Forwarded from آموزش تفکر نقادانه (Mohammadreza Salimi)
📝 چگونه اثر انفجار را کاهش دهیم؟
ترجمه و تاُلیف: محمدرضا سلیمی
همانطور که در دو مطلب قبل گفته شد، اثر انفجار یک خطای شناختی است که باعث میشود افراد شواهد و مدارکی که باورهایشان را به چالش میکشاند رد کنند، و به تقویت باورهای فعلی خود بپردازند. اثر انفجار در موضوعات گوناگون خود را نشان میدهد؛ از جمله: در مذهب، در سیاست، در سنت و آداب و رسوم اجتماعی، در باورهای شبهعلمی، و در روابط عاطفی.
زمانیکه شما تلاش میکنید با روش تهاجمی و تند احساسات پوچِ دیگران را انکار کنید، بر روی عقایدشان خط بطلان بکشید، و آنها را از باورهایشان دور کنید، بدیهی است که آنها واکنش تند نشان دهند و نه تنها شواهد و مدارک منطقی و معقول را رد کنند، بلکه بر تصمیمها و باورهای نادرست خود پافشاری و آنها را تقویت کنند. در این حالت اثر انفجار رخ میدهد.
برای کاهش اثر انفجار، از روشها و رویههای زیر استفاده کنید:
1️⃣ خطای شناختی انفجار (اثر انفجار) را خوب بشناسید. همیشه، همهجا، و در همهُ افراد اثر انفجار رخ نمیدهد. افراد به دلایل گوناگون واقعیتها را انکار میکنند.
2️⃣ با همدلی، انعطافپذیری، و انصاف با افراد رفتار کنید. با همدلی و همگامی فکری میتوانید با استفاده از نیروی تخیلتان خود را جای دیگران بگذارید تا بتوانید آنها را واقعاً درک و دیدگاههایشان را تحلیل کنید.
3️⃣ از پرسشگری سقراطی استفاده کنید. پرسشگری سقراطی یک نوع پرسشگری نظاممند، هدفمند، عمیق، و هدایتکننده است که افراد را از عمق باورها و تصمیمهای خود آگاه میسازند و پیامدهای آنها را درک میکنند.
4️⃣ دوستانه و دلسوزانه افراد را از خطرها و پیامدهای تصمیمها و باورهایشان آگاه کنید. به جای اینکه به آنها بگویید تصمیمها و باورهایتان اشتباه است، بگویید تصمیمها و باورهایتان چه خطرها و پیامدهای دارد.
5️⃣ از درست بودن محتوای واقعیتهایی که میخواهید جایگزین باورهای غلط کنید مطمئن باشید، و آنها را درست تبیین کنید. واقعیتها را با تفسیر شخصی ترکیب نکنید. به آرامی و با ملایمت واقعیتها را بیان کنید.
6️⃣ با تکرار و بهتدریج باورهای درست را در آنها درونی کنید، چون آنها باورهایشان را با تکرار و بهتدریج ملکهُ ذهن خود کردهاند.
7️⃣ به شخصیت افراد حمله نکنید و تمام باورها و افکار آنها را زیر سوال نبرید. تعرض و تهاجم به شخصیت و باورهای افراد نه تنها نتیجه عکس دارد، بلکه رفتاری غیرعقلانی و غیراخلاقی است.
8️⃣ به شخصیتها و الگوهای فکری آنها حمله نکنید. معمولاً، افرادی که باورهای غلط دارند شخصیت پرستند. بنابراین، توهین و بیاحترامی به شخصیتهای محبوب و مورد احترام آنها باعث تشدید اثر انفجار و عکسالعمل تند آنها میشود.
9️⃣ نحوهُ بیان واقعیتها بسیار مهم است. با زبان ساده واقعیتها را بیان کنید. معمولاً افرادی که باورهای غلط یا خرافات در ذهن خود پروراندهاند، ساده اندیشند. بنابراین، استفاده از مفاهیم و واژههای دشوار میتواند مانعی برای پذیرفتن واقعیتها باشد.
🔟 از کلمات و عبارات مثبت برای بیان و تفهیم واقعیتها استفاده کنید. کلمات و عبارات خوشزبان و خوشبیان تاُثیر بسیار قوی و سودمند دارد.
خلاصه، زمانی که شما تلاش میکنید باورهای افراد را تغییر دهید یا آنها را از تصمیمهایشان منصرف کنید، انتظار نداشته باشید فوراً و بلافاصله واقعیتها را بپذیرند و از تصمیم خود منصرف شوند، چون آنها بهتدریج و با تکرار تصمیمها و باورهایشان را به تملک خود در آوردهاند. بنابراین آگاه کردن افراد زمانبر است و نیاز به صبر و شکیبایی و زبان نرم و ملایم دارد. آنچه مسلم است، حتی اگر افراد با زبان تند، تهاجمی، و تهدید تغییر عقیده بدهند، پیامدهای منفی و خطرناکی مانند ریاکاری، درویی، و دروغگویی به دنبال دارد. در واقع، شما بذر نفاق و ریا را در ذهن افراد میکارید که حاصل آن ترس و ناامنی است.
آموزش تفکر انتقادی
@wikifallacy
🆔
@mohammadrsalimi
ترجمه و تاُلیف: محمدرضا سلیمی
همانطور که در دو مطلب قبل گفته شد، اثر انفجار یک خطای شناختی است که باعث میشود افراد شواهد و مدارکی که باورهایشان را به چالش میکشاند رد کنند، و به تقویت باورهای فعلی خود بپردازند. اثر انفجار در موضوعات گوناگون خود را نشان میدهد؛ از جمله: در مذهب، در سیاست، در سنت و آداب و رسوم اجتماعی، در باورهای شبهعلمی، و در روابط عاطفی.
زمانیکه شما تلاش میکنید با روش تهاجمی و تند احساسات پوچِ دیگران را انکار کنید، بر روی عقایدشان خط بطلان بکشید، و آنها را از باورهایشان دور کنید، بدیهی است که آنها واکنش تند نشان دهند و نه تنها شواهد و مدارک منطقی و معقول را رد کنند، بلکه بر تصمیمها و باورهای نادرست خود پافشاری و آنها را تقویت کنند. در این حالت اثر انفجار رخ میدهد.
برای کاهش اثر انفجار، از روشها و رویههای زیر استفاده کنید:
1️⃣ خطای شناختی انفجار (اثر انفجار) را خوب بشناسید. همیشه، همهجا، و در همهُ افراد اثر انفجار رخ نمیدهد. افراد به دلایل گوناگون واقعیتها را انکار میکنند.
2️⃣ با همدلی، انعطافپذیری، و انصاف با افراد رفتار کنید. با همدلی و همگامی فکری میتوانید با استفاده از نیروی تخیلتان خود را جای دیگران بگذارید تا بتوانید آنها را واقعاً درک و دیدگاههایشان را تحلیل کنید.
3️⃣ از پرسشگری سقراطی استفاده کنید. پرسشگری سقراطی یک نوع پرسشگری نظاممند، هدفمند، عمیق، و هدایتکننده است که افراد را از عمق باورها و تصمیمهای خود آگاه میسازند و پیامدهای آنها را درک میکنند.
4️⃣ دوستانه و دلسوزانه افراد را از خطرها و پیامدهای تصمیمها و باورهایشان آگاه کنید. به جای اینکه به آنها بگویید تصمیمها و باورهایتان اشتباه است، بگویید تصمیمها و باورهایتان چه خطرها و پیامدهای دارد.
5️⃣ از درست بودن محتوای واقعیتهایی که میخواهید جایگزین باورهای غلط کنید مطمئن باشید، و آنها را درست تبیین کنید. واقعیتها را با تفسیر شخصی ترکیب نکنید. به آرامی و با ملایمت واقعیتها را بیان کنید.
6️⃣ با تکرار و بهتدریج باورهای درست را در آنها درونی کنید، چون آنها باورهایشان را با تکرار و بهتدریج ملکهُ ذهن خود کردهاند.
7️⃣ به شخصیت افراد حمله نکنید و تمام باورها و افکار آنها را زیر سوال نبرید. تعرض و تهاجم به شخصیت و باورهای افراد نه تنها نتیجه عکس دارد، بلکه رفتاری غیرعقلانی و غیراخلاقی است.
8️⃣ به شخصیتها و الگوهای فکری آنها حمله نکنید. معمولاً، افرادی که باورهای غلط دارند شخصیت پرستند. بنابراین، توهین و بیاحترامی به شخصیتهای محبوب و مورد احترام آنها باعث تشدید اثر انفجار و عکسالعمل تند آنها میشود.
9️⃣ نحوهُ بیان واقعیتها بسیار مهم است. با زبان ساده واقعیتها را بیان کنید. معمولاً افرادی که باورهای غلط یا خرافات در ذهن خود پروراندهاند، ساده اندیشند. بنابراین، استفاده از مفاهیم و واژههای دشوار میتواند مانعی برای پذیرفتن واقعیتها باشد.
🔟 از کلمات و عبارات مثبت برای بیان و تفهیم واقعیتها استفاده کنید. کلمات و عبارات خوشزبان و خوشبیان تاُثیر بسیار قوی و سودمند دارد.
خلاصه، زمانی که شما تلاش میکنید باورهای افراد را تغییر دهید یا آنها را از تصمیمهایشان منصرف کنید، انتظار نداشته باشید فوراً و بلافاصله واقعیتها را بپذیرند و از تصمیم خود منصرف شوند، چون آنها بهتدریج و با تکرار تصمیمها و باورهایشان را به تملک خود در آوردهاند. بنابراین آگاه کردن افراد زمانبر است و نیاز به صبر و شکیبایی و زبان نرم و ملایم دارد. آنچه مسلم است، حتی اگر افراد با زبان تند، تهاجمی، و تهدید تغییر عقیده بدهند، پیامدهای منفی و خطرناکی مانند ریاکاری، درویی، و دروغگویی به دنبال دارد. در واقع، شما بذر نفاق و ریا را در ذهن افراد میکارید که حاصل آن ترس و ناامنی است.
آموزش تفکر انتقادی
@wikifallacy
🆔
@mohammadrsalimi
Forwarded from N Moeinian
#روز نوشت .
# موضوع :قرائت متن خیابان
#ن.معینیان 99.8.7
عابران پیاده می گذرند و خیابان یک متن است .متن زندگیست .کوچه پس کوچه ها متن های حیاتند که خیلی وقت ها از زیر پای عابران بدون مکث ،ساکت ،مظلوم ،عبور داده می شوند .بدون اینکه تاملی را ،مکثی را ،نگاهی را در گذرنده بر انگیزند .بدون اینکه قرائت شوند ،تفسیر شوند ،به حیرت نشسته شوند .به آهی ،فریادی یا اعتنایی ،احوال پرسیده شوند .و یا به حسی از شگفتی در درونی ،جانی ،مغزی امتداد یابند .
امروز که متن پیاده رو را به مکث ایستادم، آبی بود که از شیر آبی فواره وار فوران میکرد .آب داشت به هدر می رفت .کاشی ها داشتند تخریب می شدند .تلنگری زده شد :مکث خوب است .رهگذری بی اعتنا نباش .گذرنده ای بی خیال ،بی تفاوت .نگو به من مربوط نیست .شیر آب را ببند حتی اگر سر تا پا خیس شوی ..کاشی ها کنده خواهند شد .آب به هدر خواهد رفت .بی اعتنا نباش ..خیس شدم .خیس شدن ،بهتر از بی اعتنایی بود .
دیروز باز که از همین معبر می گذشتم ،وحشت برم داشت. گویا جسدی در تاریکی روی پیاده رو پهن شده بود ..عابران عقب عقب فرار می کردند ..مکث کننده ای نبود ..تلنگر باز بر شانه هایم سنگین سنگین انگشتانش را فرود آورد.مکث کن ،بی اعتنا نباش .خداوند مکث کنندگان را دوست دارد .مکث کردم .جلو رفتم .جسد نبود ،هنوز زنده بود .زیر چنگال های اووردوز مواد ،بین مرگ و زندگی آویزان ..مکث کردم و حد اقلی از انسان بودن را نثارش کردم ... روزی باز هم در همین محله فریادهای جگرسوز پسر بچه ای زیبا بلند شدکه گریه و فریاد و ضجه اش ،بغض آسمان را می ترکاند .مکث کردم ....پسرک نازنین زیبا ، ای داد از احوال تو که دزدان از تو چه را ؟چه را ؟!زباله هایت را دزدیده بودند .زباله هایت را که با هزار رنج جمع کرده بودی !!...و چه دلخراش می گریستی بلند بلند با فریاد ، به خاطر زباله های دزدیده شده ات !!!
