همانندیاب – Telegram
همانندیاب
800 subscribers
107 photos
20 videos
2 files
114 links
در کانال همانندیاب، همراه با احترام و بدون هیچ‌گونه داوری‌، فرسته‌های مشابه در زمینهٔ ویرایش را منتشر می‌کنیم. فرستۀ قدیمی‌تر را در ابتدا می‌آوریم.
Download Telegram
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
همگی با «-گی»!

صفت‌هایی که پایانشان صدای e دارند، مانند «تیره» و «بی‌ملاحظه» و «روزمره»، در پیوند با پسوند اسم‌سازِ «-ی»، همیشه صامت میانجی «گ» می‌گیرند. پس «تیره» + «-ی» می‌شود «تیرگی» و «بی‌ملاحظه» + «-ی» می‌شود «بی‌ملاحظگی» و «روزمره» + «-ی» می‌شود «روزمرّگی».

یادآوری:
دو واژۀ «ساختگی» و «همیشگی» استثنا و برخلاف قاعده‌اند، چون «ساختگی» باید اسم باشد، ولی صفت است و «همیشه» نیز در «همیشگی» قید است، نه اسم.
۱‌۳‌۹۹/‌۱‌۰/‌۲‌۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
💩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
گرده‌برداری‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم (بخش ١)
«گرده‌برداری» (ترجمۀ قرضی) به معنی ترجمۀ هریک از تکواژهای واژه یا عبارت زبان مبدأ به زبان مقصد است. گرده‌برداری یکی از رایج‌ترین روش‌های واژه‌سازی در زبان‌هاست و برای نمونه، زبان آلمانی به داشتن شمار انبوهی واژه و عبارت گرده‌برداری‌شده نامبردار است.
در کتاب‌های ویرایش زبانی به ده بیست واژه یا عبارتی که براساس فرایند گرده‌برداری ساخته شده‌اند اشاره شده و آن‌ها را غلط دانسته‌اند. همین موجب شده برخی ویراستاران گرده‌برداری را نادرست بپندارند (اینجا را ببینید). اگر برخی واژه‌ها یا عبارت‌های ذکرشده در کتاب‌های آموزش ویرایش را نادیده بگیریم، در فارسی «هزاران» واژه و عبارت گرده‌برداری‌شده وجود دارد. بیشترِ این واژه‌ها و عبارت‌ها به قدری برای ما طبیعی‌اند که معمولاً متوجه نمی‌شویم از زبانی دیگر به فارسی ترجمه شده‌اند.
در زیر، از میان «هزاران» عبارت، ١٠٠ عبارت را ذکر کرده‌ایم:

