Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
613 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📌 با درود دوستان عزیز و یاران همراه

تحت عنوان Think+Group گروه های زیر قابل استفاده هستند.

👀 ۱) گروه اصلی +think با گفتگو ها و سوال و پرسش ها
https://news.1rj.ru/str/+fTKADV7IPBU0M2Vk

‐--‐---------------------#️⃣--------------

🏠 ۲) کانال +think که فقط نوشته های خودم در اون هست
https://news.1rj.ru/str/thinkpluswithus

------------------------🔠-------------

🔠 ۳) کتابخانه گروه
https://news.1rj.ru/str/booksthinkplus

-----------------------*️⃣----------------

🤫 ۴) کانال تست ها (خریداری شده)

https://news.1rj.ru/str/thinkplustest

----------------------〰️---------------

🔝 ۵) کانال مقاله های انگلیسی

https://news.1rj.ru/str/englisharticlesthinkplus

--‐------------------🔠-----------------

۶) کانال کیس +think و از اطاق درمان شخصی
https://news.1rj.ru/str/thinkpluscase

و ادامه خواهد داشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 چگونه با اندوه خود برخورد کنیم

دکتر موریس ستودگان


آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.

غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.

اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.

و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.

در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.

احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.

بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .


1

@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈 و اکنون چرا ما گریه می کنیم

گریه یکی از راه های آزادسازی غم و اندوه است. و بیان احساسات اصلی به هر گونه ای ، مانند غم و اندوه ، برای سلامت عاطفی و سلامت طولانی مدت روان ما حیاتی است. برای آن دسته از ما که برای بیرون آمدن اشک خود تلاش می کنیم یا می خواهیم غم و اندوه را پردازش کنیم اما آن را دشوار می پنداریم ، ممکن است "نسخه" ملایم زیر به ما کمک کند.
اگر در هر مقطعی چیزی به نظر ما درست نیست ، فقط به احساس خود اجازه دهیم و به ان فرصت تجربه بدهیم. این به این معنی است که ما برای داشتن زندگی سالم در درونمان به یک فرد دلسوز و همدل نیاز داریم که خود واقعی ماست. هیچ چیز طبیعی تر از این حامی برای ما نمی تواند باشد. پس به احساس خود زمان و جا و امکان بروز بدهیم.

👈 تمرین آرام برای رفع غم و اندوه

1. روی تخت یا صندلی خود بسیار دنج و راحت بنشینید.

2. یک بالش ، پتو یا کیسه ابگرم اگر هوا خنک است یا یک چیز نرم مثل خرس تدی به همراه داشته باشید تا برای راحتی در اغوش بگیرید.

3. پنج یا شش نفس عمیق (تا حتی در شکم خود ان را حس کنید) بکشید: از طریق بینی یا دهان نفس بکشید ، تصور کنید هوا را به عمق قاعده شکم خود بفرستید ، سعی کنید سینه خود را به سمت بالا حرکت ندهید و در عوض هوا مانند شکم یک بودا شکم شما را به بیرون بکشد. یک لحظه هوا را نگه دارید تا فشار هوای درون سینه و معده خود را حس کنید.

4. سپس هوا را به آرامی از طریق لب های جمع شده آزاد کنید ، مانند این که سوپ داغ می دمید. هنگام بازدم بدن خود را تنظیم کرده و جریان هوا را تنظیم کنید تا حداکثر احساس آرامش بدست اید. ( احساس کمی سرگیجه به دلیل تعویض نفس به بازدم طبیعی است.) همچنین طبیعی است که ضربان قلب در هنگام دم زیاد تسریع می شود. با پایان بازدم خوب خود ، سرعت ضربان قلب را کم خواهید کرد. تا زمانی که به نفس ششم وارد می شوید ، باید احساس آرامش بیشتری داشته باشید.

5. هنگام تنفس ، سعی کنید صندلی یا تخت را در تماس با بدن خود نیز احساس کنید. خود را با نیروی جاذبه احساس کنید تا احساس راحتی در صندلی یا روی تخت داشته باشید. این نوع تنفس یک تمرین مادام العمر است که می دانید چگونه نفس بکشید به گونه ای که احساس مناسب شما بیشتر شود. تنفس عمیق شکمی مهارتی است که به ما کمک می کند تا در موج کامل احساسات اصلی خود حرکت کنیم.

6. بعد ، فقدانی را که تجربه کرده اید به ذهن خود وارد کنید.

7. توجه کنید که چه تغییراتی در بدن شما ایجاد می شود. در حالی که نفس راحت می کشید ، بدن خود را از سر تا پا اسکن کنید و ببینید آیا می توانید احساسات غم و اندوه را در بدن خود پیدا کنید. ممکن است متوجه سنگینی در قفسه سینه ، توده ای در گلو یا احساس پشت چشم خود شوید. یا ممکن است احساس دیگری را همراه با غم و اندوه مشاهده کنید. هیچ راهی درست وجود ندارد هر آنچه احساس می کنید برای شما طبیعی و درست است.

