Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
42.8K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در اوج اعتراضات ۸۸ تعدادی از امنیتی‌های سابق، که بعدا نقش اپوزیسیون رو بازی می‌کردند، ایده مبارزه مدنی از طریق زدن اتو به برق رو ارائه کردند، که مثلا فشار روی شبکه زیاد بشه و نیروگاه‌ها از کار بیفته (که حالا بگذریم که چرا همین حضرات با خرابکاری که شامل انفجار باشه مخالفند، انگار تنها مشکل‌شون صداش بوده).
ازون ایده‌ها با خنده عبور کردیم، ولی گله گاو قابلیت این رو داره که مسخره‌ترین تهدیدات رو، خودش برداره و به دست خودش عملی کنه، و خیلی بزرگترش کنه! بدون سرمایه‌گذاری روی صنعت گاز، و بدون سرمایه‌گذاری در کاهش مصرف و مدرن‌سازی مصرف، به دست خودشون فشاری به صنعت گاز وارد کردن که اون اتو زدن به برق در برابرش حتی یک کاریکاتور هم نیست.
و این دقیقا در راستای همه حرف‌های قبلی من درباره ۲۰۶۰ است. خرابی و غیرقابل سکونت شدن، بهرحال رخ خواهد داد. تفاوتی که تماشا کردن و فاعل نبودن ایجاد می‌کنه، اینه که فاعلش مردم نخواهند بود، و وقتی فاعلش نیستند هیچ نتیجه‌ای براشون نخواهد داشت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمریکا میتونه برنامه مفصلی برای مقابله با حملات درون‌های کوچک داشته باشه اگه بخواد، اما این وضعیت برای بقیه چندان جالب نیست. دانشگاه‌های نظامی هیچ محتوایی برای چیزی که در این ویدئو دیده میشه ندارند، که عملا از دست نفر هیچ کاری جز مردن برنمیاد.
و این فساد سیستماتیک اشرار خاورمیانه رو نشون میده. در اوکراین با این پرنده‌های هزار دلاری، تلفاتی در حال رخ دادنه که در خاورمیانه با موشک‌های چند میلیون دلاری بدست میاد. حتی خود حماس با این روش می‌تونست زن و بچه یهودی بیشتری رو بکشه تا با راکت. اما تا الان هیچ کار موثری درباره‌ش انجام ندادند، چون با موشک و راکت بیشتر می‌شد پول به جیب زد.
اینم یکی دیگه از چیزهایی بود که پنجاه و هفتی فاشیست نمی‌فهمید. شیره مذهب در روابط اجتماعی سنتیه، و اگه این روابط قطع بشن، شیره‌ش خشک میشه‌‌. با ایجاد تصلب در فضای بیرونی، خودش افراد رو به فردگرایی هل داد. درست مثل کسانی که برای تنبیه و تحدید، بچه‌شون رو میندازن تو موتورخونه. و اون بچه به جای اینکه ازونجا بترسه، یاد می‌گیره موتور رو خاموش کنه. که اگه نمیفتاد اونجا، هیچوقت یاد نمی‌گرفت، و شاید به ذهنش هم نمی‌رسید.
هرکس دمی داره، که به پشت سرش وصل شده. اونی که الان تو بنگلادش تو کارگاه خیاطی کار می‌کنه، دمش به خانواده‌ای وصل بود که چندسال قبل کمی اونطرف‌تر ازون کارگاه، کشاورز بودند، و در بهترین حالت غذای روزانه‌شون رو تأمین می‌کردند. غیر از موارد خاصی که والت‌دیزنی پوشش میده، به لابراتوارهای استنفورد راه پیدا نخواهد کرد. چون اون‌هایی که راه پیدا می‌کنند هم دمی دارند، و دم‌شون به خانواده‌ای وصل شده که هر کدوم در دهه سی و چهل قرن بیستم، کارهای بزرگی انجام داده بودن.