آب آشامیدنی: drinking water
آخر خط: the end of the line
آدامس بادکنکی: bubble gum
آدم‌برفی: snowman
آرامش پیش از طوفان: the calm before the storm
آرد سفید: white flour
آزادی بیان: freedom of speech
آزادی مطبوعات: freedom of the press
آزمون / امتحان رانندگی: driving test
آسایش خاطر: peace of mind
اتاق انتظار: waiting room
اتاق بازرگانی: chamber of commerce
اتاق فرمان: control room
اتحادیۀ صنفی: trade union
اتحادیۀ کارگری: labor union
اتوی بخار: steam iron
اجازۀ اقامت: residence permit
اجازۀ کار: work permit
اختلاف عقیده: difference of opinion
ادبیات تطبیقی: comparative literature
ارزش افزوده: added value
اسیر جنگی: prisoner of war
امید به زندگی: life expectancy
انتقال خون: blood transfusion
انجمن اولیا و مربیان: parent-teacher association
انفجار جمعیت: population explosion
انقلاب فرهنگی: cultural revolution
با آغوش باز: with open arms
بازار آزاد: free market
بازار سیاه: black market
بازار کار: job market
بازار مشترک: common market
بازچاپ: reprint
بازی دوستانه: friendly match
بحران مالی: financial crisis
بدون بهره: interest-free
بنگاه املاک: estate agency
بیماری جنون گاوی: mad cow disease
بیمۀ عمر: life insurance
پایگاه نظامی: military base
پرتقال خونی: blood orange
پردازش داده / اطلاعات: data processing
پرش طول: long jump
پزشک خانواده: family doctor
پشم شیشه: glass wool
پناهندگی سیاسی: political asylum
پوشش خبری: news coverage
پول پارو کردن: shovel up money
پول توجیبی: pocket money
تارهای صوتی: vocal cords
تأمین اجتماعی: social security
تب زرد: yellow fever
تب یونجه: hay fever
تبادل آتش: fire exchange
تبادل نظر: (an) exchange of views
تبعیض نژادی: racial / race discrimination
تجارت آزاد: free trade
تحصیلات دانشگاهی: university education
ترجمۀ آزاد: free translation
تشک بادی: air mattress
تعویض روغن: oil change
تفنگ بادی: airgun
تفنگ ساچمه‌ای: shotgun
تقاضانامه: application form
توسعۀ پایدار: sustainable development
توصیه‌نامه: letter of recommendation
تولید انبوه: mass production
جاذبۀ گردشگری: tourist attraction
جراحی قلب باز: open-heart surgery
جشن تولد: birthday party
جعبۀ سیاه: black box
جلد سخت: hardcover
جلیقۀ ضدگلوله: bulletproof vest
جنایت جنگی: war crime
جهان سوم: the Third World
چای سبز: green tea
حرف آخر: the last word
حمام آفتاب: sunbath
زبالۀ هسته‌ای: nuclear waste
ساختمان تجاری: commercial building
ساز بادی: wind instrument
طوفان شن: sandstorm
غلط املایی: spelling mistake
فضای باز: open space
کار دفتری: office work
کار گروهی: teamwork
کاغذ تحریر: writing paper
کبریت بی‌خطر: safety match
کشور درحال توسعه: developing country
مادون قرمز: infrared
ماورای بنفش: ultraviolet
مرد آهنین: iron man
مقر فرماندهی: command post
نمایندۀ انحصاری: sole agent
وقت آزاد: free time
هنرهای تجسمی: (the) visual arts
هوش مصنوعی: artificial intelligence

۱۴۰۰/۰۶/۰۹

▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
شست‌وشوی مغزی

۱) در علم زبان‌شناسی و فن ویرایش زبانی، «گرده‌برداری» (یا به یک اعتبار، «ترجمۀ قرضی») یکی از فرایندهای رایج واژه‌سازی برای بیان مفاهیم جدید در زبان است که از رهگذر آن، هریک از بخش‌های یک واژه یا عبارت از زبان مبدأ به زبان مقصد ترجمه می‌شود. گرده‌برداری لزوماً ناپسند و نادرست نیست و معمولاً موجب غنای واژگانی زبان می‌شود.

۲) در فارسی، هزاران واژۀ گرده‌برداری‌شده وجود دارد که یکی از آن‌ها «شست‌وشوی مغزی» (brainwashing) است. این اصطلاح به معنای «کوشش سازمان‌یافته برای از میان بردن باورهای شخص و جایگزینی باورهای دیگر از راه جدا کردن او از محیط فکری‌اش و ایجاد محیطی متفاوت با آن» است و درست است:
«امروزه شستشوی مغزی به‌سادگی صورت می‌گیرد و [...] تجربه اثبات کرده‌است کسانی که شستشوی مغزی می‌شوند از عقاید خود تا پای جان دفاع می‌کنند.» (جلال‌الدین قیاسی، مبانی سیاست جنایی حکومت اسلامی، ص ۳۰۴)
«باید شما را شست‌وشوی مغزی داد. باید این افکار منجمدِ مبتذل را از مغزتان بیرون کرد.» (امیرحسن چهل‌تن، دخیل بر پنجرۀ فولاد، ص ۱۲۲، به نقل از فرهنگ بزرگ سخن، ذیل سرواژۀ «شُست»)
«مردم رو شستشوی مغزی می‌ده و نمی‌ذاره حرف‌هام رو باور کنن.» (مهناز کریمی، سنج و صنوبر، ص ۱۱۱)