8. با احساسات اندوه خود همراه باشید و به آرامی نفس بکشید. ممکن است موج غم و اندوه را در حال حرکت یا ساختارش را احساس کنید. فقط با تنفس شکمی عمیق از طریق بینی نفس بکشید ، احساساتی را که در شما حرکت می کند متوجه شوید. اگر احساس بیش از حد احساس می شود ، سعی کنید هرگونه افکار یا تصویری را در ذهن خود رها کنید و فقط با احساس کنجکاوی و دلسوزی نسبت به خود ، بر احساسات غم و اندوه بدن تمرکز کنید.

9. بر موج اندوه باید سوار شوید ، با آن همراه باشید ، به خود اجازه و زمان دهید تا تمام شود و و اگر لازم شد حتی گریه کنید. نفس خود را حفظ کنید تا زمانی که احساس آرامش کنید.

10. سرانجام ، وقتی اشک شما تمام شد و دوباره به حالت اول خود و سبکی برگشتید و احساس کردید آماده حرکت دوباره هستید و میتوانید به زندگی روزمره خود ادامه دهید, برخیزید! یک لیوان اب ولرم بنوشید و به یاد داشته باشید که با خود رفتار مهربانانه و ملایمی داشته باشید ، مانند این که برای شخصی که دوستش دارید و از او مراقبت می کنید.


2

@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈 کلمات پایانی

گاهی اوقات غم و اندوه به تنهایی قابل پردازش نیستند زیرا احساسات دیگری نیز وجود دارد که ابتدا نیاز به مراقبت بیشتری از انها میباشد. به عنوان مثال ، از دست دادن والدینی که سالهاست با آنها صحبت نکرده ایم زیرا آنها بسیار دشوار ، کنترل کننده یا آزار دهنده بوده اند ، ممکن است موجب گناه ، خشم ، شرم و موارد دیگر شود. اگر احساسات مختلط یا پیچیده ای نسبت به هدف از دست رفته خود داشته باشیم ، پردازش غم و اندوه دشوار است.

به خودمان اجازه می دهیم که وقتی غمگین هستیم ، گریه کنیم ، چه به تنهایی و چه با شخصی مانند دوست یا درمانگر. گریه برای سلامت عاطفی و جسمی ما مفید است. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس در ذهن و بدن می شود. اگر احساس غم و اندوه ما بیش از حد طاقت فرسا باشد که نتوانیم به تنهایی انها را تجربه و پردازش کنیم ، روان درمانگرانی که به خوبی آموزش دیده اند و از طریق پردازش احساسات به مراجعین کمک می کنند, میتوانند کمک بزرگی در این راه باشند. همراه شدن بر موج غم و اندوه مان هرچقدر که دردناک باشد ، دقیقاً همان احساسی است که ما زودتر یا دیرتر ان را به گونه ای احساس می کنیم و باید به ان بپردازیم.

از دکتر موریس ستودگان
منابع اموزشی




3

@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑

چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.

مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :

1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.

2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟

3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.

بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.

اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.

اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.

ستودگان اگوست ۲۰۱۷
👍1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان

❗️مراحل خودشناسی و محاسن آن

در تست خودشناسی آیزنک مواردی ذکر شده که میتوانند در خودشناسی حایز اهمیت باشد. البته به تمام این نکات پیشتر سقراط هم اشاره کرده بود.

شش کلید واژه‌ی شناخت مانند ارزش‌ها، علایق، خصوصیات شخصی، ریتم زندگی، اهداف و مهارت‌‌ها به ما کمک می‌کنند تا در کوتاه‌ترین زمان به خودشناسی برسیم.

🔑باور داشتن به ارزشهایی مثل صادق بودن و یا کمک به دیگران و هدف‌گذاری در زندگی میتواند به ما انرژی مضاعف بدهد. شناخت و الویت دادن به این ارزشها میتواند در بازتاب آنها به ما کمک کند.
🔑شناخت علایق ما و پاسخ به سوالهایی مانند چه چیزی به من در زندگی روزمره انرژی میدهد و چه چیزی انرژی میرباید. شناختن علایق میتواند شناختن نیازهای ما را آسانتر کند. اینگونه میتوانیم از چیزهایی که نیاز نداریم چشم پوشی و برای رسیدن به هدف به علایق خود الویت دهیم. در اینجا میتوانیم حتی ترس‌های ما را شناسایی و به بازتاب آنها بپردازیم. اینگونه رضایتمندی ما از زندگی بیشتر میشود.

🔑خصوصیات اخلاقی ما را بشناسیم آیا فردی درونگرا هستم و یا برون گرا؟ آیا راهبری را ترجیح میدهم یا دنباله رو باشم؟ آیا تصمیمات زندگی من بر اساس منطق یا احساس مپ است؟ آیا در تصمیم گیری غفلت میکنم یا علاقه به تصمیم گیری دارم. شخصیت جزگرایی دارم یا کل گرا؟ شناختن این موارد در خود می‌تواند در هدف‌گذاری زندگی به ما کمک کند.
🔑 ریتم زندگی ما بخش مهمی از خودشناسی ماست. ما چگونه شخصی هستیم صبح ها بیشتر انرژی داریم یا شبها؟ در طی روز سبک یادگرفتن, یا انرژی کار من در چه ساعاتی می‌باشد, با بررسی این مورد میتوانیم اهداف و ساعات زندگی را بهتر مدیریت کنیم.

