خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
این جمله از کیست؟

✍️ امیر ترکاشوند ۱۳۹۹/۸/۲۴


❇️ جملۀ:
«بشر غیر از اسلام همان حیواناتی هستند که روی زمین می‌چرخند و فساد می‌کنند»
از کیست؟

الف- علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان
ب- احمد جنّتی فقیه شورای نگهبان
پ- هیچکدام
ت- هر دو

ما مردم عوام به هیچ روی باورمان نشده و نمی‌شود که پاسخ، گزینۀ الف باشد و نمی‌پذیریم علامۀ طباطبایی چنین سخنی گفته باشد،
ولی
بی‌هیچ مقاومتی، صدور آن از فقیه احمد جنتی و امثال او را محتمل می‌دانیم؛
😢 امّا
با صد افسوس و اندوه جانسوز به آگاهی می‌رساند که آن جمله را هر دویِ آن‌ها گفته‌اند!!
و
یعنی از جنتی تا علامه که طیف وسیع و متنوعی از علمای دینی را در بر می‌گیرد، موضعی واحد و ضد انسانی بر علیه غیر مسلمانان دارند.
این
دقیقاً همان چیزی است که باید تغییر کند.

خوشبختانه
در منابع اصیل دینی به وفور اسناد مهمی برای کنار گذاردن این موضعِ سنتی و روی آوردن به موضعی برابر و انسانی وجود دارد (قابل حدس است که اگر علامه طباطبایی اینک زنده بود از این رأیش فاصله می‌گرفت و در مبنای تکریم، تصحیحات جدی اِعمال می‌کرد چنان‌که برخی از شاگردانش به این تصحیح گرایش پیدا کردند).

ریشۀ مشکل کجاست؟
ما دچار مشکل اخلاقی هستیم؛ مشکل به اخلاقِ آپارتایدی ما برمی‌گردد
زیرا مطابق تفسیر سنتی (والبته نادرست و غیر اصیل) از دین،
ما
مسلمانان خود را تافتۀ جدا بافتۀ خدا می‌شماریم؛
ارزشی
برای مطلق انسان قائل نبوده،
و
مبنای تکریم و شرط بهره‌مندی انسان از حقوق را به پذیرش اسلام، رعایت تقیّدات اسلامی، و تن‌دادن به منصب ولایت منوط می‌کنیم

نگاه تبعیض‌آلود بر ذهن و روان و افکار و رفتارمان سایه افکنده
تا جایی که علمای مسلمان حق انحصاری زعامت بشر تا پایان جهان را برخی‌شان به آحاد قبیلۀ قریش (اهل سنت) و برخی به آل علی (ما شیعیان) سپرده‌اند.
اگر
این احکام و پندارها را نتوان تبعیض نامید پس ما را آگاه کنید و تبعیض، نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی را برای‌مان بازتعریف کنید!

پرسش جدی و اساسی که امروز فقیه باید در خلوت خود به آن بیندیشد ، به آن بپردازد و بی‌هیچ تعارفی پاسخ دهد این است که:

آیا
مسلمان نبودن جرم است؟
آیا
نامسلمانیِ کشورها مستوجب دندان تیز کردنِ ما برای به انقیادِ خود درآوردنِ آن‌هاست؟
آیا
ما باید به چند میلیارد جمعیت غیر مسلمانِ جهان به چشم اُشتر و حیوان بنگریم؟


❇️ دومین مشکل-
حجیت فعل و انفعالات مردم عصر و مصر پیامبر برای تعمیم:
علما
جهان امروز را همچنان بر اساس انتخاب‌ها و فعل‌وانفعالات مردمی که چهارده قرن پیش در گوشه‌ای از زمین هنگام بعثت پیامبرمان زندگی می‌کردند به دو قطب اسلام و کفر تقسیم می‌کنند.
تا
زمانی که ما مسلمانان، نافع و نامسلمانان، متضرر از تصمیم و فعل‌وانفعالات آن قبایل معدود در واکنشِ مثبت و منفی‌شان به دعوت پیامبر به شمار آییم و انتخاب‌های آن‌ها به کل بشریت تعمیم یابد نباید انتظار گشایش پایدار داشت
هرچه حضور بانوان در صحنۀ فعالیت های اجتماعی پررنگتر شود ، اخلاق ، فداکاری ، مهر و محبت و سلامت روانی در جامعه رونق خواهد گرفت.
Audio
❤️ساره دخترم برای خود آواز می خواند❤️

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
https://www.instagram.com/tv/CIPFnovhepF/?igshid=1i3xt46ywwtoq


زبان گفتاری؛
زبان نوشتاری؛
ایما و اشاره؛
لمس؛
و حتی تصویر صامت
همگی وسایل انتقال معنایند.

ساده‌ترین و رو‌یی‌ترین معنایی که از این تصویر صامت مراد می‌شود این است که:
یک مرد به اتاقش وارد می‌شود، هرچقدر سعی می‌کند لباسهایش را از تنش بیرون بیاورد، باز لباس‌های دیگری بر تن دارد.

اما تفکر انسان به این معنای ساده راضی نمی‌شود و برای اینکه معانی مستتر در این فیلم صامت را بهتر کشف کند و به خود و دیگران منتقل سازد، به زبان گفتاری نیاز دارد تا مراد اصلی سازنده‌ی فیلم را هرچه بیشتر تبیین و تفسیر کند.
اگر فیلم صامت نبود، چه‌بسا ذهن به این اندازه در فکر فرو نمی‌رفت. وقتی چیزی، کسی، تصویری صامت است، تفکر و زبان بیشتر شروع به احتمال‌سازی، تفسیر، تبیین، شاخ و برگ‌دادن و ... می‌کند.

شکل‌گیری بخش زیادی از ادبیات اسطوره‌ای حاصل این صامت‌ها و ابهامات جهان است که با خود دریایی از تفاسیر، اعتقادات، داستانها، بحث‌ها، جدل‌ها، جادوها و... به همراه داشته است.

سکوت صداساز است، جریان‌ساز است، تفسیرساز است، فلسفه‌ساز است.
هرجا توضیح و تفسیر و داستان و بلبشو زیاد است، بعید نیست بحث و دعوا برسر سکوتِ ماسبق و ابهامش بوده باشد.

پ.ن: مشخصات فیلم:
Going to bed with difficulties (1900)
(فرانسه)
با بازی ژرژ ملی‌یس


از کانال: https://news.1rj.ru/str/filandsoof
Forwarded from خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-48

🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛


🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟

📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )

✔️اولا معرفت از جنس باور است.

یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.

در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.

✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست

آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.

✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند

.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.

وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.

✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.

مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.

اما

❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.

❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.

ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.

حال
به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.

زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.

برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد

پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.

✍️ م . ناجی
سرگشته و سنجشگری-49
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛

⚪️ سرگشته:
سلام آقا سنجشی
مدت زیادی است که کرونا بین ما هم فاصله انداخته و ما نتونستیم بحث قبلی را با هم ادامه بدیم. تو این مدت گاهی فرصت یافتم رو حرفای شما در مورد معرفت فکر کنم.
راستش می خوام بی تعارف با شما حرف بزنم.
شایدم شما تو بحث های قبلی در این موردا حرف زده باشین و من ملتفت نشده باشم ولی خوب مهم اون چیزایی است که الان برام مطرحه. شما هم کمی حوصله به خرج بدین و منو مراعات کنین تا بتونم گفته های شما رو هضم کنم. البته خب لازمه ی اینکار این هم هست که شما لقمه ها رو به اندازه دهان من بپیچین!