۳) سخن پایانی (the last word): اگر ترجمۀ آزاد (free translation) کردیم یا برای مثال (for example) کتابی بازچاپ (reprint) شد، با آغوش باز (with open arms) به پیشواز هرگونه ترجمۀ قرضیِ (loan translation) مفید برویم و البته غلط‌‌های املایی (spelling mistake) را هم بگیریم، زیرا کسانی که تحصیلات دانشگاهی (university education) دارند، در کشورهای جهان‌ سوم (the Third World) و درحال‌ توسعه (developing country)، با آسایش خاطر (peace of mind) گرده‌برداری‌ها را به‌کار می‌برند و ‌آن‌ها را بیشتر موجب آزادی بیان (freedom of speech) می‌دانند تا تهدیدی (threat) برای زبان. این فرسته (post) صرفاً جهت شست‌وشوی مغزی (brainwashing) شماست! 😊
#زبان‌شناسی #گرده‌برداری
۱۴‌۰۰‌/‌۱‌۰‌/‌‌۰‌‌۵‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
🤮2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from چشم‌و‌چراغ
شاید یکی از معضلات مترجمانی که در سال‌های اخیر به ترجمه از زبان‌های فرانسه و انگلیسی دست زده‌اند، برگرداندن جملات مجهول این زبان‌ها به فارسی بوده‌است. طبیعتاً اولین انتخاب مترجم فارسی‌زبان استفاده از #ساخت_مجهول فارسی است. این کار تا آنجا پیش می‌رود که مترجم حتی فاعل‌های باقی‌مانده در جمله‌های مجهول را نیز عیناً به فارسی ترجمه می‌کند؛ پدیده‌ای نه‌چندان معمول در فارسی. مثلاً می‌نویسند: کمدی الهی توسط دانته نوشته شد.
زبان فارسی، علاوه بر ساخت مجهول، از ابزارها و امکانات دیگری نیز بهره می‌گیرد تا این مقصود را برآورده سازد. یکی از رایج‌ترین شیوه‌های بیان مفهوم مجهول در فارسی، استفاده از آن دسته از ساخت‌های فعل مرکب است که در ساختمان معنایی خود به فاعلِ عمل توجهی نمی‌کنند؛ مثال: بهترین کتاب سال انتخاب شد.
شیوهٔ دیگر، مقدم آوردنِ مفعول است نسبت به فاعل؛ مانند: بهترین کتاب سال را هیئت داوران برگزید.
و شیوهٔ دیگر، استفاده از شناسهٔ فعلی نامعین است؛ مانند: بهترین کتاب سال را برگزیدند.

خلاصه‌ای از مقالهٔ «مجهول در فارسی؛ یادداشتی برای ویراستاران»، نوشتهٔ #حسین_سامعی، در: گفتارهایی در دستور و زبان‌شناسی، تهران:‌ #کتاب_بهار، ۱۳۹۸، ص ۲۹–۳۲.

#ترجمه، #ویرایش
@cheshmocheragh
📌 ترجمه ساخت مجهول به زبان فارسی

شاید یکی از معضلات مترجمانی که در سال‌های اخیر به ترجمه از زبان‌های فرانسه و انگلیسی دست زده‌اند، برگرداندن جملات مجهول این زبان‌ها به فارسی بوده‌است. طبیعتاً اولین انتخاب مترجم فارسی‌زبان استفاده از #ساخت_مجهول فارسی است. این کار تا آنجا پیش می‌رود که مترجم حتی فاعل‌های باقی‌مانده در جمله‌های مجهول را نیز عیناً به فارسی ترجمه می‌کند؛ پدیده‌ای نه‌چندان معمول در فارسی. مثلاً می‌نویسند: کمدی الهی توسط دانته نوشته شد.
زبان فارسی، علاوه بر ساخت مجهول، از ابزارها و امکانات دیگری نیز بهره می‌گیرد تا این مقصود را برآورده سازد. یکی از رایج‌ترین شیوه‌های بیان مفهوم مجهول در فارسی، استفاده از آن دسته از ساخت‌های فعل مرکب است که در ساختمان معنایی خود به فاعلِ عمل توجهی نمی‌کنند؛ مثال: بهترین کتاب سال انتخاب شد.
شیوهٔ دیگر، مقدم آوردنِ مفعول است نسبت به فاعل؛ مانند: بهترین کتاب سال را هیئت داوران برگزید.
و شیوهٔ دیگر، استفاده از شناسهٔ فعلی نامعین است؛ مانند: بهترین کتاب سال را برگزیدند.