مکث می کنم .قرائت می کنم .خیابان را ،درد را و ضجه های تو را ...مکث حد اقل کاریست که می توانم بکنم ..هنوز عابران, بی اعتنا می گذرند ..
ن.معینیان 99.8.7
# موضوع :قرائت متن خیابان
#ن.معینیان 99.8.7
عابران پیاده می گذرند و خیابان یک متن است .متن زندگیست .کوچه پس کوچه ها متن های حیاتند که خیلی وقت ها از زیر پای عابران بدون مکث ،ساکت ،مظلوم ،عبور داده می شوند .بدون اینکه تاملی را ،مکثی را ،نگاهی را در گذرنده بر انگیزند .بدون اینکه قرائت شوند ،تفسیر شوند ،به حیرت نشسته شوند .به آهی ،فریادی یا اعتنایی ،احوال پرسیده شوند .و یا به حسی از شگفتی در درونی ،جانی ،مغزی امتداد یابند .
امروز که متن پیاده رو را به مکث ایستادم، آبی بود که از شیر آبی فواره وار فوران میکرد .آب داشت به هدر می رفت .کاشی ها داشتند تخریب می شدند .تلنگری زده شد :مکث خوب است .رهگذری بی اعتنا نباش .گذرنده ای بی خیال ،بی تفاوت .نگو به من مربوط نیست .شیر آب را ببند حتی اگر سر تا پا خیس شوی ..کاشی ها کنده خواهند شد .آب به هدر خواهد رفت .بی اعتنا نباش ..خیس شدم .خیس شدن ،بهتر از بی اعتنایی بود .
دیروز باز که از همین معبر می گذشتم ،وحشت برم داشت. گویا جسدی در تاریکی روی پیاده رو پهن شده بود ..عابران عقب عقب فرار می کردند ..مکث کننده ای نبود ..تلنگر باز بر شانه هایم سنگین سنگین انگشتانش را فرود آورد.مکث کن ،بی اعتنا نباش .خداوند مکث کنندگان را دوست دارد .مکث کردم .جلو رفتم .جسد نبود ،هنوز زنده بود .زیر چنگال های اووردوز مواد ،بین مرگ و زندگی آویزان ..مکث کردم و حد اقلی از انسان بودن را نثارش کردم ... روزی باز هم در همین محله فریادهای جگرسوز پسر بچه ای زیبا بلند شدکه گریه و فریاد و ضجه اش ،بغض آسمان را می ترکاند .مکث کردم ....پسرک نازنین زیبا ، ای داد از احوال تو که دزدان از تو چه را ؟چه را ؟!زباله هایت را دزدیده بودند .زباله هایت را که با هزار رنج جمع کرده بودی !!...و چه دلخراش می گریستی بلند بلند با فریاد ، به خاطر زباله های دزدیده شده ات !!!
مکث می کنم .قرائت می کنم .خیابان را ،درد را و ضجه های تو را ...مکث حد اقل کاریست که می توانم بکنم ..هنوز عابران, بی اعتنا می گذرند ..
ن.معینیان 99.8.7
🔅دعوت از دوستان برای تمرین سنجشگری🔅
از دوستان عضو کانال و گروه متصل به آن یعنی گروه تمرین دیالوگ و سنجشگری دعوت می کنم که از این پس در حضور روزانه خود در شبکه های اجتماعی و در جریان اطلاع از بحث های روزمره یا شرکت در آنها ، آن بخش از متن های استدلالی یعنی متن هایی که ترکیبی از مدعا و دلیل هستند و از نظر آنها حاوی نکته ی مهم و آموزنده ای برای تمرین و بحث هستند را تحلیل و ارزیابی کرده و در گروه به اشتراک بگذارند تا با بحث پیرامون آنها در ارتقای دقت و ظرافت در داوری ذهن خویش و دوستان سعی و تلاش کنیم.
سپاسگزارم
🌺🙏🌺
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
از دوستان عضو کانال و گروه متصل به آن یعنی گروه تمرین دیالوگ و سنجشگری دعوت می کنم که از این پس در حضور روزانه خود در شبکه های اجتماعی و در جریان اطلاع از بحث های روزمره یا شرکت در آنها ، آن بخش از متن های استدلالی یعنی متن هایی که ترکیبی از مدعا و دلیل هستند و از نظر آنها حاوی نکته ی مهم و آموزنده ای برای تمرین و بحث هستند را تحلیل و ارزیابی کرده و در گروه به اشتراک بگذارند تا با بحث پیرامون آنها در ارتقای دقت و ظرافت در داوری ذهن خویش و دوستان سعی و تلاش کنیم.
سپاسگزارم
🌺🙏🌺
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «🔅دعوت از دوستان برای تمرین سنجشگری🔅 از دوستان عضو کانال و گروه متصل به آن یعنی گروه تمرین دیالوگ و سنجشگری دعوت می کنم که از این پس در حضور روزانه خود در شبکه های اجتماعی و در جریان اطلاع از بحث های روزمره یا شرکت در آنها ، آن بخش از متن های استدلالی یعنی…»
Forwarded from Hosein
🌺منیت حذف ناشدنی است🌺
حیات بر اساس مکانیزم ( من) بناشده است.
یعنی به طور ذاتی وظیفه ی حیات هر ارگانیسم زنده به خود او موکول شده است و شعور درک نیازها و کشف راه حل و کسب نتیجه
آنچه انسانها را از دیگر موجودات زنده متفاوت می کند این است توانایی توسعه دادن یا کاهش این دایره ی نیاز و حتی معطوف کردن و گره زدن آن به نیازهای دیگران است.
بوالعجب این است که این انسان می تواند حتی خود را فریب دهد و آن موجود زنده در عمق ، کارهایی را به خودآگاه یک فرد وادارد که بی آنکه خود بداند نقض غرض است.
اما به نظر می رسد تنها یک معیار محکم برای فهم فرق انسانها با هم وجود دارد و آن اینکه این کار چه اندازه در خدمت دیگری است.
حیات بر اساس مکانیزم ( من) بناشده است.
یعنی به طور ذاتی وظیفه ی حیات هر ارگانیسم زنده به خود او موکول شده است و شعور درک نیازها و کشف راه حل و کسب نتیجه
آنچه انسانها را از دیگر موجودات زنده متفاوت می کند این است توانایی توسعه دادن یا کاهش این دایره ی نیاز و حتی معطوف کردن و گره زدن آن به نیازهای دیگران است.
بوالعجب این است که این انسان می تواند حتی خود را فریب دهد و آن موجود زنده در عمق ، کارهایی را به خودآگاه یک فرد وادارد که بی آنکه خود بداند نقض غرض است.
اما به نظر می رسد تنها یک معیار محکم برای فهم فرق انسانها با هم وجود دارد و آن اینکه این کار چه اندازه در خدمت دیگری است.
Forwarded from اتچ بات
❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️
فیلمی کوتاه از اهمیت نقش مدارا و نیز امپاتی و همدلی با دیگران در زندگی اجتماعی صلح آمیز و تکثرگرا
❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️
فیلمی کوتاه از اهمیت نقش مدارا و نیز امپاتی و همدلی با دیگران در زندگی اجتماعی صلح آمیز و تکثرگرا
❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️
Telegram
attach 📎
❓این جمله از کیست؟
✍️ امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
❇️ جملۀ:
«بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند»
از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام به هیچ روی باورمان نشده و نمیشود که پاسخ، گزینۀ الف باشد و نمیپذیریم علامۀ طباطبایی چنین سخنی گفته باشد،
ولی
بیهیچ مقاومتی، صدور آن از فقیه احمد جنتی و امثال او را محتمل میدانیم؛
😢 امّا
با صد افسوس و اندوه جانسوز به آگاهی میرساند که آن جمله را هر دویِ آنها گفتهاند!!
و
یعنی از جنتی تا علامه که طیف وسیع و متنوعی از علمای دینی را در بر میگیرد، موضعی واحد و ضد انسانی بر علیه غیر مسلمانان دارند.
این
دقیقاً همان چیزی است که باید تغییر کند.
خوشبختانه
در منابع اصیل دینی به وفور اسناد مهمی برای کنار گذاردن این موضعِ سنتی و روی آوردن به موضعی برابر و انسانی وجود دارد (قابل حدس است که اگر علامه طباطبایی اینک زنده بود از این رأیش فاصله میگرفت و در مبنای تکریم، تصحیحات جدی اِعمال میکرد چنانکه برخی از شاگردانش به این تصحیح گرایش پیدا کردند).
❓ریشۀ مشکل کجاست؟
ما دچار مشکل اخلاقی هستیم؛ مشکل به اخلاقِ آپارتایدی ما برمیگردد
زیرا مطابق تفسیر سنتی (والبته نادرست و غیر اصیل) از دین،
ما
مسلمانان خود را تافتۀ جدا بافتۀ خدا میشماریم؛
ارزشی
برای مطلق انسان قائل نبوده،
و
مبنای تکریم و شرط بهرهمندی انسان از حقوق را به پذیرش اسلام، رعایت تقیّدات اسلامی، و تندادن به منصب ولایت منوط میکنیم
نگاه تبعیضآلود بر ذهن و روان و افکار و رفتارمان سایه افکنده
تا جایی که علمای مسلمان حق انحصاری زعامت بشر تا پایان جهان را برخیشان به آحاد قبیلۀ قریش (اهل سنت) و برخی به آل علی (ما شیعیان) سپردهاند.
اگر
این احکام و پندارها را نتوان تبعیض نامید پس ما را آگاه کنید و تبعیض، نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی را برایمان بازتعریف کنید!
پرسش جدی و اساسی که امروز فقیه باید در خلوت خود به آن بیندیشد ، به آن بپردازد و بیهیچ تعارفی پاسخ دهد این است که:
❓آیا
مسلمان نبودن جرم است؟
❓آیا
نامسلمانیِ کشورها مستوجب دندان تیز کردنِ ما برای به انقیادِ خود درآوردنِ آنهاست؟
❓آیا
ما باید به چند میلیارد جمعیت غیر مسلمانِ جهان به چشم اُشتر و حیوان بنگریم؟
❇️ دومین مشکل-
حجیت فعل و انفعالات مردم عصر و مصر پیامبر برای تعمیم:
علما
جهان امروز را همچنان بر اساس انتخابها و فعلوانفعالات مردمی که چهارده قرن پیش در گوشهای از زمین هنگام بعثت پیامبرمان زندگی میکردند به دو قطب اسلام و کفر تقسیم میکنند.
تا
زمانی که ما مسلمانان، نافع و نامسلمانان، متضرر از تصمیم و فعلوانفعالات آن قبایل معدود در واکنشِ مثبت و منفیشان به دعوت پیامبر به شمار آییم و انتخابهای آنها به کل بشریت تعمیم یابد نباید انتظار گشایش پایدار داشت
✍️ امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴
❇️ جملۀ:
«بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین میچرخند و فساد میکنند»
از کیست؟
الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو
ما مردم عوام به هیچ روی باورمان نشده و نمیشود که پاسخ، گزینۀ الف باشد و نمیپذیریم علامۀ طباطبایی چنین سخنی گفته باشد،
ولی
بیهیچ مقاومتی، صدور آن از فقیه احمد جنتی و امثال او را محتمل میدانیم؛
😢 امّا
با صد افسوس و اندوه جانسوز به آگاهی میرساند که آن جمله را هر دویِ آنها گفتهاند!!
و
یعنی از جنتی تا علامه که طیف وسیع و متنوعی از علمای دینی را در بر میگیرد، موضعی واحد و ضد انسانی بر علیه غیر مسلمانان دارند.
این
دقیقاً همان چیزی است که باید تغییر کند.
خوشبختانه
در منابع اصیل دینی به وفور اسناد مهمی برای کنار گذاردن این موضعِ سنتی و روی آوردن به موضعی برابر و انسانی وجود دارد (قابل حدس است که اگر علامه طباطبایی اینک زنده بود از این رأیش فاصله میگرفت و در مبنای تکریم، تصحیحات جدی اِعمال میکرد چنانکه برخی از شاگردانش به این تصحیح گرایش پیدا کردند).
