Forwarded from سادهنویسی و درستنویسی
🔍 «فارسی» عربی نیست...
🔹 از قدیم نوشتهاند واژهٔ «فارسی» معرَّب (عربیشدهٔ) «پارسی» است؛ همین امروز هم این قولِ معروف اما بهواقع مشکوک، در برخی فرهنگها تکرار میشود. این را نمیتوانم چشمبسته بپذیرم و بهسادگی تکرار کنم. متخصص زبانهای باستانی ایران نیستم، اما دو زبانِ فارسی و عربی را میشناسم و با نظام آواییِ این دو زبانِ همسایه (اما نه همخانواده) بهخوبی آشنا هستم. از گذشتهٔ هر دو زبان هم آگاهم.
🔸 محیط تلگرام هنوز برای مقالهنویسی مناسب نیست؛ پس خلاصهوار عرض میکنم که در عربی به زبان موردبحثِ ما میگفتند «اللّغة الفارِسیّة». اینجا «لغة» بهمعنی «زبان» است. در عربیِ استانداردِ کلاسیک، «فارس» یا «فارسی» بهشکلی که در زبانهای ایرانی تلفظ میشود قابل ادا کردن نیست.
🔸 اما آنچه به «ف» و «پ» مربوط میشود، منحصر به فارسی و عربی هم نیست. تحول آوایی «پ» به «ف» سابقهٔ دیرینه دارد، هم در زبانهای ایرانی و هم در بقیهٔ شاخههای زبانیِ زبانهای هندواروپایی.
🔹 «پ»، براساس قاعدهای آوایی و جهانشمول به نام «نرمشدگی» (lenition)، در مواردِ بسیار، به «ف» تبدیل شدهاست. در فارسی «سفارش» (از فعلِ سپاردن و سپردن) و «گوسفند/ گوسپند/ گوسبند» و «فیل/ پیل» (که غالباً تصور میشود معرّب است) و نمونههای بسیارِ دیگر از این دستند.
🔸 اصطلاحِ «نرمشدگی» معمولاً در مقابل «سختشدگی» (fortition) تعریف میشود.
🔹 بر این اساس، تأکید میکنم که «فارسی» فارسیست نه عربی یا عربیشده.
ارادتمند،
حمید حسنی، پژوهشگرِ زبان فارسی
@SadeNevisi
🔹 از قدیم نوشتهاند واژهٔ «فارسی» معرَّب (عربیشدهٔ) «پارسی» است؛ همین امروز هم این قولِ معروف اما بهواقع مشکوک، در برخی فرهنگها تکرار میشود. این را نمیتوانم چشمبسته بپذیرم و بهسادگی تکرار کنم. متخصص زبانهای باستانی ایران نیستم، اما دو زبانِ فارسی و عربی را میشناسم و با نظام آواییِ این دو زبانِ همسایه (اما نه همخانواده) بهخوبی آشنا هستم. از گذشتهٔ هر دو زبان هم آگاهم.
🔸 محیط تلگرام هنوز برای مقالهنویسی مناسب نیست؛ پس خلاصهوار عرض میکنم که در عربی به زبان موردبحثِ ما میگفتند «اللّغة الفارِسیّة». اینجا «لغة» بهمعنی «زبان» است. در عربیِ استانداردِ کلاسیک، «فارس» یا «فارسی» بهشکلی که در زبانهای ایرانی تلفظ میشود قابل ادا کردن نیست.
🔸 اما آنچه به «ف» و «پ» مربوط میشود، منحصر به فارسی و عربی هم نیست. تحول آوایی «پ» به «ف» سابقهٔ دیرینه دارد، هم در زبانهای ایرانی و هم در بقیهٔ شاخههای زبانیِ زبانهای هندواروپایی.
🔹 «پ»، براساس قاعدهای آوایی و جهانشمول به نام «نرمشدگی» (lenition)، در مواردِ بسیار، به «ف» تبدیل شدهاست. در فارسی «سفارش» (از فعلِ سپاردن و سپردن) و «گوسفند/ گوسپند/ گوسبند» و «فیل/ پیل» (که غالباً تصور میشود معرّب است) و نمونههای بسیارِ دیگر از این دستند.
🔸 اصطلاحِ «نرمشدگی» معمولاً در مقابل «سختشدگی» (fortition) تعریف میشود.
🔹 بر این اساس، تأکید میکنم که «فارسی» فارسیست نه عربی یا عربیشده.
ارادتمند،
حمید حسنی، پژوهشگرِ زبان فارسی
@SadeNevisi
👍3
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربانزاده)
دربارۀ واژۀ پاس / پارس
واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» گونۀ دیگری از واژۀ پاس به معنی «نگهبانی» است. مؤلف فرهنگ رشیدی (تألیف: ۱۰۶۳ هجری) متذکر شدهاست که «بعضی گفتهاند پارسا مرکّب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی "حفظ" و "نگهبانی" و از "الف"» (رشیدی ۱۳۳۷، ذیل پارسا). مؤلف فرهنگ نظام نیز گفتهاست: «پارسا: [...] شاید لفظ مذکور مرکّب است از لفظ پارس به معنی "نگهبانی" و الف فاعلی» (داعیالاسلام). رضاقلیخان هدایت (انجمنآرای ناصری ۱۲۸۸ هجری، ذیل پارسا) آوردهاست: «در میان عوام معروف است که چون شبها سگان فریاد کنند، گویند "پارس میدارند"، یعنی "پاس میدارند" و "نگهبانی خانه و حفظ آن از دزد و بیگانه مینمایند"».
در واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» واج r غیراشتقاقی است. این واجِ غیراشتقاقی در واژههای چرتکه (در اصل: چتکه) و خاکشیر (در اصل: خاکشی) (علیاشرف صادقی، «یک تحول آوایی دیگر در زبان فارسی ...»، مجلۀ زبانشناسی، ١٣٨۴، شمارۀ ٣٩، ص ۵) و سرکه (در اصل: سِک) و قارچ (در اصل: قاچ به معنی «برش») و گورجه (در اصل: گوجه) و اژدرها (در اصل: اژدر) نیز دیده میشود.
۱۳۹۹/۰۸/۰۹
▫️فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» گونۀ دیگری از واژۀ پاس به معنی «نگهبانی» است. مؤلف فرهنگ رشیدی (تألیف: ۱۰۶۳ هجری) متذکر شدهاست که «بعضی گفتهاند پارسا مرکّب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی "حفظ" و "نگهبانی" و از "الف"» (رشیدی ۱۳۳۷، ذیل پارسا). مؤلف فرهنگ نظام نیز گفتهاست: «پارسا: [...] شاید لفظ مذکور مرکّب است از لفظ پارس به معنی "نگهبانی" و الف فاعلی» (داعیالاسلام). رضاقلیخان هدایت (انجمنآرای ناصری ۱۲۸۸ هجری، ذیل پارسا) آوردهاست: «در میان عوام معروف است که چون شبها سگان فریاد کنند، گویند "پارس میدارند"، یعنی "پاس میدارند" و "نگهبانی خانه و حفظ آن از دزد و بیگانه مینمایند"».
در واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» واج r غیراشتقاقی است. این واجِ غیراشتقاقی در واژههای چرتکه (در اصل: چتکه) و خاکشیر (در اصل: خاکشی) (علیاشرف صادقی، «یک تحول آوایی دیگر در زبان فارسی ...»، مجلۀ زبانشناسی، ١٣٨۴، شمارۀ ٣٩، ص ۵) و سرکه (در اصل: سِک) و قارچ (در اصل: قاچ به معنی «برش») و گورجه (در اصل: گوجه) و اژدرها (در اصل: اژدر) نیز دیده میشود.
۱۳۹۹/۰۸/۰۹
▫️فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
👍3👏1👌1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
«پارس» صدای سگ است یا ...؟
بهمناسبت ۲۵ اردیبهشت، روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی
در فارسی، دو واژۀ «پارس» داریم که به یک صورت تلفظ میشوند، اما ریشه و معنای متفاوتی دارند:
۱) پارس: اقوام و قبایلی آریایی که در سرزمین «پارس» و عیلام ساکن بودند و زبان آنها را «پارسی» میگویند.
۲) پارس: صدای سگ، عوعو، واقواق.
در معنای اول، واج p، طبق قاعدۀ آوایی «نرمشدگی» (lenition)، به واج f تبدیل شده و «پارس» و «پارسی» بهصورت /فارس/ و /فارسی/ تلفظ گردیدهاست، مانند تبدیل «پیل» به «فیل» (که معمولاً گمان میکنند معرّب (= «عربیشده») است، ولی اینگونه نیست) یا تبدیل «سپارش» (از فعل «سپاردن» و «سپردن») به «سفارش». بنابراین واژهٔ «فارسی» نیز فارسی است، نه عربی و نه عربیشدۀ «پارسی».
در معنای دوم، پارس از «پاس» است و «پاس» به معنای «نگهبانی» است. سپس، طبق یک تحول آوایی (← مجلۀ زبانشناسی، س ۲۰، ش ۱، ص ۱-۱۶)، واج غیراشتقاقیِ r (واجی که در اصلِ واژه نبوده) به آن افزوده شده و بهصورت «پارس» درآمدهاست، مانند «چرتکه» (از اصل روسی) و «خاکشیر» و «تراشیدن» که در اصل «چتکه» و «خاکشی» و «تاشیدن» بودهاند. در بخشی از قلمرو زبان فارسی، به واژههای دیگری نیز همین واج r را افزوده بوده و آن را تلفظ میکردهاند، مانند «تاختن» و «پاسبان» که بهصورت /تَراختن/ و /پارسبان/ تلفظ میشدهاند. «پارس» نیز، به معنای «صدای سگ»، صورت تحولیافتۀ «پاس» است و درست است. در نتیجه، هیچ ارتباطی با سرزمین پارس ندارد، زیرا صرفاً دو واژۀ همآوا و همنویسهاند، مانند واژۀ فارسیِ «دَم» (= «لبۀ چیزی») و واژۀ عربیِ «دَم» (= «خون»).
یادآوری:
در ترکی، «پارس» نام یک جانور شکاری هم هست که در فارسی به آن «یوز»، و در عربی به آن «فَهْد» گفته میشود. در گاهشماری ترکی، «پارسئیل/ بارسئیل» به معنای «سال پلنگ» است.
#زبانشناسی #واژهشناسی
۱۴۰۳/۰۲/۲۵
سید محمد بصام
Matnook.com
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبت ۲۵ اردیبهشت، روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی
در فارسی، دو واژۀ «پارس» داریم که به یک صورت تلفظ میشوند، اما ریشه و معنای متفاوتی دارند:
۱) پارس: اقوام و قبایلی آریایی که در سرزمین «پارس» و عیلام ساکن بودند و زبان آنها را «پارسی» میگویند.