🔑اهداف زندگی ما یکی از مهمترین بخشهای زندگی می‌باشد. میتوانیم از خود بپرسیم پر معناترین بخش زندگی من تاکنون چه بوده؟ چه تاثیری بر ما گذاشته؟ این سوال کمک میکند تا به بخشهایی از درون خود دست یابیم که در بحران فراموشی قرارگرفته بود. با اینگونه پرسش ها میتوان انرژی جدید برای اهداف زندگی و خودشناسی بهتر فراهم کرد.
🔑 نقاط قوت ما تنها محدود به توانایی‌ها و مهارت ها نیستند.مثلا احترام به ارزشهای ما مانند وفاداری در رابطه ها و یا احترام به طبیعت، شوق یادگیری و آموزش به دیگران و یا سعی در همیاری در برقراری عدالت در جامعه و هزاران مورد که میتوانند نقاط قوت ما شوند. بررسی این نکات در ما طبیعتاً در عزت نفس ما تاثیر به سزایی خواهد داشت. و از این راه میتوانیم به نکات ضعف ما پی ببریم که یک امر طبیعی می‌باشد. هیچ کس کامل نیست و شناخت نقاط ضعف ما خود یک نقطه قدرت ماست. از اینرو میتوانیم در بهتر کردن نقاط ضعف ما بعد از شناخت آنها بپردازیم که خود یک بخشی از بازتاب است.
📍خودشناسی مزیت های فراوانی به همراه دارد مانند رضایت و شادی بیشتر در زندگی و یا تصمیم گیری بهتر و از اینرو چالش های درونی کمتر. خود کنترلی و مقاومت در برابر فشار ها و کنترل های اجتماعی با شناختن اهداف و ارزشهای خود. پذیرش و تحمل دیگران در شرایط های متفاوت و بدینگونه نشاط بیشتری برای زندگی خواهیم داشت.

سقراط میگوید خود شناسی از پایه های اساسی زندگیست و از اینرو شعر معروف فارسی گر به خود آیی به خدایی رسی.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
❗️۲. ویژگی های اصلی مبحث مشاوره


ما در اینجا مشاوره را در زمینه دنیای دانشگاهی بررسی خواهیم کرد و ویژگی های آن را شناسایی خواهیم کرد.

📍آیا مشاوره در مورد بدن یا ذهن است؟
👈همانطور که قبلا ذکر شد، مشاوره درباره ذهن, آگاهی و تغییر سوژه های ذهنی است.

دستیابی به آسایش ذهنی فقط از طریق مادیات ممکن نیست, همانطور که بهبود روان فقط از طریق دارو ممکن نیست. یکبار دیگر قابل یاداوری می‌باشد که مشاوره انطوریکه ما آن را بررسی میکنیم, یك نوع حمایت اقتصادی یا مادی از مراجع نیست و بلکه یک گزینه در درمان و تغییر موقعیت مراجع و آگاهی ذهن او می‌باشد. واقعیت بعدی این است که مشاوره از دید روانشناسی یک درمان دارویی نیست که این نشان می دهد ما روانپزشک نیستیم، درست است؟ بلکه میتواند یک مکمل درمانی در کنار دارو-درمانی باشد.

👈 در مشاوره در واقع از محرک های اجتماعی قوی به جای دارو استفاده می کنیم.
👈 در مشاوره، رابطه مشاوره و مراجع بسیار مهم است.
👈 مشاوره با جهت گیری نظری متفاوت است. مشاوره فقط تئوری نیست بلکه نیاز به تمرین فراوان دارد.

❗️در هر صورت، مشاوره، فرایند پیگیری بهبود ذهنی از طریق محرک اجتماعی و یادگیری و تمرین آموخته ها به مقدار فراوان است. این یادگیری ها بقولی «زیست شناسی» اجتماعی یا چگونه زیستن در اجتماع کوچک و بزرگ و یادگیری و همچنین تمرین در شرایط مختلف، از قبیل رابطه مشاوره، تعامل در مشاوره، پذیرش، تصدیق، تشویق به بازتاب، تسهیل بینش و غیره بیان شده است.

بعدا در بخش های دیگر در اینده نظریه های گوناگونی را می گذرانیم، اما نکته اصلی خواهد ماند که در مشاوره ما حق تجویز دارو نداریم و در مورد تغییر دارو و استفاده آن ترجیحا به پزشک ارجاع خواهیم داد.

در مشاوره از رابطه های بین افراد استفاده می کنیم. ما از دستورالعمل ها و تیوربها و آموخته ها به بهترین نوع ان برای کمک به مراجعین برای یادگیری و تمرین استفاده می کنیم. مشاوره در واقع هنر صحبت و بازتاب است. ما هنوز در پی تعریف مشاوره هستیم.