❓ریشۀ مشکل کجاست؟
ما دچار مشکل اخلاقی هستیم؛ مشکل به اخلاقِ آپارتایدی ما برمیگردد
زیرا مطابق تفسیر سنتی (والبته نادرست و غیر اصیل) از دین،
ما
مسلمانان خود را تافتۀ جدا بافتۀ خدا میشماریم؛
ارزشی
برای مطلق انسان قائل نبوده،
و
مبنای تکریم و شرط بهرهمندی انسان از حقوق را به پذیرش اسلام، رعایت تقیّدات اسلامی، و تندادن به منصب ولایت منوط میکنیم
نگاه تبعیضآلود بر ذهن و روان و افکار و رفتارمان سایه افکنده
تا جایی که علمای مسلمان حق انحصاری زعامت بشر تا پایان جهان را برخیشان به آحاد قبیلۀ قریش (اهل سنت) و برخی به آل علی (ما شیعیان) سپردهاند.
اگر
این احکام و پندارها را نتوان تبعیض نامید پس ما را آگاه کنید و تبعیض، نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی را برایمان بازتعریف کنید!
پرسش جدی و اساسی که امروز فقیه باید در خلوت خود به آن بیندیشد ، به آن بپردازد و بیهیچ تعارفی پاسخ دهد این است که:
❓آیا
مسلمان نبودن جرم است؟
❓آیا
نامسلمانیِ کشورها مستوجب دندان تیز کردنِ ما برای به انقیادِ خود درآوردنِ آنهاست؟
❓آیا
ما باید به چند میلیارد جمعیت غیر مسلمانِ جهان به چشم اُشتر و حیوان بنگریم؟
❇️ دومین مشکل-
حجیت فعل و انفعالات مردم عصر و مصر پیامبر برای تعمیم:
علما
جهان امروز را همچنان بر اساس انتخابها و فعلوانفعالات مردمی که چهارده قرن پیش در گوشهای از زمین هنگام بعثت پیامبرمان زندگی میکردند به دو قطب اسلام و کفر تقسیم میکنند.
تا
زمانی که ما مسلمانان، نافع و نامسلمانان، متضرر از تصمیم و فعلوانفعالات آن قبایل معدود در واکنشِ مثبت و منفیشان به دعوت پیامبر به شمار آییم و انتخابهای آنها به کل بشریت تعمیم یابد نباید انتظار گشایش پایدار داشت
https://www.instagram.com/tv/CIPFnovhepF/?igshid=1i3xt46ywwtoq
زبان گفتاری؛
زبان نوشتاری؛
ایما و اشاره؛
لمس؛
و حتی تصویر صامت
همگی وسایل انتقال معنایند.
سادهترین و روییترین معنایی که از این تصویر صامت مراد میشود این است که:
یک مرد به اتاقش وارد میشود، هرچقدر سعی میکند لباسهایش را از تنش بیرون بیاورد، باز لباسهای دیگری بر تن دارد.
اما تفکر انسان به این معنای ساده راضی نمیشود و برای اینکه معانی مستتر در این فیلم صامت را بهتر کشف کند و به خود و دیگران منتقل سازد، به زبان گفتاری نیاز دارد تا مراد اصلی سازندهی فیلم را هرچه بیشتر تبیین و تفسیر کند.
اگر فیلم صامت نبود، چهبسا ذهن به این اندازه در فکر فرو نمیرفت. وقتی چیزی، کسی، تصویری صامت است، تفکر و زبان بیشتر شروع به احتمالسازی، تفسیر، تبیین، شاخ و برگدادن و ... میکند.
شکلگیری بخش زیادی از ادبیات اسطورهای حاصل این صامتها و ابهامات جهان است که با خود دریایی از تفاسیر، اعتقادات، داستانها، بحثها، جدلها، جادوها و... به همراه داشته است.
سکوت صداساز است، جریانساز است، تفسیرساز است، فلسفهساز است.
هرجا توضیح و تفسیر و داستان و بلبشو زیاد است، بعید نیست بحث و دعوا برسر سکوتِ ماسبق و ابهامش بوده باشد.
پ.ن: مشخصات فیلم:
Going to bed with difficulties (1900)
(فرانسه)
با بازی ژرژ ملییس
از کانال: https://news.1rj.ru/str/filandsoof
زبان گفتاری؛
زبان نوشتاری؛
ایما و اشاره؛
لمس؛
و حتی تصویر صامت
همگی وسایل انتقال معنایند.
سادهترین و روییترین معنایی که از این تصویر صامت مراد میشود این است که:
یک مرد به اتاقش وارد میشود، هرچقدر سعی میکند لباسهایش را از تنش بیرون بیاورد، باز لباسهای دیگری بر تن دارد.
اما تفکر انسان به این معنای ساده راضی نمیشود و برای اینکه معانی مستتر در این فیلم صامت را بهتر کشف کند و به خود و دیگران منتقل سازد، به زبان گفتاری نیاز دارد تا مراد اصلی سازندهی فیلم را هرچه بیشتر تبیین و تفسیر کند.
اگر فیلم صامت نبود، چهبسا ذهن به این اندازه در فکر فرو نمیرفت. وقتی چیزی، کسی، تصویری صامت است، تفکر و زبان بیشتر شروع به احتمالسازی، تفسیر، تبیین، شاخ و برگدادن و ... میکند.
شکلگیری بخش زیادی از ادبیات اسطورهای حاصل این صامتها و ابهامات جهان است که با خود دریایی از تفاسیر، اعتقادات، داستانها، بحثها، جدلها، جادوها و... به همراه داشته است.
سکوت صداساز است، جریانساز است، تفسیرساز است، فلسفهساز است.
هرجا توضیح و تفسیر و داستان و بلبشو زیاد است، بعید نیست بحث و دعوا برسر سکوتِ ماسبق و ابهامش بوده باشد.
پ.ن: مشخصات فیلم:
Going to bed with difficulties (1900)
(فرانسه)
با بازی ژرژ ملییس
از کانال: https://news.1rj.ru/str/filandsoof
Instagram
@filandsoof on Instagram: “. زبان گفتاری؛ زبان نوشتاری؛ #ایما و اشاره؛ #لمس؛ و حتی تصویر صامت همگی وسایل انتقال معنایند. سادهترین…
17 Likes, 2 Comments - @filandsoof on Instagram: “. زبان گفتاری؛ زبان نوشتاری؛ #ایما و اشاره؛ #لمس؛ و حتی تصویر صامت همگی وسایل انتقال معنایند.…”
Forwarded from خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-48
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )
✔️اولا معرفت از جنس باور است.
یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.
در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.
✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست
آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.
✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند
.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.
وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.
✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.
مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.
اما
❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.
❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.
ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.
✅ حال به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.
زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.
برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد
پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.
✍️ م . ناجی
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )
✔️اولا معرفت از جنس باور است.
یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.
در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.
✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست
آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.
✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند
.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.
وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.
✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.
مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.
اما
❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.
❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.
ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.
✅ حال به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.
زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.
برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد
پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.
✍️ م . ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-47
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده…
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده…
سرگشته و سنجشگری-49
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
⚪️ سرگشته:
سلام آقا سنجشی
مدت زیادی است که کرونا بین ما هم فاصله انداخته و ما نتونستیم بحث قبلی را با هم ادامه بدیم. تو این مدت گاهی فرصت یافتم رو حرفای شما در مورد معرفت فکر کنم.
راستش می خوام بی تعارف با شما حرف بزنم.
شایدم شما تو بحث های قبلی در این موردا حرف زده باشین و من ملتفت نشده باشم ولی خوب مهم اون چیزایی است که الان برام مطرحه. شما هم کمی حوصله به خرج بدین و منو مراعات کنین تا بتونم گفته های شما رو هضم کنم. البته خب لازمه ی اینکار این هم هست که شما لقمه ها رو به اندازه دهان من بپیچین!
🔘 سنجشگر: سلام متقابل
مهم اینه که گفت و گو ادامه پیدا کنه.
گفت و گو یا گفت و شنود تنها راه یا به تعبیر کاملتر بهترین و سالمترین راه ارتباط گیری بین انسانهاست.
بی گفتگو ارتباط اجتماعی ما انسانها به حداقل ممکن کاهش می یابد و به اندازه ارتباطات حیوانهایی که جمعی زندگی می کنند یا جمعی شکار می کنند فرو می کاهد در حد پنگوئنها ، در حد میمونها و گرگها و یا مورچه ها و زنبور عسلها
⚪️ سرگشته:
پس اجازه بدین من ابهامهای خودم را مطرح کنم.
آخرین بحث ما در مورد معرفت بود و باور و ...
اولا : می خوام بدونم که معرفت به زبان ساده و خودمانی یعنی چه؟
آخه این کلمه خیلی گنده و قلمبه به نظر میاد و وقتی من باهاش مواجه میشم به خودم میگم این دیگه چیه؟ فهمیدنش به چه درد من می خوره؟ فهمیدنش کدوم چرخ زندگی منو پنچرگیری می کنه؟
به خودم میگم بهتر نیست به جای آن چیزی یاد بگیرم که مشکلی از زندگی ام رو حل بکنه؟
🔘 سنجشگر:
درود بر شما
من این نگاه شما به مسائل فکری رو تحسین می کنم و دغدغه ارتباط تلاشهای ما با بهبود زندگی
اما در این راه سوالهای زیادی پیش رو داریم:
- اینکه زندگی بهتر کدام زندگی است؟
- اینکه فهمیدن مشخصات زندگی بهتر چگونه ممکن است؟
- اینکه ایا فهمیدن و تشخیص زندگی بهتر بدون فهمیدن اینکه من چه موجودی هستم ؟ چه می خواهم؟ چه می توانم بخواهم؟ به چه خواسته هایی می توانم برسم؟ رسیدن به آن خواسته ها از چه راهی ممکن است؟
اگر فهم من از خودم و جهان پیرامونم نادرست بوده باشد ، باز هم می توانم به زندگی بهتر دست پیدا کنم؟
اگر با این وسعت از ارتباطاتی که در جهان امروزی پدید آمده به دیگر انسانها نظر کنم به وضوح می توانم دریابم که هرکس نگاهی خاص به زندگی و خوشبختی و لذت و شادی و .. دارد ؛ حال آیا مهم نیست که بفهمیم کدامیک در فهم خود صائبتر هستند و کدامیک برخطا؟
آیا درک امروزی من از زندگی همان است که برای من مقرر شده است یا من می توانم آن را تغییر بدهم و این وضعیت می تواند با تلاش من و مدیریت من دگرگون شود؟ به تعبیر دیگر من می توانم خودم را آنچنانکه می خواهم تغییر بدهم؟
آیا همه ی این سوالات ، پاسخی دارند؟
صدها سوال شبیه این برای هر یک از ما می تواند مطرح باشد و آن حوزه ای که پاسخ این سوالات در آن قرار دارد را در یک کلمه ما می گوییم معرفت.
پس معرفت در واقع بخش ناگزیر زندگی انسانی است و هر یک از ما خواهی نخواهی با این بخش از ساحت انسانی درگیریم ، چه به آن توجه بکنیم و چه بی توجه به آن به زندگی عادی خود ادامه دهیم.
می دونی فرق توجه و عدم توجه به این حوزه چیست؟
فرقش در این است که انسان بخواهد زندگی خویش را مدیریت کند یا نخواهد.
اگر کسی به زندگی خود بی تفاوت باشد و بر این امر اصرار بورزد که خود را در حد یک شیء مثل یک سنگ یا پنبه یا هوا تسلیم جبر محیط کند و رضا به داده دهد، نیازی نیست که به زحمت این اندیشه ها و تلاشهای فکری تن در دهد، این زندگی به یک شکل ادامه خواهد یافت و این آب بالاخره در مسیری جاری یا در کویری جذب شده یا تبخیر خواهد شد.
اما اگر بخواهد که خود مسیر خویش بسازد چاره جز ورود به میدان اندیشه ورزی و فهم خود و جهان پیرامون ندارد.
گرچه این میدان هم افت و خیزهای خاص خود را دارد و چالش های سخت و نفسگیر
اما رنج لازمه ی هر مسیر تعالی بخش و پیشرو است.
✍️ م . ناجی
🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3261
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
⚪️ سرگشته:
سلام آقا سنجشی
مدت زیادی است که کرونا بین ما هم فاصله انداخته و ما نتونستیم بحث قبلی را با هم ادامه بدیم. تو این مدت گاهی فرصت یافتم رو حرفای شما در مورد معرفت فکر کنم.
راستش می خوام بی تعارف با شما حرف بزنم.