اون پشت سر فقط خانواده نیست. رویداد و فضا هم هست. دم بچه افغان امروزی، که سیزده سال پیش به دنیا اومده، به جنگ وصل شده. و به بی‌قانونی. و به وجود نداشتن چیزی به نام جامعه، و خیال راحت، و برنامه‌. کسی که پشت سرش اینه، نمیتونه تربیت‌یافته‌ش نباشه. حتی سیم‌کشی مغزی اون بچه طوری تغییر کرده که پاسخش به اعتماد، به محبت، به امنیت، به لذت، به جدی گرفته شدن، فرق داشته باشه با پاسخ یک آدم دیگه، که پشت‌سرش چیز دیگه‌ای بوده.
تو، دمت به ایران وصله. به خانواده‌ای بیمار، که حتی نمی‌دونست چرا باید تو رو داشته باشه. به فرعون‌های کوچک و بی‌عرضه. به خیالباف‌‌های بی‌اراده. به پوچگراهای آرمان‌باز. و به فضایی پر شده از دروغ‌های کارکردی، و بی‌ثباتی، و قلدرمأبی، و خشونت‌های رندوم و بی‌هدف، و رنج‌های بی‌نتیجه، و مشغولیت‌های تهی، و هرج و مرج معنایی، و معنویت‌ قلابی، و ماتریالیسم مازوخیستی. همه این‌ها تو رو ساخته‌اند، حتی اگه نتونی ردشون رو پیدا کنی. حتی اگه با پدربزرگ، مادر زن، رفیق، همکار احمقت، مخالف باشی، جنس مخالفتت محصول همون چیزهاییه که دمت بشون وصله. برای همین دعوای تو و یک نفر دیگه، برای یک ناظر بیرونی، مثل برخورد دو زنبور از یک کلونی، با همدیگه، دیده میشه. برخورد تو، با چیزی که باش برخورد می‌کنی، برخورد خودت با اون چیز نیست. تصادم یک بخش این مجموعه، با بخش دیگه اونه. حتی وقتی که به واسطه این برخورد، حس جداشدگی و تمایز بت دست میده، در حال ایفای یک نقشی، که مجموعه بت محول کرده، یا بت تحمیل کرده.
تنها در صورتی اختیار بیشتری به دست میاری، که نقشت رو خودت طراحی کنی، که اول به چیزی که هستی کافر شده باشی، که اونجوری که خودت می‌بینی، و می‌شنوی، و حس می‌کنی، و می‌فهمی رو نپذیری. و خود اون مجموعه‌ای که دمت بش وصل بوده، طوری تو رو ساخته، که این کار رو نکنی.‌ بنابراین کفر ورزیدن به خود مثل اینه که با یک دستت، اون یکی دستت رو از کتف ببری. همون دستی که باش پشت سرت رو محکم گرفتی. و بله این خشنه. همیشه تولد، صحنه خشنی داره.‌
تحقیق می‌نویسی درباره آئین‌های مذهبی در ایران؟ خسته نباشی. بیا یه مقدمه یک پاراگرافی هم من برات بنویسم:
عرب برای تحسین چیزهای زیبایی که می‌بینه هم میگه الله الله. اما ما هیچ استفاده‌ای ازش نمی‌کنیم، غیر از قسم خوردن، و حتی اونم که والله بود تبدیل کردیم به والا!
هنوز ایران رو نشناختی.
Anarchonomy
تحقیق می‌نویسی درباره آئین‌های مذهبی در ایران؟ خسته نباشی. بیا یه مقدمه یک پاراگرافی هم من برات بنویسم: عرب برای تحسین چیزهای زیبایی که می‌بینه هم میگه الله الله. اما ما هیچ استفاده‌ای ازش نمی‌کنیم، غیر از قسم خوردن، و حتی اونم که والله بود تبدیل کردیم به…
سرزمین سلطان‌خیز ایران، فرهنگی ساخته که در اون «وصل بودن» نشانه موفقیته، چون علامت بقاست: «کسی که وصل است، می‌ماند». که من بش میگم تفرعن توزیعی. سلطان، مرکز ماندگاریه. همه محو میشن، غیر ازون. همه نیستند دربرابر هست او. همون چیزی که فرعون روش اصرار داشت. اما مثل خورشید این تفرعن رو می‌پراکنه، تا سیارک‌های مردنی، به مدد پرتو بقاش، ماندگار بشن.
بنابراین سمت درست تاریخ، یا خیر و شر، بر همین مبنا تعریف میشه. درست/خیر/نیک، یعنی وصل بودن. این‌ها صرفا در حال پز دادن یک امتیاز نیستند. در حال ادعای «حقیقت، ماییم» هستند.
کی داوطلب میشه این خبر رو بش برسونه؟
اگه یه خارجی بام مصاحبه کنه و یه سری سوال بپرسه، و وسطاش بگه تمایل عجیب ایرانی‌ها به خیابان را چطور توضیح میدی؟ بش میگم «سوال بعدی لطفا». چون توضیحش سخته.
اگه یه نظرسنجی انجام بشه و بپرسن با نویسنده این توعیت باید چه کرد، شصت درصد میگن باید انداختش تو اسید. در حالی که در مجموعه بزرگ گله، پخمه‌ای بیش نیست. مثل بقیه پخمه‌هایی که حرف میسازند، و دعوا میسازند، و بنر میسازند، و کلیپ میسازند، و منبر میسازند. در حالی که اونی که روی جنازه مردم می‌رقصه، اون دزدهایی هستند که ماده غذایی فاسد رو صادر می‌کنه، همون رو به عنوان کالای خارجی وارد می‌کنه، و به عنوان کالای اساسی سوبسیددار میفروشه، و در هر کدوم ازین مراحل پول خود مردم رو به عنوان پاداش، به جیب میزنه. این‌ها نه توعیت می‌زنند، نه پروفایل دارند، نه بنر، نه کلیپ، نه منبر، نه دعوا.
به یه خارجی چطور توضیح بدم ایرانی درباره اون دزد جوک میخونه، و برای یک پخمه رندوم، رجز؟
بایاس، و استریوتایپ حاصل از اون، نسبت به مجموعه‌ای وجود داره که عضوش نیستیم، و در نتیجه شناختی ازش نداریم. مثل قضاوت‌هایی که درباره حاشیه‌نشینان داریم وقتی خودمون حاشیه‌نشین نیستیم. اما پیش میاد که انسان درباره خودش بایاس داشته باشه و خودش رو از دریچه استریوتایپ رایج ببینه.
وقتی از شهروند اروپایی می‌پرسیدی چرا همه‌تون هاچ‌بک می‌خرید، می‌گفت خیابون‌هامون تنگه، و کم مصرفه. اما در واقع برای این می‌خریدند که حق ورودی بود. اگه دارندگان یک نوع کالا رو داخل یک باشگاه مجازی فرض کنیم، حق ورودی به اون باشگاه، حداقل هزینه‌ایه که باید برای ارزان‌ترین مدل اون نوع کالا پرداخت کرد. حق ورودی به جمع ماشین‌داران، هاچ‌بک بود. به محض اینکه خودروساز دید نمیتونه با استانداردهای ایمنی سختگیرانه امروزی، ماشین کامپکت بسازه، و سود هم کنه، و رفت سراغ شاسی‌های بزرگ‌تر، تا همونارو ارزونتر دربیاره، مثل این مدل جدید فورد که با این شاسی یه موتور نقلی هزار سی‌سی داره، فروش این ماشین‌های بزرگتر هم افزایش پیدا کرد. طوری که انگار شهروند اروپایی یادش رفت خیابون‌ها تنگه، و حالا ازین راضیه که ماشینش جادارتره.
یکی از عجایب دوران ما این پدیده دو طرفه‌ست که نه مردم رجعت می‌کنند به قاجار، نه نوادگان قاجار ادعای سلطنت دارند. در حالی که اگر واقعا مسئله سلطنت مطرح بود، خانواده قاجار بودند که مشروعیتش رو داشتند، نه پهلوی‌ها. حتی نوه یا نتیجه کسی که در دربار قاجار وزیر بوده، مشروع‌تره برای احیای سلطنت، تا هرکسی در خانواده پهلوی. اما این نوادگان انقدر دور افتاده‌اند از ایران و سلطنت، که بش فکر هم نمی‌کنند.
وقتی که نوشتم رضاخان پدر ماست، چون حتی اسم فامیل‌مون هم مدیون او هستیم (پدری که بمون بد کرد البته)، سلطنت‌طلب‌ها اومدند بم ایراد گرفتند که چرا میگی رضاخان، و نمیگی رضاشاه؟ حتی در نوشته‌ای که درباره پدر بودن قهرمان‌شون بود، حواس‌شون بود که به نفع‌شون نوشته نشده. و جواب من این بود که من این‌ها رو شاه نمی‌دونم، و شما رو هم تا الان اشتباهی سلطنت‌طلب خطاب می‌کردیم. چون اینطور رایجش کرده بودید، وگرنه در اصل پهلویست بودید. چون لفظش رایج بود می‌گفتیم محمدرضاشاه مثلا، ولی در واقع شاه نبود. یه چیزی بود شبیه رئیس‌جمهورهای مادام‌العمر که امروز در کشورهایی مثل جمهوری آذربایجان و ترکمنستان و تاجیکستان و مصر می‌بینیم. همه‌کاره‌ای که اتوماتیک ۹۰ درصد آراء رو بدست میاره. محمدرضا که حتی به نظر می‌رسید از ساختار حکومت خودش هم ناراضیه و ترجیح میداده خودش نخست‌وزیر باشه، تا اینکه شاه باشه و کسانی رو به عنوان نخست‌وزیر منصوب کنه که ازشون خوشش نمیاد. تعجبی نداره که امروز پسرش هم به جای تلاش برای احیای سلطنت، که خودشون نابودش کردند، نقش فیک یک اکتیویست دموکراسی! رو بازی کنه.

مردم ایران از شاه قاجار متنفر بودند، تا جایی که «سردار رشید»شون به کتک زدنش افتخار می‌کرد، چون ایران در برابر قدرت‌های جهانی و همسایه تحقیر شده بود، چون در علم و تکنولوژی و صنعت عقب افتاده بود، چون بی‌قانونی رواج پیدا کرده بود، چون غیر از دزدی راهی برای امرار معاش نمونده بود، چون ملت مریض بودند و دکتر پیدا نمی‌شد، چون نان هم به سختی گیر می‌اومد. و حالا بعد از صدسال، که هیچ اثری از قاجار نیست، دقیقا درگیر همه این مسائل هستند، که بعضی ازون‌ها خیلی بدتر هم شده. ما رسما به یک پکیج از عبرت تبدیل شده‌ایم.
اتفاقا سوء تفاهم در همین جاست که تصور میشه چیزی که چه فقدانش حس میشه سخت‌کوشیه! اما کوشیدن، مرحله بعد از جهت‌یابیه. الان این جهته که در ابهامه. شما نمی‌تونی زیر سایه تسلط کامل داعش، بیای بگی «ملت درسته که اسلام حاکم زندگی‌تون رو تباه کرده، ولی طفلی محمد اینجوری نبود واقعا». چون حتی اگه معنی داشته باشه، کاملا بلاموضوعه. در صورتی پروژه نجات میراث می‌تونست موضوعیت داشته باشه که جهت‌گیری شما این می‌بود که باید به عنوان اولویت اول، خود داعش را به صورت فیزیکی از بین برد. ولی این جهت‌گیری شما نیست، چون یا این جهت رو قبول ندارید، یا اون رو غیرممکن می‌دونید.
