همانندیاب – Telegram
همانندیاب
799 subscribers
107 photos
20 videos
2 files
114 links
در کانال همانندیاب، همراه با احترام و بدون هیچ‌گونه داوری‌، فرسته‌های مشابه در زمینهٔ ویرایش را منتشر می‌کنیم. فرستۀ قدیمی‌تر را در ابتدا می‌آوریم.
Download Telegram
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
«پارس» صدای سگ است یا ...؟
به‌مناسبت ۲۵ اردیبهشت، روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی

در فارسی، دو واژۀ «پارس» داریم که به یک صورت تلفظ می‌شوند، اما ریشه و معنای متفاوتی دارند:
۱) پارس: اقوام و قبایلی آریایی‌ که در سرزمین «پارس» و عیلام ساکن بودند و زبان آن‌ها را «پارسی» می‌گویند.
۲) پارس: صدای سگ، عوعو، واق‌واق.

در معنای اول، واج p، طبق قاعدۀ آوایی «نرم‌شدگی» (lenition)، به واج f تبدیل شده و «پارس» و «پارسی» به‌صورت /فارس/ و /فارسی/ تلفظ گردیده‌است، مانند تبدیل «پیل» به «فیل» (که معمولاً گمان می‌کنند معرّب (= «عربی‌شده») است، ولی این‌گونه نیست) یا تبدیل «سپارش» (از فعل «سپاردن» و «سپردن») به «سفارش». بنابراین واژهٔ «فارسی» نیز فارسی است، نه عربی و نه عربی‌شدۀ «پارسی».

در معنای دوم، پارس از «پاس» است و «پاس» به معنای «نگهبانی» است. سپس، طبق یک تحول آوایی (← مجلۀ زبانشناسی، س ۲۰، ش ۱، ص ۱‌‌-۱‌‌‌‌‌۶‌)، واج غیراشتقاقیِ r (واجی که در اصلِ واژه نبوده‌) به آن افزوده شده‌ و به‌صورت «پارس» درآمده‌است، مانند «چرتکه» (از اصل روسی) و «خاکشیر» و «تراشیدن» که در اصل «چتکه» و «خاکشی» و «تاشیدن» بوده‌اند. در بخشی از قلمرو زبان فارسی، به واژه‌های دیگری نیز همین واج r را افزوده بوده و آن را تلفظ می‌کرده‌اند، مانند «تاختن» و «پاسبان» که به‌صورت /تَراختن/ و /پارسبان/ تلفظ می‌شده‌اند. «پارس» نیز، به معنای «صدای سگ»، صورت تحول‌یافتۀ «پاس» است و درست است. در نتیجه، هیچ ارتباطی با سرزمین پارس ندارد، زیرا صرفاً دو واژۀ هم‌آوا و هم‌نویسه‌اند، مانند واژۀ فارسیِ «دَم» (= «لبۀ چیزی») و واژۀ عربیِ «دَم» (= «خون»).

یادآوری:
در ترکی، «پارس» نام یک جانور شکاری هم هست که در فارسی به آن «یوز»، و در عربی به آن «فَهْد» گفته می‌شود. در گاه‌شماری ترکی، «پارس‌ئیل/ بارس‌ئیل» به معنای «سال پلنگ» است.
#زبان‌شناسی #واژه‌شناسی
‌۱۴‌۰‌۳‌/۰‌۲/‌۲‌۵‌
سید محمد بصام
Matnook.com
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👎3👍1👏1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
🍪 تافتانی که تافتون شد!

