احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺آیا حاجی فیروز، سنتی نژادپرستانه است؟ استاد بهرام بیضایی معتقد است که چنین نیست. این سخنرانی بخشی از اجرای «تراب نامه» است در برنامه مطالعات ایران استنفورد، اسفند ۱۳۹۴ @ehsanname
نوروز زمان مقدس.pdf
416.4 KB
🔺مقاله «نوروز، زمان مقدس» از زنده‌یاد مهرداد بهار، منتشر در ماهنامه «چیستا» (فروردین ۱۳۶۲) که در آن توضیحات مفصلی دربارۀ جشن نوروز از دید اسطوره‌شناسی داده و ریشه‌های رسوم مختلف آن (مثل حاجی فیروز یا روز سیزده) را با این نگاه بررسی کرده است @ehsanname
🗓 طنزهای باستانی
@ehsanname
۵ فروردین، سالروز درگذشت دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی است. استاد تاریخ خوش‌سخنی که خیلی از ما خواندن تاریخ را با کتابهای او شروع کردیم و از قلم طناز و شیرین او لذت بردیم. اتفاقا پاریزی در سرودن شعر طنز هم دستی داشت و در دفتر اشعار او با عنوان «یاد و یادبود» بخشی زیادی از اشعار، طنزهایی است که ابتدا در هفته‌نامه «توفیق» منتشر می‌شد. (خود استاد در مصاحبه‌اش با «کیهان فرهنگی» دی ۱۳۶۶ تعریف کرده که حجم این دفتر در چاپهای متوالی کمتر و قیمتش بیشتر شده و "طی ۴۰، ۵۰ سال گذشته تنها پیشرفت و ترقی که در شعرم کرده‌ام، همان قیمت کتاب شعرم است"). برای یادکرد آن استاد بزرگ، چند نمونه از اشعار طنزش را بخوانید:
@ehsanname
آدمی را که بخت برگردد
اسبش اندر طویله خر گردد
گر عروسی کند به شهر زنان
شب اول عروس نر گردد

بتی ز مبحث فیزیک خواست تا گوید
لطیفۀ اتم و رادیوگرافی را
گشود تا دهن تنگ، گفتمش کافی‌ست
که من معاینه دیدم "اتم شکافی" را!

ای آن که ترا به اوستادی هنری است
شاگرد تو از علم و خرد بی‌خبری است
با این همه خود را ز تو اعلم شِمُرَد
شک نیست که شاگرد تو شاگردِ خری است!

بتا برف آمد و سرمای دی‌ماه
جهان را ناگهانی درهم افسرد
بلورین ساق را نیکو نگه دار
که بس مرمر در این سرما ترک خورد