🔘 سنجشگر: سلام متقابل
مهم اینه که گفت و گو ادامه پیدا کنه.
گفت و گو یا گفت و شنود تنها راه یا به تعبیر کاملتر بهترین و سالمترین راه ارتباط گیری بین انسانهاست.
بی گفتگو ارتباط اجتماعی ما انسانها به حداقل ممکن کاهش می یابد و به اندازه ارتباطات حیوانهایی که جمعی زندگی می کنند یا جمعی شکار می کنند فرو می کاهد در حد پنگوئنها ، در حد میمونها و گرگها و یا مورچه ها و زنبور عسلها

⚪️ سرگشته:

پس اجازه بدین من ابهامهای خودم را مطرح کنم.
آخرین بحث ما در مورد معرفت بود و باور و ...
اولا : می خوام بدونم که معرفت به زبان ساده و خودمانی یعنی چه؟
آخه این کلمه خیلی گنده و قلمبه به نظر میاد و وقتی من باهاش مواجه میشم به خودم میگم این دیگه چیه؟ فهمیدنش به چه درد من می خوره؟ فهمیدنش کدوم چرخ زندگی منو پنچرگیری می کنه؟
به خودم میگم بهتر نیست به جای آن چیزی یاد بگیرم که مشکلی از زندگی ام رو حل بکنه؟

🔘 سنجشگر:

درود بر شما
من این نگاه شما به مسائل فکری رو تحسین می کنم و دغدغه ارتباط تلاشهای ما با بهبود زندگی

اما در این راه سوالهای زیادی پیش رو داریم:
- اینکه زندگی بهتر کدام زندگی است؟
- اینکه فهمیدن مشخصات زندگی بهتر چگونه ممکن است؟
- اینکه ایا فهمیدن و تشخیص زندگی بهتر بدون فهمیدن اینکه من چه موجودی هستم ؟ چه می خواهم؟ چه می توانم بخواهم؟ به چه خواسته هایی می توانم برسم؟ رسیدن به آن خواسته ها از چه راهی ممکن است؟
اگر فهم من از خودم و جهان پیرامونم نادرست بوده باشد ، باز هم می توانم به زندگی بهتر دست پیدا کنم؟
اگر با این وسعت از ارتباطاتی که در جهان امروزی پدید آمده به دیگر انسانها نظر کنم به وضوح می توانم دریابم که هرکس نگاهی خاص به زندگی و خوشبختی و لذت و شادی و .. دارد ؛ حال آیا مهم نیست که بفهمیم کدامیک در فهم خود صائبتر هستند و کدامیک برخطا؟
آیا درک امروزی من از زندگی همان است که برای من مقرر شده است یا من می توانم آن را تغییر بدهم و این وضعیت می تواند با تلاش من و مدیریت من دگرگون شود؟ به تعبیر دیگر من می توانم خودم را آنچنانکه می خواهم تغییر بدهم؟
آیا همه ی این سوالات ، پاسخی دارند؟
صدها سوال شبیه این برای هر یک از ما می تواند مطرح باشد و آن حوزه ای که پاسخ این سوالات در آن قرار دارد را در یک کلمه ما می گوییم معرفت.
پس معرفت در واقع بخش ناگزیر زندگی انسانی است و هر یک از ما خواهی نخواهی با این بخش از ساحت انسانی درگیریم ، چه به آن توجه بکنیم و چه بی توجه به آن به زندگی عادی خود ادامه دهیم.
می دونی فرق توجه و عدم توجه به این حوزه چیست؟
فرقش در این است که انسان بخواهد زندگی خویش را مدیریت کند یا نخواهد.
اگر کسی به زندگی خود بی تفاوت باشد و بر این امر اصرار بورزد که خود را در حد یک شیء مثل یک سنگ یا پنبه یا هوا تسلیم جبر محیط کند و رضا به داده دهد، نیازی نیست که به زحمت این اندیشه ها و تلاشهای فکری تن در دهد، این زندگی به یک شکل ادامه خواهد یافت و این آب بالاخره در مسیری جاری یا در کویری جذب شده یا تبخیر خواهد شد.
اما اگر بخواهد که خود مسیر خویش بسازد چاره جز ورود به میدان اندیشه ورزی و فهم خود و جهان پیرامون ندارد.
گرچه این میدان هم افت و خیزهای خاص خود را دارد و چالش های سخت و نفسگیر
اما رنج لازمه ی هر مسیر تعالی بخش و پیشرو است.

✍️ م . ناجی
🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3261
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ-41

دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3

بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.

ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف دیالوگ است.

✔️ دیالوگ در واقع یک گفت و گوی دو جانبه است.

همچنانکه بارها توضیح دادیم یک عضو این گفت و شنود فردی است که آغازگر این دیالکتیک است.

✔️این عضو همانی است که مدعایی را به قصد اقناع مخاطب خویش به درستی آن مدعا در میان می گذارد و ما این عضو را با عنوان مدعی معرفی می کنیم.

✔️عضو دوم فردی است که مخاطب مدعی و هدف اقناعی او شمرده می شود که می توان این عضو را ناقد نام گذاری کرد ازینرو که به عنوان یک انسان عاقل برای پذیرش عقلانی ادعای مخاطب ضروری است که ادعای او را و دلایل درستی ادعا را تجزیه و تحلیل کرده و ارزیابی کند.

✔️با توجه به این شرایط طبیعی است که دیالوگ عقلانی در واقع مجموعه ی نظرات و سخنان دو عضو این فرایند است که به صورت پینگ پونگی و به طور منظم از یکی به دیگری شیفت می شود.

✔️نکته ی مهم در این نوع دیالوگ این است که چون عضو دوم یعنی ناقد در مقام فهم و سپس تحلیل و ارزیابی مدعا و دلیل است ، به حسب ضرورت عمدتا وظیفه اش با پرسشگری درآمیخته به طوری که می توان گفت که دیالوگ زنجیره ای از پرسش و پاسخهایی است که بین دو عضو این فرآیند تبادل می شود.

آنچه در این میان مهم است حفظ ارتباط منطقی و معنایی بین حلقه های مختلف این زنجیره است و رعایت وحدت موضوعی آن
تمام این زجیره حول و حوش همان موضوع یا مساله دیالوگ باید باشد و هر مدعا یا پرسش غیرمربوط در واقع خروج از دیالوگ شمرده می شود.


⚪️🌱⚪️ در روزهای اخیر نمونه ای زنجیره ی این پرسش و پاسخها را ما در گروه تمرین دیالوگ با دوستان خود به نمایش گذاشتیم و از کسانی که علاقمند به آشنایی بیشتری با این نوع از گفت و شنود اقناعی هستند دعوت می کنم که در این تمرینات با ما همراه باشند.