◽️ در فرهنگِ ایرانی، انواع نان‌ها وجود دارد که امروزه از چهار نوعِ آن بیش‌تر اطلاع داریم؛ لواش (نانِ تیری)، تافتون (تافتان)، سنگک، و بربری. به‌عقیدۀ برخی، «تافتون» یا «تافتان» محبوب‌ترین نان‌ِ ایرانی‌ است که از مخلوطِ آردِ گندمِ سفید با آردِ گندمِ سبوس‌دار تهیه می‌شود و کلفت‌تر از نانِ لواش است.
◽️ ریشه‌شناسی: «تافتان» از مادۀ «تافتن» است که ریشۀ آن به ایرانیِ باستانِ -tāp به‌معنای «گرم‌ بودن/ درخشیدن» بازمی‌گردد.
◽️ شاهد: قدیم‌ترین شاهدِ این نان، در متونِ فارسی، مربوط است به آشپزباشی در کتابِ سفرۀ اطعمه (سدۀ ۱۳ ق): «تافتان نیز دو قِسم است: آردی و غیر‌آردی. دوآتشه از گندم و جو هردو پزند.»
◽️ فرایندِ تغییرِ‌ واجی: تبدیلِ «تافتان» به «تافتون» در چارچوبِ نظریۀ بهینگی و فرایندِ «افراشتگیِ خیشومی» رخ می‌دهد؛ یعنی واکۀ «آ» پیش ‌از هم‌خوان‌های خیشومی (ن) به واکۀ افراشتۀ [u] بدل می‌شود که تبدیلِ «نان» به «نون» را نیز با همین فرایند می‌توان تبیین کرد.
◽️ املا: گرچه املای «تافتون» متأخرتر و پربسامدتر و تحت‌ِ تأثیرِ گفتار است، هردو املای «تافتان» و «تافتون» در متون فارسی به‌کار رفته است.
ـــ نازنین خلیلی‌پور

◽️ منابع
۱) پیکرۀ گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به سرپرستیِ دکتر علی‌اشرف صادقی.
۲) جم، بشیر (۱۳۹۵). «تحلیل استثناءها و گوناگونی آزاد در فرایند افراشتگیِ پیش‌خیشومی در چارچوب نظریۀ بهینگی». پژوهش‌های زبانی. سال ۷. شمارۀ ۲: ۱۹-۳۸.
۳) حسن‌دوست، محمد (۱۳۹۳). فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی. ج ۲. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نشر آثار.
4) Desmet-Grégoire, H. (1989). BREAD, Persian nān. Iranica. Vol. IV, Fasc. 4: 444-447.
@Matnook_com
👎1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نان تافتان یا تافتون؟!
۱۴‌۰۰‌/۰‌‌۷‌/‌‌۲‌‌۴‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👎2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from چشم‌و‌چراغ
🛫 سالگرد گشایش فرودگاه مهرآباد

در سال ۱۳۰۳، در وزارت جنگ، انجمنی با حضور نمایندگان وزارت جنگ و وزارت فرهنگ تشکیل شد که حدود سیصد واژه را تصویب کرد. بعدها بخشی از این واژه‌ها در فرهنگستان اول و دوم تصویب و تأیید شد. «فرودگاه» (در برابر aérodrome) یکی از همان واژه‌هاست که در فهرست واژه‌های پیشنهادیِ #فرهنگستان_دوم (۱۳۴۹–۱۳۵۸) آمد. فرودگاه جای فرود و پرواز است، اما در آن تنها جنبهٔ «فرودآمدن» در نظر گرفته شده؛ چنانکه گویش‌وران عربی، آلمانی، و انگلیسی نیز، به‌ترتیب، در واژه‌های مَطار (محل پرواز)، Flughafen (بندر پرواز) و airport (بندر هوایی) نگرش ویژهٔ خود را در واژه‌گزینی داشته‌اند.
کاربرد فرودگاه، به‌معنی منزل، محل فرودآمدن، و لشکرگاه، در متون کهن فارسی نیز سابقه دارد. برای نمونه، در تاریخ فیروز‌شاهی (قرن نهم هجری) می‌خوانیم: سلطان فیروزشاه در آن روز از فرودگاه کوچ می‌کرد... .

منابع: مقالهٔ «توضیح در تاریخچهٔ فرهنگستان» (#عیسی_صدیقتاریخ مختصر زبان فارسی (دکتر #محسن_ابوالقاسمی)؛ برابرهای فارسی پیشنهادی گروه‌های واژه‌گزینی #فرهنگستان_زبان_ایران؛ لغت‌نامهٔ دهخدا؛ سامانهٔ جست‌وجوی دادگان #فرهنگستان زبان و ادب فارسی