بنابراین توصیه من اینه که اصلا در صدد نجات چیزی نباشید.
Anarchonomy
میگن اگه آفریقای جنوبی نگران نسل‌کشیه باید از روسیه هم شکایت می‌کرد، که اگه سرودخوانی چند سرباز و حرف‌های تند مقامات ملاک باشه، کلکسیونی از رفتارهای سربازان روس که فراتر از سرود بوده، و کلکسیونی از ادبیات نسل‌کشی (مثل: اوکراین باید محو شود) که هرروز از دهان…
دادگاه بین‌المللی از اسراییل خواست مواظب غیرنظامی‌ها باشه، اما نخواست آتش‌بس کنه. چون بش حمله شده.
اگه کسی از روسیه شکایت می‌کرد، مدرک کافی برای اینکه ازش بخوان آتش‌بس کنه وجود داشت. چون متجاوزه.
راه به راه پرونده‌ای میسازن که به جایی نمیرسه، و پرونده‌ای رو رها می‌کنند که واضح‌تر از آفتابه. چون عادیه که ضعیف رو تحت فشار بذارن، و به قوی احترام بذارن.
متأسفم که تو چنین دنیایی به دنیا اومدی.
Anarchonomy
اگه مدیر شرکتت ناچار میشه به این خفت بیفته یعنی «فاک یو مانی» نداری‌. حتی اگه جلوی صدها خبرنگار و سرمایه‌گذار، به کسانی که حاضر نیستند بت تبلیغ بدن بگی فاک یو! اما این یک مثال نقض درباره نظریه فاک یو مانی نیست؟ اگه ثروتمندترین مرد جهان، با ثروتی که معادل تاریخی…
تیلور سوئیفت هم یک مثال دیگه ازینکه نظریه فاک‌یو مانی اعتباری نداره. وقتی ثروتمندترین هنرمند تاریخ هنرمندانی، و باز نمی‌تونی پلتفرمی که اجازه میده ویدئو فیک بدن برهنه‌ت رو منتشر کنند، ترک کنی، چون نمیتونی قید فالوعرهایی که اونجا داری رو بزنی، یعنی نمیتونی با پولت بگی فاک یو.
فرماندار آلاباما، می‌تونست حکم اعدام کسی رو که با گاز نیتروژن اعدام شد رو به حبس ابد تبدیل کنه. اما به جای توجه به اینکه فرماندار از یک امضاء برای حفظ یک جان دریغ کرد، به اینکه نیتروژن یه روش جدیده و آیا خوبه یا بده، می‌پردازند.
تکنولوژی حتی در گذرگاه‌هایی که خیلی کامیاب نیست، مثل ارائه راه حل خیال جمعی برای قتل قانونی، سلطه خودش رو نشون میده. عملا تکنیک غالب بر فضاست، که درباره نیتروژن یا دراگ بیشتر صحبت می‌کنند تا قلم فرماندار. این سلطه داره از یک لوپ بیرون میاد، که از یک سمت تکنولوژی عامل همه بدبختی‌ها دیده میشه، و در سمت دیگه راهگشای همه بدبختی‌ها، که ازون میرسن به این، و ازین میرسن به اون، و چرخه ادامه پیدا می‌کنه. در حالی که زمین اصلی، خارج ازین چرخه‌ست. موقعیت این فرماندار، با موقعیت یک کلانتر در آمریکای دویست سال پیش فرقی نکرده. هر دو باید وفادار به تقاضای مردم محلی می‌بودند، و هر دو باید تقاضای مردم محلی رو در برابر یک فلسفه قرار میدادن، و هر دو فلسفه‌ای رو انتخاب کردند که تقاضای مردم رو تأیید کنه.