در دفتر عشق بدگمانی نکنی
با فکر رقیب ما تبانی نکنی
آن دل که به دست تو سپردیم، دلا
زنهار که زود بایگانی نکنی
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 فاتحه خواندن استاد باستانی پاریزی، تاریخ‌نگار معروف برای ویکتور هوگو - بخشی از مستند «از پاریز تا پاریس» (سیدجواد میرهاشمی، ۱۳۹۳) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🗓 روزی برای تالکین
@ehsanname
🔹برای فانتزی‌بازها، امروز یک روز عادی نیست بلکه سالگرد نبرد مقابل دروازۀ سیاه موردور است که حقۀ گندالف بود برای منحرف کردن ذهن دشمن تا فرودو بتواند حلقۀ قدرت یا همان «ارباب حلقه‌ها» را از بین ببرد و این‌طوری سائورون نابود شد (۲۵ مارس سال ۳۰۱۹ از دوران سوم). امروز «روز تالکین‌خوانی» نام‌گذاری شده. من هم برای ادای دین به تالکینِ بزرگ، مطلبی را که در معرفی سائورون در شماره ۱۵ مجله «کرگدن» داشتم اینجا می‌گذارم. مطلب به درد کسانی می‌خورد که قبلاً کتاب را نخوانده‌اند و می‌خواهند بدانند تالکین و «ارباب حلقه‌ها» از چی حرف می‌زنند؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مثل همیشه کار، کار انگلیسی‌هاست و پلیدترین اهریمن تاریخ فانتزی را هم یک انگلیسی خلق کرده. انگلیسی‌جماعت خودشان زمانی برای نصف دنیا حکم هیولا را داشتند و مدام به توی شیشه کردن خون مستعمرات مشغول بودند و چه بسا به خاطر همین باشد که هیولای فرانکشتاین، کنت دراکولا، درندۀ باسکرویل، دکتر جکیلی که نصفه‌شبها تبدیل به مستر هاید می‌شد و روی سگش بالا می‌آمد، ... و بالاخره اسمشو نبر، یا اگر مرگخوار نیستید لرد ولدمورت، همگی مخلوق ذهن نویسندگان بریتانیایی است. اما سائورون از هرچی دیو و دد و غول و اهریمن و وسواس الخناس، ترسناکتر است. چون دوزار رحم و شفقت در کارش نیست و برخلاف باقی شیاطین که گاهی هم وسوسه و پیشنهادهای بیشرمانه می‌کنند، این بابا همه‌اش با توسری و کتک و رعب و وحشت، کارش را پیش می‌برد.
سائورون، در زبان اِلفی به معنای منفور است. اما او از اولش هم اینطوری نبود. برای خودش کسی بود و از دسته جادوگرهای درستکاری مثل گندالف به حساب می‌آمد و اسمش «مایرون» بود به معنای ستودنی؛ اما چه چاره با بخت گمراه. به قول شیخ سعدی «ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر كه آمد برو مزیدی کرده تا بدین غايت رسید». قصه می‌گوید آن اول اول که غیر از خدا هیشکی نبود، خدا موجوداتی آفرید که ما بهشان می‌گوییم فرشته و در ارباب حلقه‌ها تالکین بهشان «والار» می‌گوید. قرار شد این والارها سرودی بخوانند تا از آن سرود، عالم هستی به وجود بیاید. یکی از والارها، به اسم مِلکور، موقع خواندن سرود به سرش زد که چرا فقط از روی این نُت که گفته‌اند بخواند، از خودش چیزهای اضافه و کم کرد. تالکین می‌گوید هرچه درد و رنج و تباهی از همین خارج خواندن ملکور بوجود آمد و نداشتن هارمونی یعنی شرارت و از اینجور حرفها که راست کار استاد الهی قمشه‌ای است. مِلکور به واسطۀ همین فضولی از درگاه رانده شد. آن سائورون که حرفش بود، گول همین ملکور را خورد و شد خدمتکارش و مثل پسر نوح، خاندان رسالتش گم شد. طرف که از اول جزو جادوگرها بود و یک چیزهایی خودش توی چنته داشت، یک چیزهای علیحده‌ای هم از این ملکور یاد گرفت و کم‌کم شد اوستای کار. عاقبت والارها دست به یکی کردند و ملکور را به خارج از مرزهای جهان تبعید کردند تا برای ابد سرگردان بماند. سائورون شد ارباب جدیدِ تاریکی. او استاد ایجاد توّهم و تغییر شکل بود. یکی دو بار خودش را با عنوان پیر خردمند به ملت معرفی کرد و حتی اعتماد بعضی‌ها را هم جلب کرد، تا حدی که آهنگران دنیای باستان حاضر شدند به سفارشش حلقه‌های قدرت را بسازند، ۹حلقه برای پادشاهان انسان‌ها، ۵حلقه برای دورف‌ها، چندتا برای این، چندتا برای آن، خود سائورون هم یک حلقه را برداشت و گفت این استرِ چموشِ لگدزن از آنِ من/ آن گربۀ مصاحبِ بابا از آن تو. نگو استاد داشته توی همین یک حلقه، همۀ سحر و افسون‌هایش را جاساز می‌کرده. با حلقۀ قدرت یا ارباب حلقه‌ها قدرتش را کامل کرد و جنگ راه انداخت. چندین جنگ بزرگ درگرفت تا عاقبت در یکی از جنگها، انگشتهای دست سائورون قطع شد و حلقه افتاد که خوب شد، اسباب خودبینی شکست. سائورون که تمام زورش در حلقه بود، تا مرز نابودی رفت. از سراپای وجودش یک دانه چشم باقی ماند که خدمتکارانش همان را حفظ کردند و بردند بالای برجی تا مثل برادر بزرگ همه جا را ببیند و همان‌جوری یک‌چشمی برای نیروهای شر پادشاهی کند. حالا چشم سائورون دنبال حلقه بود تا دوباره نیرویش را به دست بیاورد. داستان‌های «هابیت» و «ارباب حلقه‌ها» از اینجا به بعد است. در داستان موجودات و نژادهای مختلفی حضور دارند ولی دست بر قضا، فرودو که حلقه طی ماجراهایی به او رسیده، از ضعیف‌ترین‌هاست. سخت‌ترین کار هم به او سپرده می‌شود: بردن حلقه و اسباب قدرت دشمن به دل سرزمین‌های خود دشمن و نابود کردنش در آنجا، جایی که در آن ساخته شده. او در میان تعقیب و گریزهای نیروهای سائورون، بعدِ از سر گذران انبوهی از ماجراها، بالاخره موفق به انجام این کار سخت می‌شود. تالکین می‌گوید میزان قدرتِ دشمن اصلاً مهم نیست، اینکه آدم‌ها چقدر قوی یا ضعیف باشند هم مهم نیست، مهم فقط انتخاب‌های هر کس است. اینکه بخواهد با سائورون باشد، یا نباشد.
goo.gl/Z9Una1
🔻تصویری از سائورون در فیلم «هابیت۳»
Forwarded from آوای قلم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸نوروز با کتاب
📚معرفی کتاب تاریخ بدن در ادبیات نوشته سید مهدی زرقانی از سوی احسان رضایی ؛ نویسنده و منتقد
اثر شایسته تقدیر سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش نقد ادبی
@avayeqalam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️محمد ابوالحسنی، تهیه‌کننده و ایده‌پرداز مجموعه «دیرین دیرین» هم بر اثر کرونا درگذشت. روحش شاد که بارها ما را خنداند و در کارهایش، به کتاب و کتابخوانی هم توجه داشت @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
در قسمت سوم سریال «سربداران» (محمدعلی نجفی، ۱۳۶۲) صحنه‌ای هست که بعد از به دار زدن پانزده نفر که خود را شبیه شیخ حسن جوری ساخته بودند، شیخ حسن (امین تارخ) و شاگردش، عزیزالدین مجدّی (بهروز بقایی) همراه پسربچه‌ای دارند از باشتین می‌روند. بر تپه‌ای در کنار مسیرشان، جماعتی با پرچم و طبل و نقاره و اسبی سفید ظاهر می‌شوند و آهنگی می‌نوازند که موسیقی تیتراژ خود سریال است. خواندن دیالوگهای این صحنه، در روز عید نیمه شعبان، لطف دیگری دارد. متنی که کیوان رهگذار نوشته و بنا به روایتی، محمود دولت‌آبادی دیالوگهای آن را بازنویسی کرده است:
@ehsanname
عزیزالدین: ای شیخ روی تپه به شرق نگاه کن. داستان چیست؟
شیخ حسن: روستاییان اطراف شهر هستند.
عزیزالدین: آن اسب سفید چیست؟
شیخ حسن: هر بامداد ایشان بالای تپه می‌آیند.
عزیزالدین: آن اسب را هر روز می‌آورند؟
شیخ حسن: آری، و هر طلوع بازمی‌گردند.
پسر: برای چه؟ برای که؟
شیخ حسن: کسی قرار است که بیاید.
پسر: آن چه کسی است که قرار است این بامداد بیاید؟
شیخ حسن: هر بامداد قرار است بیاید.
پسر: و نمی‌آید؟
شیخ حسن: می‌آید برادر، می‌آید.
پسر: آن چه کسی است؟