همانطور که قبلاً گفتم ما در مشاوره در واقع تنها از کلمات استفاده نمی کنیم. تعامل غیر کلامی بهمراه تعامل کلامی خود بخود روی میدهد. حال چرا وقتی با مراجع ملاقات می کنیم، سعی در امپاتی داریم؟ این یک نشان از درک، پذیرش و احترام به مراجع است، درست است؟

در مشاوره تلاش می کنیم تا با استفاده از متد های متفاوت مثل بازی، هنر و فعالیت های جسمانی در افراد تغییر ایجاد کنیم. پس در نتیجه، مشاوره یک فرایند یک بعدی نیست بلکه نتیجه ان تغییر در رفتار، تفکر و روابط مراجع میباشد. با محرک های اجتماعی قوی و تمرین، تغییرات در رفتار، تفکر، روابط و نگرش ایجاد می کنیم. با این تغییرات، ما امیدواریم حتی تغییرات شیمیایی هورمونی در مغز مراجع شکل گیرد و این تغییر توسط محققان ثابت شده است.

در نهایت، تغییرات در مراجع و روابط او و در زندگی و سیستم او و همچنین در فیزیک او رخ می دهد. من کمی بیشتر در مورد این نکته خواهم گفت.

ما معمولا در مورد دو تغییر اول بیشتر فکر می کنیم. سعی می کنیم از طریق مداخله مشاوره ای به این برسیم. ما می گوییم ما می خواهیم رفتار، افکار، روابط و نگرش ها را تغییر دهیم. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد مشاوره در واقع این تغییرات را به ارمغان می آورد.
و هنگامی که این تغییرات در بلند مدت ادامه می یابد، ما حتی می توانیم تغییرات در عملکرد و وضعیت شیمیایی مغز مراجع را با آزمایش نشان دهیم.
اما ما باید اهمیت ارزش های خود را درباره زندگی و مشاوره به یاد داشته باشیم. یک داستان کوتاه: مردی به نام Oliver Sacks که شاید کتابش را خوانده باشید. «مردی که از همسرش برای کلاهبرداری استفاده کرد».
اگر آن را تاکنون نخوانده اید، آن را بخوانید. آموزنده است. این مرد در سال گذشته ۲.۱۷ فوت کرد. در اینجا چیزی است که او به یادگار گفت.

"هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است، که به طور مداوم، ناخودآگاه، از طرق گوناگون، در ما ساخته شده است."

شاید شما چیزی مشابه این اینجا و آنجا شنیده اید. اما دوباره، "هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است.

من درباره یک شخص دیگر صحبت خواهم کرد. کای جیمسون کتابی به نام "انسانی ذهنی" نوشت.
«اختلال دوقطبی: مهم این است که چگونه من آن را برطرف کردم» این عنوان ترجمه در المانی است. شاید فارسی هم پیدا کنید. مطالب این کتاب خوب به ما می گوید که او اختلال دوقطبی داشته است. اما او توضیح می دهد که دارو و روان درمانی برای او به طور جداگانه ارائه شده بود. داروها به پیشگیری از حالت مانیک، بستری شدن و خودکشی کمک می کرد. او مینویسد از آنجا که دارو به تنهایی کمک نمی‌کرد و سبب اختلال در زندگی من میشد, برای روان درمانی طولانی مدت اقدام کردم.

او میخواهد به عبارت دیگر بگوید، دارو به فرد کمک می کند تا قدرت خود را برای رفتن به بیمارستان یا مرکز مشاوره صرف کند.
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در اینجا یک نقل قول دیگر از کای جیمسون در مورد رواندرمانی: "اما، بی تملق، روان درمانی بهبود میبخشد! و این احساس سردرگمی را به وجود می آورد، در بین افکار و احساسات وحشتناک قرار میدهد، و درهای کنترل خود و امید و امکان یادگیری از آن را باز می کند. "

"دارو به ما این امکان را نمی دهد که به راحتی به واقعیت بازگردیم و توانایی این کار را هم به تنهایی ندارد."