۲) پارس: صدای سگ، عوعو، واقواق.
در معنای اول، واج p، طبق قاعدۀ آوایی «نرمشدگی» (lenition)، به واج f تبدیل شده و «پارس» و «پارسی» بهصورت /فارس/ و /فارسی/ تلفظ گردیدهاست، مانند تبدیل «پیل» به «فیل» (که معمولاً گمان میکنند معرّب (= «عربیشده») است، ولی اینگونه نیست) یا تبدیل «سپارش» (از فعل «سپاردن» و «سپردن») به «سفارش». بنابراین واژهٔ «فارسی» نیز فارسی است، نه عربی و نه عربیشدۀ «پارسی».
در معنای دوم، پارس از «پاس» است و «پاس» به معنای «نگهبانی» است. سپس، طبق یک تحول آوایی (← مجلۀ زبانشناسی، س ۲۰، ش ۱، ص ۱-۱۶)، واج غیراشتقاقیِ r (واجی که در اصلِ واژه نبوده) به آن افزوده شده و بهصورت «پارس» درآمدهاست، مانند «چرتکه» (از اصل روسی) و «خاکشیر» و «تراشیدن» که در اصل «چتکه» و «خاکشی» و «تاشیدن» بودهاند. در بخشی از قلمرو زبان فارسی، به واژههای دیگری نیز همین واج r را افزوده بوده و آن را تلفظ میکردهاند، مانند «تاختن» و «پاسبان» که بهصورت /تَراختن/ و /پارسبان/ تلفظ میشدهاند. «پارس» نیز، به معنای «صدای سگ»، صورت تحولیافتۀ «پاس» است و درست است. در نتیجه، هیچ ارتباطی با سرزمین پارس ندارد، زیرا صرفاً دو واژۀ همآوا و همنویسهاند، مانند واژۀ فارسیِ «دَم» (= «لبۀ چیزی») و واژۀ عربیِ «دَم» (= «خون»).
یادآوری:
در ترکی، «پارس» نام یک جانور شکاری هم هست که در فارسی به آن «یوز»، و در عربی به آن «فَهْد» گفته میشود. در گاهشماری ترکی، «پارسئیل/ بارسئیل» به معنای «سال پلنگ» است.
#زبانشناسی #واژهشناسی
۱۴۰۳/۰۲/۲۵
سید محمد بصام
Matnook.com
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👎3👍1👏1💯1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
🍪 تافتانی که تافتون شد!
◽️ در فرهنگِ ایرانی، انواع نانها وجود دارد که امروزه از چهار نوعِ آن بیشتر اطلاع داریم؛ لواش (نانِ تیری)، تافتون (تافتان)، سنگک، و بربری. بهعقیدۀ برخی، «تافتون» یا «تافتان» محبوبترین نانِ ایرانی است که از مخلوطِ آردِ گندمِ سفید با آردِ گندمِ سبوسدار تهیه میشود و کلفتتر از نانِ لواش است.
◽️ ریشهشناسی: «تافتان» از مادۀ «تافتن» است که ریشۀ آن به ایرانیِ باستانِ -tāp بهمعنای «گرم بودن/ درخشیدن» بازمیگردد.
◽️ شاهد: قدیمترین شاهدِ این نان، در متونِ فارسی، مربوط است به آشپزباشی در کتابِ سفرۀ اطعمه (سدۀ ۱۳ ق): «تافتان نیز دو قِسم است: آردی و غیرآردی. دوآتشه از گندم و جو هردو پزند.»
◽️ فرایندِ تغییرِ واجی: تبدیلِ «تافتان» به «تافتون» در چارچوبِ نظریۀ بهینگی و فرایندِ «افراشتگیِ خیشومی» رخ میدهد؛ یعنی واکۀ «آ» پیش از همخوانهای خیشومی (ن) به واکۀ افراشتۀ [u] بدل میشود که تبدیلِ «نان» به «نون» را نیز با همین فرایند میتوان تبیین کرد.
◽️ املا: گرچه املای «تافتون» متأخرتر و پربسامدتر و تحتِ تأثیرِ گفتار است، هردو املای «تافتان» و «تافتون» در متون فارسی بهکار رفته است.
ـــ نازنین خلیلیپور
◽️ منابع
۱) پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستیِ دکتر علیاشرف صادقی.
۲) جم، بشیر (۱۳۹۵). «تحلیل استثناءها و گوناگونی آزاد در فرایند افراشتگیِ پیشخیشومی در چارچوب نظریۀ بهینگی». پژوهشهای زبانی. سال ۷. شمارۀ ۲: ۱۹-۳۸.
۳) حسندوست، محمد (۱۳۹۳). فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی. ج ۲. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نشر آثار.
4) Desmet-Grégoire, H. (1989). BREAD, Persian nān. Iranica. Vol. IV, Fasc. 4: 444-447.
@Matnook_com
◽️ در فرهنگِ ایرانی، انواع نانها وجود دارد که امروزه از چهار نوعِ آن بیشتر اطلاع داریم؛ لواش (نانِ تیری)، تافتون (تافتان)، سنگک، و بربری. بهعقیدۀ برخی، «تافتون» یا «تافتان» محبوبترین نانِ ایرانی است که از مخلوطِ آردِ گندمِ سفید با آردِ گندمِ سبوسدار تهیه میشود و کلفتتر از نانِ لواش است.
◽️ ریشهشناسی: «تافتان» از مادۀ «تافتن» است که ریشۀ آن به ایرانیِ باستانِ -tāp بهمعنای «گرم بودن/ درخشیدن» بازمیگردد.
◽️ شاهد: قدیمترین شاهدِ این نان، در متونِ فارسی، مربوط است به آشپزباشی در کتابِ سفرۀ اطعمه (سدۀ ۱۳ ق): «تافتان نیز دو قِسم است: آردی و غیرآردی. دوآتشه از گندم و جو هردو پزند.»
◽️ فرایندِ تغییرِ واجی: تبدیلِ «تافتان» به «تافتون» در چارچوبِ نظریۀ بهینگی و فرایندِ «افراشتگیِ خیشومی» رخ میدهد؛ یعنی واکۀ «آ» پیش از همخوانهای خیشومی (ن) به واکۀ افراشتۀ [u] بدل میشود که تبدیلِ «نان» به «نون» را نیز با همین فرایند میتوان تبیین کرد.
◽️ املا: گرچه املای «تافتون» متأخرتر و پربسامدتر و تحتِ تأثیرِ گفتار است، هردو املای «تافتان» و «تافتون» در متون فارسی بهکار رفته است.
ـــ نازنین خلیلیپور
◽️ منابع
۱) پیکرۀ گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستیِ دکتر علیاشرف صادقی.
۲) جم، بشیر (۱۳۹۵). «تحلیل استثناءها و گوناگونی آزاد در فرایند افراشتگیِ پیشخیشومی در چارچوب نظریۀ بهینگی». پژوهشهای زبانی. سال ۷. شمارۀ ۲: ۱۹-۳۸.
۳) حسندوست، محمد (۱۳۹۳). فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی. ج ۲. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نشر آثار.
4) Desmet-Grégoire, H. (1989). BREAD, Persian nān. Iranica. Vol. IV, Fasc. 4: 444-447.
@Matnook_com
👎1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👎2🙏1
Forwarded from چشموچراغ
🛫 سالگرد گشایش فرودگاه مهرآباد
در سال ۱۳۰۳، در وزارت جنگ، انجمنی با حضور نمایندگان وزارت جنگ و وزارت فرهنگ تشکیل شد که حدود سیصد واژه را تصویب کرد. بعدها بخشی از این واژهها در فرهنگستان اول و دوم تصویب و تأیید شد. «فرودگاه» (در برابر aérodrome) یکی از همان واژههاست که در فهرست واژههای پیشنهادیِ #فرهنگستان_دوم (۱۳۴۹–۱۳۵۸) آمد. فرودگاه جای فرود و پرواز است، اما در آن تنها جنبهٔ «فرودآمدن» در نظر گرفته شده؛ چنانکه گویشوران عربی، آلمانی، و انگلیسی نیز، بهترتیب، در واژههای مَطار (محل پرواز)، Flughafen (بندر پرواز) و airport (بندر هوایی) نگرش ویژهٔ خود را در واژهگزینی داشتهاند.
کاربرد فرودگاه، بهمعنی منزل، محل فرودآمدن، و لشکرگاه، در متون کهن فارسی نیز سابقه دارد. برای نمونه، در تاریخ فیروزشاهی (قرن نهم هجری) میخوانیم: سلطان فیروزشاه در آن روز از فرودگاه کوچ میکرد... .
منابع: مقالهٔ «توضیح در تاریخچهٔ فرهنگستان» (#عیسی_صدیق)؛ تاریخ مختصر زبان فارسی (دکتر #محسن_ابوالقاسمی)؛ برابرهای فارسی پیشنهادی گروههای واژهگزینی #فرهنگستان_زبان_ایران؛ لغتنامهٔ دهخدا؛ سامانهٔ جستوجوی دادگان #فرهنگستان زبان و ادب فارسی
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
در سال ۱۳۰۳، در وزارت جنگ، انجمنی با حضور نمایندگان وزارت جنگ و وزارت فرهنگ تشکیل شد که حدود سیصد واژه را تصویب کرد. بعدها بخشی از این واژهها در فرهنگستان اول و دوم تصویب و تأیید شد. «فرودگاه» (در برابر aérodrome) یکی از همان واژههاست که در فهرست واژههای پیشنهادیِ #فرهنگستان_دوم (۱۳۴۹–۱۳۵۸) آمد. فرودگاه جای فرود و پرواز است، اما در آن تنها جنبهٔ «فرودآمدن» در نظر گرفته شده؛ چنانکه گویشوران عربی، آلمانی، و انگلیسی نیز، بهترتیب، در واژههای مَطار (محل پرواز)، Flughafen (بندر پرواز) و airport (بندر هوایی) نگرش ویژهٔ خود را در واژهگزینی داشتهاند.
کاربرد فرودگاه، بهمعنی منزل، محل فرودآمدن، و لشکرگاه، در متون کهن فارسی نیز سابقه دارد. برای نمونه، در تاریخ فیروزشاهی (قرن نهم هجری) میخوانیم: سلطان فیروزشاه در آن روز از فرودگاه کوچ میکرد... .