شایدم شما تو بحث های قبلی در این موردا حرف زده باشین و من ملتفت نشده باشم ولی خوب مهم اون چیزایی است که الان برام مطرحه. شما هم کمی حوصله به خرج بدین و منو مراعات کنین تا بتونم گفته های شما رو هضم کنم. البته خب لازمه ی اینکار این هم هست که شما لقمه ها رو به اندازه دهان من بپیچین!
🔘 سنجشگر: سلام متقابل
مهم اینه که گفت و گو ادامه پیدا کنه.
گفت و گو یا گفت و شنود تنها راه یا به تعبیر کاملتر بهترین و سالمترین راه ارتباط گیری بین انسانهاست.
بی گفتگو ارتباط اجتماعی ما انسانها به حداقل ممکن کاهش می یابد و به اندازه ارتباطات حیوانهایی که جمعی زندگی می کنند یا جمعی شکار می کنند فرو می کاهد در حد پنگوئنها ، در حد میمونها و گرگها و یا مورچه ها و زنبور عسلها
⚪️ سرگشته:
پس اجازه بدین من ابهامهای خودم را مطرح کنم.
آخرین بحث ما در مورد معرفت بود و باور و ...
اولا : می خوام بدونم که معرفت به زبان ساده و خودمانی یعنی چه؟
آخه این کلمه خیلی گنده و قلمبه به نظر میاد و وقتی من باهاش مواجه میشم به خودم میگم این دیگه چیه؟ فهمیدنش به چه درد من می خوره؟ فهمیدنش کدوم چرخ زندگی منو پنچرگیری می کنه؟
به خودم میگم بهتر نیست به جای آن چیزی یاد بگیرم که مشکلی از زندگی ام رو حل بکنه؟
🔘 سنجشگر:
درود بر شما
من این نگاه شما به مسائل فکری رو تحسین می کنم و دغدغه ارتباط تلاشهای ما با بهبود زندگی
اما در این راه سوالهای زیادی پیش رو داریم:
- اینکه زندگی بهتر کدام زندگی است؟
- اینکه فهمیدن مشخصات زندگی بهتر چگونه ممکن است؟
- اینکه ایا فهمیدن و تشخیص زندگی بهتر بدون فهمیدن اینکه من چه موجودی هستم ؟ چه می خواهم؟ چه می توانم بخواهم؟ به چه خواسته هایی می توانم برسم؟ رسیدن به آن خواسته ها از چه راهی ممکن است؟
اگر فهم من از خودم و جهان پیرامونم نادرست بوده باشد ، باز هم می توانم به زندگی بهتر دست پیدا کنم؟
اگر با این وسعت از ارتباطاتی که در جهان امروزی پدید آمده به دیگر انسانها نظر کنم به وضوح می توانم دریابم که هرکس نگاهی خاص به زندگی و خوشبختی و لذت و شادی و .. دارد ؛ حال آیا مهم نیست که بفهمیم کدامیک در فهم خود صائبتر هستند و کدامیک برخطا؟
آیا درک امروزی من از زندگی همان است که برای من مقرر شده است یا من می توانم آن را تغییر بدهم و این وضعیت می تواند با تلاش من و مدیریت من دگرگون شود؟ به تعبیر دیگر من می توانم خودم را آنچنانکه می خواهم تغییر بدهم؟
آیا همه ی این سوالات ، پاسخی دارند؟
صدها سوال شبیه این برای هر یک از ما می تواند مطرح باشد و آن حوزه ای که پاسخ این سوالات در آن قرار دارد را در یک کلمه ما می گوییم معرفت.
پس معرفت در واقع بخش ناگزیر زندگی انسانی است و هر یک از ما خواهی نخواهی با این بخش از ساحت انسانی درگیریم ، چه به آن توجه بکنیم و چه بی توجه به آن به زندگی عادی خود ادامه دهیم.
می دونی فرق توجه و عدم توجه به این حوزه چیست؟
فرقش در این است که انسان بخواهد زندگی خویش را مدیریت کند یا نخواهد.
اگر کسی به زندگی خود بی تفاوت باشد و بر این امر اصرار بورزد که خود را در حد یک شیء مثل یک سنگ یا پنبه یا هوا تسلیم جبر محیط کند و رضا به داده دهد، نیازی نیست که به زحمت این اندیشه ها و تلاشهای فکری تن در دهد، این زندگی به یک شکل ادامه خواهد یافت و این آب بالاخره در مسیری جاری یا در کویری جذب شده یا تبخیر خواهد شد.
اما اگر بخواهد که خود مسیر خویش بسازد چاره جز ورود به میدان اندیشه ورزی و فهم خود و جهان پیرامون ندارد.
گرچه این میدان هم افت و خیزهای خاص خود را دارد و چالش های سخت و نفسگیر
اما رنج لازمه ی هر مسیر تعالی بخش و پیشرو است.
✍️ م . ناجی
🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3261
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-48
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان…
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان…
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ-41
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3
بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.
✅ ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف دیالوگ است.
✔️ دیالوگ در واقع یک گفت و گوی دو جانبه است.
همچنانکه بارها توضیح دادیم یک عضو این گفت و شنود فردی است که آغازگر این دیالکتیک است.
✔️این عضو همانی است که مدعایی را به قصد اقناع مخاطب خویش به درستی آن مدعا در میان می گذارد و ما این عضو را با عنوان مدعی معرفی می کنیم.
✔️عضو دوم فردی است که مخاطب مدعی و هدف اقناعی او شمرده می شود که می توان این عضو را ناقد نام گذاری کرد ازینرو که به عنوان یک انسان عاقل برای پذیرش عقلانی ادعای مخاطب ضروری است که ادعای او را و دلایل درستی ادعا را تجزیه و تحلیل کرده و ارزیابی کند.
✔️با توجه به این شرایط طبیعی است که دیالوگ عقلانی در واقع مجموعه ی نظرات و سخنان دو عضو این فرایند است که به صورت پینگ پونگی و به طور منظم از یکی به دیگری شیفت می شود.
✔️نکته ی مهم در این نوع دیالوگ این است که چون عضو دوم یعنی ناقد در مقام فهم و سپس تحلیل و ارزیابی مدعا و دلیل است ، به حسب ضرورت عمدتا وظیفه اش با پرسشگری درآمیخته به طوری که می توان گفت که دیالوگ زنجیره ای از پرسش و پاسخهایی است که بین دو عضو این فرآیند تبادل می شود.
✅آنچه در این میان مهم است حفظ ارتباط منطقی و معنایی بین حلقه های مختلف این زنجیره است و رعایت وحدت موضوعی آن
تمام این زجیره حول و حوش همان موضوع یا مساله دیالوگ باید باشد و هر مدعا یا پرسش غیرمربوط در واقع خروج از دیالوگ شمرده می شود.
⚪️🌱⚪️ در روزهای اخیر نمونه ای زنجیره ی این پرسش و پاسخها را ما در گروه تمرین دیالوگ با دوستان خود به نمایش گذاشتیم و از کسانی که علاقمند به آشنایی بیشتری با این نوع از گفت و شنود اقناعی هستند دعوت می کنم که در این تمرینات با ما همراه باشند.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3334
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3
بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.
✅ ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف دیالوگ است.
✔️ دیالوگ در واقع یک گفت و گوی دو جانبه است.
همچنانکه بارها توضیح دادیم یک عضو این گفت و شنود فردی است که آغازگر این دیالکتیک است.
✔️این عضو همانی است که مدعایی را به قصد اقناع مخاطب خویش به درستی آن مدعا در میان می گذارد و ما این عضو را با عنوان مدعی معرفی می کنیم.
✔️عضو دوم فردی است که مخاطب مدعی و هدف اقناعی او شمرده می شود که می توان این عضو را ناقد نام گذاری کرد ازینرو که به عنوان یک انسان عاقل برای پذیرش عقلانی ادعای مخاطب ضروری است که ادعای او را و دلایل درستی ادعا را تجزیه و تحلیل کرده و ارزیابی کند.
✔️با توجه به این شرایط طبیعی است که دیالوگ عقلانی در واقع مجموعه ی نظرات و سخنان دو عضو این فرایند است که به صورت پینگ پونگی و به طور منظم از یکی به دیگری شیفت می شود.
✔️نکته ی مهم در این نوع دیالوگ این است که چون عضو دوم یعنی ناقد در مقام فهم و سپس تحلیل و ارزیابی مدعا و دلیل است ، به حسب ضرورت عمدتا وظیفه اش با پرسشگری درآمیخته به طوری که می توان گفت که دیالوگ زنجیره ای از پرسش و پاسخهایی است که بین دو عضو این فرآیند تبادل می شود.
✅آنچه در این میان مهم است حفظ ارتباط منطقی و معنایی بین حلقه های مختلف این زنجیره است و رعایت وحدت موضوعی آن
تمام این زجیره حول و حوش همان موضوع یا مساله دیالوگ باید باشد و هر مدعا یا پرسش غیرمربوط در واقع خروج از دیالوگ شمرده می شود.
⚪️🌱⚪️ در روزهای اخیر نمونه ای زنجیره ی این پرسش و پاسخها را ما در گروه تمرین دیالوگ با دوستان خود به نمایش گذاشتیم و از کسانی که علاقمند به آشنایی بیشتری با این نوع از گفت و شنود اقناعی هستند دعوت می کنم که در این تمرینات با ما همراه باشند.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3334
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-40
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-2
⚪️بررسی شرط اول: داشتن موضوع
در شماره قبل شاخصه ها و ویژگی های دیالوگ اقناعی از نظر والتون را برشمردیم.
اولین مورد آن داشتن موضوع بود.
❓ویژگی (داشتن موضوع ) سبب می شود که ما چه نوع گفت و گوهایی…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-2
⚪️بررسی شرط اول: داشتن موضوع
در شماره قبل شاخصه ها و ویژگی های دیالوگ اقناعی از نظر والتون را برشمردیم.
اولین مورد آن داشتن موضوع بود.
❓ویژگی (داشتن موضوع ) سبب می شود که ما چه نوع گفت و گوهایی…
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ-41
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3
بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.
✅ ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف دیالوگ است.
✔️ دیالوگ در واقع یک گفت و گوی دو جانبه است.
همچنانکه بارها توضیح دادیم یک عضو این گفت و شنود فردی است که آغازگر این دیالکتیک است.
✔️این عضو همانی است که مدعایی را به قصد اقناع مخاطب خویش به درستی آن مدعا در میان می گذارد و ما این عضو را با عنوان مدعی معرفی می کنیم.
✔️عضو دوم فردی است که مخاطب مدعی و هدف اقناعی او شمرده می شود که می توان این عضو را ناقد نام گذاری کرد ازینرو که به عنوان یک انسان عاقل برای پذیرش عقلانی ادعای مخاطب ضروری است که ادعای او را و دلایل درستی ادعا را تجزیه و تحلیل کرده و ارزیابی کند.
✔️با توجه به این شرایط طبیعی است که دیالوگ عقلانی در واقع مجموعه ی نظرات و سخنان دو عضو این فرایند است که به صورت پینگ پونگی و به طور منظم از یکی به دیگری شیفت می شود.
✔️نکته ی مهم در این نوع دیالوگ این است که چون عضو دوم یعنی ناقد در مقام فهم و سپس تحلیل و ارزیابی مدعا و دلیل است ، به حسب ضرورت عمدتا وظیفه اش با پرسشگری درآمیخته به طوری که می توان گفت که دیالوگ زنجیره ای از پرسش و پاسخهایی است که بین دو عضو این فرآیند تبادل می شود.
✅آنچه در این میان مهم است حفظ ارتباط منطقی و معنایی بین حلقه های مختلف این زنجیره است و رعایت وحدت موضوعی آن
تمام این زجیره حول و حوش همان موضوع یا مساله دیالوگ باید باشد و هر مدعا یا پرسش غیرمربوط در واقع خروج از دیالوگ شمرده می شود.
⚪️🌱⚪️ در روزهای اخیر نمونه ای زنجیره ی این پرسش و پاسخها را ما در گروه تمرین دیالوگ با دوستان خود به نمایش گذاشتیم و از کسانی که علاقمند به آشنایی بیشتری با این نوع از گفت و شنود اقناعی هستند دعوت می کنم که در این تمرینات با ما همراه باشند.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3334
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3
بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.
✅ ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف دیالوگ است.
✔️ دیالوگ در واقع یک گفت و گوی دو جانبه است.