👈زمانی وجود دارد که مراجع واقعا نیاز به دارو دارد. و وقتی احساس می کنیم که مشاوره به تنهایی نمی تواند کمک کند، مراجع ما را به یک روانپزشک و یا کلینیک ارجاع می دهیم. اما ما همچنین باید به خاطر داشته باشیم که مواردی وجود دارد که نمی توان با دارو حل و درمان کرد. شاید داروی بسیار زیادی مصرف کنیم، اما این باعث نمی شود که ما بتوانیم داستان زندگی خودمان را بنویسیم. بلکه مشاوره محرک آن خواهد شد.
"گاهی من نمیتوانم بفهمم که چه شخصیتی من هستم. هنگامی که ما به نحوی رفتار می کنیم، مشاور واکنش نشان می دهد، اظهار نظر مثبت می کند، توجه میبخشد و با ما موافق است. ما به آنچه می گویند گوش می دهیم و ما شروع به نوشتن داستان هایی درباره خودمان می کنیم." اما دارو نمی تواند داستان را بنویسد. این نظر کندل نویسنده معروف در مورد مشاوره است.
او به طور همزمان در کنفرانس ها صحبت می کرد و از تجربیات خود می‌نوشت. نام کامل او Eric Kandel است، و تا اوایل اوایل دهه 40، او یک روانکاو بود. اما دوستانش به او گفتند: "شما بهتر است تحقیق کنید تا روانکاوی." احتمالا این به این خاطر نبود که او روانکاو بدی بود. من فکر می کنم این نوع تشویق در مورد توانایی او برای تحقیق بخاطر نبود محقق خوب در این زمینه بود.
بنابراین کاندل در 40 سالگی به فرانسه رفت و در مورد ابزارهای تحقیق مطالعه و تحصیل کرد. او همچنین در مورد پروسه ها و روش های تحقیق تحصیل کرد. او همچنین آموخت که چگونه تحقیق را با استفاده از Aplysia californica انجام دهد. بنابراین او اول یک روانکاو بود، اما در نهایت تحقیق درباره حافظه و یادگیری جایزه نوبل دریافت کرد.

این داستان یک شخصی است که جایزه نوبل را برای کشف فرآیند ساخت حافظه و کشف مکانیسم واکنش شیمیایی خاص در آن فرایند دریافت کرد.

هنگامی که شما کتاب او را می خوانید متوجه می شوید که او مزایای مشاوره و دارو را درک می کند. او بین مشاوره و دارو تعمق میکند، اما تعادل بزرگ بین این دو را حفظ می کند.

وی گفت: "آنچه که من در مورد جیمسون بسیار جذاب می بینم، دیدگاه او از روان درمانی است، به عنوان یک تجربه یادگیری که به او اجازه می دهد که رشته های تجربیات خود را با داستان زندگی اش را با هم بتند."

کندل می گوید که ما باید روایت های خودمان را که ما خودمان را و زندگی ما را ساخته است را کارگردانی کنیم. این روایت ها معمولا به شکلی در حافظه باقی میماند.

پس بیایید برگردیم به مزایای مشاوره. پس ببینیم مشاوره سعی در دستیابی چه چیزی با محرک های اجتماعی قوی و یادگیری و تمرین دارد؟
میتوانیم اینجا بگوییم تغییر در :
🔻 رفتار،
🔻تفکر،
🔻ذهنیت،
🔻نگرش و
🔻روابط.

👈همچنین مشاوره تلاش می کند تا تغییراتی در حالت های بیولوژیکی و شیمیایی را سبب گردد.

👈و در نهایت مشاوره یاری میکند، یک داستان جامع در مورد زندگی و خود فرد نوشته و یا ساخته شود.

👈داروها احتمالا به نتایج اول و دوم کمک می کنند ولی بیشتر برای دومین مورد. اما ❗️نتیجه سوم سخت است که از طریق دارو به دست آید بلکه از طریق بازتاب و تغییر پیامد آن ممکن میگردد.

❗️بنابراین من باور دارم که این نتیجه سوم یک تخصص ویژه برای مشاوره است.

✏️ایا مشاوره علمیست و یا غیر علمی؟

من معتقدم مشاوره علم است و باید علمی بماند. انجام آن به عنوان دلسوزی ممکن است تبدیل به چیزی نزدیک به عمه/عمو درمانی گردد. .

اگر این روش تحقیق علمی نداشته باشد، مردم می پرسند: "فرق مشاوره با رمالی چیست؟"

ما باید بسیار مراقب باشیم. ما باید از گفته های غیر علمی خلاص شویم. ما باید خرافات، تعصبات، اعتقادات و پندار جادویی را از بین ببریم.

🔑ویژگی های روش علمی چیست؟ این روش مانند دیواری است خرافات و دانش واقعی را متمایز میکند.

علمی پیش برویم. اینطور عمل نکنیم. من با مراجعم ارتباط برقرار کردم، بنابراین همه چیز خوب است. ما کلیک کردیم، بنابراین لازم نیست که ارزیابی کنیم.
خیر. من فکر نمی کنم این روش علمی باشد. مشاوره مراحل دارد.
مشاوره برای زنده ماندن، باید به عنوان یک رشته دانشگاهی باقی بماند. باید تحقیقات علمی صورت گیرد. اگر نه، برای زنده ماندن دشوار مبشود.

👈وقتی می گوییم مشاوره مداخله ی خاص موثری است، ما باید ثابت کنیم که این چنین است. ما باید از روشی برای جمع آوری تحقیق علمی استفاده کنیم.
به عبارت دیگر ما باید از روش مشاهدات، تحقیق، توسعه فرضیه ها، آزمایش فرضیه ها و تایید ان پیروی کنیم.
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
مطالعه تحقیقات، توسعه فرضیه کمک میکند تا در آزمایش آن موفق شویم. و بعد ببینیم آیا این درست است و نتیجه آن ثابت شده است، آن را بیشتر به یک قاعده و یا یک مدل کوچک برای مشاوره توسعه دهیم.