منابع: مقالهٔ «توضیح در تاریخچهٔ فرهنگستان» (#عیسی_صدیق)؛ تاریخ مختصر زبان فارسی (دکتر #محسن_ابوالقاسمی)؛ برابرهای فارسی پیشنهادی گروههای واژهگزینی #فرهنگستان_زبان_ایران؛ لغتنامهٔ دهخدا؛ سامانهٔ جستوجوی دادگان #فرهنگستان زبان و ادب فارسی
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
Telegram
چشموچراغ
همراه با پژوهشگران زبان فارسی
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
👍3❤1
Forwarded from انجمن ویراستاری ایران
فرودگاه
در سال ۱۳۰۳، در وزارت جنگ، انجمنی با حضور نمایندگان وزارت جنگ و وزارت فرهنگ تشکیل شد که حدود سیصد واژه را تصویب کرد. بعدها بخشی از این واژهها در فرهنگستان اول و دوم تصویب و تأیید شد. «فرودگاه» (در برابر aérodrome) یکی از همان واژههاست که در فهرست واژههای پیشنهادیِ #فرهنگستان_دوم (۱۳۴۹–۱۳۵۸) آمد. فرودگاه جای فرود و پرواز است، اما در آن تنها جنبهٔ «فرودآمدن» در نظر گرفته شده؛ چنانکه گویشوران عربی، آلمانی، و انگلیسی نیز، بهترتیب، در واژههای مَطار (محل پرواز)، Flughafen (بندر پرواز) و airport (بندر هوایی) نگرش ویژهٔ خود را در واژهگزینی داشتهاند.
کاربرد فرودگاه، بهمعنی منزل، محل فرودآمدن، و لشکرگاه، در متون کهن فارسی نیز سابقه دارد. برای نمونه، در تاریخ فیروزشاهی (قرن نهم هجری) میخوانیم: سلطان فیروزشاه در آن روز از فرودگاه کوچ میکرد... .
منابع: مقالهٔ «توضیح در تاریخچهٔ فرهنگستان» (#عیسی_صدیق)؛ تاریخ مختصر زبان فارسی (دکتر #محسن_ابوالقاسمی)؛ برابرهای فارسی پیشنهادی گروههای واژهگزینی #فرهنگستان_زبان_ایران؛ لغتنامهٔ دهخدا؛ سامانهٔ جستوجوی دادگان #فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@anjomanvirastari
در سال ۱۳۰۳، در وزارت جنگ، انجمنی با حضور نمایندگان وزارت جنگ و وزارت فرهنگ تشکیل شد که حدود سیصد واژه را تصویب کرد. بعدها بخشی از این واژهها در فرهنگستان اول و دوم تصویب و تأیید شد. «فرودگاه» (در برابر aérodrome) یکی از همان واژههاست که در فهرست واژههای پیشنهادیِ #فرهنگستان_دوم (۱۳۴۹–۱۳۵۸) آمد. فرودگاه جای فرود و پرواز است، اما در آن تنها جنبهٔ «فرودآمدن» در نظر گرفته شده؛ چنانکه گویشوران عربی، آلمانی، و انگلیسی نیز، بهترتیب، در واژههای مَطار (محل پرواز)، Flughafen (بندر پرواز) و airport (بندر هوایی) نگرش ویژهٔ خود را در واژهگزینی داشتهاند.
کاربرد فرودگاه، بهمعنی منزل، محل فرودآمدن، و لشکرگاه، در متون کهن فارسی نیز سابقه دارد. برای نمونه، در تاریخ فیروزشاهی (قرن نهم هجری) میخوانیم: سلطان فیروزشاه در آن روز از فرودگاه کوچ میکرد... .
منابع: مقالهٔ «توضیح در تاریخچهٔ فرهنگستان» (#عیسی_صدیق)؛ تاریخ مختصر زبان فارسی (دکتر #محسن_ابوالقاسمی)؛ برابرهای فارسی پیشنهادی گروههای واژهگزینی #فرهنگستان_زبان_ایران؛ لغتنامهٔ دهخدا؛ سامانهٔ جستوجوی دادگان #فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@anjomanvirastari
👎2👍1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
بهمناسبتِ ۱ اردیبهشت
سالروز درگذشت محمدتقی بهار
ملقب به «ملکالشعرا» و متخلص به «بهار»
آخرین ادیب بزرگ ایران!
«هیچ حرفی یا ابزاری در زبان نیست که محض زینت یا بهزیادتی استعمال شود، چه بشر در هر چیز صرفهجوی است؛ خاصه در زبان و تکلم سعی دارد همواره زواید حرفی را دور بریزید و کلمات را حکاکی کرده و تراش بدهد. در این صورت، معنی ندارد که حرفی را برای زینت یا بهزیادتی و بدون فایده بر لغتی بیفزاید و در حقیقت تا حرفی یا کلمهای ضرورت معنوی نداشته باشد، بر زبان نگذرد و در نزد فصحا مقبول نیفتد.» (محمدتقی بهار، سبکشناسی، چاپ دهم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۹، ج ۱، ص ۳۳۳)
بنابراین ترکیبهایی مانند «آب آشامیدنی، اتوبوس مسافربری، پای پیاده، رطب تازه، شهرک کوچک، عسل شیرین، نخل خرما» و بسیاری دیگر، چنانکه برخی گمان کردهاند، «حشو» نیستند. برای نمونه، این دو فرسته را بخوانید: کدبانوی خانه، مردمک چشم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
سالروز درگذشت محمدتقی بهار
ملقب به «ملکالشعرا» و متخلص به «بهار»
آخرین ادیب بزرگ ایران!
«هیچ حرفی یا ابزاری در زبان نیست که محض زینت یا بهزیادتی استعمال شود، چه بشر در هر چیز صرفهجوی است؛ خاصه در زبان و تکلم سعی دارد همواره زواید حرفی را دور بریزید و کلمات را حکاکی کرده و تراش بدهد. در این صورت، معنی ندارد که حرفی را برای زینت یا بهزیادتی و بدون فایده بر لغتی بیفزاید و در حقیقت تا حرفی یا کلمهای ضرورت معنوی نداشته باشد، بر زبان نگذرد و در نزد فصحا مقبول نیفتد.» (محمدتقی بهار، سبکشناسی، چاپ دهم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۹، ج ۱، ص ۳۳۳)
بنابراین ترکیبهایی مانند «آب آشامیدنی، اتوبوس مسافربری، پای پیاده، رطب تازه، شهرک کوچک، عسل شیرین، نخل خرما» و بسیاری دیگر، چنانکه برخی گمان کردهاند، «حشو» نیستند. برای نمونه، این دو فرسته را بخوانید: کدبانوی خانه، مردمک چشم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👎4💩2❤1
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربانزاده)
هکسرههای کهن
ویراستاران کسرهٔ اضافهای را که بهصورت «ه» نوشته شود «هکسره» نامیدهاند. بیشترِ ویراستاران میپندارند هکسره پدیدهٔ جدیدی است. در زیر نُه هکسرهٔ بهکاررفته در متنهای کهن آمدهاست (← اکرم حاجیسیدآقایی، «دربارهٔ لغتی از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مجلهٔ فرهنگنویسی، شمارهٔ ۸، ص ۱۱۴):
بانگه (= بانگِ): صاعِقَةُ: بانگه جهنده (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۹۱۴، قرآن ۱۰۸).
برگه (= برگِ): الْعَصْفِ: برگه جوید[ه] (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۰۲۵، قرآن ۱۱۰).
بنده (= بندِ): سَدّاً: بنده میان دو کوه (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۸۴۹، قرآن ۶۱).
بیانه (= بیانِ): خدای تو بر همه چیز نگاهبان است و عالم به همه چیزها و بیانه آیت (ابوالفتوح رازی ۱۳۸۱، ج ۱۶، ص ۶۶ حاشیه، نسخهبدل «لب»).
پوسته گاو (= پوستِ گاو): قِنْطَارٍ: پوسته گاو پرزر (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۱۶۸، قرآن ۹۲).
خشته پخته (= خشتِ پخته) در ترجمهٔ «الآجور» (تفلیسی ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۶۶۲ حاشیه).
دسته (= دستِ): به مردی رسیدم تمامخلقت، از دستِ راست وی دری، و از ان در بوی خوش میآمد و از دستِ چب وی دری و از ان بوی ناخوش میآمد. چون به دسته راست نگریستی خندیدی و چون به دست چپ نگریستی بگریستی (اسفراینی ۱۳۷۴ـ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۱۲۳۹).
کشته کاریده (= کشتِ کاریده)، در ترجمهٔ «حَرْثُ» (ادیب نطنزی ۱۳۸۴، ص ۲۴۷ حاشیه، نسخه «س»).
مردمانه (= مردمانِ): العالَمینَ: مردمانه زمانه (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۹۹۷، قرآن ۲۵)
شاهدهای هکسره در متنهای کهن بیش از اینها است.
۱۴۰۲/۰۵/۲۸
◽️فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
ویراستاران کسرهٔ اضافهای را که بهصورت «ه» نوشته شود «هکسره» نامیدهاند. بیشترِ ویراستاران میپندارند هکسره پدیدهٔ جدیدی است. در زیر نُه هکسرهٔ بهکاررفته در متنهای کهن آمدهاست (← اکرم حاجیسیدآقایی، «دربارهٔ لغتی از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مجلهٔ فرهنگنویسی، شمارهٔ ۸، ص ۱۱۴):
بانگه (= بانگِ): صاعِقَةُ: بانگه جهنده (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۹۱۴، قرآن ۱۰۸).
برگه (= برگِ): الْعَصْفِ: برگه جوید[ه] (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۰۲۵، قرآن ۱۱۰).
بنده (= بندِ): سَدّاً: بنده میان دو کوه (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۸۴۹، قرآن ۶۱).
بیانه (= بیانِ): خدای تو بر همه چیز نگاهبان است و عالم به همه چیزها و بیانه آیت (ابوالفتوح رازی ۱۳۸۱، ج ۱۶، ص ۶۶ حاشیه، نسخهبدل «لب»).
پوسته گاو (= پوستِ گاو): قِنْطَارٍ: پوسته گاو پرزر (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۱۶۸، قرآن ۹۲).
خشته پخته (= خشتِ پخته) در ترجمهٔ «الآجور» (تفلیسی ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۶۶۲ حاشیه).
دسته (= دستِ): به مردی رسیدم تمامخلقت، از دستِ راست وی دری، و از ان در بوی خوش میآمد و از دستِ چب وی دری و از ان بوی ناخوش میآمد. چون به دسته راست نگریستی خندیدی و چون به دست چپ نگریستی بگریستی (اسفراینی ۱۳۷۴ـ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۱۲۳۹).
کشته کاریده (= کشتِ کاریده)، در ترجمهٔ «حَرْثُ» (ادیب نطنزی ۱۳۸۴، ص ۲۴۷ حاشیه، نسخه «س»).
مردمانه (= مردمانِ): العالَمینَ: مردمانه زمانه (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۹۹۷، قرآن ۲۵)
شاهدهای هکسره در متنهای کهن بیش از اینها است.
۱۴۰۲/۰۵/۲۸
◽️فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
❤1🤯1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
هکسره چیست؟
هکسره یعنی بهجای کسرۀ اضافه «ه/ ـه» بنویسیم یا بهجای «ه/ ـه» کسره بگذاریم.
در حالت اول، «ه/ ـه» جزو واژه نیست و اضافی است. مثال:
- «ظ مثل ظهره، *ظهره تابستون» (از کتابکار املای اول دبستان گاج، درس ۲۲)
درست: ظ مثل ظهره، ظهرِ تابستون
- *جانه من *فدایه *خاکه *پاکه میهنم.
درست: جانِ من فدایِ خاکِ پاکِ میهنم
در حالت دوم، «ه/ ـه» جزو واژه است. پس نباید حذف شود و گذاشتنِ کسره بهجای آن نادرست است. مثال:
- «قلعهنویی: خادمین *آدمبدِ شدهاند، خائنین *آدمخوبِ!» (روزنامۀ شوت، ش ۱۲۱۷، ص ۱)
درست: آدمبده، آدمخوبه.
- «آقای سرمربی! *مردِ و قولش!» (روزنامۀ استقلال جوان، ش ۱۶۸۹، ص ۱)
درست: مَرده (= مرد است) و قولش.
نکته:
در گفتار، مصوّت /e/ بهجای شناسه و بهعنوان فعل ربطی و نشانۀ معرفه نیز بهکار میرود و در خط بهصورت «ه/ ـه» نوشته میشود.
۱) بهجای «ـَد» (شناسۀ سومشخص مفرد)
- میتواند > میتونه، میکند > میکنه؛ بتواند > بتونه، بکند > بکنه
غلط (هکسره): *میتونِ، *میکنِ؛ *بتونِ، *بکنِ
۲) «ه/ ـه» بهجای «است»
- زمونه رنگارنگه. = زمانه رنگارنگ است.
- این کتاب مال توئه؟ = این کتاب مال تو است؟
۳) نشانۀ معرفه
- خونۀ "مادربزرگه" هزار تا قصه داره.
غلط (هکسره): خونۀ *مادربزرگِ هزار تا قصه داره.
- آقاهه، گربهه/ گربههه، آهوئه، خالهسوسکه، قوطیه، دختره، پسره، ... .
نکته: «ه/ ـه» برای تحقیر نیز بهکار میرود: دخترۀ چشمسفید! پسرۀ جُعَلّق!
یادآوری:
شکستهنویسیهای افراطی و گفتارینویسیهای بیضابطه در فضای مجازی و نیز بیدقتی و کمسوادیِ برخی از نویسندگان را میتوان دو دلیلِ عمدۀ بُروز هکسره دانست. البته شواهدی از هکسره در متون قدیم فارسی نیز وجود دارد (ر.ک: اکرم حاجیسیدآقایی، «دربارۀ لغتی از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مجلۀ فرهنگنویسی، شمارۀ ۸، ص ۱۱٤)، ولی آنها نیز به احتمال قوی و در اکثر موارد از بیدقتی و کمسوادیِ کاتبان بوده است، نه مؤلفان. درهرحال، هکسره، در هر دو حالتش، نادرست است و تشخیص آن نیز مستلزم یک شناخت نسبی از ساختار واژهها (صرف) و املای صحیح کلمات است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
هکسره یعنی بهجای کسرۀ اضافه «ه/ ـه» بنویسیم یا بهجای «ه/ ـه» کسره بگذاریم.
در حالت اول، «ه/ ـه» جزو واژه نیست و اضافی است. مثال:
- «ظ مثل ظهره، *ظهره تابستون» (از کتابکار املای اول دبستان گاج، درس ۲۲)
درست: ظ مثل ظهره، ظهرِ تابستون
- *جانه من *فدایه *خاکه *پاکه میهنم.
درست: جانِ من فدایِ خاکِ پاکِ میهنم
در حالت دوم، «ه/ ـه» جزو واژه است. پس نباید حذف شود و گذاشتنِ کسره بهجای آن نادرست است. مثال:
- «قلعهنویی: خادمین *آدمبدِ شدهاند، خائنین *آدمخوبِ!» (روزنامۀ شوت، ش ۱۲۱۷، ص ۱)
درست: آدمبده، آدمخوبه.
- «آقای سرمربی! *مردِ و قولش!» (روزنامۀ استقلال جوان، ش ۱۶۸۹، ص ۱)
درست: مَرده (= مرد است) و قولش.
نکته:
در گفتار، مصوّت /e/ بهجای شناسه و بهعنوان فعل ربطی و نشانۀ معرفه نیز بهکار میرود و در خط بهصورت «ه/ ـه» نوشته میشود.
۱) بهجای «ـَد» (شناسۀ سومشخص مفرد)
- میتواند > میتونه، میکند > میکنه؛ بتواند > بتونه، بکند > بکنه
غلط (هکسره): *میتونِ، *میکنِ؛ *بتونِ، *بکنِ
۲) «ه/ ـه» بهجای «است»
- زمونه رنگارنگه. = زمانه رنگارنگ است.
- این کتاب مال توئه؟ = این کتاب مال تو است؟
۳) نشانۀ معرفه
- خونۀ "مادربزرگه" هزار تا قصه داره.
غلط (هکسره): خونۀ *مادربزرگِ هزار تا قصه داره.
- آقاهه، گربهه/ گربههه، آهوئه، خالهسوسکه، قوطیه، دختره، پسره، ... .
نکته: «ه/ ـه» برای تحقیر نیز بهکار میرود: دخترۀ چشمسفید! پسرۀ جُعَلّق!
یادآوری:
شکستهنویسیهای افراطی و گفتارینویسیهای بیضابطه در فضای مجازی و نیز بیدقتی و کمسوادیِ برخی از نویسندگان را میتوان دو دلیلِ عمدۀ بُروز هکسره دانست. البته شواهدی از هکسره در متون قدیم فارسی نیز وجود دارد (ر.ک: اکرم حاجیسیدآقایی، «دربارۀ لغتی از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مجلۀ فرهنگنویسی، شمارۀ ۸، ص ۱۱٤)، ولی آنها نیز به احتمال قوی و در اکثر موارد از بیدقتی و کمسوادیِ کاتبان بوده است، نه مؤلفان. درهرحال، هکسره، در هر دو حالتش، نادرست است و تشخیص آن نیز مستلزم یک شناخت نسبی از ساختار واژهها (صرف) و املای صحیح کلمات است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👎2👍1💩1
Forwarded from چشموچراغ
چنین گمان میرود که بیهقی بعید است که در کتاب گرانسنگ خود میدانی هم برای طنز و طعنه و هجو و سخریه باز گذاشته باشد… اما به سهم خود و گاه بیشتر و جدیتر از آن سود برده و یکی از کارکردهای عمدهای که تأثیر کتاب وی را بیشتر و ماندگارتر کرده، همین است…. بیهقی، با نگاهی نافذ برای نشان دادن تصویری صادق از جامعهٔ عصر خویش، به هر سو مینگرد و ناخرسندیِ دانندگان بیدار را از اوضاع آن روزگار مینمایانَد. برای نشان دادن پریشانیِ خراسان و انحطاط روزگار مسعود تصویری گویا مجسم میکند: «و بند جیحون گشاده کردند و مردم آمدن گرفتند به طمع غارت خراسان، … پیرزنی را دیدند یک دست و یک چشم و یک پای در دست، پرسیدند از وی که: چرا آمدی؟ گفت: شنودم که گنجهای خراسان از زیر زمین بیرون میکنند. من نیز بیامدم تا لَختی ببرم». و امیر از این اخبار بخندیدی، اما کسانی که غورِ کار میدانستند، بر ایشان این سخن صعب بود.
(برگرفته از: محمدجعفر یاحقی، مقالهٔ «طنز و طعنه در تاریخ #بیهقی»، در نشریهٔ قند پارسی، پاییز ۱۳۸۵، ش ۳۵، ص ۴۳، ۴۹ و ۵۰)
📚دکتر #محمدجعفر_یاحقی (۱۸ خرداد ۱۳۲۶)
#پرسه_در_متون
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
(برگرفته از: محمدجعفر یاحقی، مقالهٔ «طنز و طعنه در تاریخ #بیهقی»، در نشریهٔ قند پارسی، پاییز ۱۳۸۵، ش ۳۵، ص ۴۳، ۴۹ و ۵۰)
📚دکتر #محمدجعفر_یاحقی (۱۸ خرداد ۱۳۲۶)
#پرسه_در_متون
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
Telegram
چشموچراغ
همراه با پژوهشگران زبان فارسی
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
👍2
Forwarded from انجمن ویراستاری ایران
چنین گمان میرود که بیهقی بعید است که در کتاب گرانسنگ خود میدانی هم برای طنز و طعنه و هجو و سخریه باز گذاشته باشد… اما به سهم خود و گاه بیشتر و جدیتر از آن سود برده و یکی از کارکردهای عمدهای که تأثیر کتاب وی را بیشتر و ماندگارتر کرده، همین است…. بیهقی، با نگاهی نافذ برای نشان دادن تصویری صادق از جامعهٔ عصر خویش، به هر سو مینگرد و ناخرسندیِ دانندگان بیدار را از اوضاع آن روزگار مینمایانَد. برای نشان دادن پریشانیِ خراسان و انحطاط روزگار مسعود تصویری گویا مجسم میکند: «و بند جیحون گشاده کردند و مردم آمدن گرفتند به طمع غارت خراسان، … پیرزنی را دیدند یک دست و یک چشم و یک پای در دست، پرسیدند از وی که: چرا آمدی؟ گفت: شنودم که گنجهای خراسان از زیر زمین بیرون میکنند. من نیز بیامدم تا لَختی ببرم». و امیر از این اخبار بخندیدی، اما کسانی که غورِ کار میدانستند، بر ایشان این سخن صعب بود.
(برگرفته از: محمدجعفر یاحقی، مقالهٔ «طنز و طعنه در تاریخ #بیهقی»، در نشریهٔ قند پارسی، پاییز ۱۳۸۵، ش ۳۵، ص ۴۳، ۴۹ و ۵۰)
📚دکتر #محمدجعفر_یاحقی (۱۸ خرداد ۱۳۲۶)
(برگرفته از: محمدجعفر یاحقی، مقالهٔ «طنز و طعنه در تاریخ #بیهقی»، در نشریهٔ قند پارسی، پاییز ۱۳۸۵، ش ۳۵، ص ۴۳، ۴۹ و ۵۰)
📚دکتر #محمدجعفر_یاحقی (۱۸ خرداد ۱۳۲۶)
👎4🤮1