✍️ م . ناجی

🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3334
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ-41

دیالوگی که ما منظور نظر داریم-3

بررسی شرط دوم-نظرات هر یک از دو طرف شرکت کننده در دیالوگ

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

در شماره قبل اولین ویژگی دیالوگ اقناعی را بررسی کردیم.
در این شماره به ویژگی بعدی آن می پردازیم.

ویژگی دوم نظرات هر یک از دو طرف دیالوگ است.

✔️ دیالوگ در واقع یک گفت و گوی دو جانبه است.

همچنانکه بارها توضیح دادیم یک عضو این گفت و شنود فردی است که آغازگر این دیالکتیک است.

✔️این عضو همانی است که مدعایی را به قصد اقناع مخاطب خویش به درستی آن مدعا در میان می گذارد و ما این عضو را با عنوان مدعی معرفی می کنیم.

✔️عضو دوم فردی است که مخاطب مدعی و هدف اقناعی او شمرده می شود که می توان این عضو را ناقد نام گذاری کرد ازینرو که به عنوان یک انسان عاقل برای پذیرش عقلانی ادعای مخاطب ضروری است که ادعای او را و دلایل درستی ادعا را تجزیه و تحلیل کرده و ارزیابی کند.

✔️با توجه به این شرایط طبیعی است که دیالوگ عقلانی در واقع مجموعه ی نظرات و سخنان دو عضو این فرایند است که به صورت پینگ پونگی و به طور منظم از یکی به دیگری شیفت می شود.

✔️نکته ی مهم در این نوع دیالوگ این است که چون عضو دوم یعنی ناقد در مقام فهم و سپس تحلیل و ارزیابی مدعا و دلیل است ، به حسب ضرورت عمدتا وظیفه اش با پرسشگری درآمیخته به طوری که می توان گفت که دیالوگ زنجیره ای از پرسش و پاسخهایی است که بین دو عضو این فرآیند تبادل می شود.

آنچه در این میان مهم است حفظ ارتباط منطقی و معنایی بین حلقه های مختلف این زنجیره است و رعایت وحدت موضوعی آن
تمام این زجیره حول و حوش همان موضوع یا مساله دیالوگ باید باشد و هر مدعا یا پرسش غیرمربوط در واقع خروج از دیالوگ شمرده می شود.


⚪️🌱⚪️ در روزهای اخیر نمونه ای زنجیره ی این پرسش و پاسخها را ما در گروه تمرین دیالوگ با دوستان خود به نمایش گذاشتیم و از کسانی که علاقمند به آشنایی بیشتری با این نوع از گفت و شنود اقناعی هستند دعوت می کنم که در این تمرینات با ما همراه باشند.


✍️ م . ناجی

🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3334
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ-42

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-4
بررسی ویژگی های دیگر
❇️ ویژگی سوم شرط مدنیت بود.
مراد از این شرط این است که این ارتباط کلامی متقابل و این گفت و شنود یک گفت و گوی هرج و مرج طلبانه ، بی ضابطه ، بی هدف و بی اسلوب نیست. بلکه شرایط و الزاماتی دارد که طرفین در طول این فرآیند مؤظف به رعایت آن هستند و باید فقط و فقط در چهارچوب آن ساختار و آن شرایط با هم سخن بگویند.
به عبارت دیگر این گفت و شنود هم دارای اخلاق خاص خود است و هم دارای آداب خاص خود. هم یک سری ضوابط اخلاقی و انسانی را به عنوان پیشفرض و قاعده ی رفتار معرفی میکند و هم روشمند است و یک روش و آیین و اسلوب مشخصی را برای گفت و شنود مقابل تعیین می کند.
اگر به خاطر دوستان مانده باشد بنده این نوع دیالوگ را به عنوان یک نوع بازی برد –برد تعریف کرده بودم و همان هم نشانگر این بود که این نوع دیالوگ دارای روش است.
در شماره های قبلی این سلسله نوشتار به بخشی از این قواعد اشاره شده و در ادامه نیز به آن خواهیم پرداخت.
❇️ ویژگی چهارم تضاد در آرای طرفین دیالوگ است.
در برخی از اقسام گفت و شنود ضرورتی ندارد که دو طرف گفت و شنود در مدعا با هم در تضاد باشند.
مثلا وقتی دو نفر با هم یک گفت و گوی تحقیقاتی دارند و با هم در یافتن مشکلی یا راه حلی همکاری می کنند ، ضرورتی ندارد که از ابتدا با هم در مورد مدعا در تضاد باشند و یا حتی از ابتدا در مورد مساله یا مشکل نظری داشته باشند. همچنین اگر هدف گفت و شنود مشورت بوده باشد.
(این موضوع در چارچوب نظرات داگلاس والتون در کتاب معرفی شده بحث می شود.)
اما مراد از تضاد در این بحث چیست؟ چه وقتی می توان گفت که مدعای دو طرف با هم در تضاد است؟
برای روشن شدن بحث با مثالی پیش می رویم.
اگر یکی از دو طرف بحث مدعی شود که:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود دارد.

اگر مدعی دیگر هم با این گزاره موافق باشد می توان گفت که مدعای دو طرف با هم در تضاد نیست.
و اگر مدعای طرف مقابل این باشد که:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود ندارد.
در این صورت هم روشن است که می توان گفت ادعای دو طرف گفت و شنود با هم در تضاد است.

بحث بر سر این نکته است که آیا تضاد در آرای دو طرف صرفا همین نوع است و یا شکل دیگری هم وجود دارد؟
اول باید ببینیم که اشکال احتمالی دیگری هم می توان تصور کرد یا نه.
به نظر می رسد لااقل یک شکل هم قابل تصور است.
چه شکلی؟ شکلی که طرف مقابل در آن فاقد نظر است و نه درستی آن مدعا را تأیید می کند و نه نادرستی آن را مدعی می شود. بلکه صرفا در مقام فهم درستی یا نادرستی مدعاست.
پس می توان سوال کرد که در صورتی که نفر دوم هیچ ادعایی در مورد درستی یا نادرستی مدعا ندارد ، باید بگوییم که آن دو در مدعا تضاد دارند یا باید بگوییم که تضادی در مدعا وجود ندارد؟
دالتون حالت سوم را یکی از حالات تضاد در مدعا می داند و برآن است که تضاد در مدعا دو حالت دارد:
الف- اینکه نفر دوم باور به نادرستی مدعای نفر اول داشته باشد و مدعی شود که مدعای تو نادرست است( و طبیعی است که نتیجه ی منطقی این نوع اظهار نظر این است که گزاره ی نقیض آن مدعا درست است یعنی در مثال ما مدعای طرف دوم یکی از این دو خواهد بود:
1- گزاره ی:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود دارد.
نادرست است
2- گزاره ی:
شرایط حیات در کره ی مشتری وجود ندارد.
درست است.
ب- اینکه نفر دوم نادرستی مدعای نفر اول را ادعا نکند بلکه صرفا در درستی آن شک داشته باشد و از دلایل درستی آن سوال کند.

❇️ ویژگی پنجم هم بهره بردن از استدلال است.

