و احتمالاً چند نفر از فعالان محیطزیست، در فضای آنلاین جلسهای برگزار میکنند؛ گفتوگویی آرام، تحلیلی، پر از امیدهای کمرنگ. چند روز بعد، برای یکیدو نفرشان احضاریه میآید. ماهها درگیر «وکیلبازی»، رفتوآمد به دادگاه، و جمعکردن پول برای وثیقه و هزینههای حقوقی خواهند شد.
در همان روزها، گروهی از معترضان در حوضهی کارون، خواهان افزایش میزان آب انتقالی از بن به بروجن میشوند.از سوی دیگر، لولهکشیهای مخفیانه و آبدزدی از زایندهرود به ارتفاعات محدوده سامان، رشد چشمگیری پیدا میکند.صدای موتور پمپها آنقدر زیاد شده که دیگر کسی صدای خودِ آب را هم نمیشنود.
در این میان، سهراب سپهری از گور برمیخیزد تا صدای پای آب را بشنود...
اما پشیمان میشود.
آرام بازمیگردد،
بیآنکه حتی شعری بگوید.
آیندهای که از الان معلوم است
نیازی نیست در جام جم نگاه کنیم تا آینده را ببینیم؛ همهچیز همین حالا هم روشن است. تا زمانی که مدیریت منابع آب دچار تحول بنیادین نشود و بیتوجهی به متغیرهای کلیدی ادامه یابد، اوضاع هر روز وخیمتر خواهد شد.
مدیران حوضه زایندهرود میکوشند با تأمین آب بیشتر، کشاورزان را راضی نگه دارند؛ اما کشاورزی که آب وعدهدادهشده را دریافت نمیکند، ناگزیر به منابع آب زیرزمینی روی میآورد و آبخوانهای اصفهان–برخوار و دیگر دشتها را تهی میسازد. نتیجه؟ فرونشست زمین، ترکخوردگی زیرساختهایی چون راهآهن و باند فرودگاه، آوارگی خانوادهها، و جهش بیرویه قیمت مسکن. مدارس ناامن و ترکخورده تعطیل میشوند، و کودکان یا در خانه، یا در مکانهایی نامناسب درس میخوانند.
در محدودههای خرسان، ماندگان، بهشتآباد و دیگر نقاط قربانی مدیریت سازهای، مردم بیش از پیش در جستوجوی کار، سرپناه و نان سرگرداناند؛ اما چیزی نمییابند. و با هر موج تازه اعتراض سراسری، ماجرای ایذه، این بار در نقطهای دیگر تکرار میشود. کیانِ پرفلکِ دیگری جان میبازد.
آیا راهچارهای هست؟
اگر به کسی در آینده برنخورد، میتوان با اجازهی بزرگترها، نگاهی دوباره به پیشنهادهای کارشناسان مستقل انداخت—آنهایی که سالها پیش هشدار داده بودند:تا وقتی مدیریت منابع آب مبتنی بر مشارکت عمومی، عدالت منطقهای، و شناخت واقعیت اقلیمی ایران نباشد، بحران ادامه خواهد داشت.
شاید وقت آن رسیده که بهجای رقابت بر سر سهم بیشتر، بر سر بقا همداستان شویم.سازگار شدن با شرایط جدید و پذیرش اینکه همه متعلق به یک سرزمین هستیم، چیز بدی نیست.برعکس، شاید تنها راه نجات باشد.
https://www.abanganiran.org/single-post/water-conflict-yazd-isfahan-future
در همان روزها، گروهی از معترضان در حوضهی کارون، خواهان افزایش میزان آب انتقالی از بن به بروجن میشوند.از سوی دیگر، لولهکشیهای مخفیانه و آبدزدی از زایندهرود به ارتفاعات محدوده سامان، رشد چشمگیری پیدا میکند.صدای موتور پمپها آنقدر زیاد شده که دیگر کسی صدای خودِ آب را هم نمیشنود.
در این میان، سهراب سپهری از گور برمیخیزد تا صدای پای آب را بشنود...
اما پشیمان میشود.
آرام بازمیگردد،
بیآنکه حتی شعری بگوید.
آیندهای که از الان معلوم است
نیازی نیست در جام جم نگاه کنیم تا آینده را ببینیم؛ همهچیز همین حالا هم روشن است. تا زمانی که مدیریت منابع آب دچار تحول بنیادین نشود و بیتوجهی به متغیرهای کلیدی ادامه یابد، اوضاع هر روز وخیمتر خواهد شد.
مدیران حوضه زایندهرود میکوشند با تأمین آب بیشتر، کشاورزان را راضی نگه دارند؛ اما کشاورزی که آب وعدهدادهشده را دریافت نمیکند، ناگزیر به منابع آب زیرزمینی روی میآورد و آبخوانهای اصفهان–برخوار و دیگر دشتها را تهی میسازد. نتیجه؟ فرونشست زمین، ترکخوردگی زیرساختهایی چون راهآهن و باند فرودگاه، آوارگی خانوادهها، و جهش بیرویه قیمت مسکن. مدارس ناامن و ترکخورده تعطیل میشوند، و کودکان یا در خانه، یا در مکانهایی نامناسب درس میخوانند.
در محدودههای خرسان، ماندگان، بهشتآباد و دیگر نقاط قربانی مدیریت سازهای، مردم بیش از پیش در جستوجوی کار، سرپناه و نان سرگرداناند؛ اما چیزی نمییابند. و با هر موج تازه اعتراض سراسری، ماجرای ایذه، این بار در نقطهای دیگر تکرار میشود. کیانِ پرفلکِ دیگری جان میبازد.
آیا راهچارهای هست؟
اگر به کسی در آینده برنخورد، میتوان با اجازهی بزرگترها، نگاهی دوباره به پیشنهادهای کارشناسان مستقل انداخت—آنهایی که سالها پیش هشدار داده بودند:تا وقتی مدیریت منابع آب مبتنی بر مشارکت عمومی، عدالت منطقهای، و شناخت واقعیت اقلیمی ایران نباشد، بحران ادامه خواهد داشت.
شاید وقت آن رسیده که بهجای رقابت بر سر سهم بیشتر، بر سر بقا همداستان شویم.سازگار شدن با شرایط جدید و پذیرش اینکه همه متعلق به یک سرزمین هستیم، چیز بدی نیست.برعکس، شاید تنها راه نجات باشد.
https://www.abanganiran.org/single-post/water-conflict-yazd-isfahan-future
abangan
آیندهای ترسناک در سایه سوءمدیریت: صدای پای آب نخواهد آمد
نقش دولت چیست؟ چرا نهادی که باید داور بیطرف بازی باشد، خودش به یکی از بازیکنان پرتنش و ناپاسخگو تبدیل شده؟ چرا سیاستگذار بهجای ایجاد اعتماد و آرامش، بزرگترین عامل بیثباتی و تشدید منازعه شده است؟ نیازی نیست در جام جم نگاه کنیم تا آینده را ببینیم؛ همهچیز…
👏2👎1💔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آبانگان ۳۴۳-۲
چرا هموطنان را مقابل هم قرار دادهاند؟
چرا هموطنان را مقابل هم قرار دادهاند؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آبانگان ۳۴۳-۳
چه بلایی سر آب انتقالی از کارون میآید؟
چه بلایی سر آب انتقالی از کارون میآید؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا باید هر دروغی درباره آب ژرف را باور کرد؟ چرا سند و مدرک نمیخواهید؟
👍2
https://www.abanganiran.org/single-post/testimonies-of-irans-silenced-waters
شهادتنامههای آبهای خاموششدهی ایرانزمین
نیکآهنگ کوثر
میگویند زمین فراموش میکند. این یاوه را باور نکنید، چرا که اکنون، پس از دههها سکوت، آنچه از رودها، دریاچهها و تالابهای ایران باقی مانده، چنان گرد و خاکی راه انداخته که هیچکس نمیتواند نشنیده و نادیدهاش بگیرد.
من زایندهرود بودم، زندهرود.
و امروز، خشکهرودیام در هیبت شبح.
شیخ بهایی برای نجاتم برخاست، تا طومار عدالت نگاشته شود،
تا میراثم به ناحق تقسیم نگردد.
و امروز، تنها ردی کمرنگ از من در اعماق زمین مانده،
همانهم رو به خاموشی است.
صدایم را نمیشنوند، و طومارم را در سکوت در هم پیچیدهاند.
مادهپرستان، مادیهایم را خشکاندند.
سیوسهپل، بیمن، تنها جادهایست از سنگ و خاطره.
از کارون آبی آوردند که پاینده بمانم، اما به فنا رفتم.
من گاوخونیام. روزگاری تالاب بودم، اینک بیابان.
نَفَس بیابان بودم. گرد و غبار را در آغوش میگرفتم، گرما را مهار میکردم،
پناهگاه جنبندگانِ تشنهی صحرا بودم.
اما سیاستهای کور و دزدان آب، زایندهرود را خفه کردند، و تیرآهنِ پروژههای توسعه، در قلب من فرود آمد.
اکنون بادهایی که از تنِ خشکیدهام عبور میکنند،
با خود سم و هلاکت و فلاکت به جان شهرها میپاشند.
من بهای فراموشی عقلام.
من بهای خیانتیام که نامش را «پیشرفت و توسعه» گذاشتند.
من کبودانم، آنکه روزگاری دریاچهی ارومیه خوانده میشد.
چشمِ فیروزهای ایران بودم، و اینک چشمی کور.
چشمِ شورِ دولت سازندگی، جز شوربختی به ارمغان نیاورد.
قربانیان این شوربختی، میلیونها زیستمندِ خاموشاند.
سدسازان، چاهکنان، و راهزنان و آبدزدان، مرا به تاراج بردند، برای چه؟ برای یک دلار بیشتر؟
اکنون با آبی دزدیده از زاب کوچک میخواهند جانم دهند،اما به چه قیمتی؟
سیاستهای دزدانِ آب و نیرو، قرارگاه خاتم، مهابقدس و شرکایشان،
پرندگان مهاجر را راندند، و مردمان اطراف را در آستانه کوچ گذاشتند.
مهاجرت، دیگر نه انتخاب، که اجبار است.
من رود کُر بودم.
بر نقشهها هنوز آبیام، اما در حقیقت، خشکیده، خاموش، و بیجانم.
روزی داریوش کبیر بر من نگریست و در زلالم، آیندهای برای ایران دید.
امروز اما، تنها در سکوت و ناامیدی، نظارهگر فروپاشی خویشم.
چاههای بیاجازه و سدهای بهظاهر مجاز، خونم را مکیدند،
و مرودشت، با من، جان باخت.
نباید قربانیِ عطش برنجکاری میشدم،
اما شالیزارهای کامفیروز و کربال، عزیزتر شدند از من،
و از هزاران پرندهای که زندگیشان به جریان من بسته بود.
من بختگان بودم.
دریاچهای بودم که به تالاب بدل شد، و تالابی که بخت از آن برگشت،
و سرانجام، به بیابان سپرده شد.
اکنون گورستانیام از نمک.
بر من گرد مرگ پاشیدند، و گناه را به گردن خشکسالی انداختند.
اما من با اقلیم نمُردم، این سیاست بود که مرا کُشت.
و اینک، جازموریان، پریشان، و کمجان، بیجان شدهاند و کسی نیست که شهادتنامهشان را به دست قاضیان و ستانندگان داد برساند.
هیچکس نیست؟
واقعاً هیچکس نیست؟
هیچکس نیست که صدای مرگِ آرامِ مرا در این سرزمین بشنود؟
شهادتنامههای آبهای خاموششدهی ایرانزمین
نیکآهنگ کوثر
میگویند زمین فراموش میکند. این یاوه را باور نکنید، چرا که اکنون، پس از دههها سکوت، آنچه از رودها، دریاچهها و تالابهای ایران باقی مانده، چنان گرد و خاکی راه انداخته که هیچکس نمیتواند نشنیده و نادیدهاش بگیرد.
من زایندهرود بودم، زندهرود.
و امروز، خشکهرودیام در هیبت شبح.
شیخ بهایی برای نجاتم برخاست، تا طومار عدالت نگاشته شود،
تا میراثم به ناحق تقسیم نگردد.
و امروز، تنها ردی کمرنگ از من در اعماق زمین مانده،
همانهم رو به خاموشی است.
صدایم را نمیشنوند، و طومارم را در سکوت در هم پیچیدهاند.
مادهپرستان، مادیهایم را خشکاندند.
سیوسهپل، بیمن، تنها جادهایست از سنگ و خاطره.
از کارون آبی آوردند که پاینده بمانم، اما به فنا رفتم.
من گاوخونیام. روزگاری تالاب بودم، اینک بیابان.
نَفَس بیابان بودم. گرد و غبار را در آغوش میگرفتم، گرما را مهار میکردم،
پناهگاه جنبندگانِ تشنهی صحرا بودم.
اما سیاستهای کور و دزدان آب، زایندهرود را خفه کردند، و تیرآهنِ پروژههای توسعه، در قلب من فرود آمد.
اکنون بادهایی که از تنِ خشکیدهام عبور میکنند،
با خود سم و هلاکت و فلاکت به جان شهرها میپاشند.
من بهای فراموشی عقلام.
من بهای خیانتیام که نامش را «پیشرفت و توسعه» گذاشتند.
من کبودانم، آنکه روزگاری دریاچهی ارومیه خوانده میشد.
چشمِ فیروزهای ایران بودم، و اینک چشمی کور.
چشمِ شورِ دولت سازندگی، جز شوربختی به ارمغان نیاورد.
قربانیان این شوربختی، میلیونها زیستمندِ خاموشاند.
سدسازان، چاهکنان، و راهزنان و آبدزدان، مرا به تاراج بردند، برای چه؟ برای یک دلار بیشتر؟
اکنون با آبی دزدیده از زاب کوچک میخواهند جانم دهند،اما به چه قیمتی؟
سیاستهای دزدانِ آب و نیرو، قرارگاه خاتم، مهابقدس و شرکایشان،
پرندگان مهاجر را راندند، و مردمان اطراف را در آستانه کوچ گذاشتند.
مهاجرت، دیگر نه انتخاب، که اجبار است.
من رود کُر بودم.
بر نقشهها هنوز آبیام، اما در حقیقت، خشکیده، خاموش، و بیجانم.
روزی داریوش کبیر بر من نگریست و در زلالم، آیندهای برای ایران دید.
امروز اما، تنها در سکوت و ناامیدی، نظارهگر فروپاشی خویشم.
چاههای بیاجازه و سدهای بهظاهر مجاز، خونم را مکیدند،
و مرودشت، با من، جان باخت.
نباید قربانیِ عطش برنجکاری میشدم،
اما شالیزارهای کامفیروز و کربال، عزیزتر شدند از من،
و از هزاران پرندهای که زندگیشان به جریان من بسته بود.
من بختگان بودم.
دریاچهای بودم که به تالاب بدل شد، و تالابی که بخت از آن برگشت،
و سرانجام، به بیابان سپرده شد.
اکنون گورستانیام از نمک.
بر من گرد مرگ پاشیدند، و گناه را به گردن خشکسالی انداختند.
اما من با اقلیم نمُردم، این سیاست بود که مرا کُشت.
و اینک، جازموریان، پریشان، و کمجان، بیجان شدهاند و کسی نیست که شهادتنامهشان را به دست قاضیان و ستانندگان داد برساند.
هیچکس نیست؟
واقعاً هیچکس نیست؟
هیچکس نیست که صدای مرگِ آرامِ مرا در این سرزمین بشنود؟
abangan
شهادتنامههای آبهای خاموششدهی ایرانزمین
من زایندهرود بودم، زندهرود.
و امروز، خشکهرودیام در هیبت شبح. من گاوخونیام. روزگاری تالاب بودم، اینک بیابان. من کبودانم، آنکه روزگاری دریاچهی ارومیه خوانده میشد.
چشمِ فیروزهای ایران بودم، و اینک چشمی کور.
چشمِ شورِ دولت سازندگی، جز شوربختی به ارمغان…
و امروز، خشکهرودیام در هیبت شبح. من گاوخونیام. روزگاری تالاب بودم، اینک بیابان. من کبودانم، آنکه روزگاری دریاچهی ارومیه خوانده میشد.
چشمِ فیروزهای ایران بودم، و اینک چشمی کور.
چشمِ شورِ دولت سازندگی، جز شوربختی به ارمغان…
💔3😢1🕊1
Forwarded from Dr. AliBeitollahi (Ali Beitollahi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقاضایی کارشناسی، دوستانه، صمیمانه و عاجزانه از همه و بویژه ساکنین تهران:
در مصرف آب صرفه جویی کنیم.🙏⚘️
t.me/Dr_AliBeitollahi
در مصرف آب صرفه جویی کنیم.🙏⚘️
t.me/Dr_AliBeitollahi
👍2😢1
*از چاه تا چاله: رقابت جهانی در مسابقات فرونشست… از ایران مرکزی تا درهی مرکزی کالیفرنیا*
https://www.abanganiran.org/single-post/you-cant-pump-forever
نیک آهنگ کوثر
در حاشیهای داغ و خاکگرفتهی شهر اصفهان، صدای خفهی موتور پمپ غیرمجاز، مثل نفسهای آخر یک بیمار روی دستگاه تنفسی بخش آیسییوی بیمارستان، در محلهای میپیچید که معلوم نبود تعداد ساکنانش بیشتر است یا ترکهای ناشی از فرونشست!
شهر تاریخی اصفهان، حالا دارد در خودش فرو میریزد. نه از شرم، نه از عشق، بلکه از اعتیادی قدیمی به آبهای زیرزمینی و نشست بیش از حد زمین.
وسط این روزگار ویران و داغ، آب پمپاژ شده شالیزار کوچکی را سیراب میکرد. چه منظرهای عجیبی، یک سبزی تند فسفری میان منطقهای به شدت خشکیده.
قدیمها که زایندهرود هنوز سر پا بود، با اعتماد به نفس از طریق مادیها به باغها و زمینهای کشاورزی شهر آب میرساند. اما حالا که رودخانه به خط تیرهای روی نقشه تبدیل شده، صدای پمپهای دیزلی مثل خُرخُر آخرِ یک تمدن در گوش شهر میپیچد.
سامان، دبیر زمینشناسی که دوستانش به طنز «سامی» صدایش میزدند سراغ کشاورزی رفت که بالای سر شالیزار بود. سامی میخواست با صبر و تحمل مفهوم «فرونشست» را به جمال توضیح بدهد: «جمال جان! وسط شهر هم برنج میکارن؟ اون هم با آب زیرزمینی؟ اون چاه باید وقتی شلوار لولهتفنگی مد بود بسته میشد! زمین زیر پامون داره فرو میریزه، تو هنوز فکر میکنی سنه ۵۲ئه! چیزی به اسم فرونشست شنیدی برادر من؟»
جمال، با بیلی در دست و قیافهای حق بهجانب که انگار وسط تعطیلاتش مزاحم شدهاند، فقط لبخند زد... لبخندی که مخصوص آدمهایی است که با خیال راحت، تا قیامت میخواهند تا آخرین قطره آبخوان را هزینه آبیاری کنند.
جمال گفت: «آی معلم! خیال کردی فقط ما تو اصفهون برنج میکاریم؟ نه جونِ دل، همه جا همینجوراس! اون ور دنیا تو کالیفرنیا هم واسه خودشون کارخونهی خشکوندن آب راه انداختن. تازه اونا که تکنولوژی هم دارن!»
پسر جمال، مهدی، با موبایلی در دست و مغزی پر از نقشههای ماهوارهای، از ناکجا سبز شد و گفت: «بابا راست میگه! من خودم تو ناسا دیدم، با چشای خودم! این کورکورانا سالی ۳۰-۴۰ سانت میرن پایین، حالا شما بگو ما بدیم؟ والا با این ماهوارههاشون فقط دارن نگاه میکنن، کاری نمیکنن!»
سامی با ژستی که مخصوص معلمهایی است که یک بار دیگر هم باید به بچهها یاد بدهند زمین گرد است، عینکش را تنظیم کرد و گفت: «فرقش اینه که اونا قانون دارن! سال ۲۰۱۴ یه چیزی تصویب کردن به اسم SGMA—قانون مدیریت پایدار منابع آب زیرزمینی. هر حوضه باید تا ۲۰۴۰ پایدار بشه. کشاورزا باید ثبت کنن چقدر پمپاژ میکنن، سازمانها باید برنامه بدن، و وقتی بارون میاد، اگه بیاد، باید بره تو سفرهی آب زیرزمینی، نه که ول شه بره به فنا. سیستمش کامل نیست، ولی حداقل اداش رو در میارن.»
میزان کلی فرونشست در دره سنواکین کالیفرنیا بین ۷ مه ۲۰۱۵ تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶، بر اساس دادههای پردازششده در آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا (JPL)- آژانس فضایی اروپا / ناسا - JPL / C
میزان کلی فرونشست در دره سنواکین کالیفرنیا بین ۷ مه ۲۰۱۵ تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶، بر اساس دادههای پردازششده در آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا (JPL)- آژانس فضایی اروپا / ناسا - JPL / C
جمال، همون پوزخند معروفش رو زد، پوزخندی که معمولاً ده ثانیه قبل از یک فاجعه روی صورتش ظاهر میشه:«هه! خیال کردی ما از اونا عقبتریم؟ ما خودمون قبل از اون چشمسبزای فرنگی، قانون داشتیم آقاجون! همون دههی هشتاد، وزارت نیرو یه طرحی آورد به اسم تعادلبخشی. هی شعار داد: باید برداشت کم شه، سفرهی آب تثبیت شه، کشاورزا بیان وسط، الگوی کشت هم عوض شه... همهش حرفای قشنگ، عمل؟ هیچی!»
حالا نوبت مهدی بود: «هیچی دیگه، همایش گرفتن، گزارش چاپ کردن، بنر زدن که آره “مدیریت بحران”! ولی موتور پمپ همه چاههای غیرمجاز همینجوری روشن موند، عین همین چاه خودمون آقا معلم! برنج هم که کاشتیم، خوب هم کاشتیم، به این سبزی و خوشرنگی! بگو ماشاالله!»
سامی صدایش در اومد: «پس ناظرا چی شدن؟»
جمال گفت: «خودِ همونا، فامیلاشون زمین داشتن آقا! برنج و یونجه میکاشتن که نگو! خب کی جرأت داشت چیزی بگه وقتی زایندهرود خودش رفت زیر زمین؟»
https://www.abanganiran.org/single-post/you-cant-pump-forever
نیک آهنگ کوثر
در حاشیهای داغ و خاکگرفتهی شهر اصفهان، صدای خفهی موتور پمپ غیرمجاز، مثل نفسهای آخر یک بیمار روی دستگاه تنفسی بخش آیسییوی بیمارستان، در محلهای میپیچید که معلوم نبود تعداد ساکنانش بیشتر است یا ترکهای ناشی از فرونشست!
شهر تاریخی اصفهان، حالا دارد در خودش فرو میریزد. نه از شرم، نه از عشق، بلکه از اعتیادی قدیمی به آبهای زیرزمینی و نشست بیش از حد زمین.
وسط این روزگار ویران و داغ، آب پمپاژ شده شالیزار کوچکی را سیراب میکرد. چه منظرهای عجیبی، یک سبزی تند فسفری میان منطقهای به شدت خشکیده.
قدیمها که زایندهرود هنوز سر پا بود، با اعتماد به نفس از طریق مادیها به باغها و زمینهای کشاورزی شهر آب میرساند. اما حالا که رودخانه به خط تیرهای روی نقشه تبدیل شده، صدای پمپهای دیزلی مثل خُرخُر آخرِ یک تمدن در گوش شهر میپیچد.
سامان، دبیر زمینشناسی که دوستانش به طنز «سامی» صدایش میزدند سراغ کشاورزی رفت که بالای سر شالیزار بود. سامی میخواست با صبر و تحمل مفهوم «فرونشست» را به جمال توضیح بدهد: «جمال جان! وسط شهر هم برنج میکارن؟ اون هم با آب زیرزمینی؟ اون چاه باید وقتی شلوار لولهتفنگی مد بود بسته میشد! زمین زیر پامون داره فرو میریزه، تو هنوز فکر میکنی سنه ۵۲ئه! چیزی به اسم فرونشست شنیدی برادر من؟»
جمال، با بیلی در دست و قیافهای حق بهجانب که انگار وسط تعطیلاتش مزاحم شدهاند، فقط لبخند زد... لبخندی که مخصوص آدمهایی است که با خیال راحت، تا قیامت میخواهند تا آخرین قطره آبخوان را هزینه آبیاری کنند.
جمال گفت: «آی معلم! خیال کردی فقط ما تو اصفهون برنج میکاریم؟ نه جونِ دل، همه جا همینجوراس! اون ور دنیا تو کالیفرنیا هم واسه خودشون کارخونهی خشکوندن آب راه انداختن. تازه اونا که تکنولوژی هم دارن!»
پسر جمال، مهدی، با موبایلی در دست و مغزی پر از نقشههای ماهوارهای، از ناکجا سبز شد و گفت: «بابا راست میگه! من خودم تو ناسا دیدم، با چشای خودم! این کورکورانا سالی ۳۰-۴۰ سانت میرن پایین، حالا شما بگو ما بدیم؟ والا با این ماهوارههاشون فقط دارن نگاه میکنن، کاری نمیکنن!»
سامی با ژستی که مخصوص معلمهایی است که یک بار دیگر هم باید به بچهها یاد بدهند زمین گرد است، عینکش را تنظیم کرد و گفت: «فرقش اینه که اونا قانون دارن! سال ۲۰۱۴ یه چیزی تصویب کردن به اسم SGMA—قانون مدیریت پایدار منابع آب زیرزمینی. هر حوضه باید تا ۲۰۴۰ پایدار بشه. کشاورزا باید ثبت کنن چقدر پمپاژ میکنن، سازمانها باید برنامه بدن، و وقتی بارون میاد، اگه بیاد، باید بره تو سفرهی آب زیرزمینی، نه که ول شه بره به فنا. سیستمش کامل نیست، ولی حداقل اداش رو در میارن.»
میزان کلی فرونشست در دره سنواکین کالیفرنیا بین ۷ مه ۲۰۱۵ تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶، بر اساس دادههای پردازششده در آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا (JPL)- آژانس فضایی اروپا / ناسا - JPL / C
میزان کلی فرونشست در دره سنواکین کالیفرنیا بین ۷ مه ۲۰۱۵ تا ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶، بر اساس دادههای پردازششده در آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا (JPL)- آژانس فضایی اروپا / ناسا - JPL / C
جمال، همون پوزخند معروفش رو زد، پوزخندی که معمولاً ده ثانیه قبل از یک فاجعه روی صورتش ظاهر میشه:«هه! خیال کردی ما از اونا عقبتریم؟ ما خودمون قبل از اون چشمسبزای فرنگی، قانون داشتیم آقاجون! همون دههی هشتاد، وزارت نیرو یه طرحی آورد به اسم تعادلبخشی. هی شعار داد: باید برداشت کم شه، سفرهی آب تثبیت شه، کشاورزا بیان وسط، الگوی کشت هم عوض شه... همهش حرفای قشنگ، عمل؟ هیچی!»
حالا نوبت مهدی بود: «هیچی دیگه، همایش گرفتن، گزارش چاپ کردن، بنر زدن که آره “مدیریت بحران”! ولی موتور پمپ همه چاههای غیرمجاز همینجوری روشن موند، عین همین چاه خودمون آقا معلم! برنج هم که کاشتیم، خوب هم کاشتیم، به این سبزی و خوشرنگی! بگو ماشاالله!»
سامی صدایش در اومد: «پس ناظرا چی شدن؟»
جمال گفت: «خودِ همونا، فامیلاشون زمین داشتن آقا! برنج و یونجه میکاشتن که نگو! خب کی جرأت داشت چیزی بگه وقتی زایندهرود خودش رفت زیر زمین؟»
abangan
از چاه تا چاله: رقابت جهانی در مسابقات فرونشست… از ایران مرکزی تا درهی مرکزی کالیفرنیا
نیک آهنگ کوثردر حاشیهای داغ و خاکگرفتهی شهر اصفهان، صدای خفهی موتور پمپ غیرمجاز، مثل نفسهای آخر یک بیمار روی دستگاه تنفسی بخش آیسییوی بیمارستان، در محلهای میپیچید که معلوم نبود تعداد ساکنانش بیشتر است یا ترکهای ناشی از فرونشست!
شهر تاریخی اصفهان،…
شهر تاریخی اصفهان،…
❤1👍1
سامی آهی کشید، گرد و خاک صورتش رو پاک کرد، انگار میخواست خودش رو از واقعیت موجود پاک کنه. گفت :«امان از قانون بیخاصیت... تا وقتی بهش باور نداشته باشی، فقط لکه مرکبه روی کاغذ. ما تو ایران دیگه به ته خط رسیدیم. شاید توی درهی مرکزی کالیفرنیا هنوز یه امیدی داشته باشه. ولی چه بر سر زمین میاد؟ زمین با قانون کاری نداره. وقتی فرو بریزه، دیگه نمیتونه آب ذخیره کنه. نمیتونی چیزی رو ذخیره کنی که زمین نتونه نگهش داره. و این کاری که شماها میکنید، یک چک بیمحل میشه که نسل بعد نمیتونه پاسش کنه—چونکه دیگه قطرهای تو حساب نمیمونه!»
بعد هم، با صدایی به خشکی خاک زیر پایش گفت: «واقعیت اینه که وقتی زمین شروع به فرو ریختن کنه، نه قانون، نه شعار، نه کنفرانس، نه دادگاه، نه حتی یارانهی کود شیمیایی نمیتونه دوباره برش گردونه سر جاش.»
ـــــــ
اصل داستان به زبان انگلیسی
https://nikkowsar.substack.com/p/you-cant-pump-forever
بعد هم، با صدایی به خشکی خاک زیر پایش گفت: «واقعیت اینه که وقتی زمین شروع به فرو ریختن کنه، نه قانون، نه شعار، نه کنفرانس، نه دادگاه، نه حتی یارانهی کود شیمیایی نمیتونه دوباره برش گردونه سر جاش.»
ـــــــ
اصل داستان به زبان انگلیسی
https://nikkowsar.substack.com/p/you-cant-pump-forever
abangan
از چاه تا چاله: رقابت جهانی در مسابقات فرونشست… از ایران مرکزی تا درهی مرکزی کالیفرنیا
نیک آهنگ کوثردر حاشیهای داغ و خاکگرفتهی شهر اصفهان، صدای خفهی موتور پمپ غیرمجاز، مثل نفسهای آخر یک بیمار روی دستگاه تنفسی بخش آیسییوی بیمارستان، در محلهای میپیچید که معلوم نبود تعداد ساکنانش بیشتر است یا ترکهای ناشی از فرونشست!
شهر تاریخی اصفهان،…
شهر تاریخی اصفهان،…
👍6
یادداشت جدید نیک آهنگ کوثر درباره وضعیت نگران کننده آب ایران.
Forwarded from BBCPersian
🖋نیک آهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست
🔻هر سال با نزدیک شدن به فصل گرما، کمبود آب در ایران بیش از پیش چهره واقعی خود را نشان میدهد. کاهش شدید منابع آب زیرزمینی، فرونشست زمین در دشتهای کلیدی، کاهش جریان رودخانهها، و شور شدن آبهای آشامیدنی در برخی استانها، همگی حکایت از تابستانی دشوار دارند.
تیتر روزنامهها و سایتهای خبری هم این روزها همه از نگرانیهای عمده در این زمینه حکایت دارند: «گذر از تنشآبی به شرایط بحرانی»؛ معاون وزیر نیرو: «سال آبی بسیار سختی پیش رو داریم»؛ «در پیش بودن قطعی ۱۰ ساعته آب آشامیدنی برای برخی مناطق سمنان»؛ «آخرین وضعیت سدهای تهران: فقط ۱۸ درصد آب دارند»؛ «کم آبی سدها تأمین برق را دشوار کرده است».
کارشناسان برآورد میکنند منابع آب زیرزمینی ایران که سال ۱۳۹۴ حدود ۱۳۰ میلیارد متر مکعب تخمین زده شده بود بشدت کاهش یافته است.
بیشتر بخوانید:
https://bbc.in/434h25L
📸Getty Images /Tasnim/Isna/Mehr
@BBCPersian
🔻هر سال با نزدیک شدن به فصل گرما، کمبود آب در ایران بیش از پیش چهره واقعی خود را نشان میدهد. کاهش شدید منابع آب زیرزمینی، فرونشست زمین در دشتهای کلیدی، کاهش جریان رودخانهها، و شور شدن آبهای آشامیدنی در برخی استانها، همگی حکایت از تابستانی دشوار دارند.
تیتر روزنامهها و سایتهای خبری هم این روزها همه از نگرانیهای عمده در این زمینه حکایت دارند: «گذر از تنشآبی به شرایط بحرانی»؛ معاون وزیر نیرو: «سال آبی بسیار سختی پیش رو داریم»؛ «در پیش بودن قطعی ۱۰ ساعته آب آشامیدنی برای برخی مناطق سمنان»؛ «آخرین وضعیت سدهای تهران: فقط ۱۸ درصد آب دارند»؛ «کم آبی سدها تأمین برق را دشوار کرده است».
کارشناسان برآورد میکنند منابع آب زیرزمینی ایران که سال ۱۳۹۴ حدود ۱۳۰ میلیارد متر مکعب تخمین زده شده بود بشدت کاهش یافته است.
بیشتر بخوانید:
https://bbc.in/434h25L
📸Getty Images /Tasnim/Isna/Mehr
@BBCPersian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، میگوید در شرایط کمآبی کشور، صادرات محصولات آببر مانند سیبزمینی و هندوانه، به معنای خروج منابع آبی ارزشمند از کشور است. او خواستار تدوین الگوی کشت متناسب با اقلیم و منابع آبی ایران شد. گفتگو با نیک آهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست:
👍1