شیخ حسن: آن عدل است، داد است، محو ظلم است، بهروزی است، نیکبختی است، پاکی است، سپاه روشنایی است، ... چه بگویم؟ از کلمات و کلام بالاتر است... مهدی است. ... برویم برادر.
پسر: ای شیخ، آیا بقیه راه را تا آخر می‌دانید؟
عزیزالدین: اگر انسان راه را تا آخر می‌دانست، هرگز به راه نمی‌افتاد.
bit.ly/2KtoLkF
🔺قصه‌ها از کجا می‌آیند؟ خبری که در ابتدای ماه مارس منتشر شد، پایین رفتن سطح آب دریای خزر در شهر دربندِ داغستان و آشکارشدن بخشی از ساختار دژهای باستانی دربند بود. (+) قلعۀ دربند یا نارین‌قلعه که از آثار جهانی یونسکو هم هست در زمان انوشیروان ساسانی برای جلوگیری از ورود اقوام مهاجم شمالی ساخته شد. (+) این دژ بخشی از دیوار دفاعی ساسانیان است. دیواری با ۷ متر پهنا و ۲۲ متر ارتفاع که بقایایش تا منطقه آلاگ ایر (به معنای ایران بالا) در جمهوری اوستیا-آلانیا روسیه هم دیده می‌شود. (+) بعدها که افسانه‌های مربوط به اسکندر مقدونی با آیات ذوالقرنین ترکیب شد، از جمله ساخت این دیوار علیه قوم یأجوج و مأجوج هم به اسکندر منسوب شد و بعدتر، ساخت سد اسکندر به نیروی ماورایی دیوها و اجنه نسبت داده شد. احتمالاً ایدۀ دیوار شمال در رمان معروف «بازی تاج و تخت» هم از همین دیوار باستانی گرفته شده. ایدۀ زمستان طولانی هم از اتفاقی واقعی و سرمای طولانی ناشی از یک بارش شهابی در زمان انوشیروان آمده است. (+) @ehsanname
🔸ایشی‌گورو دیگر نخواهد نوشت؟
@ehsanname
آخرین رمان کازوئو ایشی‌گورو، برندۀ نوبل ادبی ۲۰۱۷ و یکی از بزرگترین نویسندگان روزگار ما، در این ماه میلادی منتشر شد. «کلارا و خورشید» (Klara and the Sun) داستانی است متفاوت با آثار قبلی او. راوی این داستان، یک انسان نیست، بلکه یک «دوست مجازی» (artificial friend) است، موجودی روبات‌مانند که برای کودکانِ تنها طراحی شده. ایشی‌گورو در مصاحیه‌ای با مجله تایم گفته برای نوشتن این رمان از دخترش نائومی کمک گرفته و در آن خواسته دیدگاه منفی‌اش دربارۀ رشد تکنولوژی در رمان قبلی خودش، «هرگز ترکم مکن» را اصلاح کند.
او در این مصاحبه گفته «من فکر می کنم افرادی مانند من مدت زیادی است که این موقعیت‌ها را اشغال کرده‌اند. تا وقتی کنار نرویم، قدم برداشتن برای جوان‌ها بسیار دشوار است.» و از انتشار اولین رمان دخترش، نائومی هم خبر داده است.
ایشی‌گورو دربارۀ یک نوع دیگر از جایگزینی هم حرف زده: احتمال تولید ادبیات توسط هوش مصنوعی. «آینده‌ای در پیش است که شاید ماشین‌ها با رمان‌نویسان رقابت کنند و شاید از آنها جلو بزنند.» ایشی‌گورو گفته این اتفاق برایش خوش‌آیند و هیجان‌انگیز است، چون «هوش مصنوعی چیزها را طور دیگری می‌بیند.» و بنابراین شاهد انواع جدیدی از داستان‌گویی هم خواهیم بود. (+)
ایشی‌گورو قبلاً در سخنرانی نوبلش هم خودش را «یک نویسندۀ خسته، از نسلی با ذهنی خسته» توصیف کرده بود که شک دارد می‌تواند به تغییرات عظیم دنیای جدید لایه‌های عاطفی اضافه کند یا نه؟ و اینکه «نگاه من به نویسندگانی از نسل‌های جوان‌تر خواهد بود تا ما را برانگیزانند و هدایت کنند. این دوره دورۀ آنهاست، و آنها نسبت به آن، دانش و شمّی خواهند داشت که من فاقدش خواهم بود.» (+)
@ehsanname
خبر دیگر اینکه امیرمهدی حقیقت مشغول ترجمۀ رمان «کلارا و خورشید» است و به زودی این (شاید) آخرین رمان ایشی‌گورو را خواهیم خواند.
📊 یک‌کم آمار: کتاب‌های «موفقیت» در ۴۰ سال گذشته
@ehsanname
📒از ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار عنوان کتابی که در چهل سال اخیر منتشر شده ۷۵۰۰ عنوان شامل کلمات «موفق» و یا «موفقیت» هستند. یعنی از هر ۲۰۰ عنوان منتشر شده در چهار دهه گذشته یک عنوان «موفقیت» بوده است (نیم درصد).