https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
👍31
فرودگاه

در سال ۱۳۰۳، در وزارت جنگ، انجمنی با حضور نمایندگان وزارت جنگ و وزارت فرهنگ تشکیل شد که حدود سیصد واژه را تصویب کرد. بعدها بخشی از این واژه‌ها در فرهنگستان اول و دوم تصویب و تأیید شد. «فرودگاه» (در برابر aérodrome) یکی از همان واژه‌هاست که در فهرست واژه‌های پیشنهادیِ #فرهنگستان_دوم (۱۳۴۹–۱۳۵۸) آمد. فرودگاه جای فرود و پرواز است، اما در آن تنها جنبهٔ «فرودآمدن» در نظر گرفته شده؛ چنانکه گویش‌وران عربی، آلمانی، و انگلیسی نیز، به‌ترتیب، در واژه‌های مَطار (محل پرواز)، Flughafen (بندر پرواز) و airport (بندر هوایی) نگرش ویژهٔ خود را در واژه‌گزینی داشته‌اند.
کاربرد فرودگاه، به‌معنی منزل، محل فرودآمدن، و لشکرگاه، در متون کهن فارسی نیز سابقه دارد. برای نمونه، در تاریخ فیروز‌شاهی (قرن نهم هجری) می‌خوانیم: سلطان فیروزشاه در آن روز از فرودگاه کوچ می‌کرد... .

منابع: مقالهٔ «توضیح در تاریخچهٔ فرهنگستان» (#عیسی_صدیق)؛ تاریخ مختصر زبان فارسی (دکتر #محسن_ابوالقاسمی)؛ برابرهای فارسی پیشنهادی گروه‌های واژه‌گزینی #فرهنگستان_زبان_ایران؛ لغت‌نامهٔ دهخدا؛ سامانهٔ جست‌وجوی دادگان #فرهنگستان زبان و ادب فارسی

@anjomanvirastari
👎2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منبع:
مقالۀ «نقد و بررسی غلط ننویسیم»، فرهاد قربان‌زاده، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، شمارۀ ۱۴، شهریور ۱۳۹۸، ص ۱٨٠ـ١٨١.
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
به‌مناسبتِ ۱ اردیبهشت
سالروز درگذشت محمدتقی بهار
ملقب به «ملک‌الشعرا» و متخلص به «بهار»
آخرین ادیب بزرگ ایران!

«هیچ حرفی یا ابزاری در زبان نیست که محض زینت یا به‌‌زیادتی استعمال شود، چه بشر در هر چیز صرفه‌جوی است؛ خاصه در زبان و تکلم سعی دارد همواره زواید حرفی را دور بریزید و کلمات را حکاکی کرده و تراش بدهد. در این صورت، معنی ندارد که حرفی را برای زینت یا به‌‌زیادتی و بدون فایده بر لغتی بیفزاید و در حقیقت تا حرفی یا کلمه‌ای ضرورت معنوی نداشته باشد، بر زبان نگذرد و در نزد فصحا مقبول نیفتد.» (محمدتقی بهار، سبک‌شناسی، چاپ دهم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۹، ج ۱، ص ۳۳۳)

بنابراین ترکیب‌هایی مانند «آب آشامیدنی، اتوبوس مسافربری، پای پیاده، رطب تازه، شهرک کوچک، عسل شیرین، نخل خرما» و بسیاری دیگر، چنان‌که برخی گمان کرده‌اند، «حشو» نیستند. برای نمونه، این دو فرسته را بخوانید: کدبانوی خانه، مردمک چشم.
۱‌۴۰۱‌‌/‌‌۰‌‌‌۲‌/‌‌‌۰‌۱‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👎4💩21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
هکسره‌های کهن
ویراستاران کسرهٔ اضافه‌ای را که به‌صورت «ه» نوشته شود «هکسره» نامیده‌اند. بیشترِ ویراستاران می‌پندارند هکسره پدیدهٔ جدیدی است. در زیر نُه هکسرهٔ به‌کاررفته در متن‌های کهن آمده‌است (← اکرم حاجی‌سیدآقایی، «دربارهٔ لغتی از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مجلهٔ فرهنگ‌نویسی، شمارهٔ ۸، ص ۱۱۴):