وقتی ما این نوع گفت و گو را با اقناع عقلانی هدفگذاری می کنیم همین تعریف نشان می دهد که ما به یقین با استدلال سرو کار خواهیم داشت.
زیرا مراد از استدلال در این نوشتار صرف نتیجه گیری از چند گزاره نیست بلکه مراد دلیل آوری منتج به باور جدید است.
این نکته را در بحث فرق بین استدلال و تبیین به تفصیل بحث کرده ایم و در آینده هم در یک شماره اختصاصا به آن می پردازیم.
دانستن این نکته کافی است که مراد ما از استدلال در دیالوگ ، آن نوع دلیل آوری است که منتهی به باور کردن به ادعا شود یعنی دلیلی باشد برای درستی ادعای مطرح شده، آن شرطی که در دلایل تبیین کننده(Explanation) وجود ندارد
گرچه تشخیص استدلال به معنایی که در دیالوگ مراد است با تبیین برای ذهن های تربیت نشده سخت است اما به هرحال باید آن را دانست و برای تفکیک آن دو تمرین کرد.
پس مراد از اینکه ما در دیالوگ از استدلال بهره می بریم ، استدلال به معنای خاص آن است و نه هر استدلالی
این مورد را وقتی در شماره های بعدی به اقسام استدلال می پردازیم بیشتر و مفصلتر درمی یابیم.

✍️ م . ناجی
🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱

آدرس شماره پیشین
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3351
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
متدلوژی دیالوگ-43

❇️دیالوگی که ما منظور نظر داریم-5(بخش پایانی)

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧



تفکیک مبسوط دو نوع دیالوگ اقناعی

در نوشتار قبل معنای تضاد در نظر و موضع دو طرف دیالوگ را توضیح دادیم و گفتیم تضاد مد نظر این نیست که لزوما دو طرف گفت و شنود دارای دو نظر متناقض بوده باشند.
به عبارت دیگر ضروری نیست که آنچه که یکی از دو طرف آن را درست می داند دیگری آن را نادرست بداند. بلکه کافی است که طرف دیگر به درستی آن گزاره باور نداشته باشد و باور نداشتن به معنای باور داشتن به نادرستی آن گزاره نیست. یعنی اگر نفر دوم در درستی گزاره ای که نفر اول آن را درست می داند شک داشته باشد برای تضاد در موضع کافی است.
با توجه به این نکته والتون دیالوگ اقناعی را به دو قسم مهم تقسیم می کند.

✔️ 1- دیالوگی که در آن دو طرف دو نظر و موضع متناقض دارند.

یعنی در مورد موضوع دیالوگ یکی به درستی گزاره مورد بحث باور دارد و دیگری به نادرستی آن
یعنی تضاد بین دو طرف گفت و شنود اکثری است و نهایت تباعد و دوری بین دو نظر وجود دارد. وی این نوع دیالوگ را dispute می نامد .

✔️ 2- دیالوگی که در آن بین دو طرف گفت و شنود در مورد موضوع دیالوگ تضاد اقلی وجود دارد.
نفر اول درستی گزاره ای را مدعی است اما نفر دوم در آن مورد نظری ندارد و صرفا در درستی یا نادرستی آن تردید دارد و مدعی نیست که گزاره موردنظر کاذب است.
این نوع دیالوگ را dissent می نامد.

این دو نوع از دیالوگ هر یک برای خودش روش و اسلوب خاص خودش را می طلبد.

💠 در نوع اول ، هر دو طرف گفت و شنود مدعی هستند. یعنی هر کدام مدعی هستند که نظرشان در مورد گزاره ی مورد بحث درست است. فرقشان در این است که یکی از آن دو ادعای درستی آن گزاره را دارد و دیگری ادعای نادرستی آن و ادعای درستی نقیض آن گزاره.
ازینرو از این حیث هر دو مدعی به حساب می آیند و هر کدام باید برای درستی نظر خویش دلیل بیاورد.
اینکه کدامیک ابتدا باید برای درستی نظرش دلی بیاورد و بحث چگونه باید پی گرفته شود نیازمند قواعد و اصولی است که هر دو طرف باید آن را پذیرفته باشند.

💠 💠 اما در نوع دوم از دیالوگ تنها یک طرف مدعی است و طرف دوم به تعبیری در مقام فهم دلیلی است که مدعی برای درستی نظر خویش دارد.
این امر ضوابط متفاوتی را در شیوه ی گفت و گوی آن دو اقتضا می کند.

حال با این اوصاف شاید راحتتر بتوان دیالوگ مدنظر خویش را تعریف کرد.
دیالوگی که بنده در این سلسله نوشتارها به دنبال معرفی آن و روشمند ساختن آن هستم، دیالوگ از نوع دوم است.

❇️🔅❇️ بنده بر این باور هستم که برای محقق ساختن این نوع دیالوگ ضرورت ندارد که نفر دوم حتما در مورد موضوع دیالوگ نظری نداشته باشد. بلکه اقتضای همگرایی دیالوگ و نتیجه گیری بهتر از دیالوگ نفر دوم ولو به شکل ظاهری باید خود را در حکم کسی قرار بدهد که نسبت به درستی آن گزاره در تردید است و می خواهد دلایل مدعی را به تمامی بفهمد و در باور وی به درستی آن نظر امپاتی حاصل کند.

یعنی به تمام مقدماتی که مدعی برای درستی نظر خویش به آنها متوسل شده است آگاهی یابد و شکل منطقی استدلال مدعی را هم بفهمد و سپس تلاش کند که در یک روند به بررسی دو جانبه استدلال بپردازند.

طبیعی است که نتیجه ی طبیعی این روند یا اقناع نفر دوم به درستی استدلال و نتیجتا به درستی آن گزاره است یا کشف برخی ضعفها و یا مقدمات نادرست در استدلال یا بی اعتباری صورت استدلال که نتیجه ی طبیعی آن زوال باور نفر اول به درستی استدلال خواهد بود و نتیجتا باور نفر اول به درستی آن ادعا زایل خواهد شد

🌱✔️🌱 و در هر دو صورت دیالوگ به همگرایی ختم خواهد شد.

✍️ م . ناجی

🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱

آدرس شماره پیشین

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3359
متدلوژی دیالوگ-44

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

🟠خلاصه ای از گذشته🟠

آنچه تا به حال در مورد دیالوگ گفتیم به طور خلاصه این بود که:

⚪️ هر گفت و گویی که هدف از آن اثبات درستی نظر خویش و نادرستی مدعا و دلیل مخاطب باشد، خالی از فایده است .
⁉️چرا؟

چون اقتضای چنین فضایی ، به طور طبیعی آفریدن همان حس در طرف مقابل هم هست.

🔸 نتیجه ی این گفت وگو اثبات درستی و حقانیت هر فرد صرفا برای خود اوست . و این تحصیل حاصل است.
چون قبل از بحث هم آن فرد به درستی باور خویش اذعان داشت و این بحث چیزی بر او نیفزوده است.
🔸 معمولا طرف مقابل هم با همین نتیجه گیری از بحث خداحافظی می کند و او هم به درستی باور خویش می رسد چیزی که قبل از بحث هم به آن باور داشت.

⁉️ اما این بحث عملا پی گرفته می شود. چرا؟

چون هر دو طرف به گمان خود درستی مدعا و دلیل خود را به نمایش گذاشته اند و از زاویه ی دید خویش هرکسی که به سخنان آنها گوش داده به درستی مدعا و دلیل او اذعان کرده است.

اما معمولا در این فضاها انسانها از یک نکته ی روانی غافلند.

این نکته که برای یک داوری منصفانه و دور از غوغای عواطف و هیجانات و تعصبات فردی و گروهی ، باید ابتدا رایحه ی خوشبوی جدی گرفتن مخاطب و اهمیت دادن به فکر و داوری وی و تلاشی جدی برای فهم پرسپکتیو او و چیدمان مفاهیم و گزاره ها و نقشه ی ذهن او فضای گفت و شنود را پر کرده باشد.
باید هر فرد مشارکت کننده در گفت و شنود این حس را در خود بیابد که او هم به اندازه ی هر انسان دیگری محترم است و افکارش جدی گرفته می شود و به او فرصت داده می شود که مبادی اندیشه اش را در فضای گفت و شنود ترسیم کند و خودش هم دوباره این نقشه ی ذهنی خود را به همراه دیگران به رأی العین ببیند و بازشناسی کند.

در این فضاست که ممکن است گوینده در این بازشناسی آراء و دلایل باورهایش متوجه خللها و احیانا سستیهایی شود که قبلا به آن توجه نکرده بود و این گفت و شنود این فرصت را ایجاد کرد که با دیدی ریزبینانه تر به باورهای خویش نظر کند و دلایل باورهایش را به میدان خودآگاهش بگسترد.
به همین دلیل بود که گفتیم که:
اولین اصل در هم شنوی این است که هرکس در کنار مدعای خویش ، دلیل ادعایش را هم بیان کند.
یکی از مهمترین پیشفرضهای این نگرش به هم شنوی این است که هر باوری در انسان مبتنی بر دلیلی است.دلیلی که بالضرورة در ناخودآگاه هر فردی وجود دارد اما ممکن است تا به حال در خودآگاه فرد حضور نیافته باشد.

تعجب نکنید.

بسیاری از باورهای ما چنین وضعیتی دارند، یعنی دلیل باور ما در خودآگاه ما حاضر نیست. ازینرو وقتی کسی از ما می پرسد که این سخن چرا درست است ، نیاز پیدا می کنیم که کمی مکث کنیم و به حافظه ی خود مراجعه کنیم و بعد از یک فرآیند جستجو و پردازش پاسخ سوال را بگوییم و حتی گاهی نیاز پیدا می کنیم که پاسخ را به بعد موکول کنیم تا فرصت کافی برای یافتن دلیل درستی داشته باشیم.
چه بسا در بازیابی دلیل باور خویش هم اشتباه کنیم و این در جریان بحثها بسیار ملاحظه می شود.
وقتی از فردی دلیل درستی گفته اش را می پرسیم دلیلی می آورد و بعد از اینکه این دلیل مورد نقض و ابرام قرار می گیرد چیزهایی را اصلاح می کند و یا مقدمه ای را عوض می کند یا کل دلیل را تغییر می دهد.
این نشانگر همان پروسه جستجو در ناخودآگاه برای یافتن دلیل باور است که فراموشی و ضعف حافظه سبب شده که دلیل باور به طور کامل به خودآگاه منتقل نشود ولی همین بحثها سبب می شود که فرد فرصتی برای یافتن دلایل و تکمیل آن بیابد.

✍️ م . ناجی

🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3366
متدلوژی دیالوگ-45
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

🟤 اهداف دیالوگ 🟤


🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟

البته روشن است که ما در پاسخ این سؤال دنبال اهداف معقول و قابل قبول می گردیم و گرنه ممکن است کسی صرفا به این خاطر وارد بحث شود که دانایی بیشتر خود را به رخ دیگران بکشد و یا حس تغلب و برتری جویی خودش را اشباع کرده باشد.

به نظر می رسد که این هدف ممکن است

✔️ غایتی معرفتی باشد

✔️ و یا غایتی مربوط به پراتیک اجتماعی و عمل جمعی

🔻به عبارت دیگر گاهی بحثها صرفا نظری هستند و هدف یافتن حقیقت امر و شناسایی نظر درست یا درستتر

🔻و گاهی بحث مربوط به راهکارهایی است که افراد در باب منافع مشترک جمعی باید اتخاذ کنند و این راهکار منافع همه ی آن جمع را تحت تأثیر قرار می دهد.

☑️ از بابت همین تنوع هدف ، می توان برخی اختلاف در روش را هم بین کسانی که در باره دیالوگ نظرپردازی کرده اند می توان مشاهده کرد.

اما در مجموع می توان مدعی شد که دیالوگ به عنوان مؤثرترین راه برای توسعه ی شخصیت انسانی در حوزه ی فردی و تحقق سوژه و هم قابل اعتناترین روش برای تحقق وحدت جمعی ماندگار در عمل اجتماعی قابل ارزیابی است.

🔷 آنچه بنده در این سلسله نوشتار به عنوان متدلوژی دیالوگ مطرح کرده ام عمدتا ناظر به جنبه ی اول و نقش دیالوگ در خودشناسی و بازشناسی باورهای خود و توانایی برای ارزیابی باورها و ریشه یابی آنها و یافتن مهارت کافی برای ترمیم و اصلاح است.

🔲 ممکن است کسی سؤال کند که خودشناسی امری فردی است در حالی که دیالوگ امری بین الاثنینی و جمعی . چه رابطه ای بین دیالوگ و خودشناسی می تواند وجود داشته باشد؟

پاسخ این سؤال را من در اثناء این نوشتار داده ام.

🟥 زیرا دیالوگ ضرورتی ندارد که حتما بین دو شخص متمایز محقق شود.
این روش در واقع می تواند در درون خود فرد محقق شود، بین منی که مدافع باورهاست و من دیگری که منتقد و سوال کننده از مبانی باور است.
یعنی همان دو طرف دیالوگ در درون هر یک از ما هم وجود دارد

و این از ویژگی های منحصر به فرد انسان است و فصل ممیز انسان از حیوانات دیگر

🟥 در ضمن ، دیالوگ وقتی بین دو شخص متمایز رخ می دهد در واقع نفر دوم به عنوان یار کمکی شمرده می شود که ما را در پروسه ی بازشناسی باورها و ریشه یابی آنها و نیز ارزیابی آنها کمک می کند.

♦️ این تمایز بین دو هدف دیالوگ را متذکر شدم که احیانا پاسخ پرسشهایی را داده باشم که ممکن است در ذهن برخی دوستان مثلا بعد از گوش دادن به سخنان جناب ملکیان در مورد گفت و گو در ذهنشان ایجاد شده باشد.
در آن معرفی به نظر می رسد که دیالوگ مدنظر ایشان ناظر به حل مشکلات اجتماعی مشترک است.