دانش در مورد مکانیسم چگونگی تغییر مردم توسط یک به یک مشاوره ها انباشته شده است. اگر خلاف یک فرضیه ثابت شود، پس ما به عقب برمیگردیم. فرضیه را تغییر میدهیم یا آن را با استفاده از روش دیگری آزمایش میکنیم.

👈اگر این روش علمی را دنبال نکنیم، چه اتفاقی می افتد؟

بعضی از ما ممکن است فارغ التحصیل شویم و از این موضوع متنفر باشیم. اما ما باید به دنبال رویه های علمی باشیم تا انگیزه ایجاد شود.

ما ممکن است بگوئیم: "اگر من بتوانم با مراجعین خوب کار کنم، اوکی است."

بله، خوب است اگر با مراجعین خود خوب کار کنید. شما برای جامعه خود به خوبی کار می کنید و می توانید به دیگران کمک کنید.
اما اگر شخصی به شما بگوید، "اما شما چگونه یک مشاور حرفه ای شدید؟"

اگر بگویید "من نمی دانم، من فقط آن را انجام دادم"، پس ما ارزش کار خود را در بازار مشاوره از دست می دهیم.

🔻نکته سوم تفاوت علم پایه و علم کاربردی میباشد.

بین این دو، من فکر می کنم مشاوره به علوم کاربردی تعلق داشته باشد. علم پایه تلاش می کند حقیقت را بیابد و پدیده ها را درک کند. علم کاربردی به دنبال استفاده از آن حقیقت است و به نوعی ان را کاربردی ارائه می دهد.

👈از دید من علم کاربردی بیشتر به دنبال تغییر است و تحقیق آن در زمینه کاربرد علمی آن می‌باشد. به این معنا که، مشاوره در علوم کاربردی بهتر امکان رشد پیدا میکند.

🔺آیا علم کاربردی در کیفیت علمی از علم پایه رتبه پایین تری دارد؟ من فکر نمی کنم اینطور باشد و این نباید مقایسه شود. در هر دو رشته ما درجات علمی پست دکترات داریم.

درست است ریاضیات، فیزیک، شیمی همه متعلق به علم پایه هستند. اما مهندسی، پزشکی، تجارت، آموزش و پرورش، علم کاربردی در نظر گرفته می شوند. مشاوره احتمالا به علم کاربردی نزدیکتر است، اما تقسیم دو نوع همه جا و کاملا واضح نیست.

👈هدف از تحقیقات مشاوره در نهایت بهبود کارآیی مشاوره است، اما ما ابتدا باید مکانیسم ها را کشف کنیم.

🔺مطالعات ساده یا مطالعات پیچیده؟ من فکر می کنم مشاوره بیشتر از فقط یک مطالعه پیچیده است.
روانشناسی به مشاوره بسیار نزدیک است، اما روانشناسی بیشتر از یک مطالعه تنها است. اما روانشناسی نیز قطعات بسیار پیچیده ای دارد. آنچه که من می خواهم در اینجا بگویم این است که روانشناسی یک موضوع واحد بسیار خاص است که در آن شناخت، رفتار و احساسات فرد مورد هدف قرار می گیرد. همچنین، علی رغم زمینه های مختلف روانشناسی، هنوز در میان حوزه ها یک تشابه بزرگی وجود دارد.

📍اما مشاوره چیست؟ اگر ما دامنه ان را به مشاوره روانشناختی یا مشاوره زن و شوهر یا خانواده محدود کنیم، این موضوع کاملا یکبعدی است. اما اگر شامل سیستم های مختلف مشاوره ای و اداری باشد، مشاوره نیز می تواند یک مطالعه بسیار پیچیده باشد. و اگر ما از مشاوره کودک و نوجوان، مشاوره مدرسه و مشاوره کالج و دانشگاه و تحصیل و غیره شروع کنیم، نشانه ی مشترک در میان این تقسیم ها کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.

برای مقایسه بهتر، بیایید علوم طبیعی را در نظر بگیریم. مشاوره پیچیده تر از علوم طبیعی است (ریاضی)، درست است؟

من هنوز هم فکر می کنم که مشاوره پیچیده تر از روانشناسی است. بنابراین برای خلاصه کردن، مشاوره بیشتر در مورد ذهن از بدن است. مشاوران برای ذهن و نه فیزیک مداخله می کنند. به جای استفاده از مواد یا دارو، مشاوران از گفتار و جستار و محرک های اجتماعی قوی استفاده می کنند. بعد، مشاوران امیدوارند که دانش علمی ایجاد کرده و نتایجی به دست آورند. ما سعی می کنیم به جای اسطوره ها یا باورها در این زمینه به روش های علمی بپردازیم و پی ببریم.

👈بنابراین مشاوره احتمالا متعلق به علم کاربردی از علوم پایه است و بیشتر یک مطالعه پیچیده تا یک مطالعه ساده است.