بانگه (= بانگِ): صاعِقَةُ: بانگه جهنده (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۹۱۴، قرآن ۱۰۸).
برگه (= برگِ): الْعَصْفِ: برگه جوید[ه] (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۰۲۵، قرآن ۱۱۰).
بنده (= بندِ): سَدّاً: بنده میان دو کوه (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۸۴۹، قرآن ۶۱).
بیانه (= بیانِ): خدای تو بر همه چیز نگاهبان است و عالم به همه چیزها و بیانه آیت (ابوالفتوح رازی ۱۳۸۱، ج ۱۶، ص ۶۶ حاشیه، نسخه‌بدل «لب»).
پوسته گاو (= پوستِ گاو): قِنْطَارٍ: پوسته گاو پرزر (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۱۶۸، قرآن ۹۲).
خشته پخته (= خشتِ پخته) در ترجمهٔ «الآجور» (تفلیسی ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۶۶۲ حاشیه).
دسته (= دستِ): به مردی رسیدم تمام‌خلقت، از دستِ راست وی دری، و از ان در بوی خوش می‌آمد و از دستِ چب وی دری و از ان بوی ناخوش می‌آمد. چون به دسته راست نگریستی خندیدی و چون به دست چپ نگریستی بگریستی (اسفراینی ۱۳۷۴ـ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۱۲۳۹).
کشته کاریده (= کشتِ کاریده)، در ترجمهٔ «حَرْثُ» (ادیب نطنزی ۱۳۸۴، ص ۲۴۷ حاشیه، نسخه «س»).
مردمانه (= مردمانِ): العالَمینَ: مردمانه زمانه (فرهنگنامهٔ قرآنی ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۹۹۷، قرآن ۲۵)

شاهدهای هکسره در متن‌های کهن بیش از این‌ها است.

۱۴۰۲/۰۵/۲۸
◽️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
1🤯1
قیاس کنید با قسمت یادآوری در پست زیر:
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
هکسره چیست؟

هکسره یعنی به‌جای کسرۀ اضافه «ه/ ـه» بنویسیم یا به‌جای «ه/ ـه» کسره بگذاریم.

در حالت اول، «ه/ ـه» جزو واژه نیست و اضافی است. مثال:
- «ظ مثل ظهره، *ظهره تابستون» (از کتاب‌کار املای اول دبستان گاج، درس ۲۲)
درست: ظ مثل ظهره، ظهرِ تابستون

- *جانه من *فدایه *خاکه *پاکه میهنم.
درست: جانِ من فدایِ خاکِ پاکِ میهنم

در حالت دوم، «ه/ ـه» جزو واژه است. پس نباید حذف شود و گذاشتنِ کسره به‌جای آن نادرست است. مثال:
- «قلعه‌نویی: خادمین *آدم‌بدِ شده‌اند، خائنین *آدم‌خوبِ!» (روزنامۀ شوت، ش ۱۲۱۷، ص ۱)
درست: آدم‌بده، آدم‌خوبه.

- «آقای سرمربی! *مردِ و قولش!» (روزنامۀ استقلال جوان، ش ۱۶۸۹، ص ۱)
درست: مَرده (= مرد است) و قولش.

نکته:
در گفتار، مصوّت /e/ به‌جای شناسه و به‌عنوان فعل ربطی و نشانۀ معرفه نیز به‌کار ‌می‌رود و در خط به‌صورت «ه/ ـه» نوشته می‌شود.

۱) به‌جای «ـَ‌د» (شناسۀ سوم‌شخص مفرد)
- می‌تواند > می‌تونه، می‌کند > می‌کنه؛ بتواند > بتونه، بکند > بکنه
غلط (هکسره): *می‌تونِ، *می‌کنِ؛ *بتونِ، *بکنِ

۲) «ه/ ـه» به‌جای «است»
- زمونه رنگارنگه. = زمانه رنگارنگ است.
- این کتاب مال توئه؟ = این کتاب مال تو است؟

۳) نشانۀ معرفه
- خونۀ "مادربزرگه" هزار تا قصه داره.
غلط (هکسره): خونۀ *مادربزرگِ هزار تا قصه داره.
- آقاهه، گربهه/ گربه‌هه، آهوئه، خاله‌سوسکه، قوطیه، دختره، پسره، ... .
نکته: «ه/ ـه» برای تحقیر نیز به‌کار می‌رود: دخترۀ چشم‌سفید! پسرۀ جُعَلّق!