✍️ م . ناجی

🌱🔆🌱🔆🌱🔆🌱

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3449
خرد سنجشگر pinned «متدلوژی دیالوگ-45 💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 🟤 اهداف دیالوگ 🟤 🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟ البته روشن…»
سرگشته و سنجشگری-50

🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛

🔘 سنجشگر:
بحث نیمه تمام ما در مورد معرفت بود.
اینکه معرفت چیست و چه نقشی در زندگی ما بازی می کند و چرا ما باید به آن توجه کنیم؟
دوست گلم
برای فهم اینکه معرفت چه نقشی در زندگی بازی می کند ، نیازی به کلی نظریه پردازی نیست. با یک مثال خیلی ساده و سرراست می توانیم نقش آن را در زندگی درک کنیم.
برای ما خیلی روشن است که بقای ما و تداوم زندگی ما وابسته به پاسخگویی نیازهای ماست و ما بر همین اساس رفتار می کنیم.
همین یک مورد یک نمونه از معرفت است که اگر نبود و ما از آن غافل بودیم و به آن توجه نمی کردیم زندگی به خطر می افتاد.
همین نکته ساده نشان می دهد که دانستن و بر اساس دانسته ها عمل کردن بخشی از مکانیزم حیات است و طبیعتا بخش غیرقابل حذفی از چرخه ی زندگی ما.
همینطور اگر به موقع گرسنگی سنگ نمی خوریم و نان می خوریم هم بر اساس دانشی است که از سنگ و نان به دست آورده ایم و اگر این نبود و ما سنگ می خوردیم ممکن بود حیات دوام نمی یافت.
پس وقتی از معرفت حرف می زنیم در واقع در مورد چیزهایی حرف می زنیم که گمان می کنیم می دانیم.

⚪️سرگشته: منظورتان از اینکه گمان می کنیم می دانیم چیست؟

🔘سنجشگر:
اگر ما نگاهی روانشناسانه به درون خود بیفکنیم ، در وجود هر یک از ما چیزهایی وجود دارد به نام باور ، باور در واقع حالتی ذهنی است مثل امید ، ترس، آرزو، میل، خشم یا مهر، شک یا گمان ، هر یک از این ها را یک گرایش ذهنی می نامند و اینها در مقام تحقق به چیزی بسته می شوند.
در وجود ما خشم وقتی به وجود می آید خشم از چیزی یا حالتی یا واقعه ای است، ترس از یک فرد یا چیز یا حادثه یا کنش یا واکنش خاصی است و...
فرقی که باور با برخی از اینها دارد این است که متعلق باور همیشه یک گزاره است.
تعریف گزاره را قبلا به تفصیل بحث کرده ایم.
مضمون یک باور گزاره ای است که یک فرد آن را صادق و درست می داند و این حقیقت معنای این عبارت است که باور یک گرایش ذهنی معطوف به صدق است.
نکته اینجاست که در معرفت شناسی ، برخلاف روانشناسی باور به متعلق آن گرایش ذهنی گفته می شود نه خود گرایش ذهنی.
یعنی اگر من باور دارم که آسمان ابی است. در معرفت شناسی می گویند که (آسمان آبی است) یکی از باورهای من است.
باور در واقع شامل تمام آن چیزهایی می شود که هر فرد می تواند آنها را بعد از عبارت ( می دانم که) بیاورد.
وقتی من می گویم که می دانم که: ما در حال حاضر در قرن بیست و یک میلادی زندگی می کنیم.
در واقع گفته ام که من باور دارم که در سده بیست و یک میلادی زیست می کنم.
و معرفت شناسی می گوید که (ما در حال حاضر در قرن بیست و یک میلادی زندگی می کنیم.) یکی از باورهای فلانی است.
این سبک از استعاره در مورد آرزو هم کاربرد دارد.
مثلا وقتی شما آرزو دارید که روزی خلبان شوید ، بعضا می گویید که آرزوی من این است که خلبان شوم. یعنی خود خلبان شدن را آرزوی خود می دانید در حالی که به بیان دقیق ، خلبان شدن متعلق آرزوی شماست نه خود آرزو که صرفا یک گرایش ذهنی است.

✍️ م . ناجی

🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆

آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3444
The_Big_Questions_Philosophy_by_Simon_Blackburn_z_lib_org_epub.pdf
2.2 MB
📕🖌📕🖌📕🖌📕🖌📕


سؤالات بزرگ یا پرسشهای باشکوه


📕🖌📕🖌📕🖌📕🖌📕

🌻دریچه ی ورود به فلسفه🌻
چگونه سقراطی بیندیشیم؟

♻️ قسمت اول

🖌 محمدرضا سلیمی

اندیشهُ سقراطی بر پایهُ پرسشگریِ نظام‌مند، عمیق، و هدایت‌کننده که فرد را به اعماق فهم خود و دیگران می‌برد و آن را می‌کاود، شکل می‌گیرد. پرسشگری سقراطی، غواصی در اعماق اقیانوس اندیشه‌هاست. اگر بخواهیم سقراطی بیندیشیم، باید خودمان را به جعبه ابزاری خاص مجهز کنیم.

همانطور که یک تعمیرکار یا مکانیک ماهر و با تجربه با استفاده از جعبه ابزارهای خاص، خودروها و دیگر وسایل را عیب‌یابی، تعمیر، و قطعات فرسودهُ آنها را تعویض می‌کند؛ یک متفکر نقادِ ماهر و منصف هم می‌تواند با جعبه ابزار اندیشیدن، اندیشه‌ها را عیب‌یابی و اصلاح کند، یا آنها را تغییر دهد.

در جعبه ابزار اندیشهُ سقراطی، سه دسته ابزار وابسته و مرتبط با هم وجود دارد:

۱. ابزارهای پرسشگری؛

۲. ابزارهای تحلیل؛ و

۳. ابزارهای ارزیابی

در این قسمت، به معرفی و نقش ابزارهای پرسشگری می‌پردازیم.

ابزارهای پرسشگری عبارتند از: چه، چرا، چطور، چه‌کسی، چه‌وقت، کجا، کدام، چه‌تعداد/مقدار، آیا، و یا.

1️⃣ از «چه» برای چیستی و روشن ساختن مفاهیم، جمع‌آوری اطلاعات، و شناسایی برآیندها و پیامد‌ها استفاده می‌شود: فرار مغزها یعنی چه؟ چه اطلاعاتی باید در این زمینه جمع‌آوری کنیم؟ فرار مغزها چه پیامدهایی دارد؟

2️⃣ از «چرا» برای شناسایی علت‌ها و اهداف انجام کارها استفاده می‌شود: چرا افرادِ نابغه کشور را ترک می‌کنند؟

3️⃣ از «چطور» برای شناسایی راه‌ِ حل‌ها و حل مشکلات و مسائل استفاده می‌شود: چطور می‌توانیم از فرار مغزها جلوگیری کنیم؟

4️⃣ از «چه‌کسی» برای شناسایی عاملان و مسببین انجام کار استفاده می‌شود: چه‌کسانی عامل فرار مغزها هستند؟ افراد نابغه چه‌کسانی‌اند؟

5️⃣ از «کدام» برای مشخص کردن دیدگاه‌ها و چشم‌اندازها استفاده می‌شود: از کدام دیدگاه و چشم‌انداز باید به پدیدهُ فرار مغزها نگاه و پیامدهای آن را پیش‌بینی کنیم؟

6️⃣ از «کجا» برای شناسایی مکان استفاده می‌شود: افراد نابغه به کجا مهاجرت می‌کنند؟

7️⃣ از «چه‌تعداد/مقدار» برای تعیین کمیت استفاده می‌شود: هر سال، چند نابغه کشور را ترک می‌کنند؟

8️⃣ از «چه‌وقت» برای مشخص کردن زمان انجام کار استفاده می‌شود: چه‌وقت بیشترین فرار مغزها صورت می‌گیرد؟

9️⃣ از «آیا» برای پرسشهای بلی/خیر استفاده می‌شود: آیا فرار مغزها برای کشورمان خطرناک و مضر است؟

🔟 از «یا» برای انتخاب گزینه‌ها استفاده می‌شود: فرار مغزها پدیدهُ خوشایندی‌ است یا ناخوشایند؟

ما معمولاً پدیده‌ها و مشکلات را تعریف و توصیف می‌کنیم؛ یعنی، به چیستی آنها می‌پردازیم، و کمتر به علت‌ها و راهِ حل‌ها توجه می‌کنیم. تعریف و توصیف مشکلات کار دشواری نیست، شناسایی علت‌هایِ واقعی و بیان راهِ حل‌های منطقی مشکل گشا هستند...

ادامه دارد ...

در قسمت بعد، به معرفی و توضیح ابزارهای تحلیل و ارزیابی با استفاده از ابزار پرسشگری پرداخته می‌شود.

آموزش تفکر انتقادی
چگونه سقراطی بیاندیشیم؟

♻️ قسمت دوم

🖌 محمدرضا سلیمی

در بخش نخست گفته‌شد اندیشه‌ی سقراطی بر پایه‌ی پرسشگریِ نظام‌مند، عمیق، و هدایت‌کننده استوار است که فرد را به اعماق اندیشه و فهم خود و دیگران می‌برد و آن می‌کاود. همچنین، گفته‌شد که متفکران نقاد می‌توانند از یک جعبه ابزار فکری، که در آن سه نوع ابزار وجود دارد، برای سقراطی اندیشیدن استفاده کنند. این ابزارها عبارتند از:

۱. ابزار‌های پرسشگری؛

۲. ابزارهای تحلیل؛ و

۳. ابزارهای ارزیابی.

در قسمت اول، ابزارهای پرسشگری معرفی و درباره‌ی آنها توضیح داده شد. در این قسمت، و قسمت بعد، ابزارهای تحلیل و ارزیابی را معرفی می‌کنیم و آنها را توضیح می‌دهیم.

ابتدا تحلیل و ارزیابی را تعریف می‌کنیم:

تحلیل یعنی نشان دادن ماهیت چیزی با تجزیه و خرد کردن آن به اجزای تشکیل‌دهنده و بررسی و مقایسه‌ی جزء به جزء آن با استفاده از معیارهای تفکر. بنابراین، تحلیل تفکر یعنی نشان دادن ماهیت تفکر با تجزیه کردن آن به اجزای تشکیل‌دهنده (عناصر تفکر) و بررسی و مقایسه آن اجزاء (عناصر) با استفاده از معیارهای تفکر. عناصر تفکر عبارتند از: هدف، پرسش، اطلاعات، دیدگاه، مفاهیم، انگاشته‌ها، برایندها، و استنتاج.

ارزیابی یعنی بررسی کیفیت اجزای تشکیل دهنده یک چیز با استفاده از معیارهای تفکر. به‌عبارت‌دیگر، ما با معیارهای تفکر نقاط ضعف و قوت اندیشیدن خودمان و دیگران را ارزیابی می‌کنیم. معیارهای تفکر عبارتند از: وضوح، درستی، دقت، عمق، مناسبت، جامع‌نگری، منطق، اهمیت، انصاف و سازگاری.

حال با معیارهای تفکر (ابزارهای ارزیابی) به ارزیابی عناصر تفکر (ابزارهای تحلیل) می‌پردازیم.

۱. هر تفکری هدفی را پیگیری می‌کند. متفکر نقاد درباره‌ی شفافیت، دقت، عمق، درستی، مناسبت، منطق، و عملی بودن هدف خود و دیگران پرسش‌هایی را مطرح می‌کند.

۲. هر تفکری پرسش‌هایی را برای حل مسئله و موضوع مطرح می‌کند. برای مثال، چه راه‌ها و ابزارهایی برای رسیدن به هدف وجود دارد؟ پرسش‌ها باید شفاف، دقیق، عمیق، درست، مهم مناسب، و هدفمند باشند.

۳. هر تفکری اطلاعاتی را برای حل مسئله و جواب پرسش جمع آوری می‌کند. متفکر نقاد اطلاعات درست، دقیق، مناسب، و مهم را جمع‌آوری می‌کند.

۴. هر تفکری دیدگاهی را نشان می‌دهد. متفکر نقاد دیدگاه‌های خود و دیگران را معین و درباره‌ی آنها پرسش‌هایی را مطرح می کند. پرسش‌ها باید شفاف، دقیق، عمیق، مناسب، و منطقی باشند. برای مثال، باید از چه دیدگاه‌هایی به موضوع و مسئله نگاه کنیم؟ آیا به همه‌ی دیدگاه‌ها به اندازه‌ی کافی توجه می‌کنیم؟ کدام دیدگاه‌ها معقول‌تر و منطقی‌تر هستند؟ دیدگاه‌های مخالفان چیست؟

ادامه دارد... .

آموزش تفکر انتقادی
چگونه سقراطی بیاندیشیم؟

♻️ قسمت آخر

🖌 محمدرضا سلیمی

ادامه قسمت دوم ...

5️⃣ گوینده یا نویسنده از طریق مفاهیم ایده‌ (یا ایده‌ها)ی خود را به مخاطب منتقل می‌کند. شنونده یا خواننده‌ی نقاد تلاش می‌کند‌ مفاهیم مهم و اصلی سخنان گوینده یا متن را شناسایی و شفاف‌سازی کند. او از طریق پرسش‌های نقادانه‌ی زیر میزان اهمیت و شفافیت مفهوم‌ها را معین می‌کند:

۱. مفاهیم اصلی و مهم این متن یا سخنرانی چیست؟

۲. گوینده یا نویسنده روی چه ایده‌هایی تاکید و آنها را تکرار می‌کند؟

۳. گوینده یا نویسنده تلاش می‌کند چه چیزی را به من بقبولاند؟

۴. تا چه اندازه ایده‌های گوینده یا نویسنده با باورهای من سازگاری دارند؟

6️⃣ تمام اندیشیدن‌ها مفروضات یا انگاشته‌هایی (باور‌هایی که درست می‌انگاریم) دارند که با آنها استنتاج می‌کنیم. مثلاً، ما با دیدن فردی چاقوبه‌دست که با حالت تهاجمی به طرف‌مان می‌آید، نتیجه میگیریم که می‌خواهد به ما آسیب بزند. همچنین، ما با شنیدن صدای گریه‌ی نوزاد نتیجه میگیریم که او گرسنه است یا درد دارد‌. انگاشته‌ها ممکن است درست یا نادرست باشند. متفکر نقاد با پرسش‌های نقادانه میزان شفافیت، درستی، دقت، منطقی و عقلانی بودن انگاشته‌های خود و دیگران را معین می‌کند.