بوئینگ پیچ و مهره هواپیماهای تولیدی خودش رو هم نمیتونه محکم ببنده. و کمترین کاغذبازی بیمارستانی مربوط به بیمارستان‌های ارتشه.
این دو واقعیتی بود که هفته گذشته کنار هم قرار گرفتند، و همین کنار هم بودن‌شون لگدی که به دولت‌ستیزها میزنه رو سنگین‌تر کرد.
هیچ‌کدوم این‌ها علاقه‌ای به دنیای آنارشیستی ندارند، که لازم نباشه یکی از بالا جامعه رو هدایت یا مدیریت کنه‌‌. کوبیدن دولت براشون صرفا یک لنگر هویتیه. برای اینکه وانمود کنند از عوام، که حواسش به اینکه مثل گله هدایت میشه نیست، فاصله گرفته‌اند. در برابر این‌ها، اتفاقا، باید پز دولت رو داد. که بله تا حالا پیش نیومده پیچ و مهره هواپیمای ارتش وسط آسمون باز بشه، و بله بیمارستان ارتش کار همراه مریض رو سریعتر راه میندازه. اون که قرار نیست بفهمه چرا همه این اتفاقات پیش میاد، و چرا پیش نمیاد، پس باید فقط زد توی دک و پوز هویت قلابیش. اینکه هواپیماساز خصوصی هم اگه با سوبسیدهای دولتی، یا فرصت‌های دولتی، آوانتاژ بگیره، میتونه بدتر از نهاد دولتی کار کنه، و اینکه بیمارستان خصوصی که توسط مجموعه‌ای از کارتل‌ها اداره میشه انگیزه داره برای فربه کردن بخش اداری، پیش خودمون میمونه. جلوی اون دولت‌ستیز هوچی‌باز، باید گفت «باز دم دولت گرم».
جهان‌سومی هیچوقت از خودش ایراد نمی‌گیره. بنابراین وقتی هم که میخواد وضعیت رو تغییر بده، سیاست‌های جبرانی رو در پیش میگیره‌. سیاست جبرانی یعنی ببینیم در بیغوله وطن چی نیست که جای دیگه هست، و همون رو بیاریم نصب کنیم، تا جبران بشه. یه روز سوژه پل و جاده‌ست، یک روز نوشیدنی الکلی. دو مملکت نفتی، از رأس حکومت تا پرت‌ترین شهروند، بهمراه گله‌ای از رسانه‌ها، درگیر این هستند که الکل رو سرو کنند و نکنند. که یکیش داره به جبران شدنش می‌باله، و اون یکی به مقاومت در برابر جبران شدنش! و همه غافل ازینکه هر دو درگیری، از یک جنس هستند. چون حاکم هر دو مملکت مثلا اسلامی، نمی‌تونند بگن «به من مربوط نیست این مسائل جزیی و شخصی. من فقط مسئول امنیت فیزیکی کشورم».
حجم مهمل بسیار بالاست. مخصوصا وقتی از یک طرف جهان‌سومی‌های متصل‌شده به اینترنتی داریم که منابع درستی برای مطالعه نداشته‌اند و دارند خیلی چیزها رو بد متوجه میشن و به شکل بدفهمیده به دیگران منتقل می‌کنند، و از یک طرف جوامع ثروتمندی داریم که از شدت رفاه، دنبال گرفتن کره از خبرهای آبکی هستند، تا دنیای خودشون رو هیجان‌انگیزتر ازونی که هست جلوه بدن (چون یکی از چیزهای به شدت مأیوس‌کننده زندگی اینه که حتی پول زیاد، با وجود قابلیت زیر و رو کردن زندگی فردی، دنیایی که توش زندگی می‌کنیم رو نمیتونه هیجانی‌تر ازونی که هست بکنه، و راهی برای فرار از دنیایی که توش هستیم هم وجود نداره).
در یکی ازین مهملات ویدئویی، فرد مثلا کارشناس، ادعا می‌کنه حوثی‌های یمن کاری کرده‌اند که در تاریخ بشر بی‌سابقه‌ست (هیجان‌سازی) و اون اینه که بدون اینکه نیروی دریایی داشته باشند یک آبراه رو بسته‌اند (قصه‌سازی)، چون در طول تاریخ هیچ‌وقت پیش نیومده کسانی که نیروی دریایی نداشته باشند بتونند چنین کاری بکنند (دروغ‌سازی). و بعد توضیح میده که علتش اینه که تکنولوژی تسلیحاتی ارزان شده، و حالا میتونه در دسترس هرکسی باشه.

حوثی‌ها آبراه رو نبستن. هنوز تردد وجود داره. فقط ریسک تردد بالا رفته. که چوبش رو شرکت‌های بیمه میخورن. بستن یک آبراه یک حادثه نیست. یک عملیات نظامیه، که وقتی شروع شد باید بشه ازش دفاع کرد. کشوری که نیروی دریایی نداره، میتونه آتش‌افروزی کنه، اما نمیتونه عملیات انجام بده، و اگه انجام داد نمیتونه ازش دفاع کنه. و تسلیحات ارزان نشده، بلکه امروز به مراتب گرانتر شده.‌ و در واقع گپ بین نیروی پابرهنه و نیروی مجهز، هیچ‌وقت انقدر نبوده (اگه کسی دنبال رکورد تاریخیه، همینه). پونصد سال پیش، دزدان دریایی می‌تونستن نیروی دریایی امپراتوری‌ها رو به فلاکت بندازن، چون هر دو داشتند از یک سطح از تکنولوژی استفاده می‌کردند، و گپ خیلی ناچیز بود. امتیاز امپراتوری در این بود که منابع مالیش اجازه میداد در کمیت، از دزدها، جلو بیفته. امروز نه تنها گپ بسیار بزرگه، بلکه اون امتیاز کمیتی هم همچنان وجود داره. آتش‌افروزی هم یک پدیده جدید نیست و همیشه بوده. و روش برخورد باش هم معمولا نظامی نبوده. چون وقتی کسی میاد کافه رو بهم میریزه، نمیگن کافه آسیب‌پذیره باید کافه سنگردار بسازیم. میرن ببینن اون لاتی که اومد بهم ریخت رو کی اجیر کرده، و با اون صحبت می‌کنند. حالا یا صحبت دیپلماتیک، یا صحبت تیغ‌دار. هزاران ساله که روتین کار همین بوده، و ازین به بعد هم همین خواهد بود.

فیزیک، کوچه میانبر برای کسی باز نمی‌کنه. بیخود نیست که بش میگیم حرومزاده.
Was am Ende
Alice Baldwin
اگه روز ابری‌ای بوده که حال خوبی داشتی، و روز ابری دیگه‌ای بوده که حال ویرانی داشتی، یعنی ابر کاره‌ای نیست. خودت رو نقطه فیکس عالم می‌بینی و حرکت همه چیزهای دیگه اذیتت می‌کنه. بالاخره یه روز باید باور کنی تو هم جزیی از همون چیزهایی که در حرکتند. و بعد ازون دیگه چیزی اذیتت نخواهد کرد.
تا وقتی به وزیرخارجه داعش شیعه میگید وزیر خارجه ایران، «باید» تحقیر بشید شما ایرانیان. ملتی که حتی حاضر نیست بپذیره حکومت نداره، و صرفا گروگان اوباشه، «باید» تحقیر بشه. وقتی ما می‌گفتیم جواد ظریف از ملاعمر بدتره، یه جوری نگاه‌مون می‌کردید انگار داریم جوک میگیم. گاو فعلی حداقل زیر و روش یکیه.
کسانی که به واقعیت کفر می‌ورزند، عذاب خواهند شد. و تازه اولشه.