همچنانکه بارها توضیح دادیم یک عضو این گفت و شنود فردی است که آغازگر این دیالکتیک است.
✔️این عضو همانی است که مدعایی را به قصد اقناع مخاطب خویش به درستی آن مدعا در میان می گذارد و ما این عضو را با عنوان مدعی معرفی می کنیم.
✔️عضو دوم فردی است که مخاطب مدعی و هدف اقناعی او شمرده می شود که می توان این عضو را ناقد نام گذاری کرد ازینرو که به عنوان یک انسان عاقل برای پذیرش عقلانی ادعای مخاطب ضروری است که ادعای او را و دلایل درستی ادعا را تجزیه و تحلیل کرده و ارزیابی کند.
✔️با توجه به این شرایط طبیعی است که دیالوگ عقلانی در واقع مجموعه ی نظرات و سخنان دو عضو این فرایند است که به صورت پینگ پونگی و به طور منظم از یکی به دیگری شیفت می شود.
✔️نکته ی مهم در این نوع دیالوگ این است که چون عضو دوم یعنی ناقد در مقام فهم و سپس تحلیل و ارزیابی مدعا و دلیل است ، به حسب ضرورت عمدتا وظیفه اش با پرسشگری درآمیخته به طوری که می توان گفت که دیالوگ زنجیره ای از پرسش و پاسخهایی است که بین دو عضو این فرآیند تبادل می شود.
✅آنچه در این میان مهم است حفظ ارتباط منطقی و معنایی بین حلقه های مختلف این زنجیره است و رعایت وحدت موضوعی آن
تمام این زجیره حول و حوش همان موضوع یا مساله دیالوگ باید باشد و هر مدعا یا پرسش غیرمربوط در واقع خروج از دیالوگ شمرده می شود.
⚪️🌱⚪️ در روزهای اخیر نمونه ای زنجیره ی این پرسش و پاسخها را ما در گروه تمرین دیالوگ با دوستان خود به نمایش گذاشتیم و از کسانی که علاقمند به آشنایی بیشتری با این نوع از گفت و شنود اقناعی هستند دعوت می کنم که در این تمرینات با ما همراه باشند.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3334
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-40
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-2
⚪️بررسی شرط اول: داشتن موضوع
در شماره قبل شاخصه ها و ویژگی های دیالوگ اقناعی از نظر والتون را برشمردیم.
اولین مورد آن داشتن موضوع بود.
❓ویژگی (داشتن موضوع ) سبب می شود که ما چه نوع گفت و گوهایی…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-2
⚪️بررسی شرط اول: داشتن موضوع
در شماره قبل شاخصه ها و ویژگی های دیالوگ اقناعی از نظر والتون را برشمردیم.
اولین مورد آن داشتن موضوع بود.
❓ویژگی (داشتن موضوع ) سبب می شود که ما چه نوع گفت و گوهایی…
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ-42
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-4
بررسی ویژگی های دیگر
❇️ ویژگی سوم شرط مدنیت بود.
مراد از این شرط این است که این ارتباط کلامی متقابل و این گفت و شنود یک گفت و گوی هرج و مرج طلبانه ، بی ضابطه ، بی هدف و بی اسلوب نیست. بلکه شرایط و الزاماتی دارد که طرفین در طول این فرآیند مؤظف به رعایت آن هستند و باید فقط و فقط در چهارچوب آن ساختار و آن شرایط با هم سخن بگویند.
به عبارت دیگر این گفت و شنود هم دارای اخلاق خاص خود است و هم دارای آداب خاص خود. هم یک سری ضوابط اخلاقی و انسانی را به عنوان پیشفرض و قاعده ی رفتار معرفی میکند و هم روشمند است و یک روش و آیین و اسلوب مشخصی را برای گفت و شنود مقابل تعیین می کند.
اگر به خاطر دوستان مانده باشد بنده این نوع دیالوگ را به عنوان یک نوع بازی برد –برد تعریف کرده بودم و همان هم نشانگر این بود که این نوع دیالوگ دارای روش است.
در شماره های قبلی این سلسله نوشتار به بخشی از این قواعد اشاره شده و در ادامه نیز به آن خواهیم پرداخت.
❇️ ویژگی چهارم تضاد در آرای طرفین دیالوگ است.
در برخی از اقسام گفت و شنود ضرورتی ندارد که دو طرف گفت و شنود در مدعا با هم در تضاد باشند.
مثلا وقتی دو نفر با هم یک گفت و گوی تحقیقاتی دارند و با هم در یافتن مشکلی یا راه حلی همکاری می کنند ، ضرورتی ندارد که از ابتدا با هم در مورد مدعا در تضاد باشند و یا حتی از ابتدا در مورد مساله یا مشکل نظری داشته باشند. همچنین اگر هدف گفت و شنود مشورت بوده باشد.
(این موضوع در چارچوب نظرات داگلاس والتون در کتاب معرفی شده بحث می شود.)
اما مراد از تضاد در این بحث چیست؟ چه وقتی می توان گفت که مدعای دو طرف با هم در تضاد است؟
برای روشن شدن بحث با مثالی پیش می رویم.
اگر یکی از دو طرف بحث مدعی شود که:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود دارد.
اگر مدعی دیگر هم با این گزاره موافق باشد می توان گفت که مدعای دو طرف با هم در تضاد نیست.
و اگر مدعای طرف مقابل این باشد که:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود ندارد.
در این صورت هم روشن است که می توان گفت ادعای دو طرف گفت و شنود با هم در تضاد است.
بحث بر سر این نکته است که آیا تضاد در آرای دو طرف صرفا همین نوع است و یا شکل دیگری هم وجود دارد؟
اول باید ببینیم که اشکال احتمالی دیگری هم می توان تصور کرد یا نه.
به نظر می رسد لااقل یک شکل هم قابل تصور است.
چه شکلی؟ شکلی که طرف مقابل در آن فاقد نظر است و نه درستی آن مدعا را تأیید می کند و نه نادرستی آن را مدعی می شود. بلکه صرفا در مقام فهم درستی یا نادرستی مدعاست.
پس می توان سوال کرد که در صورتی که نفر دوم هیچ ادعایی در مورد درستی یا نادرستی مدعا ندارد ، باید بگوییم که آن دو در مدعا تضاد دارند یا باید بگوییم که تضادی در مدعا وجود ندارد؟
دالتون حالت سوم را یکی از حالات تضاد در مدعا می داند و برآن است که تضاد در مدعا دو حالت دارد:
الف- اینکه نفر دوم باور به نادرستی مدعای نفر اول داشته باشد و مدعی شود که مدعای تو نادرست است( و طبیعی است که نتیجه ی منطقی این نوع اظهار نظر این است که گزاره ی نقیض آن مدعا درست است یعنی در مثال ما مدعای طرف دوم یکی از این دو خواهد بود:
1- گزاره ی:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود دارد.
نادرست است
2- گزاره ی:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود ندارد.
درست است.
ب- اینکه نفر دوم نادرستی مدعای نفر اول را ادعا نکند بلکه صرفا در درستی آن شک داشته باشد و از دلایل درستی آن سوال کند.
❇️ ویژگی پنجم هم بهره بردن از استدلال است.
وقتی ما این نوع گفت و گو را با اقناع عقلانی هدفگذاری می کنیم همین تعریف نشان می دهد که ما به یقین با استدلال سرو کار خواهیم داشت.
زیرا مراد از استدلال در این نوشتار صرف نتیجه گیری از چند گزاره نیست بلکه مراد دلیل آوری منتج به باور جدید است.
این نکته را در بحث فرق بین استدلال و تبیین به تفصیل بحث کرده ایم و در آینده هم در یک شماره اختصاصا به آن می پردازیم.
دانستن این نکته کافی است که مراد ما از استدلال در دیالوگ ، آن نوع دلیل آوری است که منتهی به باور کردن به ادعا شود یعنی دلیلی باشد برای درستی ادعای مطرح شده، آن شرطی که در دلایل تبیین کننده(Explanation) وجود ندارد
گرچه تشخیص استدلال به معنایی که در دیالوگ مراد است با تبیین برای ذهن های تربیت نشده سخت است اما به هرحال باید آن را دانست و برای تفکیک آن دو تمرین کرد.
پس مراد از اینکه ما در دیالوگ از استدلال بهره می بریم ، استدلال به معنای خاص آن است و نه هر استدلالی
این مورد را وقتی در شماره های بعدی به اقسام استدلال می پردازیم بیشتر و مفصلتر درمی یابیم.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3351
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-4
بررسی ویژگی های دیگر
❇️ ویژگی سوم شرط مدنیت بود.
مراد از این شرط این است که این ارتباط کلامی متقابل و این گفت و شنود یک گفت و گوی هرج و مرج طلبانه ، بی ضابطه ، بی هدف و بی اسلوب نیست. بلکه شرایط و الزاماتی دارد که طرفین در طول این فرآیند مؤظف به رعایت آن هستند و باید فقط و فقط در چهارچوب آن ساختار و آن شرایط با هم سخن بگویند.
به عبارت دیگر این گفت و شنود هم دارای اخلاق خاص خود است و هم دارای آداب خاص خود. هم یک سری ضوابط اخلاقی و انسانی را به عنوان پیشفرض و قاعده ی رفتار معرفی میکند و هم روشمند است و یک روش و آیین و اسلوب مشخصی را برای گفت و شنود مقابل تعیین می کند.
اگر به خاطر دوستان مانده باشد بنده این نوع دیالوگ را به عنوان یک نوع بازی برد –برد تعریف کرده بودم و همان هم نشانگر این بود که این نوع دیالوگ دارای روش است.
در شماره های قبلی این سلسله نوشتار به بخشی از این قواعد اشاره شده و در ادامه نیز به آن خواهیم پرداخت.
❇️ ویژگی چهارم تضاد در آرای طرفین دیالوگ است.
در برخی از اقسام گفت و شنود ضرورتی ندارد که دو طرف گفت و شنود در مدعا با هم در تضاد باشند.
مثلا وقتی دو نفر با هم یک گفت و گوی تحقیقاتی دارند و با هم در یافتن مشکلی یا راه حلی همکاری می کنند ، ضرورتی ندارد که از ابتدا با هم در مورد مدعا در تضاد باشند و یا حتی از ابتدا در مورد مساله یا مشکل نظری داشته باشند. همچنین اگر هدف گفت و شنود مشورت بوده باشد.
(این موضوع در چارچوب نظرات داگلاس والتون در کتاب معرفی شده بحث می شود.)
اما مراد از تضاد در این بحث چیست؟ چه وقتی می توان گفت که مدعای دو طرف با هم در تضاد است؟
برای روشن شدن بحث با مثالی پیش می رویم.
اگر یکی از دو طرف بحث مدعی شود که:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود دارد.
اگر مدعی دیگر هم با این گزاره موافق باشد می توان گفت که مدعای دو طرف با هم در تضاد نیست.
و اگر مدعای طرف مقابل این باشد که:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود ندارد.
در این صورت هم روشن است که می توان گفت ادعای دو طرف گفت و شنود با هم در تضاد است.
بحث بر سر این نکته است که آیا تضاد در آرای دو طرف صرفا همین نوع است و یا شکل دیگری هم وجود دارد؟
اول باید ببینیم که اشکال احتمالی دیگری هم می توان تصور کرد یا نه.
به نظر می رسد لااقل یک شکل هم قابل تصور است.
چه شکلی؟ شکلی که طرف مقابل در آن فاقد نظر است و نه درستی آن مدعا را تأیید می کند و نه نادرستی آن را مدعی می شود. بلکه صرفا در مقام فهم درستی یا نادرستی مدعاست.
پس می توان سوال کرد که در صورتی که نفر دوم هیچ ادعایی در مورد درستی یا نادرستی مدعا ندارد ، باید بگوییم که آن دو در مدعا تضاد دارند یا باید بگوییم که تضادی در مدعا وجود ندارد؟
دالتون حالت سوم را یکی از حالات تضاد در مدعا می داند و برآن است که تضاد در مدعا دو حالت دارد:
الف- اینکه نفر دوم باور به نادرستی مدعای نفر اول داشته باشد و مدعی شود که مدعای تو نادرست است( و طبیعی است که نتیجه ی منطقی این نوع اظهار نظر این است که گزاره ی نقیض آن مدعا درست است یعنی در مثال ما مدعای طرف دوم یکی از این دو خواهد بود:
1- گزاره ی:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود دارد.