یادآوری:
شکسته‌نویسی‌های افراطی و گفتاری‌نویسی‌های بی‌ضابطه در فضای مجازی و نیز بی‌دقتی و کم‌‌سوادیِ برخی از نویسندگان را می‌توان دو دلیلِ عمدۀ بُروز هکسره دانست. البته شواهدی از هکسره در متون قدیم فارسی نیز وجود دارد (ر.ک: اکرم حاجی‌سیدآقایی، «دربارۀ لغتی از تفسیر ابوالفتوح رازی»، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، شمارۀ ۸، ص ۱۱٤)، ولی آن‌ها نیز به احتمال قوی و در اکثر موارد از بی‌دقتی و کم‌سوادیِ کاتبان بوده است، نه مؤلفان. درهرحال، هکسره، در هر دو حالتش، نادرست است و تشخیص آن نیز مستلزم یک شناخت نسبی از ساختار واژه‌ها (صرف) و املای صحیح کلمات است.

سید محمد بصام
@Matnook_com
👎2👍1💩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from چشم‌و‌چراغ
چنین گمان می‌رود که بیهقی بعید است که در کتاب گران‌سنگ خود میدانی هم برای طنز و طعنه و هجو و سخریه باز گذاشته باشد… اما به سهم خود و گاه بیشتر و جدی‌تر از آن سود برده و یکی از کارکردهای عمده‌ای که تأثیر کتاب وی را بیشتر و ماندگارتر کرده، همین است…. بیهقی، با نگاهی نافذ برای نشان دادن تصویری صادق از جامعهٔ عصر خویش، به هر سو می‌نگرد و ناخرسندیِ دانندگان بیدار را از اوضاع آن روزگار می‌نمایانَد. برای نشان دادن پریشانیِ خراسان و انحطاط روزگار مسعود تصویری گویا مجسم می‌کند: «و بند جیحون گشاده کردند و مردم آمدن گرفتند به طمع غارت خراسان، … پیرزنی را دیدند یک دست و یک چشم و یک پای در دست، پرسیدند از وی که: چرا آمدی؟ گفت: شنودم که گنج‌های خراسان از زیر زمین بیرون می‌کنند. من نیز بیامدم تا لَختی ببرم». و امیر از این اخبار بخندیدی، اما کسانی که غورِ کار می‌دانستند، بر ایشان این سخن صعب بود.

(برگرفته از: محمدجعفر یاحقی، مقالهٔ «طنز و طعنه در تاریخ #بیهقی»، در نشریهٔ قند پارسی، پاییز ۱۳۸۵، ش ۳۵، ص ۴۳، ۴۹ و ۵۰)

📚دکتر #محمدجعفر_یاحقی (۱۸ خرداد ۱۳۲۶)

#پرسه_در_متون
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
👍2
چنین گمان می‌رود که بیهقی بعید است که در کتاب گران‌سنگ خود میدانی هم برای طنز و طعنه و هجو و سخریه باز گذاشته باشد… اما به سهم خود و گاه بیشتر و جدی‌تر از آن سود برده و یکی از کارکردهای عمده‌ای که تأثیر کتاب وی را بیشتر و ماندگارتر کرده، همین است…. بیهقی، با نگاهی نافذ برای نشان دادن تصویری صادق از جامعهٔ عصر خویش، به هر سو می‌نگرد و ناخرسندیِ دانندگان بیدار را از اوضاع آن روزگار می‌نمایانَد. برای نشان دادن پریشانیِ خراسان و انحطاط روزگار مسعود تصویری گویا مجسم می‌کند: «و بند جیحون گشاده کردند و مردم آمدن گرفتند به طمع غارت خراسان، … پیرزنی را دیدند یک دست و یک چشم و یک پای در دست، پرسیدند از وی که: چرا آمدی؟ گفت: شنودم که گنج‌های خراسان از زیر زمین بیرون می‌کنند. من نیز بیامدم تا لَختی ببرم». و امیر از این اخبار بخندیدی، اما کسانی که غورِ کار می‌دانستند، بر ایشان این سخن صعب بود.