پایان
دکتر موریس ستودگان

۳
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👆👆👆برای تغییر موقعیت میبایست ایده اولیه را خلاقیت کرد. ایده ای که دراز مدت ارزش عملکرد داشته باشد. در مثلث تغییر قدم اول خلاقیت ایده و بعد نقشه و در نهایت عملکرد آن نقشه میباشد. با رعایت این سه مورد میتوان بسیاری از تغییرات را عملی کرد.

مثلا:
👈 ایده: من از فردا سیگار نمی کشم. SMART

👈 نقشه:
1) من از امروز سیگار نمیخرم
2) از جمعی که سیگار کشیده میشود تا مدت دو ماه کناره گیری میکنم
3) هر بار که هوس سیگار کردم چند عدد پسته یا کشمش میخورم
4) و با یک کش دور انگشتم می پیچم و با هر هوس سیگار آن را میپیچانم و تنگ میکنم تا قابل احساس شود.

👈 عملکرد: به مهمانی دعوت میشوم و میدانم در آن جمع سیگار کشیده میشود‌. یا تا مدتی به این میهمانی ها نمیروم و یا با اراده قوی نقشه خود را با آنان در میان می گذارم. اگر خودم هوس کردم چند پسته و کشمش میخورم. حلقه پلاستیکی را در دستم میچرخانم.

💫 برای تغییر هیچ وقت دیر نیست.
ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫

برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنیم که ما را دو بُعدی نگاه نکند. مانند تابلوی روی دیوار خانه اش نباشیم, به وجود ما عادت نکند. فقط برای رفع نیازهایش ربات جنسی و تمیز کننده و پول اورنده نباشیم.

بلکه کسی را انتخاب کنیم که پذیرش و احترام را درک کرده باشد, کسی که هدف های خود را میتواند برایمان تشریح کند و ما را در ساختن زندگی جدید شریک بداند. کسی که از پشتیبانی در زندگی درک کافی دارد.

در ضمن و همه اینها شامل حال ما هم نیز میشود.

دکتر ستودگان💫

@thinkpluswithus
#drmorrissetudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مثلث تغییر
دکتر موریس ستودگان

مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.

🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!

👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.

👈سعی کنیم‌همه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.

👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.

👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:

1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"

و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.

در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:

مثال عملی از مثلث تغییر:

من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:

امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.

هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،

"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی که‌در حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑

به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.

برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.

گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.

مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟

۱)
👍1💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
 یا انزجار احساس میکنم؟ "معمولا احساس قابل تشخیص است زمانی که احساسات اصلی را بشناسیم- و ممکن است بیش از یکی باشند! همه آنها را پیدا می کنم و به همه آنها را اسم میدهم. سپس من به هر احساسی، یک به یک نزدیک میشوم.
من کشف میکنم که اضطراب من که محدود کننده است به احساسات اصلی من مانند ترس مربوط است.

ترس احساس مشابه با اضطراب است، اما اضطراب برای آنچه که باید انجام دهم برای همه مشابه نیست. اضطراب کمکی به موقعیت نمیکند بلکه گاهی فلج میکند. اما ترس؟ ما واقعا با ترس میتوانیم معامله کنیم! سوال میکنید چگونه؟

من از ترسم می پرسم، "از چی می ترسی؟" ترس من به من پاسخ می دهد: "که من میترسم از خودم شرمنده شوم، ترس از اینکه خوانندگان از من نا امید شوند."

آه عمیق میکشم. در حال حاضر من واقعا به نتیجه نزدیک میشوم. ترس، مثل همه احساسات اصلی، حتی ضربه های سخت نبض که احساس میشود است. ترس به ما می گوید که از خطر فرار کن، به طوری که اگر ما مثلا از شیر در معرض خطر هستیم. بنابراین، در اینجا چیزی است که من میتوانم برای مدیریت این پیام ترس در من قدمهایی در جهت درست بردارم.

من از خودم میپرسم آیا میخواهم به ترسم گوش بدهم و از نوشتن مقاله فرار کنم؟ یا من می خواهم ترس خود را (با شجاعت) روبرو کنم و به آن دقت نکنم؟ من تصمیم گرفتم امتحان کنم من به خودم یادآوری می کنم که حتی اگر ترس من جدی هم باشد، مطمئنا زنده خواهم ماند (برخلاف آنکه اگر شیری به من حمله کند).

بنابراین، احساسم در حال حاضر چگونه است؟ طبیعتا خیلی بهتر! حالا که من فهمیدم که ترسم طبیعی است و قصد کمک دارد، اضطراب من کاهش می یابد. من احساس آرامش میکنم، زیرا درمورد آنچه که ناراحت کننده بود، واضح تر شد. من شجاعت بیش از ترس را انتخاب کرده ام و من الهام بخش این مقاله شدم!

احساسات ما یک قطب نما برای زندگی ما هستند. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس میشود، اضطراب و مشکلات شادی و ارامش را از ما میگیرند و این یک احساس سر در گمی است.

نباید این چنین باشد! هر کس می تواند زندگی را در هماهنگی با احساسات اصلی خود خلاقیت کند. چطور؟ با درک و شناختن این احساسات. این چیزی است که مثلث تغییر به ما نشان میدهد: این یک نقشه برای پیدا کردن خود واقعی ماست.

به تصویر مثلث یکبار دیگر نگاه کنید.

"مثلث تغییر" یک نقشه است. یک راهنما برای نشان دادن راه ما از محل قطع احساس (دفاع) به خود واقعی ما (زیر مثلث). این یک فرآیند گام به گام برای احساس بهتر داشتن است. این کار باعث می شود که ما با احساسات اصلی خود مانند شادی، خشم، غم، ترس و هیجان دوباره اشنا شویم. به دلخواه و رضایت خودم، به خود من و بسیاری از مراجعین من در بهبود موقعیت من و آنها، کمک کرده ام. این یک بازتاب است.

مثلث تغییر "Triangle of Conflict" در دهه 1970 توسط دیوید مالان ساخته شد و بعد از آن، "سهگانه تجربه" دیانا فوشا در متن پیشگام "قدرت تبدیل احساس" (Basic Books، 2000) تغییر نام یافت. بیشتر کار من بر اساس فوشا است.

👈احساسات اصلی کدامند؟ آنها عمدتا اثرات جسمی دارند که ما حس میکنیم و گاهی علت بودن آنها را نمیدانیم. احساسات اصلی ما را در مورد خطرات محیط زیست مطلع می کند. من امن یا در خطر هستم من نیاز دارم / میخواهم و نمیخواهم؟ من غمگینم؟ من صدمه دیده ام؟ چه چیزی به من لذت می بخشد؟ چه چیزی من را ناراحت می کند؟ چه چیزی من را تحریک می کند؟ احساسات اصلی در بخش وسط مغز ما جای دارد، به این معنی که آنها تحت کنترل آگاهانه نیستند. با توجه به محيط زيست، هر احساسي اصلی از پيش تعيين شده است تا مجموعه اي از واکنش هاي فيزيولوژيکي را که ما را براي عمل به اقدام وا میدارد، هدایت کند. احساسات اصلی بی نظیر هستند: اگر ما به شواهد آنها کم توجه باشیم برنامه های ذاتی آنها به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم تا زندگی سازگارانه شود. احساسات اصلی عبارتند از: غم، ترس، خشم، شادی، هیجان، هیجانات جنسی و انزجار.

👈احساسات محدود کننده چیست؟ احساسات محدود کننده احساسات اصلی را بلوکه می کنند. شرم، اضطراب و گناه که احساسات محدو کننده اند:

📌در زمان نزاع آنها عمل میکنند و منع از عملی در قبال والدین، همسر و دوستان میکنند.
📌زمانی که احساسات اصلی بیش از حد فعال می شوند و مغز ما می خواهد آنها را غیر فعال کند تا ما را از نابودی نجات دهد، از محدود کننده ها استفاده میکند .

👈احساس دفاع چیست؟ دفاع هر چیزی هست که ما برای جلوگیری از احساس احساسات اصلی یا محدود کننده بکار میگیریم. مثلا 📣 افسردگی یک دفاع است، زیرا در آن حالت ما از احساسات اصلی خود خارج می شویم. تعدادی از دفاعها فرهنگی میباشند. مانند: شوخی، سارکاسم، بیش از حد "نمایش"، انتقاد، فاصله گرفتن، تعویق، مشاجره، تفکر منفی، اشتباه، کار بیش از حد، مصرف بیش از نیاز، بیش از حد خوردن، خودزنی، سکس، وسواس، اعتیاد و غیره.

۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در اینجا چگونگی تغییر بر اساس مثلث هنگامی که یک رویداد یا موقعیتی ما را از تعادل خارج می کند. قبلا یک نمونه از نحوه استفاده آن را نشان دادم. ولی یکبار دیگر در جمع بندی میگویم، ما میبایست:

۱) تعیین کنیم که در کجای مثلث هستیم: احساس دفاع، احساس محدود کننده و یا احساس اصلی؟

۲) تعیین کنیم که هدف ما چیست ... در جهت عقربه های ساعت در اطراف مثلث تغییر از طریق احساسات اصلی، که ذاتا راهنمایی برای آرامش و شادی میباشند و همچنین چشم انداز جدیدی مییاشند که در رسیدن به احساس و موقعیت بهتر برای ارائه راه حلی مناسب ما را یاری میدهد.
اگر چندین بار در موقعیت های آسانتر نه بسیار پیچیده این مثلث را بکار گیریم طبیعتا به کاربرد آن عادت میکنیم و میتوانیم در موارد دشوارتر آن را بکار گیریم. لازم است که خود واقعی مان را بشناسیم و احساس مان را بازتاب کنیم.

مثلث تغيير ممکن است ابزار درماني پر کارآمدی برای هر دو مراجع و درمانگر برای مقابله با مشکلات روحی باشد. با پيوستن و اتصال خود به احساسات اصلی و واکنش های فيزيکی اوليه میتوانیم به عمق ارزش این احساس پی ببریم.

با سپاس ستودگان💫
۳)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👍1