Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
42.5K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
فرماندار آلاباما، می‌تونست حکم اعدام کسی رو که با گاز نیتروژن اعدام شد رو به حبس ابد تبدیل کنه. اما به جای توجه به اینکه فرماندار از یک امضاء برای حفظ یک جان دریغ کرد، به اینکه نیتروژن یه روش جدیده و آیا خوبه یا بده، می‌پردازند.
تکنولوژی حتی در گذرگاه‌هایی که خیلی کامیاب نیست، مثل ارائه راه حل خیال جمعی برای قتل قانونی، سلطه خودش رو نشون میده. عملا تکنیک غالب بر فضاست، که درباره نیتروژن یا دراگ بیشتر صحبت می‌کنند تا قلم فرماندار. این سلطه داره از یک لوپ بیرون میاد، که از یک سمت تکنولوژی عامل همه بدبختی‌ها دیده میشه، و در سمت دیگه راهگشای همه بدبختی‌ها، که ازون میرسن به این، و ازین میرسن به اون، و چرخه ادامه پیدا می‌کنه. در حالی که زمین اصلی، خارج ازین چرخه‌ست. موقعیت این فرماندار، با موقعیت یک کلانتر در آمریکای دویست سال پیش فرقی نکرده. هر دو باید وفادار به تقاضای مردم محلی می‌بودند، و هر دو باید تقاضای مردم محلی رو در برابر یک فلسفه قرار میدادن، و هر دو فلسفه‌ای رو انتخاب کردند که تقاضای مردم رو تأیید کنه.
بوئینگ پیچ و مهره هواپیماهای تولیدی خودش رو هم نمیتونه محکم ببنده. و کمترین کاغذبازی بیمارستانی مربوط به بیمارستان‌های ارتشه.
این دو واقعیتی بود که هفته گذشته کنار هم قرار گرفتند، و همین کنار هم بودن‌شون لگدی که به دولت‌ستیزها میزنه رو سنگین‌تر کرد.
هیچ‌کدوم این‌ها علاقه‌ای به دنیای آنارشیستی ندارند، که لازم نباشه یکی از بالا جامعه رو هدایت یا مدیریت کنه‌‌. کوبیدن دولت براشون صرفا یک لنگر هویتیه. برای اینکه وانمود کنند از عوام، که حواسش به اینکه مثل گله هدایت میشه نیست، فاصله گرفته‌اند. در برابر این‌ها، اتفاقا، باید پز دولت رو داد. که بله تا حالا پیش نیومده پیچ و مهره هواپیمای ارتش وسط آسمون باز بشه، و بله بیمارستان ارتش کار همراه مریض رو سریعتر راه میندازه. اون که قرار نیست بفهمه چرا همه این اتفاقات پیش میاد، و چرا پیش نمیاد، پس باید فقط زد توی دک و پوز هویت قلابیش. اینکه هواپیماساز خصوصی هم اگه با سوبسیدهای دولتی، یا فرصت‌های دولتی، آوانتاژ بگیره، میتونه بدتر از نهاد دولتی کار کنه، و اینکه بیمارستان خصوصی که توسط مجموعه‌ای از کارتل‌ها اداره میشه انگیزه داره برای فربه کردن بخش اداری، پیش خودمون میمونه. جلوی اون دولت‌ستیز هوچی‌باز، باید گفت «باز دم دولت گرم».
جهان‌سومی هیچوقت از خودش ایراد نمی‌گیره. بنابراین وقتی هم که میخواد وضعیت رو تغییر بده، سیاست‌های جبرانی رو در پیش میگیره‌. سیاست جبرانی یعنی ببینیم در بیغوله وطن چی نیست که جای دیگه هست، و همون رو بیاریم نصب کنیم، تا جبران بشه. یه روز سوژه پل و جاده‌ست، یک روز نوشیدنی الکلی. دو مملکت نفتی، از رأس حکومت تا پرت‌ترین شهروند، بهمراه گله‌ای از رسانه‌ها، درگیر این هستند که الکل رو سرو کنند و نکنند. که یکیش داره به جبران شدنش می‌باله، و اون یکی به مقاومت در برابر جبران شدنش! و همه غافل ازینکه هر دو درگیری، از یک جنس هستند. چون حاکم هر دو مملکت مثلا اسلامی، نمی‌تونند بگن «به من مربوط نیست این مسائل جزیی و شخصی. من فقط مسئول امنیت فیزیکی کشورم».
حجم مهمل بسیار بالاست. مخصوصا وقتی از یک طرف جهان‌سومی‌های متصل‌شده به اینترنتی داریم که منابع درستی برای مطالعه نداشته‌اند و دارند خیلی چیزها رو بد متوجه میشن و به شکل بدفهمیده به دیگران منتقل می‌کنند، و از یک طرف جوامع ثروتمندی داریم که از شدت رفاه، دنبال گرفتن کره از خبرهای آبکی هستند، تا دنیای خودشون رو هیجان‌انگیزتر ازونی که هست جلوه بدن (چون یکی از چیزهای به شدت مأیوس‌کننده زندگی اینه که حتی پول زیاد، با وجود قابلیت زیر و رو کردن زندگی فردی، دنیایی که توش زندگی می‌کنیم رو نمیتونه هیجانی‌تر ازونی که هست بکنه، و راهی برای فرار از دنیایی که توش هستیم هم وجود نداره).
در یکی ازین مهملات ویدئویی، فرد مثلا کارشناس، ادعا می‌کنه حوثی‌های یمن کاری کرده‌اند که در تاریخ بشر بی‌سابقه‌ست (هیجان‌سازی) و اون اینه که بدون اینکه نیروی دریایی داشته باشند یک آبراه رو بسته‌اند (قصه‌سازی)، چون در طول تاریخ هیچ‌وقت پیش نیومده کسانی که نیروی دریایی نداشته باشند بتونند چنین کاری بکنند (دروغ‌سازی). و بعد توضیح میده که علتش اینه که تکنولوژی تسلیحاتی ارزان شده، و حالا میتونه در دسترس هرکسی باشه.

حوثی‌ها آبراه رو نبستن. هنوز تردد وجود داره. فقط ریسک تردد بالا رفته. که چوبش رو شرکت‌های بیمه میخورن. بستن یک آبراه یک حادثه نیست. یک عملیات نظامیه، که وقتی شروع شد باید بشه ازش دفاع کرد. کشوری که نیروی دریایی نداره، میتونه آتش‌افروزی کنه، اما نمیتونه عملیات انجام بده، و اگه انجام داد نمیتونه ازش دفاع کنه. و تسلیحات ارزان نشده، بلکه امروز به مراتب گرانتر شده.‌ و در واقع گپ بین نیروی پابرهنه و نیروی مجهز، هیچ‌وقت انقدر نبوده (اگه کسی دنبال رکورد تاریخیه، همینه). پونصد سال پیش، دزدان دریایی می‌تونستن نیروی دریایی امپراتوری‌ها رو به فلاکت بندازن، چون هر دو داشتند از یک سطح از تکنولوژی استفاده می‌کردند، و گپ خیلی ناچیز بود. امتیاز امپراتوری در این بود که منابع مالیش اجازه میداد در کمیت، از دزدها، جلو بیفته. امروز نه تنها گپ بسیار بزرگه، بلکه اون امتیاز کمیتی هم همچنان وجود داره. آتش‌افروزی هم یک پدیده جدید نیست و همیشه بوده. و روش برخورد باش هم معمولا نظامی نبوده. چون وقتی کسی میاد کافه رو بهم میریزه، نمیگن کافه آسیب‌پذیره باید کافه سنگردار بسازیم. میرن ببینن اون لاتی که اومد بهم ریخت رو کی اجیر کرده، و با اون صحبت می‌کنند. حالا یا صحبت دیپلماتیک، یا صحبت تیغ‌دار. هزاران ساله که روتین کار همین بوده، و ازین به بعد هم همین خواهد بود.

فیزیک، کوچه میانبر برای کسی باز نمی‌کنه. بیخود نیست که بش میگیم حرومزاده.
Was am Ende
Alice Baldwin
اگه روز ابری‌ای بوده که حال خوبی داشتی، و روز ابری دیگه‌ای بوده که حال ویرانی داشتی، یعنی ابر کاره‌ای نیست. خودت رو نقطه فیکس عالم می‌بینی و حرکت همه چیزهای دیگه اذیتت می‌کنه. بالاخره یه روز باید باور کنی تو هم جزیی از همون چیزهایی که در حرکتند. و بعد ازون دیگه چیزی اذیتت نخواهد کرد.
تا وقتی به وزیرخارجه داعش شیعه میگید وزیر خارجه ایران، «باید» تحقیر بشید شما ایرانیان. ملتی که حتی حاضر نیست بپذیره حکومت نداره، و صرفا گروگان اوباشه، «باید» تحقیر بشه. وقتی ما می‌گفتیم جواد ظریف از ملاعمر بدتره، یه جوری نگاه‌مون می‌کردید انگار داریم جوک میگیم. گاو فعلی حداقل زیر و روش یکیه.
کسانی که به واقعیت کفر می‌ورزند، عذاب خواهند شد. و تازه اولشه.
سرنوشت ایگور گیرکین یک نمونه لابراتواری برای مطالعه سیستم‌های بسته و خلافکاره.
ابتدا تشکیلات، سگ بودن رو مجاز می‌کنه. سپس دریدن رو تکریم می‌کنه. بعضی از سگ‌ها دچار این اشتباه میشن که پس نظام ارزشی این تشکیلات بر این مبناست، پس برای صعود درجات، باید سگ‌تر بود و بیشتر درید. غافل ازینکه سگ بودن و دریدن، صرفا جنبه کارکردی دارند براش، نه ارزشی. و کارکردها از یه حدی بیشتر صعود نمی‌کنند. ارزش در این تشکیلات پرستش خرس اعظمه. نه به این دلیل که خرسی بهتر از او وجود نداره، بلکه به این دلیل که بدون این پرستش این تشکیلات هم وجود نخواهد داشت. وقتی سگی که از حدش تجاوز کرده رو می‌گیرن، فکر می‌کنه چون به خرس بی‌احترامی کرده گرفتنش. در حالی که گرفتنش چون پرستش رو زیر سوال برد. می‌تونید اسم این‌ پدیده رو
The Confused Hounds
بذارید.
کلیپ وایرال شده از یک سکانس سینمایی که آخوندها به رگبار بسته میشن، در عین بامزگی، پتانسیل ایجاد سوء تفاهم هم داره.
زنجیره خونریزی در ایران رو بالاخره یک‌جایی باید قطع کرد، اما شخصا اگر اتفاق ناخوشایندی بیفته و عده‌ای همه آخوندها رو در کوره بریزند، ککم نخواهد گزید. ولی باید مراقب بود میم‌ها و جوک‌ها و حتی آرزوها، خوش‌خیالی ایجاد نکنه؛ چون به اندازه کافی داریم و بیشترش لازم نیست.
مشکل ایران چند فرد روحانی نیست، مشکلش نهاد روحانیته (اینکه این اراذل لیاقت کلمه روحانی رو ندارند، نادیده بگیرید فعلا). برفرض روز آزادی رسید و حکومت فعلی ساقط شد، برنامه این ملت برای حوزه علمیه چیست؟ درسته که با از دست دادن حکومت، ۹۰ درصد قدرتش رو از دست میده، اما ۱۰ درصد یک سرطان هم باز سرطانه. آیا آموزش فقه شیعه رو ممنوع می‌کنید؟ اگه ممنوع نکنید با محتوایی که همه‌ش درباره جهاد و تشکیل حکومته چه می‌کنید؟ اگه فقه رو ممنوع کنید با اقلیت اهل سنت که میخوان‌ حوزه خودشون رو داشته باشند چه می‌کنید؟ (و اون‌ها ول‌نکن‌تر هستند، چون مذهب سنی در ایران از حالت مذهب دراومده و یک چسب هویتی برای مقاومت در برابر تهرانه). با هزاران موسسه آموزش قرآن که شهادت‌طلب آموزش خواهند داد چه می‌کنید؟ چطور می‌خواهید تفکیک کنید بین موسسه قانونی و موسسه تروریست؟ با سازمان اوقاف چه می‌کنید؟ منحلش می‌کنید؟ اگه منحلش کردید با اموالی که تا الان وقف شده، چه می‌کنید؟ مصادره‌شون کرده و در قالب یک هولدینگ سهامش رو بین مردم توزیع می‌کنید؟ در اون صورت با خشم کسانی که اموال‌شون رو وقف کرده‌اند چه می‌کنید؟
برای مقابله با سرطان باید جدیت داشت. هفت‌تیر که ذاتا جدیه، فرقی نداره به کدوم سمت بگیریش. اونی که جدیتش تعیین‌کننده‌ست اونیه که هفت‌تیر دستش خواهد بود. و جدیت اون فرد در فشار دادن ماشه مشخص نمیشه. جدیتش باید در سیاستش مشخص بشه. سیاست مردم ایران در برابر نهاد روحانیت فقط در صورتی میتونه جدیت داشته باشه، که همون رویکردی رو درباره‌ش داشته باشند که دولت فدرال آلمان بعد از جنگ، با نازی‌ها داشت.

من که قائل نیستم به جایی خواهیم رسید که این انتخاب برای مردم ما وجود داشته باشه که حتی سیاستی در این باره انتخاب کنند، که بعد مشخص بشه جدی هست یا نیست. من سناریو ۲۰۶۰ رو دارم (که هرروز دارید علائمش رو می‌بینید)، که در اون تشیع غرق خواهد شد، چون خود ایران غرق خواهد شد.
اما کسانی که فرض‌شون اینه که یه روزی این انتخاب وجود خواهد داشت، باید از الان بتونند به این سوال‌ها پاسخ بدن‌. آدمی که عمق خطر رو درک کرده باشه یه شبه جدیت پیدا نمی‌کنه. اونی که قراره ترم سوم دانشگاه درست درس بخونه، سوم دبیرستان هم داشته درست درس می‌خونده. اگر فرض کنیم لحظه کنکوری در آینده پیش‌روی ایران رخ خواهد داد، باید از همین الان مردم پشت کنکوری رو ببینیم که دارند نهاد روحانیت رو به شکل حزب نازی می‌بینند. داریم چنین چیزی می‌بینیم؟
مردم ما به لایف استایلی که آخوند تحمیل می‌کنه «نه» میگن‌. حتی فرزندان درجه‌داران سپاهی هم دارند این نه رو میگن. اما مردم ما بلد نیستند به فاشیسم نه بگن، و در مقابلش جدی باشند.
Anarchonomy
یکی از عجایب دوران ما این پدیده دو طرفه‌ست که نه مردم رجعت می‌کنند به قاجار، نه نوادگان قاجار ادعای سلطنت دارند. در حالی که اگر واقعا مسئله سلطنت مطرح بود، خانواده قاجار بودند که مشروعیتش رو داشتند، نه پهلوی‌ها. حتی نوه یا نتیجه کسی که در دربار قاجار وزیر…
مردم اگر از شاه متنفر باشند حتما نمیان تو خیابون فریادش بزنند (آشوب ۵۷ رو فاکتور بگیرید). تنفر به شکل بی‌تفاوتی به سرنوشت سلطنت خودش رو بروز میده، و سطح درآمد یا سواد در اون نقشی نداره. در اتریش-مجارستان، برای یک دهقان ساده اهمیت داشت که چه بلایی سر پادشاهی میاد. این اهمیت دادن در سال‌های آخر دوره قاجار در ایران وجود نداشت. سلطنت فقط درباره یک فرد نیست، فقط درباره دربار هم نیست، و فقط درباره قبایل و تجار حامی هم نیست.
اینکه مردم حاضر نباشند خرج یک جنگ رو بدن، مخصوصا جنگی که مشخصه شانس پیروزیش کمه، لزوما ربطی به پایبندی یا عدم پایبندی‌شون به سلطنت نداره. در اروپا بارها به شاه گفتند قربان قد و بالایت، ولی پول نمی‌دهیم.
اتفاقا مردم از چند فرسخی‌شان اطلاعات داشتند. اولا همه دهاتی نبودند، و ثانیا حتی دهاتی‌ها هم داشتند چیزهایی می‌دیدند، مثل کسانی که برای کار یا تجارت به روسیه، یا عثمانی سفر می‌کردند. از قضا یکی از قصه‌های جعلی درباره تاریخ قاجار، همین کور و کر فرض کردن مردم اون زمانه.
وقتی می‌گفتم بچه‌ها رو نباید فرستاد به مدارس و دانشگاه‌های داعش، که خود اینکه لازمه چنین چیزی گفته بشه در نوع خودش عجیبه، می‌گفتند این‌ها تنها راه رسیدن به شغل مناسبه.
اگه واقعا اینطور بود و هدف فقط گرفتن یک برگ کاغذ برای تصاحب شغل بود، نباید یه جوری طی می‌شد که انگار قراره فقط طی بشه؟ وقتی تو اردوگاه اسرا میگن صف بکشید می‌خوایم اسم اونایی که باید صابون تحویل بگیرن رو بنویسیم، همه سعی می‌کنند حداقل تایم ممکن رو تو صف بگذرونند، و همون رو هم جابجا کنند با یکی دیگه، که فقط اسم نوشته بشه. کسی دقت نمیکنه که صاف وایسه، پاهاش جفت باشه، هل نده، حواسش به نوبت باشه، سر و گوشش نجنبه. اگه هم اون سرباز که اسم می‌نوشت، از رو دنده لج گیر می‌داد به یکی و اسمش رو نمی‌نوشت، اونی که اسمش نوشته نشد دعوا راه نمینداخت، برعکس با خودش می‌گفت آخ‌جون دیگه لازم نیست صف وایسم.
پدر و مادرهایی که من می‌بینم به بچه‌شون نمیگن «بپیچون». بلکه هی بش میگن «بمان و بخوان»، و حتی وقتی ناظم مدرسه در حدی آزارش میده که به خودکشی فکر کنه، باز از صف نمیارنش بیرون. بچه‌ی مُرده که شغل نیاز نداره.
خلاصه اینکه بله... بسیار زر می‌زنند.
Anarchonomy
وقتی می‌گفتم بچه‌ها رو نباید فرستاد به مدارس و دانشگاه‌های داعش، که خود اینکه لازمه چنین چیزی گفته بشه در نوع خودش عجیبه، می‌گفتند این‌ها تنها راه رسیدن به شغل مناسبه. اگه واقعا اینطور بود و هدف فقط گرفتن یک برگ کاغذ برای تصاحب شغل بود، نباید یه جوری طی می‌شد…
زندگی اردوگاهی باعث شده همواره در سطح باقی بمونیم، و هیچ تعمقی درباره واژه‌هایی که همه جا استفاده می‌کنیم اتفاق نیفته. مثل این که «آموزش چیست؟». وقتی خبر روز درباره توزیع صابونه، نمیشه درباره اینکه بهداشت چیست صحبت کرد. وقتی کل توان پردازشگر مغز خلاصه شده به «یه مدرک جور کن برای خودت فردا عاطل و باطل نشی تو این مملکت»، فرصت وجود نخواهد داشت که ازش بپرسی «بعدش چی؟ بعد عاطل و باطل نبودن چی میشه؟» یا «بعد مهاجرت چی؟ بعد شهروند یک کشور دیگه شدن، تکلیفم با حیاتم که نصفش آلردی رفته چیه؟».
تربیت چیزی نیست جز تلاش مدیرانت، برای استاندارد کردنت، تا به شانه‌ی جامعه گیر نکنی.
مدیرانت بسته به زمان و شرایط، می‌تونه پدر و مادرت باشند، و می‌تونه «استیت» باشه. اگه استاندارد نباشی، یک گره خواهی بود، که به شانه گیر می‌کنه. این اقتدارگرایانه‌ست، ولی توجیه تکاملی داره. اجتماعی که درگیر گره‌ها باشه، احتمالا بقای خودش رو از دست خواهد داد. پس منطقیه که «استاندارد کن و بمان» در دستور کار قرار بگیره.
آموزش هیچوقت درباره آماده کردنت برای شغل نیست.‌ شغلی که پیدا می‌کنی، حاصل توانایی خودت در وصل کردن تلاش جامعه برای استاندارد کردنت، و تلاش همون جامعه برای استفاده کردن ازته. تو یه شورت سیرکوئیت بین یک منفعت‌طلبی جامعه، و یک منفعت‌طلبی دیگه‌ش ایجاد می‌کنی، و جرقه‌ش میشه دستمزد ماهانه‌ت.
برای اینکه یک «من خوب» برای یک ما باشی تربیت میشی و آموزش می‌بینی. برای اینکه فقط «من» باشی، آموزشی وجود نداره. برای همینه که نمی‌دونی «بعد استخدام چی؟»، و «بعد مهاجرت چی؟» و «بعد مادر شدن چی؟».

برای من شدن، و سپس عبور کردن ازش، باید معلم خودت باشی. معلمی که سخت می‌گیره و چشم‌پوشی نمی‌کنه. معلمی که هرروز امتحان می‌گیره و خارج از کتاب سوال میده.
تکمله‌ای نداره‌‌. سقطی که به ریچوال مدرن تبدیل شده، آئین زندگی‌ستیزهاست، که باید در برابرشون ایستاد. اینکه اوباش برای تأمین گوشت نظامی ارزان، جلوش مانع ایجاد می‌کنند تغییری در این اصل ایجاد نمی‌کنه. همونطور که بچه‌گانه‌ست از اذان متنفر بشی چون وقت اذان آدم می‌کشند.
شرکتی که یه گوشه از تمدن بشری روی دوششه، توی محصولی که در تمام دنیا فقط خودش میتونه تولیدش کنه، و برای ساختش دانشی به کار گرفته که باید چندسال مطالعه کرد تا فقط فهمید چطور مونتاژ شده، فقط ۳۰ درصد سود به دست میاره.
اینجوری میشه که اون جامعه‌ای که این شرکت ازش بیرون میاد، دنیا رو اداره می‌کنه، و جامعه‌ای که سود دویست درصدی برای کاری که هنری نیست رو کلید سعادت می‌بینه، به یک کشور آویزان و ول‌معطل تبدیل میشه.
اگه من تو تیم اشرار بودم، و می‌دیدم مردم دارند پاسخ هر سطحی از شرارت رو صرفا با «خدا لعنت‌شون کنه» میدن، هرچه سریعتر ریال دیجیتال قابل پروگرام رو راه‌اندازی و چاپ اسکناس رو متوقف می‌کردم و یک مهلت یک‌ماهه تعیین می‌کردم تا هرکس اسکناس داره برای تبدیلش به ریال دیجیتال به بانک‌های منتخب مراجعه کنه، و بعد از اتمام اون مهلت یک‌ماهه تمام بانک‌ها رو ملزم می‌کردم از پذیرفتن هر نوع اسکناس در هر مبلغی خودداری کنند، و بلافاصله بعد ازینکه تمام اسکناس‌ها جمع شد و تمام تراکنش‌ها با ریال دیجیتال انجام شد، پروگرام کردنش رو شروع می‌کردم تا امکان خرید کالاهای خارجی محدود، و امکان خرید کالای قاچاق غیرممکن بشه، و تمام حقوق پرداختی ادارات و سازمان‌ها و شرکت‌های خصوصی تاریخ انقضاء یک‌ماهه داشته باشه که اگه در اون مدت‌ خرج نشد از حساب حذف بشه، و نصف مبلغ حقوق ماهیانه فقط در صورت خرید از برندهایی که خودم ازشون منتفع هستم قابل خرج کردن باشه.

شانس آوردید که من رو ندارند.
کاری که مربیان مدیتیشن از شاگردان‌شون توقع دارند که در ده روز بش مسلط بشن، من در یک ساعت انجام میدادم. روش خوابیدن سریع که ارتش آمریکا آموزش میده رو یک روزه یاد گرفتم.
بعد فکر کردم خبریه. با اعتماد به نفس، به خودم گفتم پس اسپاسم شکمی که به فاکم میده رو هم با تمرکز ذهنی و آزادسازی عضلات باید بتونم درست کنم. چندین بار تست کردم. و نشد. یه روز رفتم به تزریقاتچی گفتم برای این موارد چی می‌زنید؟ اسمش رو گفت رفتم خریدم و دادم زد. تایم گرفتم سه دقیقه و چهل ثانیه بعد دردم برطرف شد.
همین، نصف بولشت‌هایی که فرهنگ، عرف، سنت، آموزش و پرورش، پادکست‌ها، وبلاگ‌ها، ریخته بودند تو ذهنم، شست برد.
داخل تراژدی جمهوری اسلامی یک کمدی جاساز شده، و اون اینه که حتی وقتی بخواد بگه کاره‌ای نیست هم کسی باور نمی‌کنه، چون پوچگرایی با وجود اینکه ذاتا باید از هفت دولت آزاد باشه، میتونه اسیر یک قدرت بزرگتر بشه.
کشتن رندوم چند سرباز آمریکایی که تو چادر خوابیدن، هیچ کمکی به وضع اوباش شیعه در جنگ غزه نمی‌کنه، بلکه بدترش هم می‌کنه، اما با پوچگرایی شیعی تطبیق داره. بنابراین روسیه می‌تونه این کار رو انجام بده، و جام رو بذاره تو بار برادران یوسف. چون عبور از خط قرمز، موضع ترامپ رو تقویت می‌کنه، و اگه برنده بشه کمک نظامی به اوکراین کمپلت تعطیل میشه. این نگاه روس‌هاست، و دنبال منطقی بودنش نباید بود. نگاه اون‌ها شامل این نیز می‌شود که «تگزاس نزدیکه تجزیه بشه!». چون همونطور که قبلا نوشتم خاصیت سیستم‌های خلاف و بسته اینه که خودشون خر پروپاگاندای خودشون میشن. فیلم بازی نمی‌کنند، واقعا فکر می‌کنند تگزاس در آستانه تجزیه‌ست، یا پتانسیلش رو داره. چون کلا یک نسخه دیگه از واقعیت ساخته شده و مصرف میشه. بنابراین تصمیمات عملیاتی هم که می‌گیرند، در راستای قصه‌هاییه که بش باور دارند.
Anarchonomy
داخل تراژدی جمهوری اسلامی یک کمدی جاساز شده، و اون اینه که حتی وقتی بخواد بگه کاره‌ای نیست هم کسی باور نمی‌کنه، چون پوچگرایی با وجود اینکه ذاتا باید از هفت دولت آزاد باشه، میتونه اسیر یک قدرت بزرگتر بشه. کشتن رندوم چند سرباز آمریکایی که تو چادر خوابیدن، هیچ…
بین ایرانی‌ها، مخصوصا در بین تحصیلکرده‌ها، رایج شده که میگن ایران مستعمره چین و روسیه شده است! که کاملا نامربوطه. علاوه بر اینکه استعمار آثار توسعه‌ای داره، که استعمارگر میاد زیرساخت میسازه و سرمایه‌گذاری می‌کنه، کنترل از بالا به پایین هم باید در اون دیده بشه‌، که در مورد ایران وجود نداره. ایران مستعمره هیچ قدرتی نیست. بلکه از پوچگرایی سیستماتیک و هرج و مرج حکمرانیش، استفاده‌های رندوم می‌کنند. و این رندوم بودنشه که به مراتب از استعمار بدترش کرده.