نادرست است
2- گزاره ی:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود ندارد.
درست است.
ب- اینکه نفر دوم نادرستی مدعای نفر اول را ادعا نکند بلکه صرفا در درستی آن شک داشته باشد و از دلایل درستی آن سوال کند.
❇️ ویژگی پنجم هم بهره بردن از استدلال است.
وقتی ما این نوع گفت و گو را با اقناع عقلانی هدفگذاری می کنیم همین تعریف نشان می دهد که ما به یقین با استدلال سرو کار خواهیم داشت.
زیرا مراد از استدلال در این نوشتار صرف نتیجه گیری از چند گزاره نیست بلکه مراد دلیل آوری منتج به باور جدید است.
این نکته را در بحث فرق بین استدلال و تبیین به تفصیل بحث کرده ایم و در آینده هم در یک شماره اختصاصا به آن می پردازیم.
دانستن این نکته کافی است که مراد ما از استدلال در دیالوگ ، آن نوع دلیل آوری است که منتهی به باور کردن به ادعا شود یعنی دلیلی باشد برای درستی ادعای مطرح شده، آن شرطی که در دلایل تبیین کننده(Explanation) وجود ندارد
گرچه تشخیص استدلال به معنایی که در دیالوگ مراد است با تبیین برای ذهن های تربیت نشده سخت است اما به هرحال باید آن را دانست و برای تفکیک آن دو تمرین کرد.
پس مراد از اینکه ما در دیالوگ از استدلال بهره می بریم ، استدلال به معنای خاص آن است و نه هر استدلالی
این مورد را وقتی در شماره های بعدی به اقسام استدلال می پردازیم بیشتر و مفصلتر درمی یابیم.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3351
Telegram
خرد سنجشگر
#متدلوژی_دیالوگ-41
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3
بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.
✅ ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف…
دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3
بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.
✅ ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف…
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
متدلوژی دیالوگ-43
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-5(بخش پایانی)
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
✅تفکیک مبسوط دو نوع دیالوگ اقناعی
در نوشتار قبل معنای تضاد در نظر و موضع دو طرف دیالوگ را توضیح دادیم و گفتیم تضاد مد نظر این نیست که لزوما دو طرف گفت و شنود دارای دو نظر متناقض بوده باشند.
به عبارت دیگر ضروری نیست که آنچه که یکی از دو طرف آن را درست می داند دیگری آن را نادرست بداند. بلکه کافی است که طرف دیگر به درستی آن گزاره باور نداشته باشد و باور نداشتن به معنای باور داشتن به نادرستی آن گزاره نیست. یعنی اگر نفر دوم در درستی گزاره ای که نفر اول آن را درست می داند شک داشته باشد برای تضاد در موضع کافی است.
با توجه به این نکته والتون دیالوگ اقناعی را به دو قسم مهم تقسیم می کند.
✔️ 1- دیالوگی که در آن دو طرف دو نظر و موضع متناقض دارند.
یعنی در مورد موضوع دیالوگ یکی به درستی گزاره مورد بحث باور دارد و دیگری به نادرستی آن
یعنی تضاد بین دو طرف گفت و شنود اکثری است و نهایت تباعد و دوری بین دو نظر وجود دارد. وی این نوع دیالوگ را dispute می نامد .
✔️ 2- دیالوگی که در آن بین دو طرف گفت و شنود در مورد موضوع دیالوگ تضاد اقلی وجود دارد.
نفر اول درستی گزاره ای را مدعی است اما نفر دوم در آن مورد نظری ندارد و صرفا در درستی یا نادرستی آن تردید دارد و مدعی نیست که گزاره موردنظر کاذب است.
این نوع دیالوگ را dissent می نامد.
این دو نوع از دیالوگ هر یک برای خودش روش و اسلوب خاص خودش را می طلبد.
💠 در نوع اول ، هر دو طرف گفت و شنود مدعی هستند. یعنی هر کدام مدعی هستند که نظرشان در مورد گزاره ی مورد بحث درست است. فرقشان در این است که یکی از آن دو ادعای درستی آن گزاره را دارد و دیگری ادعای نادرستی آن و ادعای درستی نقیض آن گزاره.
ازینرو از این حیث هر دو مدعی به حساب می آیند و هر کدام باید برای درستی نظر خویش دلیل بیاورد.
اینکه کدامیک ابتدا باید برای درستی نظرش دلی بیاورد و بحث چگونه باید پی گرفته شود نیازمند قواعد و اصولی است که هر دو طرف باید آن را پذیرفته باشند.
💠 💠 اما در نوع دوم از دیالوگ تنها یک طرف مدعی است و طرف دوم به تعبیری در مقام فهم دلیلی است که مدعی برای درستی نظر خویش دارد.
این امر ضوابط متفاوتی را در شیوه ی گفت و گوی آن دو اقتضا می کند.
حال با این اوصاف شاید راحتتر بتوان دیالوگ مدنظر خویش را تعریف کرد.
دیالوگی که بنده در این سلسله نوشتارها به دنبال معرفی آن و روشمند ساختن آن هستم، دیالوگ از نوع دوم است.
❇️🔅❇️ بنده بر این باور هستم که برای محقق ساختن این نوع دیالوگ ضرورت ندارد که نفر دوم حتما در مورد موضوع دیالوگ نظری نداشته باشد. بلکه اقتضای همگرایی دیالوگ و نتیجه گیری بهتر از دیالوگ نفر دوم ولو به شکل ظاهری باید خود را در حکم کسی قرار بدهد که نسبت به درستی آن گزاره در تردید است و می خواهد دلایل مدعی را به تمامی بفهمد و در باور وی به درستی آن نظر امپاتی حاصل کند.
یعنی به تمام مقدماتی که مدعی برای درستی نظر خویش به آنها متوسل شده است آگاهی یابد و شکل منطقی استدلال مدعی را هم بفهمد و سپس تلاش کند که در یک روند به بررسی دو جانبه استدلال بپردازند.
طبیعی است که نتیجه ی طبیعی این روند یا اقناع نفر دوم به درستی استدلال و نتیجتا به درستی آن گزاره است یا کشف برخی ضعفها و یا مقدمات نادرست در استدلال یا بی اعتباری صورت استدلال که نتیجه ی طبیعی آن زوال باور نفر اول به درستی استدلال خواهد بود و نتیجتا باور نفر اول به درستی آن ادعا زایل خواهد شد
🌱✔️🌱 و در هر دو صورت دیالوگ به همگرایی ختم خواهد شد.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3359
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-5(بخش پایانی)
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
✅تفکیک مبسوط دو نوع دیالوگ اقناعی
در نوشتار قبل معنای تضاد در نظر و موضع دو طرف دیالوگ را توضیح دادیم و گفتیم تضاد مد نظر این نیست که لزوما دو طرف گفت و شنود دارای دو نظر متناقض بوده باشند.
به عبارت دیگر ضروری نیست که آنچه که یکی از دو طرف آن را درست می داند دیگری آن را نادرست بداند. بلکه کافی است که طرف دیگر به درستی آن گزاره باور نداشته باشد و باور نداشتن به معنای باور داشتن به نادرستی آن گزاره نیست. یعنی اگر نفر دوم در درستی گزاره ای که نفر اول آن را درست می داند شک داشته باشد برای تضاد در موضع کافی است.
با توجه به این نکته والتون دیالوگ اقناعی را به دو قسم مهم تقسیم می کند.
✔️ 1- دیالوگی که در آن دو طرف دو نظر و موضع متناقض دارند.
یعنی در مورد موضوع دیالوگ یکی به درستی گزاره مورد بحث باور دارد و دیگری به نادرستی آن
یعنی تضاد بین دو طرف گفت و شنود اکثری است و نهایت تباعد و دوری بین دو نظر وجود دارد. وی این نوع دیالوگ را dispute می نامد .
✔️ 2- دیالوگی که در آن بین دو طرف گفت و شنود در مورد موضوع دیالوگ تضاد اقلی وجود دارد.
نفر اول درستی گزاره ای را مدعی است اما نفر دوم در آن مورد نظری ندارد و صرفا در درستی یا نادرستی آن تردید دارد و مدعی نیست که گزاره موردنظر کاذب است.
این نوع دیالوگ را dissent می نامد.
این دو نوع از دیالوگ هر یک برای خودش روش و اسلوب خاص خودش را می طلبد.
💠 در نوع اول ، هر دو طرف گفت و شنود مدعی هستند. یعنی هر کدام مدعی هستند که نظرشان در مورد گزاره ی مورد بحث درست است. فرقشان در این است که یکی از آن دو ادعای درستی آن گزاره را دارد و دیگری ادعای نادرستی آن و ادعای درستی نقیض آن گزاره.
ازینرو از این حیث هر دو مدعی به حساب می آیند و هر کدام باید برای درستی نظر خویش دلیل بیاورد.
اینکه کدامیک ابتدا باید برای درستی نظرش دلی بیاورد و بحث چگونه باید پی گرفته شود نیازمند قواعد و اصولی است که هر دو طرف باید آن را پذیرفته باشند.
💠 💠 اما در نوع دوم از دیالوگ تنها یک طرف مدعی است و طرف دوم به تعبیری در مقام فهم دلیلی است که مدعی برای درستی نظر خویش دارد.
این امر ضوابط متفاوتی را در شیوه ی گفت و گوی آن دو اقتضا می کند.
حال با این اوصاف شاید راحتتر بتوان دیالوگ مدنظر خویش را تعریف کرد.
دیالوگی که بنده در این سلسله نوشتارها به دنبال معرفی آن و روشمند ساختن آن هستم، دیالوگ از نوع دوم است.
❇️🔅❇️ بنده بر این باور هستم که برای محقق ساختن این نوع دیالوگ ضرورت ندارد که نفر دوم حتما در مورد موضوع دیالوگ نظری نداشته باشد. بلکه اقتضای همگرایی دیالوگ و نتیجه گیری بهتر از دیالوگ نفر دوم ولو به شکل ظاهری باید خود را در حکم کسی قرار بدهد که نسبت به درستی آن گزاره در تردید است و می خواهد دلایل مدعی را به تمامی بفهمد و در باور وی به درستی آن نظر امپاتی حاصل کند.
یعنی به تمام مقدماتی که مدعی برای درستی نظر خویش به آنها متوسل شده است آگاهی یابد و شکل منطقی استدلال مدعی را هم بفهمد و سپس تلاش کند که در یک روند به بررسی دو جانبه استدلال بپردازند.
طبیعی است که نتیجه ی طبیعی این روند یا اقناع نفر دوم به درستی استدلال و نتیجتا به درستی آن گزاره است یا کشف برخی ضعفها و یا مقدمات نادرست در استدلال یا بی اعتباری صورت استدلال که نتیجه ی طبیعی آن زوال باور نفر اول به درستی استدلال خواهد بود و نتیجتا باور نفر اول به درستی آن ادعا زایل خواهد شد
🌱✔️🌱 و در هر دو صورت دیالوگ به همگرایی ختم خواهد شد.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3359
Telegram
خرد سنجشگر
#متدلوژی_دیالوگ-42
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-4
بررسی ویژگی های دیگر
❇️ ویژگی سوم شرط مدنیت بود.
مراد از این شرط این است که این ارتباط کلامی متقابل و این گفت و شنود یک گفت و گوی هرج و مرج طلبانه ، بی ضابطه ، بی هدف و بی اسلوب نیست. بلکه…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-4
بررسی ویژگی های دیگر
❇️ ویژگی سوم شرط مدنیت بود.
مراد از این شرط این است که این ارتباط کلامی متقابل و این گفت و شنود یک گفت و گوی هرج و مرج طلبانه ، بی ضابطه ، بی هدف و بی اسلوب نیست. بلکه…
متدلوژی دیالوگ-44
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
🟠خلاصه ای از گذشته🟠
آنچه تا به حال در مورد دیالوگ گفتیم به طور خلاصه این بود که:
⚪️ هر گفت و گویی که هدف از آن اثبات درستی نظر خویش و نادرستی مدعا و دلیل مخاطب باشد، خالی از فایده است .
⁉️چرا؟
چون اقتضای چنین فضایی ، به طور طبیعی آفریدن همان حس در طرف مقابل هم هست.
🔸 نتیجه ی این گفت وگو اثبات درستی و حقانیت هر فرد صرفا برای خود اوست . و این تحصیل حاصل است.
چون قبل از بحث هم آن فرد به درستی باور خویش اذعان داشت و این بحث چیزی بر او نیفزوده است.