خلاصه‌ای از مقالهٔ «مجهول در فارسی؛ یادداشتی برای ویراستاران»، نوشتهٔ #حسین_سامعی، در: گفتارهایی در دستور و زبان‌شناسی، تهران:‌ #کتاب_بهار، ۱۳۹۸، ص ۲۹–۳۲.

#ترجمه
#ویرایش

@anjomanvirastari📝
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
مگر در فارسی اسم کیک‌ها را این‌گونه نساخته‌ایم؟
کیک گردویی
کیک خامه‌ای
کیک پرتقالی
پس ای عزیزانی که اصرار دارید به «کیک پنیری» بگویید «چیزکیک» و گمان می‌کنید باکلاس شده‌اید، چرا مثلاً به «پنیر خامه‌ای» نمی‌گویید «چیز خامه‌ای»؟

۱۳۹۹/۰۹/۰۲
فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
#فارسی_چه_بدی_داشت_که_یک_بار_نگفتی!

«کیک پنیر» یا «کیک پنیری» چه مشکلی دارد که اصرار دارید بگویید «چیزکیک»؟ مگر به «پنیرِ خامه‌ای» می‌گویید «چیزِ خامه‌ای»؟! این به کنار. چرا وقتی کیک را برش می‌زنید، به هر تکۀ آن می‌گویید «اسلایس»؟! چطور وقتی کسی نامربوط و ناسزا می‌گوید، تکه‌تکه‌اش می‌کنید، به کیک که می‌رسد می‌شود «اسلایس»؟ مگر به‌جای این واژۀ چندش‌آور، این‌ها را در فارسی نداریم؟: برش، تکه، قاچ، و ... . لابد بعدش می‌گویید چه «دیزاینی» داشت، چقدر «لاکچری» بود! بس نیست این‌همه خودکم‌انگاری و فرنگی‌مآبی؟

این را هم ببینید: دربارهٔ واژهٔ «کیک».
۱۴۰‌۲/۰‌‌۵‌/۱‌۸‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
💩2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from چشم‌و‌چراغ
✍🏼 از معایب ترجمۀ تحت‌اللفظی

نام فیلم Bullhead در روزنامه‌ای چنین ترجمه شده بود: کله‌گاوی.
به‌ظاهر دقیق است، اما درواقع این اصطلاح برای فردی به کار می‌رود که بدون فکر و منطق به‌دنبال خواست خود است و مشکلات و موانع را در نظر نمی‌گیرد.
در فارسی به چنین شخصی به‌اصطلاح گفته می‌شود: کله‌خر.
(از گوشه و کنار ترجمه. #علی_صلح‌جو. نشر مرکز، ۱۳۹۴، ص ۱۶۱)
#ترجمه

https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
👍3
✍🏼 از معایب ترجمۀ تحت‌اللفظی

نام فیلم Bullhead در روزنامه‌ای چنین ترجمه شده بود: کله‌گاوی.
به‌ظاهر دقیق است، اما درواقع این اصطلاح برای فردی به کار می‌رود که بدون فکر و منطق به‌دنبال خواست خود است و مشکلات و موانع را در نظر نمی‌گیرد.
در فارسی به چنین شخصی به‌اصطلاح گفته می‌شود: کله‌خر.
(از گوشه و کنار ترجمه. #علی_صلح‌جو. نشر مرکز، ۱۳۹۴، ص ۱۶۱)
#ترجمه


@anjomanvirastari📝
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
بعد از منادا یا ویرگول (،) می‌گذاریم یا علامت تعجب (!). علامت تعجب برای وقتی است که حالت ندایی قوی باشد. اما آنچه اغلب مغفول است و من ندیده‌ام در کتاب‌های ویرایش هم به آن اشاره شود این است که وقتی منادا در جایی غیر از ابتدای جمله آمده است هم نیاز به جداسازی دارد.

