Колония имени Горького | کولونی گورکی
با احترام تمام به مکتب فرانکفورتی ها
چیزی رو مسخره نکنید. به سرتون میاد. دارم مکتب فرانکفورتی میشم😭
Forwarded from ineptias
تو با ماندنت رفتی، با مرگ زندگی کردی، با سکوتت شعر گفتی، با پوشیدن زمستانم گرم شدی، در لبخندت گریستی، تاریکیات شمع بود، وجودت ستارهای دور، در دروغهایت صادق بودی، در نبودت، بودی، همیشه، همهجا. و من منکوب و دلتنگ در حضورت، مغمومانه آرام، امیدوارانه آشفته، شکوفنده پژمرده. بیپایان به دنبال درک این هرج و مرج متضاد میان امواج صحرای گمگشتگی، همانجا که روح زنده و میرایت مرا در اسارت رهایی یافت و جاودانگی غروب، طلوع خواند.
Колония имени Горького | کولونی گورکی
جالب ترین قبر، قبر والتر بنیامینه آخرین دهلیز برای نویسندۀ «دهلیزهای رستگاری»
آخرین دهلیز رستگاری، جایی بود که بنیامین برای نیفتادن دست گشتاپو دست به خودکشی زد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آینه - آندری تارکوفسکی
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Me when oral and maxillofacial surgery exam:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سعید هلیچی
#ام_كلثوم Channel: @heleichi_saeed
جمال عبدالناصر هر شب بلا استثنا به صدای زیبای ام کلثوم گوش میداد. صدای این انسان گویا تسکینی بود برای هر دردش، و حتی درد اتحادیه عرب.
امروز برای اولین بار با مفهوم جالبی مواجه شدم. «پناهنده داخلی». همون مفهوم پناهنده و همون قوانین رو داره اما بدون خروج از مرز. فهمیدم نصف اعضای خانواده م پناهنده داخلی هستن از زمان جنگ اول قره باغ و بالاجبار باید برگردن همونجا سال ۲۰۲۵
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در اتاق بازداشت خواهم گفت،
در حمام،
در اصطبل،
زیر شکنجه،
در اسارت... در سنگدلی غل و زنجیرها:
هزار هزار گنجشک
بر شاخههای قلبم
میآفرینند ملودی مبارزه را...
برشی از شعر #محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی
___
در حمام،
در اصطبل،
زیر شکنجه،
در اسارت... در سنگدلی غل و زنجیرها:
هزار هزار گنجشک
بر شاخههای قلبم
میآفرینند ملودی مبارزه را...
برشی از شعر #محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی
___
امروز یه مریض اومده بود واسه عصب کشی. از قضا بیش از حد حساس بود به درد و این شخص از درد لذت میبرد. چنان صداهایی درمیاورد که من از شدت خنده نتونستم کار کنم
Hear how I bled
That it was a difficult birth, there can be no doubt. I was born in sheer, terrified agony. But surely this was not the protean man you'd envisioned. This was not a golden triumph over mortality, the lyrical Adonais of which Shelley wrote. This was abomination. And so you fled. The first human action that I experienced was rejection. So do not Wonder at my loathing of your species. I waited. But you did not return. Has there ever been a creature so alone? So utterly helpless? Was every newborn creature abandoned the moment they were born? Was this what life was?
That it was a difficult birth, there can be no doubt. I was born in sheer, terrified agony. But surely this was not the protean man you'd envisioned. This was not a golden triumph over mortality, the lyrical Adonais of which Shelley wrote. This was abomination. And so you fled. The first human action that I experienced was rejection. So do not Wonder at my loathing of your species. I waited. But you did not return. Has there ever been a creature so alone? So utterly helpless? Was every newborn creature abandoned the moment they were born? Was this what life was?