7️⃣ تمام افکار و رفتارهای ما برآیند‌ها یا پیامدهایی دارند؛ یعنی ما را به سمت‌و‌سویی می‌کشانند و به جایی ختم می‌شوند. معمولاً افکار و رفتارهای منفی پیامدهای منفی و افکار و رفتارهای مثبت پیامدهای مثبت در پی دارد. برای مثال، رانندگی با سرعت بیش‌از‌حدِ مجاز در درون شهر پیامدهایی از قبیل تصادف، خسارت، آسیب، مشاجره، جریمه، ترس، ناامنی، قتل، قطع عضو، زندان، و... دارد. برعکس، رانندگی با سرعت مجاز و ملایم برآیند‌هایی از قبیلِ سلامت، صلح، امنیت، آرامش، رعایت حقوق شهروندی، و... دارد. متفکر نقاد می‌تواند با پرسش‌های نقادانه‌ی زیر میزان درستی، اهمیت، و وسعت پیامدهای رفتار و افکار خود و دیگران را معین و پیش‌بینی کند:

۱. این رفتار یا اندیشه چه پیامدهایی به دنبال دارد؟

۲. چطور می‌توانیم پیامدهای منفی آن را کاهش دهیم؟

۳. چطور می‌توانیم برآیندهای مثبت آن را افزایش دهیم؟

۴. چرا باید پیامدهای منفی آن را کاهش دهیم؟

۵. چرا باید برآیندهای مثبت آن را افزایش دهیم؟

8️⃣ ما با اندیشیدن استنتاج می‌کنیم. استنتاج یعنی فرآیندی که ذهن ما طی می‌کند تا اطلاعات، مفاهیم، و انگاشته‌های خود و دیگران را تفسیر و به‌وسیله‌ی آنها نتیجه‌گیری کند. مثلاً، ما با مشاهده‌ی ابر‌های تیره در شرایط جویِ خاص نتیجه میگیریم که به‌زودی باران می‌بارد. یا با دیدن فردی که کتاب تفکر نقادانه مطالعه می‌کند، نتیجه می‌گیریم که او به تفکر نقادانه علاقه‌مند است. استنتاج‌ها ممکن است درست یا نادرست باشند. متفکر نقاد از طریق پرسش‌های نقادانه‌ی زیر میزان درستی، دقت، شفافیت، عقلانیت و منطقی بودن نتایج را ارزیابی می‌کند‌:

۱. چطور من به این نتیجه رسیده‌ام؟

۲. چرا من باید این نتیجه را قبول کنم؟

۳. شواهد و دلایلم برای رسیدن به این نتیجه چیست؟

۴. چقدر این دلایل و شواهد محکم‌ و شفاف‌اند؟

۵. آیا این نتیجه با معیارهای عقلانیت و منطق سازگار است؟

۶. آیا غیر از این نتیجه می‌توان نتایج دیگری گرفت؟

به نقل از : کانال آموزش تفکر انتقادی
♦️من اعتراف می کنم که از درک فضای ذهنی و روانی این نوجوان یا جوان عاجزم.
چه چیزی او را به ترجیح این شخصیت دوم تشویق می کند؟

اما هرچه باشد حق او محکومیت قضایی نیست، محکومیت حق کسانی است که فرآیند عملشان این نوجوان رعنا را به این ذهنیت و شیفتگی خاص سوق داده است.
سرگشته و سنجشگری-51

🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛

⚪️ سرگشته:
اجازه می خواهم عرض کنم که من پاسخ سوال قبلی ام را هنوز نگرفته ام. منظورم این سؤال است:
منظورتان از اینکه گمان می کنیم می دانیم چیست؟

🔘 سنجشگر:
بله حق با شماست.
برای اینکه بتوان به این سؤال شما پاسخی روشن و واضح داد باید به یک نکته مهم توجه کنیم.

وقتی یک فرد می گوید که (من به مسطح و تخت بودن زمین باور دارم) و فردی دیگر می گوید که (من به گرد بودن زمین باور دارم) هر دوی این افراد واقعا راست می گویند و نفر اول در درون خود اذعان می کند که گزاره ی( زمین مسطح و تخت است) صادق است و نفر دوم در درون خود اذعان دارد که گزارۀ ( زمین گرد و کروی شکل است) درست و صادق است و لازمه ی باور اولی این است که گزاره دوم را کاذب بداند و لازمه ی باور دومی این است که گزاره اول را کاذب بداند.
فرض ما بر این است که هر دوی این افراد واقعا به آنچه می گویند باور دارند و از روی صدق باورهای ذهنی خود را بر زبان می آورند و هر دوی آنها رفتارشان را بر اساس همان باور خود تنظیم خواهند کرد.
اما آیا می شود هر دو گزاره صادق باشند؟ طبیعی است که پاسخ منفی است و یکی از آن دو در باور خویش به خطا رفته است.
از این نکته می توان نتیجه گرفت که باور یک فرد به گزاره ای ایجاب نمی کند که گزاره ی مورد باور لزوما صادق باشد. این بدین معناست که انسانها می توانند در باورهای خود به خطا رفته باشند و گزاره ای نادرست را درست تلقی کرده باشند.
درست به همین دلیل است که در معرفت شناسی بین باور و معرفت تمایز قائل شده اند و هر باوری را معرفت ننامیده اند بلکه گفته اند که برای اینکه باوری معرفت تلقی شود باید شروط بیشتری را دارا باشد.
یکی از این شروط ، همین شرطی است که در مثال بالا به آن اشاره شد یعنی شرط صدق.
این شرط که باور مورد نظر باید صادق باشد.
با این شرط می توان گفت که باور یکی از دو فرد بالا یقینا معرفت نیست. چون اگر هر یک از دو گزاره را درست فرض کنیم ، دیگری نادرست خواهد بود.گرچه از نظر هر دو فرد گزاره ی مورد باورشان درست است و شکی در درستی آن ندارند.
پس نکته ی اصلی در پاسخ به سوال شما این است که باور یک فرد به درستی یک گزاره ایجاب نمی کند که آن گزاره در حقیقت هم درست باشد و لااقل از نظر دیگران ممکن است نادرست تلقی شود.
در این صورت باور هر فرد از نظر خودش معرفت تلقی می شود ( اگر شرط دیگری غیر از صدق برای معرفت قائل نشویم) اما ممکن است از نظر فرد دیگری معرفت نباشد و آن فرد گزاره را نادرست بداند.
در معرفت شناسی برای اینکه راهی برای هر فرد در جهت آزمودن درستی یا نادرستی باور خویش و اطمینان از اینکه باورش در حقیقت جهل مرکب نیست و او به نادرستی باور به درستی گزاره ای دارد ، شرط دیگری هم برای معرفت در نظر گرفته شده است و آن شرط توجیه است.
توجیه یعنی موجه بودن درستی آن گزاره ،
یعنی اینکه فرد برای درستی باور خود دلیل قابل قبولی داشته باشد.
یعنی فردی که باور دارد که زمین تخت است وقتی از خودش سوال کند که به چه دلیلی این گزاره را راست می داند؟ بتواند دلیل یا دلایل مقبولی ردیف کند.
این شرط کمک خواهد کرد که یک فرد از طریق پرسیدن و کاویدن دلایل باورهای خود به بازآزمایی باورهای خود اقدام کند و چه بسا به اصلاحی در ساختار باورهای خود دست یابد.

✍️ م . ناجی

🔆💧🔆💧🔆💧🔆💧🔆

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3452