگر مطمئن بودم که تو شرط یا شرطهای مرا می دانی، اصلا نیازی نبود که اینها را به عنوان شرط دیالوگ مطرح کنم!
سرگشته: متوجه منظورتان نشدم!
سنجشگر: منظورم این است که این شرطها به هیچرو شخصی نیستند و مربوط به اصول دیالوگ می شوند و اگر من مطمئن بودم که تو از این اصول دیالوگ مطلع هستی و با آنها آشنا هستی اصلا لازم نبود که دیگر شرط و شروطی با هم داشته باشیم!
سرگشته: بله منظورتان روشن شد.
سنجشگر: پس لطفا اجازه بدین من قبل از ورود به بحث اصلی از این فرصت استفاده کنم و یک تکنیک حیاتی و بسیار وبسیار مهم که این توانایی دارد که کل شخصیت شما و زندگی شما را تغییر دهد به شما یاد بدهم:
سرگشته: خیلی ممنونم می شوم . واقعا کنجکاوم کردید . تکنیکی اگر چنین مؤثر باشد حتما ارزش یادگیری را دارد.
سنجشگر: دوست عزیزم! اینو از من به یادگار و برای همیشه در ذهن داشته باش.
تفکر علمی، تفکری است که بتواند به تو قدرت پیش بینی بدهد.
این مهمترین و بلکه اساسی ترین شاخصه ی یک گزارۀ علمی است.
اگر یک گزاره بتواند چیزی از واقعیت را پیش بینی کند می تواند گزاره ای علمی باشد و گرنه گزاره، غیر علمی است.
تفصیل این اصل بماند برای فرصتی دیگر
آنچه من به عنوان یک تکنیک می خواهم پیشنهاد کنم این است:
در هر شرایطی که قرار میگیرید ، همیشه تلاش کنید اتفاقات لحظه ها، دقایق، ساعات و روزها یا سالهای بعدی را پیش بینی کنید
مثلا اگر به خانه ی دوستتان دعوت هستید، قبل از رسیدن به محل دعوت، فضای احتمالی که منتظر شماست را سعی کنید تخیل کنید، رفتار دوستتان با شما، رفتار خانواده اش با شما و نحوهی پذیرایی آنها از شما و سخنانی که ممکن است از ناحیه آنها مطرح شود و هرچقدر که توانایی های ذهنی تان اجازه می دهد پیش بینی کنید.
حال ممکن است که از من بپرسید این کار چه فایده ای دارد؟
فایده این کار این است که شناخت شما از دوستتان، خانواده اش و فرهنگ حاکم بر آن را محک می زند.
اگر پیش بینی شما درست بود، شما می توانید مطمئن باشید که شناختتان از دوست خود و خانواده اش و .. علمی و درست است و اگر شناختتان نادرست بود، ذهنتان کاملا آماده است که اتوماتیک وار دانسته هایش را نسبت به دوستتان تغییر دهد و اصلاح کنید حتی اگر شما به آن بی توجه بمانید.
توسعه ی دانش خود نسبت به محیط و اطرافیان با پرسیدن سؤالهایی در آن مورد و پیش بینی پاسخ محتمل قبل از اینکه اتفاق بیفتد رخ می دهد و بدون این فرآیند ذهن شما ذهنی بسیط و بی تجربه و بی علم باقی خواهد ماند.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from نشر نایش
🔶 همهی ما میاندیشیم و کیفیت تفکر ما مستقیماً بر کیفیت زندگی ما تأثیر میگذارد. تفکر ضعیف، تصمیمگیری ضعیف به دنبال دارد. تفکر ضعیف، ناکامی در زندگی دانشگاهی به دنبال دارد. خلاصه اینکه، ضعف در تفکر، بر همهی جنبههای زندگی تأثیر منفی میگذارد.
سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) دانشی است که هدفش کمک به ارتقای کیفیت تفکر انسانهاست. کانال «سنجشگرانهاندیشی – تفکر نقادانه» میکوشد، در حد امکان، مخاطبان را با سنجشگرانهاندیشی و شیوهی یادگیری آن آشنا کند. کتابهایی نیز برای یادگیری خودآموز سنجشگرانهاندیشی معرفی میکند.