🔸 معمولا طرف مقابل هم با همین نتیجه گیری از بحث خداحافظی می کند و او هم به درستی باور خویش می رسد چیزی که قبل از بحث هم به آن باور داشت.
⁉️ اما این بحث عملا پی گرفته می شود. چرا؟
چون هر دو طرف به گمان خود درستی مدعا و دلیل خود را به نمایش گذاشته اند و از زاویه ی دید خویش هرکسی که به سخنان آنها گوش داده به درستی مدعا و دلیل او اذعان کرده است.
اما معمولا در این فضاها انسانها از یک نکته ی روانی غافلند.
این نکته که برای یک داوری منصفانه و دور از غوغای عواطف و هیجانات و تعصبات فردی و گروهی ، باید ابتدا رایحه ی خوشبوی جدی گرفتن مخاطب و اهمیت دادن به فکر و داوری وی و تلاشی جدی برای فهم پرسپکتیو او و چیدمان مفاهیم و گزاره ها و نقشه ی ذهن او فضای گفت و شنود را پر کرده باشد.
باید هر فرد مشارکت کننده در گفت و شنود این حس را در خود بیابد که او هم به اندازه ی هر انسان دیگری محترم است و افکارش جدی گرفته می شود و به او فرصت داده می شود که مبادی اندیشه اش را در فضای گفت و شنود ترسیم کند و خودش هم دوباره این نقشه ی ذهنی خود را به همراه دیگران به رأی العین ببیند و بازشناسی کند.
در این فضاست که ممکن است گوینده در این بازشناسی آراء و دلایل باورهایش متوجه خللها و احیانا سستیهایی شود که قبلا به آن توجه نکرده بود و این گفت و شنود این فرصت را ایجاد کرد که با دیدی ریزبینانه تر به باورهای خویش نظر کند و دلایل باورهایش را به میدان خودآگاهش بگسترد.
به همین دلیل بود که گفتیم که:
اولین اصل در هم شنوی این است که هرکس در کنار مدعای خویش ، دلیل ادعایش را هم بیان کند.
یکی از مهمترین پیشفرضهای این نگرش به هم شنوی این است که هر باوری در انسان مبتنی بر دلیلی است.دلیلی که بالضرورة در ناخودآگاه هر فردی وجود دارد اما ممکن است تا به حال در خودآگاه فرد حضور نیافته باشد.
تعجب نکنید.
بسیاری از باورهای ما چنین وضعیتی دارند، یعنی دلیل باور ما در خودآگاه ما حاضر نیست. ازینرو وقتی کسی از ما می پرسد که این سخن چرا درست است ، نیاز پیدا می کنیم که کمی مکث کنیم و به حافظه ی خود مراجعه کنیم و بعد از یک فرآیند جستجو و پردازش پاسخ سوال را بگوییم و حتی گاهی نیاز پیدا می کنیم که پاسخ را به بعد موکول کنیم تا فرصت کافی برای یافتن دلیل درستی داشته باشیم.
چه بسا در بازیابی دلیل باور خویش هم اشتباه کنیم و این در جریان بحثها بسیار ملاحظه می شود.
وقتی از فردی دلیل درستی گفته اش را می پرسیم دلیلی می آورد و بعد از اینکه این دلیل مورد نقض و ابرام قرار می گیرد چیزهایی را اصلاح می کند و یا مقدمه ای را عوض می کند یا کل دلیل را تغییر می دهد.
این نشانگر همان پروسه جستجو در ناخودآگاه برای یافتن دلیل باور است که فراموشی و ضعف حافظه سبب شده که دلیل باور به طور کامل به خودآگاه منتقل نشود ولی همین بحثها سبب می شود که فرد فرصتی برای یافتن دلایل و تکمیل آن بیابد.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3366
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
🟠خلاصه ای از گذشته🟠
آنچه تا به حال در مورد دیالوگ گفتیم به طور خلاصه این بود که:
⚪️ هر گفت و گویی که هدف از آن اثبات درستی نظر خویش و نادرستی مدعا و دلیل مخاطب باشد، خالی از فایده است .
⁉️چرا؟
چون اقتضای چنین فضایی ، به طور طبیعی آفریدن همان حس در طرف مقابل هم هست.
🔸 نتیجه ی این گفت وگو اثبات درستی و حقانیت هر فرد صرفا برای خود اوست . و این تحصیل حاصل است.
چون قبل از بحث هم آن فرد به درستی باور خویش اذعان داشت و این بحث چیزی بر او نیفزوده است.
🔸 معمولا طرف مقابل هم با همین نتیجه گیری از بحث خداحافظی می کند و او هم به درستی باور خویش می رسد چیزی که قبل از بحث هم به آن باور داشت.
⁉️ اما این بحث عملا پی گرفته می شود. چرا؟
چون هر دو طرف به گمان خود درستی مدعا و دلیل خود را به نمایش گذاشته اند و از زاویه ی دید خویش هرکسی که به سخنان آنها گوش داده به درستی مدعا و دلیل او اذعان کرده است.
اما معمولا در این فضاها انسانها از یک نکته ی روانی غافلند.
این نکته که برای یک داوری منصفانه و دور از غوغای عواطف و هیجانات و تعصبات فردی و گروهی ، باید ابتدا رایحه ی خوشبوی جدی گرفتن مخاطب و اهمیت دادن به فکر و داوری وی و تلاشی جدی برای فهم پرسپکتیو او و چیدمان مفاهیم و گزاره ها و نقشه ی ذهن او فضای گفت و شنود را پر کرده باشد.
باید هر فرد مشارکت کننده در گفت و شنود این حس را در خود بیابد که او هم به اندازه ی هر انسان دیگری محترم است و افکارش جدی گرفته می شود و به او فرصت داده می شود که مبادی اندیشه اش را در فضای گفت و شنود ترسیم کند و خودش هم دوباره این نقشه ی ذهنی خود را به همراه دیگران به رأی العین ببیند و بازشناسی کند.
در این فضاست که ممکن است گوینده در این بازشناسی آراء و دلایل باورهایش متوجه خللها و احیانا سستیهایی شود که قبلا به آن توجه نکرده بود و این گفت و شنود این فرصت را ایجاد کرد که با دیدی ریزبینانه تر به باورهای خویش نظر کند و دلایل باورهایش را به میدان خودآگاهش بگسترد.
به همین دلیل بود که گفتیم که:
اولین اصل در هم شنوی این است که هرکس در کنار مدعای خویش ، دلیل ادعایش را هم بیان کند.
یکی از مهمترین پیشفرضهای این نگرش به هم شنوی این است که هر باوری در انسان مبتنی بر دلیلی است.دلیلی که بالضرورة در ناخودآگاه هر فردی وجود دارد اما ممکن است تا به حال در خودآگاه فرد حضور نیافته باشد.
تعجب نکنید.
بسیاری از باورهای ما چنین وضعیتی دارند، یعنی دلیل باور ما در خودآگاه ما حاضر نیست. ازینرو وقتی کسی از ما می پرسد که این سخن چرا درست است ، نیاز پیدا می کنیم که کمی مکث کنیم و به حافظه ی خود مراجعه کنیم و بعد از یک فرآیند جستجو و پردازش پاسخ سوال را بگوییم و حتی گاهی نیاز پیدا می کنیم که پاسخ را به بعد موکول کنیم تا فرصت کافی برای یافتن دلیل درستی داشته باشیم.
چه بسا در بازیابی دلیل باور خویش هم اشتباه کنیم و این در جریان بحثها بسیار ملاحظه می شود.
وقتی از فردی دلیل درستی گفته اش را می پرسیم دلیلی می آورد و بعد از اینکه این دلیل مورد نقض و ابرام قرار می گیرد چیزهایی را اصلاح می کند و یا مقدمه ای را عوض می کند یا کل دلیل را تغییر می دهد.
این نشانگر همان پروسه جستجو در ناخودآگاه برای یافتن دلیل باور است که فراموشی و ضعف حافظه سبب شده که دلیل باور به طور کامل به خودآگاه منتقل نشود ولی همین بحثها سبب می شود که فرد فرصتی برای یافتن دلایل و تکمیل آن بیابد.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3366
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-43
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-5(بخش پایانی)
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
✅تفکیک مبسوط دو نوع دیالوگ اقناعی
در نوشتار قبل معنای تضاد در نظر و موضع دو طرف دیالوگ را توضیح دادیم و گفتیم تضاد مد نظر این نیست که لزوما دو طرف گفت و شنود دارای دو نظر متناقض…
❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-5(بخش پایانی)
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
✅تفکیک مبسوط دو نوع دیالوگ اقناعی
در نوشتار قبل معنای تضاد در نظر و موضع دو طرف دیالوگ را توضیح دادیم و گفتیم تضاد مد نظر این نیست که لزوما دو طرف گفت و شنود دارای دو نظر متناقض…
متدلوژی دیالوگ-45
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
🟤 اهداف دیالوگ 🟤
🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟
✅ البته روشن است که ما در پاسخ این سؤال دنبال اهداف معقول و قابل قبول می گردیم و گرنه ممکن است کسی صرفا به این خاطر وارد بحث شود که دانایی بیشتر خود را به رخ دیگران بکشد و یا حس تغلب و برتری جویی خودش را اشباع کرده باشد.
به نظر می رسد که این هدف ممکن است
✔️ غایتی معرفتی باشد
✔️ و یا غایتی مربوط به پراتیک اجتماعی و عمل جمعی
🔻به عبارت دیگر گاهی بحثها صرفا نظری هستند و هدف یافتن حقیقت امر و شناسایی نظر درست یا درستتر
🔻و گاهی بحث مربوط به راهکارهایی است که افراد در باب منافع مشترک جمعی باید اتخاذ کنند و این راهکار منافع همه ی آن جمع را تحت تأثیر قرار می دهد.
☑️ از بابت همین تنوع هدف ، می توان برخی اختلاف در روش را هم بین کسانی که در باره دیالوگ نظرپردازی کرده اند می توان مشاهده کرد.
اما در مجموع می توان مدعی شد که دیالوگ به عنوان مؤثرترین راه برای توسعه ی شخصیت انسانی در حوزه ی فردی و تحقق سوژه و هم قابل اعتناترین روش برای تحقق وحدت جمعی ماندگار در عمل اجتماعی قابل ارزیابی است.
🔷 آنچه بنده در این سلسله نوشتار به عنوان متدلوژی دیالوگ مطرح کرده ام عمدتا ناظر به جنبه ی اول و نقش دیالوگ در خودشناسی و بازشناسی باورهای خود و توانایی برای ارزیابی باورها و ریشه یابی آنها و یافتن مهارت کافی برای ترمیم و اصلاح است.
🔲 ممکن است کسی سؤال کند که خودشناسی امری فردی است در حالی که دیالوگ امری بین الاثنینی و جمعی . چه رابطه ای بین دیالوگ و خودشناسی می تواند وجود داشته باشد؟
پاسخ این سؤال را من در اثناء این نوشتار داده ام.
🟥 زیرا دیالوگ ضرورتی ندارد که حتما بین دو شخص متمایز محقق شود.
این روش در واقع می تواند در درون خود فرد محقق شود، بین منی که مدافع باورهاست و من دیگری که منتقد و سوال کننده از مبانی باور است.
یعنی همان دو طرف دیالوگ در درون هر یک از ما هم وجود دارد
و این از ویژگی های منحصر به فرد انسان است و فصل ممیز انسان از حیوانات دیگر
🟥 در ضمن ، دیالوگ وقتی بین دو شخص متمایز رخ می دهد در واقع نفر دوم به عنوان یار کمکی شمرده می شود که ما را در پروسه ی بازشناسی باورها و ریشه یابی آنها و نیز ارزیابی آنها کمک می کند.
♦️ این تمایز بین دو هدف دیالوگ را متذکر شدم که احیانا پاسخ پرسشهایی را داده باشم که ممکن است در ذهن برخی دوستان مثلا بعد از گوش دادن به سخنان جناب ملکیان در مورد گفت و گو در ذهنشان ایجاد شده باشد.
در آن معرفی به نظر می رسد که دیالوگ مدنظر ایشان ناظر به حل مشکلات اجتماعی مشترک است.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3449
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
🟤 اهداف دیالوگ 🟤
🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟
✅ البته روشن است که ما در پاسخ این سؤال دنبال اهداف معقول و قابل قبول می گردیم و گرنه ممکن است کسی صرفا به این خاطر وارد بحث شود که دانایی بیشتر خود را به رخ دیگران بکشد و یا حس تغلب و برتری جویی خودش را اشباع کرده باشد.
به نظر می رسد که این هدف ممکن است
✔️ غایتی معرفتی باشد
✔️ و یا غایتی مربوط به پراتیک اجتماعی و عمل جمعی
🔻به عبارت دیگر گاهی بحثها صرفا نظری هستند و هدف یافتن حقیقت امر و شناسایی نظر درست یا درستتر
🔻و گاهی بحث مربوط به راهکارهایی است که افراد در باب منافع مشترک جمعی باید اتخاذ کنند و این راهکار منافع همه ی آن جمع را تحت تأثیر قرار می دهد.
☑️ از بابت همین تنوع هدف ، می توان برخی اختلاف در روش را هم بین کسانی که در باره دیالوگ نظرپردازی کرده اند می توان مشاهده کرد.
اما در مجموع می توان مدعی شد که دیالوگ به عنوان مؤثرترین راه برای توسعه ی شخصیت انسانی در حوزه ی فردی و تحقق سوژه و هم قابل اعتناترین روش برای تحقق وحدت جمعی ماندگار در عمل اجتماعی قابل ارزیابی است.
🔷 آنچه بنده در این سلسله نوشتار به عنوان متدلوژی دیالوگ مطرح کرده ام عمدتا ناظر به جنبه ی اول و نقش دیالوگ در خودشناسی و بازشناسی باورهای خود و توانایی برای ارزیابی باورها و ریشه یابی آنها و یافتن مهارت کافی برای ترمیم و اصلاح است.
🔲 ممکن است کسی سؤال کند که خودشناسی امری فردی است در حالی که دیالوگ امری بین الاثنینی و جمعی . چه رابطه ای بین دیالوگ و خودشناسی می تواند وجود داشته باشد؟
پاسخ این سؤال را من در اثناء این نوشتار داده ام.
🟥 زیرا دیالوگ ضرورتی ندارد که حتما بین دو شخص متمایز محقق شود.
این روش در واقع می تواند در درون خود فرد محقق شود، بین منی که مدافع باورهاست و من دیگری که منتقد و سوال کننده از مبانی باور است.
یعنی همان دو طرف دیالوگ در درون هر یک از ما هم وجود دارد
و این از ویژگی های منحصر به فرد انسان است و فصل ممیز انسان از حیوانات دیگر
🟥 در ضمن ، دیالوگ وقتی بین دو شخص متمایز رخ می دهد در واقع نفر دوم به عنوان یار کمکی شمرده می شود که ما را در پروسه ی بازشناسی باورها و ریشه یابی آنها و نیز ارزیابی آنها کمک می کند.
♦️ این تمایز بین دو هدف دیالوگ را متذکر شدم که احیانا پاسخ پرسشهایی را داده باشم که ممکن است در ذهن برخی دوستان مثلا بعد از گوش دادن به سخنان جناب ملکیان در مورد گفت و گو در ذهنشان ایجاد شده باشد.
در آن معرفی به نظر می رسد که دیالوگ مدنظر ایشان ناظر به حل مشکلات اجتماعی مشترک است.
✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3449
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-44
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
🟠خلاصه ای از گذشته🟠
آنچه تا به حال در مورد دیالوگ گفتیم به طور خلاصه این بود که:
⚪️ هر گفت و گویی که هدف از آن اثبات درستی نظر خویش و نادرستی مدعا و دلیل مخاطب باشد، خالی از فایده است .
⁉️چرا؟
چون اقتضای چنین فضایی ، به طور…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
🟠خلاصه ای از گذشته🟠
آنچه تا به حال در مورد دیالوگ گفتیم به طور خلاصه این بود که:
⚪️ هر گفت و گویی که هدف از آن اثبات درستی نظر خویش و نادرستی مدعا و دلیل مخاطب باشد، خالی از فایده است .
⁉️چرا؟
چون اقتضای چنین فضایی ، به طور…
خرد سنجشگر pinned «متدلوژی دیالوگ-45 💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 🟤 اهداف دیالوگ 🟤 🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟ ✅ البته روشن…»
سرگشته و سنجشگری-50
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🔘 سنجشگر:
بحث نیمه تمام ما در مورد معرفت بود.
اینکه معرفت چیست و چه نقشی در زندگی ما بازی می کند و چرا ما باید به آن توجه کنیم؟
دوست گلم
برای فهم اینکه معرفت چه نقشی در زندگی بازی می کند ، نیازی به کلی نظریه پردازی نیست. با یک مثال خیلی ساده و سرراست می توانیم نقش آن را در زندگی درک کنیم.
برای ما خیلی روشن است که بقای ما و تداوم زندگی ما وابسته به پاسخگویی نیازهای ماست و ما بر همین اساس رفتار می کنیم.
همین یک مورد یک نمونه از معرفت است که اگر نبود و ما از آن غافل بودیم و به آن توجه نمی کردیم زندگی به خطر می افتاد.
همین نکته ساده نشان می دهد که دانستن و بر اساس دانسته ها عمل کردن بخشی از مکانیزم حیات است و طبیعتا بخش غیرقابل حذفی از چرخه ی زندگی ما.
همینطور اگر به موقع گرسنگی سنگ نمی خوریم و نان می خوریم هم بر اساس دانشی است که از سنگ و نان به دست آورده ایم و اگر این نبود و ما سنگ می خوردیم ممکن بود حیات دوام نمی یافت.
پس وقتی از معرفت حرف می زنیم در واقع در مورد چیزهایی حرف می زنیم که گمان می کنیم می دانیم.
⚪️سرگشته: منظورتان از اینکه گمان می کنیم می دانیم چیست؟
🔘سنجشگر:
اگر ما نگاهی روانشناسانه به درون خود بیفکنیم ، در وجود هر یک از ما چیزهایی وجود دارد به نام باور ، باور در واقع حالتی ذهنی است مثل امید ، ترس، آرزو، میل، خشم یا مهر، شک یا گمان ، هر یک از این ها را یک گرایش ذهنی می نامند و اینها در مقام تحقق به چیزی بسته می شوند.
در وجود ما خشم وقتی به وجود می آید خشم از چیزی یا حالتی یا واقعه ای است، ترس از یک فرد یا چیز یا حادثه یا کنش یا واکنش خاصی است و...
فرقی که باور با برخی از اینها دارد این است که متعلق باور همیشه یک گزاره است.
تعریف گزاره را قبلا به تفصیل بحث کرده ایم.
مضمون یک باور گزاره ای است که یک فرد آن را صادق و درست می داند و این حقیقت معنای این عبارت است که باور یک گرایش ذهنی معطوف به صدق است.
نکته اینجاست که در معرفت شناسی ، برخلاف روانشناسی باور به متعلق آن گرایش ذهنی گفته می شود نه خود گرایش ذهنی.
یعنی اگر من باور دارم که آسمان ابی است. در معرفت شناسی می گویند که (آسمان آبی است) یکی از باورهای من است.
باور در واقع شامل تمام آن چیزهایی می شود که هر فرد می تواند آنها را بعد از عبارت ( می دانم که) بیاورد.
وقتی من می گویم که می دانم که: ما در حال حاضر در قرن بیست و یک میلادی زندگی می کنیم.
در واقع گفته ام که من باور دارم که در سده بیست و یک میلادی زیست می کنم.
و معرفت شناسی می گوید که (ما در حال حاضر در قرن بیست و یک میلادی زندگی می کنیم.) یکی از باورهای فلانی است.
این سبک از استعاره در مورد آرزو هم کاربرد دارد.
مثلا وقتی شما آرزو دارید که روزی خلبان شوید ، بعضا می گویید که آرزوی من این است که خلبان شوم. یعنی خود خلبان شدن را آرزوی خود می دانید در حالی که به بیان دقیق ، خلبان شدن متعلق آرزوی شماست نه خود آرزو که صرفا یک گرایش ذهنی است.
✍️ م . ناجی
🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3444
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🔘 سنجشگر:
بحث نیمه تمام ما در مورد معرفت بود.
اینکه معرفت چیست و چه نقشی در زندگی ما بازی می کند و چرا ما باید به آن توجه کنیم؟
دوست گلم
برای فهم اینکه معرفت چه نقشی در زندگی بازی می کند ، نیازی به کلی نظریه پردازی نیست. با یک مثال خیلی ساده و سرراست می توانیم نقش آن را در زندگی درک کنیم.
برای ما خیلی روشن است که بقای ما و تداوم زندگی ما وابسته به پاسخگویی نیازهای ماست و ما بر همین اساس رفتار می کنیم.
همین یک مورد یک نمونه از معرفت است که اگر نبود و ما از آن غافل بودیم و به آن توجه نمی کردیم زندگی به خطر می افتاد.
همین نکته ساده نشان می دهد که دانستن و بر اساس دانسته ها عمل کردن بخشی از مکانیزم حیات است و طبیعتا بخش غیرقابل حذفی از چرخه ی زندگی ما.
همینطور اگر به موقع گرسنگی سنگ نمی خوریم و نان می خوریم هم بر اساس دانشی است که از سنگ و نان به دست آورده ایم و اگر این نبود و ما سنگ می خوردیم ممکن بود حیات دوام نمی یافت.
پس وقتی از معرفت حرف می زنیم در واقع در مورد چیزهایی حرف می زنیم که گمان می کنیم می دانیم.
⚪️سرگشته: منظورتان از اینکه گمان می کنیم می دانیم چیست؟
🔘سنجشگر:
اگر ما نگاهی روانشناسانه به درون خود بیفکنیم ، در وجود هر یک از ما چیزهایی وجود دارد به نام باور ، باور در واقع حالتی ذهنی است مثل امید ، ترس، آرزو، میل، خشم یا مهر، شک یا گمان ، هر یک از این ها را یک گرایش ذهنی می نامند و اینها در مقام تحقق به چیزی بسته می شوند.
در وجود ما خشم وقتی به وجود می آید خشم از چیزی یا حالتی یا واقعه ای است، ترس از یک فرد یا چیز یا حادثه یا کنش یا واکنش خاصی است و...
فرقی که باور با برخی از اینها دارد این است که متعلق باور همیشه یک گزاره است.
تعریف گزاره را قبلا به تفصیل بحث کرده ایم.
مضمون یک باور گزاره ای است که یک فرد آن را صادق و درست می داند و این حقیقت معنای این عبارت است که باور یک گرایش ذهنی معطوف به صدق است.
نکته اینجاست که در معرفت شناسی ، برخلاف روانشناسی باور به متعلق آن گرایش ذهنی گفته می شود نه خود گرایش ذهنی.
یعنی اگر من باور دارم که آسمان ابی است. در معرفت شناسی می گویند که (آسمان آبی است) یکی از باورهای من است.
باور در واقع شامل تمام آن چیزهایی می شود که هر فرد می تواند آنها را بعد از عبارت ( می دانم که) بیاورد.
وقتی من می گویم که می دانم که: ما در حال حاضر در قرن بیست و یک میلادی زندگی می کنیم.
در واقع گفته ام که من باور دارم که در سده بیست و یک میلادی زیست می کنم.
و معرفت شناسی می گوید که (ما در حال حاضر در قرن بیست و یک میلادی زندگی می کنیم.) یکی از باورهای فلانی است.
این سبک از استعاره در مورد آرزو هم کاربرد دارد.
مثلا وقتی شما آرزو دارید که روزی خلبان شوید ، بعضا می گویید که آرزوی من این است که خلبان شوم. یعنی خود خلبان شدن را آرزوی خود می دانید در حالی که به بیان دقیق ، خلبان شدن متعلق آرزوی شماست نه خود آرزو که صرفا یک گرایش ذهنی است.
✍️ م . ناجی
🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3444
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-49
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
⚪️ سرگشته:
سلام آقا سنجشی
مدت زیادی است که کرونا بین ما هم فاصله انداخته و ما نتونستیم بحث قبلی را با هم ادامه بدیم. تو این مدت گاهی فرصت یافتم رو حرفای شما در مورد معرفت فکر کنم.
راستش می خوام بی تعارف با شما حرف بزنم.
شایدم…
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
⚪️ سرگشته:
سلام آقا سنجشی
مدت زیادی است که کرونا بین ما هم فاصله انداخته و ما نتونستیم بحث قبلی را با هم ادامه بدیم. تو این مدت گاهی فرصت یافتم رو حرفای شما در مورد معرفت فکر کنم.
راستش می خوام بی تعارف با شما حرف بزنم.
شایدم…