منادا عمدتاً در ابتدای جمله قرار دارد.
مثال:
«علی، این کتاب را بخوان.»
اما همچنین می‌تواند در انتها یا میانه‌ی جمله قرار بگیرد.
مثال:
«این کتاب را بخوان، علی.»
یا
«این کتاب را بخوان، علی، چون کتاب واقعاً مهمی است.»

جداسازی منادا به آسان‌خوانی جمله کمک شایانی می‌کند.
@Virastaar
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
نشانه‌گذاری منادا

در دستورزبان، «منادا» کسی یا چیزی است که خطابش می‌کنیم. منادا یا ابتدای جمله می‌آید یا وسط جمله یا پایان جمله.
۱) در ابتدای جمله، بعد از آن ویرگول می‌آید: «ای پسر، خیال محال از سر به‌در کن.» (گلستان)

۲) در وسط جمله، قبل و بعد از آن ویرگول می‌آید: اگر به خانۀ من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور. (فروغ فرخزاد)

۳) در پایان جمله، قبل از آن ویرگول می‌آید: پسر با دسته‌گل آمد خانه. مادرش گفت: این‌ گل‌ها را از کجا آورده‌ای، پسرم؟ (از اینترنت)

یادآوری:
در خطاب‌های رسمی یا همراه با تأکید و شدت یا هرگونه بار عاطفیِ خاص، بعد از منادا، علامت تعجب گذاشته می‌شود: «آهای مردم! [...] ببینید این زنکۀ بی‌چشم‌ورو چه به روز من آورده!» (صادق هدایت، علویه‌ خانم، ص ۳۲)؛ «آقای رئیس‌جمهور! اصلاً همهٔ ما بد و شما خوب.» (مشرق‌نیوز)
۱‌۳‌۹‌‌۹‌/‌۱‌۰‌‌/‌۲‌‌‌‌۸‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
🤮2💩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
دربارۀ واژۀ پیشخان / پیشخوان
برخی معتقدند پیشخان با همین املا درست است و پیشخوان غلط است.

پاسخ:
۱. پیشخوان چند واژۀ هم‌نام (هم‌آواـ‌هم‌نویسه) است که برخی از آن‌ها فقط با همین املا درست است و برخی دیگر هم با املای پیشخان و هم با املای پیشخوان (نک. دنبالۀ یادداشت). در نکتۀ یادشده مشخص نیست کدام پیشخوان غلط است.

۲‌. خان گونۀ دیگرِ خانه است و ازجمله، در کبوترخان (= کبوترخانه) و شترخان (= شترخانه؛ طویلۀ شتران) کاربرد دارد.

۳. پیشخانه معنی‌های پرشماری دارد که یکی از آن‌ها «رواق» (دهار، دستورالاِخوان، ج ۱، ص ۳۰۹) یا «ورودی سرپوشیدۀ ساختمان» است. همچنین پیشخان یا جلوخان دربندی در بیرون مسجد و در پیشگاه آن بود که بیشتر ساختمان‌های وابسته به آن می‌پیوست و این بخش از بنا را می‌توان در مسجد جامع یزد، مسجد مظفری کرمان، و مسجد امام قزوین دید (کریم پیرنیا، «مساجد»، در: معماری ایران (دورۀ اسلامی)، گردآورنده: محمدیوسف کیانی، سمت، ۱۳۷۹، ص ۱۳). پیش از این، به‌جای پیشخان، صورت کامل‌تر آن، یعنی پیشخانه، به‌کار می‌رفته‌است (برای معنی‌های دیگرِ پیشخان، نک. فرهنگ‌ها و کتاب‌های معماری سنتی ایرانی، به‌ویژه کتاب‌های استاد کریم پیرنیا).

۴. پیشخوان به معنی «وردست یا مرید مرشد نقال که پیش از او به‌عنوان مقدمه غزلی یا قطعه‌ای به آواز برای جلب توجه دوستداران به نقل می‌خواند» نیز هست (بهرام بیضایی، نمایش در ایران، روشنگران و مطالعات زنان، ۲۰۰۰، ص ۲۱۵)، و روشن است که در این معنی املای پیشخان نادرست و املای پیشخوان درست است.

۵. در فارسی میانه xwān هم به معنی «سفره» و «طَبَق، سینی» بوده و هم به معنی «میز» (MacKenzie, D. N. 1971, A Concise Pahlavi Dictionary). این دو معنی به فارسی نو نیز رسیده‌است، در معنی «میز»: «ملک بر خوان همی نان خورد و چهارده تن از وزیران با وی نشسته بودند و هرکسی را کرسی‌ای چوبین زیر نهاده بودند» (طبری، تاریخنامۀ طبری، ج ۱، ص ۵٩۶). ازاین‌رو، یکی از معنی‌های پیشخوان «میز یا صندوقی است که در پیش روی کاسب یا فروشنده قرار دارد». این واژه با همین املا دست‌کم از قرن هشتم در فارسی به‌کار رفته‌است:
قرن ۸: پیشخوان دوکان را از طاس‌های سیم‌کوفت … زینت داد (زنگی بخاری، زنگی‌نامه، ص ۷۲).
قرن ۱۰: در بازار بر پیشخوان دکان حلواگری نشست (خواندمیر، حبیب‌السیر، ج ۳، ص ۴۴).
قرن ۱۱: استادان نانوا را البته از چند چیز گریز نباشد، مثلاً ... پیشخوان (چهارده رسالۀ فتوّت، فتوّت و اصناف، رسالۀ خبازان، ص ۱۵۵).
ازاین‌رو، املای پیشخوان در عبارت‌هایی مانند «دفتر پیشخوان دولت» درست و بی‌اشکال است.

۶. گویا پیشخان در معنی «کانتر» فقط چند دهه قدمت دارد: «می‌رفتند پشت پیشخان دواخانه، جایی که نسخه‌ها را می‌پیچیدند» (اسماعیل فصیح، دل کور، ۱۳۵۲، ص ۳۷). نوشتن پیشخوان به‌صورت پیشخان همان اندازه درست است که خواهر را خاهر بنویسیم.

۷. امروزه پیشخان / پیشخوان در معنی «کانتر آشپزخانه؛ اُپن» نیز به‌کار می‌رود: «پارچ آب را گذاشتم روی پیشخوان» (زویا پیرزاد، چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، ص ۱۴۹).

۸. پیشخوان بسیار پرکاربردتر از پیشخان است. برای نمونه، در پایگاه مجلات تخصصی نور (noormags.ir) پیشخوان ۱۶۹۵ شاهد و پیشخان ۸۷ شاهد دارد و این در حالی است که بسامد پیش‌خوان (با نیم‌فاصله) را در شمار نیاورده‌ایم (برای پیش‌خان در این وبگاه شاهدی نیافتیم).

۹. اینک چند شاهد معاصر از پیشخوان:
پیشخوان باید با رنگ روغنی قرمزرنگ ... ساخته شود (اسناد اصناف ۱۳۲۰، ج ۱، ۴۲۴).
داشت انعام پیشخدمت را روی پیشخوان می‌گذاشت (احمد کریمی ۱۳۴۵، ناطور دشت، ص ۲۴۶).
کاغذی از روی پیشخوان برداشت (جمال میرصادقی، چشم‌های من خسته، اشرفی، ۱۹۶۶، ص ۲۲).
کله‌پز از پشت پیشخوان به آن‌ها نگاه می‌کرد (صادق چوبک، روز اول قبر، جاویدان، ۱۳۵۱، ص ۱۵۷).
عباسجان یک ران گوسفند را ... روی پیشخوان می‌گذاشت (محمود دولت‌آبادی، کلیدر، نشر پارسی، ۱۳۶۳، ص ۲۲۴۷).
این مرد را از پشت آن پیشخوان شیشه‌ای ... بیرون می‌کشم (رضا براهنی، رازهای سرزمین من، مغان، ۱۳۶۶، ص ۳۲۲).
پشت پیشخوان (جعفر مدرس صادقی، سفر کسرا، نیلوفر، ۱۹۹۱، ص ۱۳۴).
کافه‌چی ... پشت پیشخوان ایستاده بود (منصور کوشان، واهمه‌های مرگ، ۱۳۹۱، ص ۶۳)
دستش را روی پیشخوان سیگارفروشی گذاشته بود (منیرو روانی‌پور، نازلی، ص ۳۵).
در پیشخوان خانۀ تیمسار هم هیچ‌کس نبود. هستی گفته بود پیشخوان خانۀ تیمسار نوعی شورای محل است» (سیمین دانشور، ساربان سرگردان، خوارزمی، ۲۰۰۱، ص ۱۳).
پیشخوان یک مغازۀ دودهنۀ دونبش (ایرج پزشکزاد، چند حکایت، آمریکا، شرکت کتاب، ۱۳۹۶، ص ۵).

پیکره‌های زبانیِ استفاده‌شده در این پژوهش:
۱. books.google.com
۲. کتابخانۀ دیجیتال نور

فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
1👏1
Audio
حدود دو سال و نیم پیش برای نخستین بار در این کانال نکته‌های نویافته‌ای دربارۀ واژه‌های پیشخان و پیش‌خوان منتشر کردیم. این فرسته نیز مانند بسیاری از فرسته‌های دیگرِ کانالِ «از ویرایش» از کم‌لطفی عزیزانی که حاصل پژوهش‌های دیگران را بی ذکر منبع منتشر می‌کنند در امان نماند.
اینک چکیدۀ آن پژوهش:

پیشخانه به معنی «رواق» یا «ورودی سرپوشیدۀ ساختمان» هم هست.
پیشخان یا جلوخان دربندی در بیرون مسجد و در پیشگاه آن بود که بیشتر ساختمان‌های وابسته به آن می‌پیوست.
پیشخوان به معنی «وردست یا مرید مرشد نقال که پیش از او به‌عنوان مقدمه غزلی یا قطعه‌ای به آواز برای جلب توجه دوستداران به نقل می‌خواند» نیز هست.
در فارسی میانه xwān به معنی «میز» هم بوده‌است و این معنی به فارسی نو نیز رسیده‌است. ازاین‌رو، یکی از معنی‌های پیشخوان «میز یا صندوقی است که در پیش روی کاسب یا فروشنده قرار دارد».
گویا پیشخان در معنی «کانتر» فقط چند دهه قدمت دارد. نوشتن پیشخوان به‌صورت پیشخان همان اندازه درست است که خواهر را خاهر بنویسیم.

متن کامل: اینجا
١۴٠٣/٠۶/١٠
▫️فرهاد قربان‌زاده
▫️با صدای سعیده فضلوی
@azvirayesh
👍1👏1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نکتۀ سوم:
در مجموعه‌فرهنگ‌های سخن، به‌اشتباه واژۀ «پیشخان» در هر دو معنا آمده (۱. ورودی سرپوشیدۀ ساختمان و ۲. میز یا فضایی که از پشت آن به مشتری کالا یا خدمتی عرضه می‌شود) و «پیشخوان» نیز به «پیشخان» ارجاع داده شده‌است؛ درصورتی‌که هریک باید در مدخل جداگانه‌ای بیایند، زیرا دو واژه با معنا و کاربرد متفاوت‌اند.
همچنین فرهنگستان زبان و ادب فارسی «پیشخان» را برای عبارت‌های front office و front desk تصویب کرده‌است که معادل درست آن «پیشخوان» است.
#املا_رسم‌الخط #واژه‌شناسی
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
instagram.com/matnook_com
💩4