در صورتی که این کانال را سودمند میدانید، آن را به دوستانتان نیز معرفی کنید.
◀️ لینک کانال سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه):
@sanjeshgaraneh
سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) دانشی است که هدفش کمک به ارتقای کیفیت تفکر انسانهاست. کانال «سنجشگرانهاندیشی – تفکر نقادانه» میکوشد، در حد امکان، مخاطبان را با سنجشگرانهاندیشی و شیوهی یادگیری آن آشنا کند. کتابهایی نیز برای یادگیری خودآموز سنجشگرانهاندیشی معرفی میکند.
در صورتی که این کانال را سودمند میدانید، آن را به دوستانتان نیز معرفی کنید.
◀️ لینک کانال سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه):
@sanjeshgaraneh
خرد سنجشگر pinned «👥دیالوگ سرگشته و سنجشگر – 3 👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬 توسعۀ شناخت علمی قرار بر این بود که این دیالوگ به صورت نوشتاری و از طریق یکی از شبکه های اجتماعی اجرا شود. سر موعد هر دو بر سر قرار حاضر بودند. بعد از سلام و علیک و تعارفات مرسوم ، با توجه به سابقه ای که در ذهن سرگشته…»
Forwarded from خرد سنجشگر
📕کار جمعی در این دیار بسیار سخت است اگر نه ناممکن.
سختی کار در این است که جامعه مدنی نوبنیاد ما تا آن حد از تجربه کار جمعی ندارد که فواید آن را با گوشت و پوست و استخوان درک کرده باشد.
میتوان گفت که مدنیت نوین با ظهور جنبش مشروطه خواهی در ایران نضج گرفت.
اما در آن زمان جامعه ایران جامعه ای بود که زیر نفوذ دول خارجی زندگی میکرد . شاهان عادتا بی عرضه و غیرملی قاجار مملکت را ملک طلق خود می دانستند و برای گذران عیش و معیشت خود هر از گاه بخشی از ثروت ملی را به دولتی می فروختند و گذران زندگی می کردند.
ازینرو تا حد زیادی دست دول خارجی در بالاترین مناصب حکومتی هم باز بود تا جایی که بعدها معلوم شد که وزیر خارجه محمدعلی شاه رسما کارمند دولت پادشاهی انگلیس بوده است و بیست و پنج سال از آنها حقوق می گرفته است.
در این میان مشخص است که یک نهضت ملی هم چقدر می تواند مصون از نفوذ این دول و بی تاثیر از خواستهای آنها به وجود اید و ادامه مسیر دهد.
اما خلاصه کنم که هرچه باشد باید نخبگان این جامعه زودتر از دیگران ضرورت کار جمعی با اهداف جمعی را درک کرده باشند و در عمل به مقتضیات آن توجه کرده باشند.
بزرگترین مانع کارجمعی تفرد در امیال و درخواستها و بی توجه بودن به این نکته است که هیچکس بی کمک دیگران به آنچه مشتاق است برسد نخواهد رسید.
یعنی یک جمع وقتی با هم نیستند هرکدام به عنوان یک مانع در برابر حرکت محسوب می شوند و وقتی با همند یک اهرم کمک !
و مشخص است که فرق معامله چقدر خواهد بود.
در همین حرکت تفکر نقادانه ، گرچه ظاهر است که اهدافی جمعی دارد اما روح جمعی حتی برای پیشبرد کار حس نمی شود .
و مشخص است نهایت کار ملتی که چنین بی اعتنا به اهداف جمعی نظر می کنند چه خواهد بود.
جمعیت سرهای بی کلاه.
سختی کار در این است که جامعه مدنی نوبنیاد ما تا آن حد از تجربه کار جمعی ندارد که فواید آن را با گوشت و پوست و استخوان درک کرده باشد.
میتوان گفت که مدنیت نوین با ظهور جنبش مشروطه خواهی در ایران نضج گرفت.
اما در آن زمان جامعه ایران جامعه ای بود که زیر نفوذ دول خارجی زندگی میکرد . شاهان عادتا بی عرضه و غیرملی قاجار مملکت را ملک طلق خود می دانستند و برای گذران عیش و معیشت خود هر از گاه بخشی از ثروت ملی را به دولتی می فروختند و گذران زندگی می کردند.
ازینرو تا حد زیادی دست دول خارجی در بالاترین مناصب حکومتی هم باز بود تا جایی که بعدها معلوم شد که وزیر خارجه محمدعلی شاه رسما کارمند دولت پادشاهی انگلیس بوده است و بیست و پنج سال از آنها حقوق می گرفته است.
در این میان مشخص است که یک نهضت ملی هم چقدر می تواند مصون از نفوذ این دول و بی تاثیر از خواستهای آنها به وجود اید و ادامه مسیر دهد.
اما خلاصه کنم که هرچه باشد باید نخبگان این جامعه زودتر از دیگران ضرورت کار جمعی با اهداف جمعی را درک کرده باشند و در عمل به مقتضیات آن توجه کرده باشند.
بزرگترین مانع کارجمعی تفرد در امیال و درخواستها و بی توجه بودن به این نکته است که هیچکس بی کمک دیگران به آنچه مشتاق است برسد نخواهد رسید.
یعنی یک جمع وقتی با هم نیستند هرکدام به عنوان یک مانع در برابر حرکت محسوب می شوند و وقتی با همند یک اهرم کمک !
و مشخص است که فرق معامله چقدر خواهد بود.
در همین حرکت تفکر نقادانه ، گرچه ظاهر است که اهدافی جمعی دارد اما روح جمعی حتی برای پیشبرد کار حس نمی شود .
و مشخص است نهایت کار ملتی که چنین بی اعتنا به اهداف جمعی نظر می کنند چه خواهد بود.
جمعیت سرهای بی کلاه.
Forwarded from خرد سنجشگر
ماجرا_های_سرگشته_15بخش_اول_به_قلم.pdf
466.7 KB
ماجراهای سرگشته-بخش اول تا پانزدهم
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
ماجراهای_سرگشته_از_بخش_16_تا_آخر.pdf
592.6 KB
🔥ادامه مباحث سنجشگرانه اندیشی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
ماجراهای_فکری_سرگشته_قسمت_سی_و_یک.pdf
523.6 KB
🔥ادامه مباحث سنجشگرانه اندیشی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
💎از شماره 31 تا شماره 41💎
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
💎از شماره 31 تا شماره 41💎
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
Forwarded from اتچ بات
اصلاً مدیر باید بغضاش بگیرد
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ پرده اول: کودک شش سالهای با مرکز اورژانس تماس گرفته و با یک دنیا معصومیت کودکانهاش، اطلاع میدهد که مادرش چند تا قرص خورده، خوابیده و بیدار نمیشود. او از مرکز اورژانس میخواهد که مادرش را نجات دهند (صدایش را در فایل زیر این یادداشت میتوانید بشنوید، تحت تأثیر قرار خواهید گرفت). مشکل مرکز اورژانس این است که چگونه آدرس دقیق برای ارسال آمبولانس از کودک بگیرد و بالاخره بهسختی، و در لحظاتی که هر ثانیهاش برای جان مادر اهمیت دارد، از آن زبان کودکانه، نشانی میگیرند و میروند.
✅ پرده دوم: امیر ناظمی، رئیس سازمان فناوری اطلاعات، توئیت میکند «صبح فیلم تماس کودک با اورژانس را دیدم، از ناراحتی بغضم گرفت. در حاشیه جلسه صبح با زیرساخت و سپس حاشیه جلسه با وزیر بهداشت هماهنگ شد تا یک ماه آینده، موقعیت فرد تماسگیرنده به صورت اتوماتیک به اورژانسها داده شود. در ضمن، وضعیت مادر اکنون خوب است.»
✅ پرده سوم: فهیم عطار (@fahimattar) ، نویسنده است و کانالی در تلگرام دارد به اسم «بیدلیل». کتابهایش را نخواندهام اما نوشتههای کانالش را خیلی دوست دارم. عطار در آخرین یادداشتاش نوشته بود پدرش رفته پیش دندانپزشک که درد دندانش را درمان کند. دکتر عکس گرفته و گفته کار دندان تمام است و باید کشیده شود. دندان را بیحس کرده و کشیده است. پدر به عطار تلفنی گفته که فکر کنم دندان سالم را کشیده است. عطار هم که مهندس است و حتماً با اعتماد به علم و تخصص، گفته مگر میشود.
✅ پدر درست میگفته است، دکتر دندان سالم را کشیده بود. فهیم عطار نوشته هر چه فکر کردم، جز «بیتعهدی» هیچ علت دیگری برای این اشتباه نیافتم. دکتر گفته این چیزها پیش میآید، اما مگر میشود یک متخصص سادهترین بخش تخصصاش را درست انجام ندهد؟ جمله آخر فهیم عطار خیلی خوب است: «من از راننده اتوبوسی که چرت بزند، خیلی بیشتر از کسی که رانندگی بلد نیست میترسم. بیتعهدی هزار بار خطرناکتر از بیتخصصی است.» من البته معتقدم هر دو خطرناکاند و هر یکی هزار بار خطرناکتر از دیگری است. ما ایرانیان قربانیان هر دو هستیم.
✅ مدیر یا پزشک، استاد دانشگاه یا معاون وزیر، رئیس صندوق کوفت یا مسئول اداره زهر مار، فرقی نمیکند، باید ظرفیتی داشته باشی که یک چیزهایی مثل خُناق گلویت را بگیرد، دردت بیاید و درست مثل وقتی داری خفه میشوی، دست و پا بزنی که کاری کنی تا این درد فروبنشیند. باید بغضت بگیرد که چرا بقیه درد میکشند، باید خشمگین بشوی که چرا تلفنهای به اورژانس، اتوماتیک نشانی تلفنکننده را نشان نمیدهند.
✅ درد که نداشته باشی حالت از هیچ چیز بدی، از هیچ نابهسامانی به هم نمیخورد؛ بیخاصیت از کنارش رد میشوی و به هیچ کدام از آن سلولهای خاکستری مغزت که بیمصرف ماندهاند فشار نمیآوری که بالاخره تراوشی داشته باشند و به کاری بیایند و درد رنج آدمی را روی این کره خاکی کم کنی.
✅ تخصص که نداشته باشی، اصلاً نمیفهمی بین آنچه میبینی و آنچه باید باشد یا میتواند باشد، چه تفاوتی هست و تو چه کار میتوانی بکنی که این درد کوفتی کمتر شود. تخصص که نداشته باشی، بعید است تعهدی هم در دلت جوانه بزند. بغض هم نمیکنی، بیرگ از کنار هم نابهسامانی حال به همزنی رد میشوی.
✅ مدیر باید بغضاش بگیرد، و ما مردمی هستیم که سالهاست دلتنگ آدمهایی هستیم آنقدر متخصص که بفهمند باید بغضشان بگیرد از این ناخرسندی و آنقدر متعهد که وقتی بغضشان گرفت، بروند درمانش کنند.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ پرده اول: کودک شش سالهای با مرکز اورژانس تماس گرفته و با یک دنیا معصومیت کودکانهاش، اطلاع میدهد که مادرش چند تا قرص خورده، خوابیده و بیدار نمیشود. او از مرکز اورژانس میخواهد که مادرش را نجات دهند (صدایش را در فایل زیر این یادداشت میتوانید بشنوید، تحت تأثیر قرار خواهید گرفت). مشکل مرکز اورژانس این است که چگونه آدرس دقیق برای ارسال آمبولانس از کودک بگیرد و بالاخره بهسختی، و در لحظاتی که هر ثانیهاش برای جان مادر اهمیت دارد، از آن زبان کودکانه، نشانی میگیرند و میروند.
✅ پرده دوم: امیر ناظمی، رئیس سازمان فناوری اطلاعات، توئیت میکند «صبح فیلم تماس کودک با اورژانس را دیدم، از ناراحتی بغضم گرفت. در حاشیه جلسه صبح با زیرساخت و سپس حاشیه جلسه با وزیر بهداشت هماهنگ شد تا یک ماه آینده، موقعیت فرد تماسگیرنده به صورت اتوماتیک به اورژانسها داده شود. در ضمن، وضعیت مادر اکنون خوب است.»
✅ پرده سوم: فهیم عطار (@fahimattar) ، نویسنده است و کانالی در تلگرام دارد به اسم «بیدلیل». کتابهایش را نخواندهام اما نوشتههای کانالش را خیلی دوست دارم. عطار در آخرین یادداشتاش نوشته بود پدرش رفته پیش دندانپزشک که درد دندانش را درمان کند. دکتر عکس گرفته و گفته کار دندان تمام است و باید کشیده شود. دندان را بیحس کرده و کشیده است. پدر به عطار تلفنی گفته که فکر کنم دندان سالم را کشیده است. عطار هم که مهندس است و حتماً با اعتماد به علم و تخصص، گفته مگر میشود.
✅ پدر درست میگفته است، دکتر دندان سالم را کشیده بود. فهیم عطار نوشته هر چه فکر کردم، جز «بیتعهدی» هیچ علت دیگری برای این اشتباه نیافتم. دکتر گفته این چیزها پیش میآید، اما مگر میشود یک متخصص سادهترین بخش تخصصاش را درست انجام ندهد؟ جمله آخر فهیم عطار خیلی خوب است: «من از راننده اتوبوسی که چرت بزند، خیلی بیشتر از کسی که رانندگی بلد نیست میترسم. بیتعهدی هزار بار خطرناکتر از بیتخصصی است.» من البته معتقدم هر دو خطرناکاند و هر یکی هزار بار خطرناکتر از دیگری است. ما ایرانیان قربانیان هر دو هستیم.
✅ مدیر یا پزشک، استاد دانشگاه یا معاون وزیر، رئیس صندوق کوفت یا مسئول اداره زهر مار، فرقی نمیکند، باید ظرفیتی داشته باشی که یک چیزهایی مثل خُناق گلویت را بگیرد، دردت بیاید و درست مثل وقتی داری خفه میشوی، دست و پا بزنی که کاری کنی تا این درد فروبنشیند. باید بغضت بگیرد که چرا بقیه درد میکشند، باید خشمگین بشوی که چرا تلفنهای به اورژانس، اتوماتیک نشانی تلفنکننده را نشان نمیدهند.
✅ درد که نداشته باشی حالت از هیچ چیز بدی، از هیچ نابهسامانی به هم نمیخورد؛ بیخاصیت از کنارش رد میشوی و به هیچ کدام از آن سلولهای خاکستری مغزت که بیمصرف ماندهاند فشار نمیآوری که بالاخره تراوشی داشته باشند و به کاری بیایند و درد رنج آدمی را روی این کره خاکی کم کنی.
✅ تخصص که نداشته باشی، اصلاً نمیفهمی بین آنچه میبینی و آنچه باید باشد یا میتواند باشد، چه تفاوتی هست و تو چه کار میتوانی بکنی که این درد کوفتی کمتر شود. تخصص که نداشته باشی، بعید است تعهدی هم در دلت جوانه بزند. بغض هم نمیکنی، بیرگ از کنار هم نابهسامانی حال به همزنی رد میشوی.
✅ مدیر باید بغضاش بگیرد، و ما مردمی هستیم که سالهاست دلتنگ آدمهایی هستیم آنقدر متخصص که بفهمند باید بغضشان بگیرد از این ناخرسندی و آنقدر متعهد که وقتی بغضشان گرفت، بروند درمانش کنند.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
Telegram
attach 📎
ماجراهای_فکری_سرگشته_قسمت_سی_و_یک.pdf
546.2 KB
🔥ادامه مباحث سنجشگرانه اندیشی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
💎از شماره 31 تا شماره 42💎
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
💎از شماره 31 تا شماره 42💎
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
خرد سنجشگر
ماجراهای_فکری_سرگشته_قسمت_سی_و_یک.pdf
شماره 42 در فایل قبلی از قلم افتاده بود که در این فایل اضافه گردید.
با درخواست پوزش و قبول معذرت🙏
با درخواست پوزش و قبول معذرت🙏
Forwarded from Farhad Chalabianloo
⭕️ بخشی از کتاب پشت پرده ریاکاری
🖌 دن اریلی
"روانشناس ومتخصص اقتصاد رفتاری"
🔒 «قفل» برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد!!.
یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند!!، اینها بهدنبال بازکردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند.
و
یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند!! و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند!!.
✅ باقی 98 درصد مردم، تا زمانی درستکارند که، همه چیز درست باشد!!.
اکثر آنها، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند.......!!.
🔓قفلها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمیشوند!!، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند!!
قفلها برای حفاظت از مردم ِ نسبتاً درستکار، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند!!.
در واقع تمام آدمها، پتانسیل کجروی را دارند، اما قیمت هر کسی، با دیگری فرق دارد!! و آستانه وسوسه هر کسی، با دیگری متفاوت است!!.
نویسنده در کتاب «پشت پرده ریاکاری!!» آزمایش های جالبی انجام داده است ؛
او در یک رستوران به عدهای از مشتریان چند سؤال میدهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار میدهد!! و به گونهای تظاهر میکندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است!!.
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند اما عدهای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب میگذارند و رستوران را ترک میکنند!!.
در آزمایش دیگری همین کار تکرار میشود با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفتوگو با مشتریان، تلفن همراهش زنگ میخورد و چند دقیقهای با تلفن صحبت میکند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفتوگو با آنها، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمیکند و به نوعی بی احترامی میکند!!
در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمیگردانند کمتر از آزمایش اول است!!.
وقتی مشتریان احساس میکنند نویسنده، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمیگردانند!!.
این آزمایش حاوی نکته جالبی است که میتوان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد، استفاده کرد ؛
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند........!!.
در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع، به نوع تعاملِ حکومتها با مردم بازمیگردد! رفتار دولتها بشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و بهسادگی میتواند مرزهای اخلاق را جابهجا کند!!.
در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنند، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و.......... در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق، تنها نامی باقی خواهد ماند!!!
🖌 دن اریلی
"روانشناس ومتخصص اقتصاد رفتاری"
🔒 «قفل» برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد!!.
یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند!!، اینها بهدنبال بازکردن قفلها و دستبرد به خانهها هستند.
و
یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند!! و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمیکنند!!.
✅ باقی 98 درصد مردم، تا زمانی درستکارند که، همه چیز درست باشد!!.
اکثر آنها، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند.......!!.
🔓قفلها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمیشوند!!، دزدها بلد هستند که چگونه قفلها را باز کنند!!
قفلها برای حفاظت از مردم ِ نسبتاً درستکار، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند!!.
در واقع تمام آدمها، پتانسیل کجروی را دارند، اما قیمت هر کسی، با دیگری فرق دارد!! و آستانه وسوسه هر کسی، با دیگری متفاوت است!!.
نویسنده در کتاب «پشت پرده ریاکاری!!» آزمایش های جالبی انجام داده است ؛
او در یک رستوران به عدهای از مشتریان چند سؤال میدهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار میدهد!! و به گونهای تظاهر میکندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است!!.
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند اما عدهای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب میگذارند و رستوران را ترک میکنند!!.
در آزمایش دیگری همین کار تکرار میشود با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفتوگو با مشتریان، تلفن همراهش زنگ میخورد و چند دقیقهای با تلفن صحبت میکند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفتوگو با آنها، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمیکند و به نوعی بی احترامی میکند!!
در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمیگردانند کمتر از آزمایش اول است!!.
وقتی مشتریان احساس میکنند نویسنده، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمیگردانند!!.
این آزمایش حاوی نکته جالبی است که میتوان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد، استفاده کرد ؛
مردم زمانی که حس میکنند به آنها از سوی حکومت ظلم میشود یا حق آنها در جایی خورده میشود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند........!!.
در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع، به نوع تعاملِ حکومتها با مردم بازمیگردد! رفتار دولتها بشدت روی شکلگیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و بهسادگی میتواند مرزهای اخلاق را جابهجا کند!!.
در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنند، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و.......... در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق، تنها نامی باقی خواهد ماند!!!
سخنرانی کوتاه آقای ملکیان را در نقد سخنان دکتر سروش در موضوع
نمی توانم پنهان کنم که اینگونه نقد بر من گران آمد.
به نظر من بهتر آن بود که بزرگانی که همشان را عمدتا بر کار تئوریک مصروف می کنند، کمتر به مسایل رایج سیاسی بپردازند هم به نفع خودشان است و هم به نفع جامعه
( این سخن در معنایی عام که شامل هر دو بزرگوار شود، بیان شده است)
قبلا مطالبی در نقد و دفاع از سخنان جناب سروش در کانال منتشر شده ، از دوستانم دعوت میکنم سخنان آقای ملکیان در این باره را هم در صورت امکان بررسی کنیم.
بنده تلاش خواهم کرد این سخنان را دستمایه ی تمرینی برای تفکر نقادانه قرار دهم. با کسب اجازه از استاد ملکیان
(شاه یا خمینی) گوش دادم،نمی توانم پنهان کنم که اینگونه نقد بر من گران آمد.
به نظر من بهتر آن بود که بزرگانی که همشان را عمدتا بر کار تئوریک مصروف می کنند، کمتر به مسایل رایج سیاسی بپردازند هم به نفع خودشان است و هم به نفع جامعه
( این سخن در معنایی عام که شامل هر دو بزرگوار شود، بیان شده است)
قبلا مطالبی در نقد و دفاع از سخنان جناب سروش در کانال منتشر شده ، از دوستانم دعوت میکنم سخنان آقای ملکیان در این باره را هم در صورت امکان بررسی کنیم.
بنده تلاش خواهم کرد این سخنان را دستمایه ی تمرینی برای تفکر نقادانه قرار دهم. با کسب اجازه از استاد ملکیان
Forwarded from Hosein
با توجه به اینکه ممکن است دوستانی باشند که علاقمند به شرکت در این بررسی باشند، بنده مساله را گام به گام پی میگیرم که در هر مرحله دوستان علاقمند بتوانند در اصلاح یا تکمیل بحث همراهی کنند.
اولین گام در ارزیابی یک متن، فهم کامل مدعا و دلایل گوینده است.
بنده تلاش خواهم کرد که مدعای آقای ملکیان و دلایل ایشان را از لابلای سخنانشان بیرون بکشم و بانویسی کنم.
از دوستان تقاضا دارم در هر کجای نوشته هایم چیزی مغایر با گفته های ایشان بود تذکر دهند یا اگر نقصی ملاحظه فرمودند تکمیلش کنند.
اولین گام در ارزیابی یک متن، فهم کامل مدعا و دلایل گوینده است.
بنده تلاش خواهم کرد که مدعای آقای ملکیان و دلایل ایشان را از لابلای سخنانشان بیرون بکشم و بانویسی کنم.
از دوستان تقاضا دارم در هر کجای نوشته هایم چیزی مغایر با گفته های ایشان بود تذکر دهند یا اگر نقصی ملاحظه فرمودند تکمیلش کنند.
Forwarded from Hosein
به نظر می رسد کلام ایشان را می توان به دو بخش اصلی و تکمیلی تقسیم کرد.
در بخش اصلی ایشان یک مدعا دارند و در پی اثبات آن هستند و در بخش تکمیلی نقدی جانبی
بنده از بخش اصلی کلام ایشان آغاز می کنم و مدعای اصلی ایشان را اینگونه استنباط می کنم:
در بخش اصلی ایشان یک مدعا دارند و در پی اثبات آن هستند و در بخش تکمیلی نقدی جانبی
بنده از بخش اصلی کلام ایشان آغاز می کنم و مدعای اصلی ایشان را اینگونه استنباط می کنم:
متدلوژی بحث دکتر سروش به تمام معنا نادرست استForwarded from Hosein
بنده با علم به اینکه در این گروه در برابر انظار انسانهایی می نویسم که احیانا مولف یا مترجم یا حداقل مشتاق در زمینه تفکر نقادانه هستند و در عین حال دوست دارم که نقد شوم و از دیگران بیشتر یاد بگیرم، مطلب را در این گروه پی میگیرم و می نویسم و به کانال خودم هم از اینجا فوروارد خواهم کرد.