📕سهم کتاب‌های موفقیت از کل عناوین منتشر شده در سه دهه اخیر افزایش چشمگیری داشته و از ۰٫۱ درصد اواخر دهه۶۰ به ۰٫۸ درصد در اواخر دهه ۹۰ رسیده. در حال حاضر از هر ۱۲۵ عنوان کتابی که منتشر می‌شود، یکی کتاب موفقیت است.

📘در میان کتاب‌های موفقیت ۵۴ درصد ترجمه هستند. عناوینِ ترجمه‌شدۀ موفقیت در مجموع محبوبیت بیشتری نسبت به موارد تالیفی دارد. احتمال تجدید چاپ در عناوین ترجمه موفقیت تقریباً ۲ برابر تالیف است.

📒تیراژ کتاب‌های دارای موضوعات روابط انسانی شامل موفقیت در «روابط خانوادگی»، «روابط اجتماعی»، «روابط زناشویی» و «خودشناسی» در دهه‌های ۷۰، ۸۰ و ۹۰ پیوسته افزایش یافته است.

📕موضوعات «موفقیت تحصیلی» و مسائل «کمک آموزشی» در ده‌های ۷۰ و ۸۰ روند افزایشی داشته و در دهه ۹۰ کاهش چشمگیری داشته‌اند. در عوض موضوعات «موفقیت شغلی» و «مدیریت و رهبری» در دهه ۹۰ افزایش داشته‌اند. اکثریت جمعیت جوان کشور که در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ دغدغه موفقیت تحصیلی داشته‌اند در دهه ۹۰ وارد بازار کار شده‌اند و به موفقیت شغل و کسب و کار توجه می‌کنند.

📘نکته جالب دیگر در روند تغییرات موضوعات موفقیت، افزایش کتاب‌های با موضوع موفقیت زنان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ و کاهش شدید ۸۰ درصدی آن در دهه ۹۰ است.

📒بیشترین سهم کتاب‌های ترجمه‌ای موفقیت در موضوعات «زنان»، «موفقیت شغلی» و «روابط اجتماعی» است طوری که ۷۵ درصد کتاب‌های این حوزه‌ها ترجمه هستند. درحالی‌که در حوزۀ «موفقیت تحصیلی و آموزشی» ۸۰ درصد و «روابط زناشویی» ۷۵ درصد از کتاب‌ها تالیفی هستند.

👈متن کامل تحلیلِ پوریا ترنج سیمین و نمودارها در سایت d-mag.ir
Forwarded from احسان‌نامه
📝 انتقام با كاریکاتور
@ehsanname
محمدعلی میرزا، شاه مخلوع قاجار، شانزدهم فروردین ۱۳۰۴ در بندر سانرمو ایتالیا و در تبعید مرد (تمام شاهان بعدی ایران هم خارج از این خاک مردند). شاهی که تا آخرین روزها می‌گفت کارش در دستگیری آزادیخواهان و به توپ بستن مجلس، لازم و بجا بوده است. ششمین شاه قاجار علاوه بر تلاش در محو مجلس مشروطه و احیای استبداد، یک ویژگی دیگر هم دارد. اینکه او جزو دشمنان مطبوعات هم بود. در جریان اولین موج مطبوعاتی در تاریخ ایران، او نشریات فراوانی را تعطیل کرد که نتیجه‌اش چاپ نشریات فارسی‌زبان در خارج از مرزهای ایران بود. نشریات آن زمان، هم به خاطر عدم رواج عکس و هم از سر دشمنی با شاه، تعداد زیادی کاریکاتور از او کشیده‌اند. احتمالاً هیچ چهره تاریخی دیگری به اندازه محمدعلی‌شاه کاریکاتور نداشته باشد. ظاهراً ملت آن روز ایران، با این شیوه از پادشاه مستبدشان انتقام می‌گرفتند.
نمونه‌هایی از این کاریکاتورها را ببینید که علاوه بر نکات تاریخی، در مطالعات مربوط به گرافیک معاصر هم می‌توانند مهم باشند 👇
Forwarded from احسان‌نامه
🔺شماره ۱ «ملانصرالدين» (۷ آوریل ۱۹۰۶) و اول داستان. شاه مظفر دارد مشروطه را امضا می‏‌کند و پسرش به سلطانِ عثمانی کبریت می‏‌رساند تا آن را آتش بزند. پیش‌بینی این روزنامه این بود که محمدعلی‌‏شاه زیرآب مشروطه را با کمک عثمانی خواهد زد، هرچند او این کار را با کمک روسیه کرد @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔺هنوز اوایل کار محمدعلی شاه است و نشریات برایش «مشروطه نگه دار که مشروطه نکوست» می‌نویسند. شماره ۱۴ «آذربایجان بیدار» شاه را تشویق به امضای قانون اساسی کرده تا بتواند میوۀ مالیات و بودجه را بچیند @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔺آن اوایل شاه خودش خوب بود و دور و بری‌هایش بد بودند! کاریکاتور شماره ۱۲ نشریه «حشرات الارض» نحوۀ گزارش دادن سرگئی شاپشال (معلم روسیِ شاه)، امیربهادر (وزیر جنگِ وقت) و مختارالدوله (منشیِ شخصی شاه) از تجمعات مشروطه‌خواهان به شاه را نشان می‌دهد @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔺در شمارۀ ۲۴ «کشکول اصفهان» هم دور و بری‌های شاه به شکل حیوانات موذی تصویر شده‌اند. از نظر این روزنامه شاه از سفرای خارجی دربارۀ نارضایتی ملت می‌پرسد و آنها به او می‌گویند مشکل همین دور و بری‌ها هستند @ehsanname