(برگرفته از: محمدجعفر یاحقی، مقالهٔ «طنز و طعنه در تاریخ #بیهقی»، در نشریهٔ قند پارسی، پاییز ۱۳۸۵، ش ۳۵، ص ۴۳، ۴۹ و ۵۰)

📚دکتر #محمدجعفر_یاحقی (۱۸ خرداد ۱۳۲۶)
👎4🤮1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
دربارهٔ قانون تغییر معناییِ گرِشام
در قانون تغییر معناییِ گرِشام (Gresham's law of semantic change)، همان‌گونه که از نام آن برمی‌آید، چگونگی تغییر معنایی برخی واحدهای واژگانی بررسی شده‌است:
«در بسیاری موارد، ممکن است معنی جدیدِ واژه در کنار معنی‌های قدیم‌ترِ خود به‌کار رود. این اتفاق همیشه روی نمی‌دهد؛ زیرا در موارد دیگر ممکن است معنی جدید جانشین معنی پیشین شود. در برخی موارد، ممکن است معنی جدید به‌سرعت معنی قدیم را از زبان بیرون براند. این اتفاق به‌ویژه زمانی روی می‌دهد که معنی جدید توهین‌آمیز باشد یا دست‌کم، اگر با معنی قدیم خلط شود، سوءتفاهم و شرمندگی را باعث گردد. [...] در زبان انگلیسی، این رویداد برای واژهٔ gay پیش آمده‌است که به معنی «خوشحال» بوده و در پنجاه سال اخیر معنی «هم‌جنس‌گرا» گرفته‌است. [...] گاهی این فرایند را تداخل (interference) می‌خوانند، اما برخی زبان‌شناسان آن را قانون تغییر معنایی گرِشام می‌خوانند. در این قانون گفته شده که معنیِ بد معنیِ خوب را از میدان به‌در می‌کند. قانون گرِشام در حوزهٔ اقتصاد نیز مصداق دارد که براساس آن، پول بد پول خوب را از دور خارج می کند» (Trask, p. 52).
تخصیص معنایی واژه‌ها در سوابق زبان فارسی شاهدهای بسیار دارد که برخی از آن‌ها را می‌توان با قانون گرشام توجیه کرد. در اینجا نگارنده ناگزیر است برخی از واژه‌هایی را شاهد آورَد که در گذشته بی‌نشان و خنثی بوده‌اند و امروزه دارای معنایی بی‌ادبانه، مستهجن یا دست‌کم ناخوشایندند. در شواهد (مستخرج از فرهنگ بزرگ سخن) معنیِ نخستْ قدیم و بی‌نشان و خنثی و معنیِ دومْ امروزی و بی‌ادبانه یا مستهجن است که البته ممکن است در قدیم نیز به‌کار رفته باشد:
ادرار: ۱. (قدیمی) جیره؛ مواجب؛ مقرری: یکی از بزرگان حسن ظنّی بلیغ در حق این طایفه داشت و ادراری معیّن کرد (سعدی). ۲. بول؛ پیشاب.
پتیاره: [فارسی میانه: petyārag «اهریمن؛ مصیبت؛ دشمن» (MacKenzie, p. 68)] ـ ۱. (قدیمی) در باور زردشتیان، مخلوقی اهریمنی که برای نابود کردن خوبی‌ها آفریده شده. ۲. هرزه (زن).
خایه: [فارسی میانه: xāyag «تخم‌مرغ» (MacKenzie, p. 94)] ـ ۱. (قدیمی) تخم‌مرغ: بچهٔ مرغِ خانگی آن ساعت که از خایه بیرون آید، دانه خورَد و بدوَد (ناصرخسرو). ۲. بیضه.
خواجه: ۱. (قدیمی) شخص بزرگوار یا صاحب‌مقام و قابل احترام: به درِ امیران و خواجگان به‌استخفاف درمی‌روند (نجم رازی). ۲. مرد فاقد توانایی جنسی.

برگرفته از مقالۀ «گسترشِ معناییِ "برای" در معنیِ "مالِ"»، فرهاد قربان‌زاده، مجلۀ نامۀ فرهنگستان، شمارۀ ۵۴، زمستان ۱۳۹۳، صفحه‌های ۸۰ـ۸۸.

منابع:
MacKenzie, David Neil (1986), A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford University Press, Oxford.
Trask, Larry (2007), Trask's Historical Linguistics, revised by Robert McColl Millar, 2nd edition, Hodder Arnold, Great Britain.

۱۴۰۰/۰۸/۰۱
فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
👍2
مطلب مربوط به واژه‌های «گی» و «ادرار» نیز در مقالۀ فوق آمده. قیاس کنید با پست زیر: