یک مثال از تفسیر فلسفی هرمنوتیک میتواند در تفسیر آثار فلسفی معروف مانند "وجود و زمان" از مارتین هایدگر باشد. این آثار فلسفی معمولاً شامل مفاهیم پیچیده و عمیقی هستند که برای فهم کامل آنها نیاز به تفسیر دارند. با استفاده از رویکرد هرمنوتیک در تفسیر آثار فلسفی، میتوان به فهم عمیقتر و تفسیرهای مناسبتری از این مفاهیم دست یافت.
به عنوان مثال، در تفسیر "وجود و زمان"، مفهوم وجود و زمان در فلسفه هایدگر با توجه به رویکرد هرمنوتیک میتواند به مفهومهای متعددی تفسیر شود. ممکن است هرمنوتیک به ما کمک کند تا به فهمی عمیقتر از وجود و زمان به عنوان مفاهیم پایه در واقعیت و تجربه انسانی برسیم. این رویکرد ممکن است به ما کمک کند تا به فهمی عمیقتر از رابطه بین زمان و وجود، تجربه زمان و وجود در زمان حال و آینده، و عواطف و تجربیات انسان در زمان وجود برسیم.
تفسیر فلسفی هرمنوتیک از نظر هایدگر نیز به ما کمک میکند تا به فهمی عمیقتر از تفاوتها و تعارضات در فهم مفاهیم و معانی در جوامع و فرهنگهای مختلف دست یابیم و به دیدگاههای متنوعی درباره واقعیت و معنا پی ببریم.
به طور خلاصه، تفسیر فلسفی هرمنوتیک در تفسیر آثار فلسفی به ما کمک میکند تا به فهمی ژرفتر و جامعتر از مفاهیم فلسفی برسیم و درک بهتری از آرای فلاسفه و مباحثههای فلسفی به دست آوریم. این رویکرد ما را درک دقیقتری از مفاهیم پنهان، تضادها، معانی ضمنی و قابل تفسیر در آثار فلسفی فراهم میکند.
مثال دیگری از تفسیر فلسفی هرمنوتیک میتواند در تفسیر آثار نیچه باشد. آثار نیچه، مانند "همچنین میگفت زراتوسترا" و "خارج از خوب و بد"، شامل مفاهیم پیچیده، نیچهایزم و مباحث فلسفی عمیقی هستند. با استفاده از رویکرد هرمنوتیک در تفسیر آثار نیچه، میتوان به فهمی عمیقتر از مفهوم خوب و بد، اراده قوی و مباحث اخلاقی نیچه دست یافت.
در این مثال، تفسیر فلسفی هرمنوتیک ما را به سوی مفاهیم اصلی نیچه درباره آزادی، قدرت فردی، انتخاب و معنا میبرد. این رویکرد به ما کمک میکند تا به فهمی عمیقتر از آرای نیچه درباره مسائل اخلاقی، ارزشها و معنای زندگی برسیم.
به طور کلی، تفسیر فلسفی هرمنوتیک به ما این امکان را میدهد که به فهم ژرفتر و مناسبتری از آثار فلسفی برسیم و به مفاهیم و معانیهای ضمنی در آنها پی ببریم. هرمنوتیک به ما کمک میکند تا به فهم درستی از مفاهیم و معانی در آثار فلسفی دست یابیم و برای بررسی آنها از دیدگاههای مختلف رویکردهای تفسیری متنوعی را به کار ببریم.
در تفسیر فلسفی هرمنوتیک، درک مفاهیم و معانی در متنهای فلسفی به تحلیل مفاهیم ضمنی، تعبیر نمادها و بررسی تاریخچه آنها نیاز دارد. با توجه به این رویکرد، میتوان به فهم عمیقتری از آرای فلاسفه و مسائل فلسفی پی برد و به دیدگاههای متنوعی درباره واقعیت و معنا دست پیدا کرد.
در مجموع، تفسیر فلسفی هرمنوتیک یکی از رویکردهای مهم در فهم و تفسیر متون فلسفی است. این روش، به ما امکان میدهد تا به فهم ژرفتری از مفاهیم و معانی در آثار فلسفی برسیم و به مفاهیم پنهان، تضادها و قابل تفسیر در آنها پی ببریم.
🔻منابع
برای درک بهتر از هرمنوتیک، میتوانید به منابع زیر مراجعه کنید:
1. "هرمنوتیک" نوشته هانز جورگن گادامر: این کتاب به عنوان یکی از مهمترین منابع در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده بر پایه فلسفه هرمنوتیک، به تفسیر و درک متون پرداخته است.
2. "تفسیر و هرمنوتیک" نوشته جیمز بیون: این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده به تفسیر و درک متون در حوزههای مختلف بهطور کلی و در حوزه هرمنوتیک بهطور خاص پرداخته است.
3. "هرمنوتیک و تفسیر متن" نوشته پل ریکور: این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده به تفسیر متون در حوزههای مختلف بهطور کلی و در حوزه هرمنوتیک بهطور خاص پرداخته است.
4. "هرمنوتیک: رویکردهای مختلف" نوشته مایکل کارتر: این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده به تفسیر متون در حوزههای گوناگون میپردازد.
۴-۴
@thinkpluswithus
dr.setudegan oct 22
به عنوان مثال، در تفسیر "وجود و زمان"، مفهوم وجود و زمان در فلسفه هایدگر با توجه به رویکرد هرمنوتیک میتواند به مفهومهای متعددی تفسیر شود. ممکن است هرمنوتیک به ما کمک کند تا به فهمی عمیقتر از وجود و زمان به عنوان مفاهیم پایه در واقعیت و تجربه انسانی برسیم. این رویکرد ممکن است به ما کمک کند تا به فهمی عمیقتر از رابطه بین زمان و وجود، تجربه زمان و وجود در زمان حال و آینده، و عواطف و تجربیات انسان در زمان وجود برسیم.
تفسیر فلسفی هرمنوتیک از نظر هایدگر نیز به ما کمک میکند تا به فهمی عمیقتر از تفاوتها و تعارضات در فهم مفاهیم و معانی در جوامع و فرهنگهای مختلف دست یابیم و به دیدگاههای متنوعی درباره واقعیت و معنا پی ببریم.
به طور خلاصه، تفسیر فلسفی هرمنوتیک در تفسیر آثار فلسفی به ما کمک میکند تا به فهمی ژرفتر و جامعتر از مفاهیم فلسفی برسیم و درک بهتری از آرای فلاسفه و مباحثههای فلسفی به دست آوریم. این رویکرد ما را درک دقیقتری از مفاهیم پنهان، تضادها، معانی ضمنی و قابل تفسیر در آثار فلسفی فراهم میکند.
مثال دیگری از تفسیر فلسفی هرمنوتیک میتواند در تفسیر آثار نیچه باشد. آثار نیچه، مانند "همچنین میگفت زراتوسترا" و "خارج از خوب و بد"، شامل مفاهیم پیچیده، نیچهایزم و مباحث فلسفی عمیقی هستند. با استفاده از رویکرد هرمنوتیک در تفسیر آثار نیچه، میتوان به فهمی عمیقتر از مفهوم خوب و بد، اراده قوی و مباحث اخلاقی نیچه دست یافت.
در این مثال، تفسیر فلسفی هرمنوتیک ما را به سوی مفاهیم اصلی نیچه درباره آزادی، قدرت فردی، انتخاب و معنا میبرد. این رویکرد به ما کمک میکند تا به فهمی عمیقتر از آرای نیچه درباره مسائل اخلاقی، ارزشها و معنای زندگی برسیم.
به طور کلی، تفسیر فلسفی هرمنوتیک به ما این امکان را میدهد که به فهم ژرفتر و مناسبتری از آثار فلسفی برسیم و به مفاهیم و معانیهای ضمنی در آنها پی ببریم. هرمنوتیک به ما کمک میکند تا به فهم درستی از مفاهیم و معانی در آثار فلسفی دست یابیم و برای بررسی آنها از دیدگاههای مختلف رویکردهای تفسیری متنوعی را به کار ببریم.
در تفسیر فلسفی هرمنوتیک، درک مفاهیم و معانی در متنهای فلسفی به تحلیل مفاهیم ضمنی، تعبیر نمادها و بررسی تاریخچه آنها نیاز دارد. با توجه به این رویکرد، میتوان به فهم عمیقتری از آرای فلاسفه و مسائل فلسفی پی برد و به دیدگاههای متنوعی درباره واقعیت و معنا دست پیدا کرد.
در مجموع، تفسیر فلسفی هرمنوتیک یکی از رویکردهای مهم در فهم و تفسیر متون فلسفی است. این روش، به ما امکان میدهد تا به فهم ژرفتری از مفاهیم و معانی در آثار فلسفی برسیم و به مفاهیم پنهان، تضادها و قابل تفسیر در آنها پی ببریم.
🔻منابع
برای درک بهتر از هرمنوتیک، میتوانید به منابع زیر مراجعه کنید:
1. "هرمنوتیک" نوشته هانز جورگن گادامر: این کتاب به عنوان یکی از مهمترین منابع در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده بر پایه فلسفه هرمنوتیک، به تفسیر و درک متون پرداخته است.
2. "تفسیر و هرمنوتیک" نوشته جیمز بیون: این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده به تفسیر و درک متون در حوزههای مختلف بهطور کلی و در حوزه هرمنوتیک بهطور خاص پرداخته است.
3. "هرمنوتیک و تفسیر متن" نوشته پل ریکور: این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده به تفسیر متون در حوزههای مختلف بهطور کلی و در حوزه هرمنوتیک بهطور خاص پرداخته است.
4. "هرمنوتیک: رویکردهای مختلف" نوشته مایکل کارتر: این کتاب به عنوان یکی از منابع مهم در حوزه هرمنوتیک شناخته میشود. در این کتاب، نویسنده به تفسیر متون در حوزههای گوناگون میپردازد.
۴-۴
@thinkpluswithus
dr.setudegan oct 22
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
نوامبر ۲۰۲۱
❄️چگونه در محل کار با رئیس کنترل گر برخورد کنیم
برای برخورد با رئیس یا مدیری که کنترلگر است باید بدانیم که کنترل بی موقع یعنی عدم مهارت مدیریت، و در اینجا میتوانیم مراحل زیر را ملاحظه کنیم:
1. حفظ هدف و وظایفمان: قبل از برخورد با رئیس، اطمینان حاصل کنیم که مهارتها و وظایف خود را به خوبی انجام میدهیم و تمام آنچه برعهده ماست را به درستی انجام میدهیم. داشتن عملکرد قابل تحسین میتواند ما را در مواجهه با رئیسی که کنترلگر است، از سویی اعتماد به نفس بدهد و از سوی دیگر ممکن است او را تشویق کند تا احترام بیشتری به ما بگذارد.
2. درک رفتار رئیس: سعی کنیم درک خوبی از رفتار رئیس خود پیدا کنیم. بررسی کنیم که او چه ویژگیهایی دارد و به چه چیزهایی واکنش نشان میدهد. این میتواند به ما کمک کند تا بهتر درک کنیم که چرا رئیس ما کنترلگر است و چگونه برخورد مناسبی با او داشته باشیم.
3. حفظ حرفه ای مان: هنگامی که با رئیس خود در تماس هستیم، سعی کنیم همیشه به حرفهای بودن مان پایبند باشیم. از بیان نظراتمان با احترام و با استدلالهای قوی استفاده کنیم. اگر با رئیسی که کنترلگر است مخالفت میکنیم، دلایل خود را به شکل منطقی و مستدل مطرح کنیم و سعی کنیم در صحبت کردن با او همیشه آرام باشیم.
4. تلاش برای ایجاد ارتباط: سعی کنیم تا ارتباط موثری با رئیس خود برقرار کنیم. برخی از رؤسای کنترلگر به دلیل ناامنیها یا ترسهای خود این رفتار را نشان میدهند. با ایجاد ارتباط قوی و اعتماد متقابل، ممکن است بتوانیم او را به تدریج به سمت یک رفتار متعادلتر و سازنده هدایت کنیم.
5. شنیدن و درک: هنگامی که با رئیس خود صحبت میکنیم، به او تمرکز کامل بدهیم و به آنچه او میگوید گوش کنیم. نشان دهیم که ما تمام تلاش خود را میکنیم تا درک کاملی از نگرشها و نگرانیهای او پیدا کنیم. این نشان میدهد که ما به حرفه ما اهمیت میدهیم و میخواهیم بهترین حلقه راه را پیدا کنیم.
6. انعطافپذیری: در صورت امکان، انعطافپذیری خود را نشان دهیم. اگر رئیس ما تغییر یا تصحیحی پیشنهاد میدهد، به جای مقاومت و مخالفت، سعی کنیم درک کنیم و از این فرصت برای بهبود کارهایمان استفاده کنیم. این نشان میدهد که ما منعطف هستیم و مشتاق به یادگیری و پیشرفتیم.
7. تبیین نیازها و مراودات: اگر مشکل خاصی با رئیس وجود دارد، سعی کنیم نیازها و احتیاجاتمان را به وی بیان کنیم. این میتواند مربوط به تعامل بیشتر، بازخورد مناسبتر یا هر موضوع دیگری باشد که ما را در کار خود یاری میدهد.
8. ارائه پیشنهادها و راه حلها: در صورتی که با رفتار کنترلگر رئیس خود مخالف هستیم یا احساس میکنیم که میتوان روابط را بهبود بخشید، میتوانیم پیشنهادها و راه حلهای خود را به او ارائه دهیم. مطالعه و تحقیق کرده و آماده شویم تا به او مثالها و استدلالهای قوی ارائه دهیدپم که نشان دهد چگونه این راه حلها میتوانند بهبودی در محیط کار ایجاد کنند.
9. حفظ حد مرزها: در همه این مراحل، مهم است که حد مرزهای شخصی خود را حفظ کنیم. هرگاه رئیس ما به طور ناعادلانه با ما رفتار کند و مرزهای حرمت ما را نقض کند، حق داریم برای حفظ حقوقمان و حل مشکل به دیگر منابع داخل یا خارج سازمان مراجعه کنیم.
10. پشتیبانی از خود: برای مقابله با رئیسی که کنترلگر، مهم است که ما از خود پشتیبانی کنیم. این شامل حفظ سلامتی روانی و جسمی، تعادل کار-زندگی، تحقق اهداف شخصی و پیدا کردن حمایت درونی و خارجی است. به خود احترام بگذاریم و از منابعی مانند مشاوره روانشناسی، تمرین و روشهای مدیریت استرس استفاده کنیم.
در نهایت، باید توجه کنیم که همه رؤسا متفاوت هستند و برخی از آنها ممکن است همچنان کنترلگر باقی بمانند. در صورتی که تلاشهای پیشنهاد شده را انجام داده ایم و رفتار کنترلگر رئیس ما تغییر نکرد، ممکن است بخشهای دیگری از سازمان که مسئولیت نظارت بر رئیس ما را دارند را در جریان قرار دهیم. این میتواند شامل منابع انسانی، مدیران بالاتر، یا هر نهاد داخلی یا خارجی دیگری باشد که مسئولیت حل این نوع مشکلات را دارد.
در نهایت، در صورتی که روابط با رئیس ما به گونهای است که تحمل ناخوشایندیها و تأثیر منفی بر روی ما دارد و اقدامات فوقالذکر نتیجهای نداشته است، ممکن است بهترین انتخاب، جستجوی فرصتهای شغلی دیگر و تغییر محیط کار باشد. این گاه، حفظ سلامتی و رشد شخصی و حرفهای خود را در اولویت قرار دهیم.
مهمترین نکته این است که خود را از نگرانیها و تأثیرات منفی رئیس کنترلگر در حد ممکن محافظت کنیم و به خود اعتماد داشته باشیم. و چنین، درک کنیم که رفتار رئیس ما نمایانگر مسائل و نگرانیهای اوست و ممکن است با مسائل شخصی ما مرتبط نباشد.
۱-۲
@thinkpluswithus
dr.setudegan nov 2021
نوامبر ۲۰۲۱
❄️چگونه در محل کار با رئیس کنترل گر برخورد کنیم
برای برخورد با رئیس یا مدیری که کنترلگر است باید بدانیم که کنترل بی موقع یعنی عدم مهارت مدیریت، و در اینجا میتوانیم مراحل زیر را ملاحظه کنیم:
1. حفظ هدف و وظایفمان: قبل از برخورد با رئیس، اطمینان حاصل کنیم که مهارتها و وظایف خود را به خوبی انجام میدهیم و تمام آنچه برعهده ماست را به درستی انجام میدهیم. داشتن عملکرد قابل تحسین میتواند ما را در مواجهه با رئیسی که کنترلگر است، از سویی اعتماد به نفس بدهد و از سوی دیگر ممکن است او را تشویق کند تا احترام بیشتری به ما بگذارد.
2. درک رفتار رئیس: سعی کنیم درک خوبی از رفتار رئیس خود پیدا کنیم. بررسی کنیم که او چه ویژگیهایی دارد و به چه چیزهایی واکنش نشان میدهد. این میتواند به ما کمک کند تا بهتر درک کنیم که چرا رئیس ما کنترلگر است و چگونه برخورد مناسبی با او داشته باشیم.
3. حفظ حرفه ای مان: هنگامی که با رئیس خود در تماس هستیم، سعی کنیم همیشه به حرفهای بودن مان پایبند باشیم. از بیان نظراتمان با احترام و با استدلالهای قوی استفاده کنیم. اگر با رئیسی که کنترلگر است مخالفت میکنیم، دلایل خود را به شکل منطقی و مستدل مطرح کنیم و سعی کنیم در صحبت کردن با او همیشه آرام باشیم.
4. تلاش برای ایجاد ارتباط: سعی کنیم تا ارتباط موثری با رئیس خود برقرار کنیم. برخی از رؤسای کنترلگر به دلیل ناامنیها یا ترسهای خود این رفتار را نشان میدهند. با ایجاد ارتباط قوی و اعتماد متقابل، ممکن است بتوانیم او را به تدریج به سمت یک رفتار متعادلتر و سازنده هدایت کنیم.
5. شنیدن و درک: هنگامی که با رئیس خود صحبت میکنیم، به او تمرکز کامل بدهیم و به آنچه او میگوید گوش کنیم. نشان دهیم که ما تمام تلاش خود را میکنیم تا درک کاملی از نگرشها و نگرانیهای او پیدا کنیم. این نشان میدهد که ما به حرفه ما اهمیت میدهیم و میخواهیم بهترین حلقه راه را پیدا کنیم.
6. انعطافپذیری: در صورت امکان، انعطافپذیری خود را نشان دهیم. اگر رئیس ما تغییر یا تصحیحی پیشنهاد میدهد، به جای مقاومت و مخالفت، سعی کنیم درک کنیم و از این فرصت برای بهبود کارهایمان استفاده کنیم. این نشان میدهد که ما منعطف هستیم و مشتاق به یادگیری و پیشرفتیم.
7. تبیین نیازها و مراودات: اگر مشکل خاصی با رئیس وجود دارد، سعی کنیم نیازها و احتیاجاتمان را به وی بیان کنیم. این میتواند مربوط به تعامل بیشتر، بازخورد مناسبتر یا هر موضوع دیگری باشد که ما را در کار خود یاری میدهد.
8. ارائه پیشنهادها و راه حلها: در صورتی که با رفتار کنترلگر رئیس خود مخالف هستیم یا احساس میکنیم که میتوان روابط را بهبود بخشید، میتوانیم پیشنهادها و راه حلهای خود را به او ارائه دهیم. مطالعه و تحقیق کرده و آماده شویم تا به او مثالها و استدلالهای قوی ارائه دهیدپم که نشان دهد چگونه این راه حلها میتوانند بهبودی در محیط کار ایجاد کنند.
9. حفظ حد مرزها: در همه این مراحل، مهم است که حد مرزهای شخصی خود را حفظ کنیم. هرگاه رئیس ما به طور ناعادلانه با ما رفتار کند و مرزهای حرمت ما را نقض کند، حق داریم برای حفظ حقوقمان و حل مشکل به دیگر منابع داخل یا خارج سازمان مراجعه کنیم.
10. پشتیبانی از خود: برای مقابله با رئیسی که کنترلگر، مهم است که ما از خود پشتیبانی کنیم. این شامل حفظ سلامتی روانی و جسمی، تعادل کار-زندگی، تحقق اهداف شخصی و پیدا کردن حمایت درونی و خارجی است. به خود احترام بگذاریم و از منابعی مانند مشاوره روانشناسی، تمرین و روشهای مدیریت استرس استفاده کنیم.
در نهایت، باید توجه کنیم که همه رؤسا متفاوت هستند و برخی از آنها ممکن است همچنان کنترلگر باقی بمانند. در صورتی که تلاشهای پیشنهاد شده را انجام داده ایم و رفتار کنترلگر رئیس ما تغییر نکرد، ممکن است بخشهای دیگری از سازمان که مسئولیت نظارت بر رئیس ما را دارند را در جریان قرار دهیم. این میتواند شامل منابع انسانی، مدیران بالاتر، یا هر نهاد داخلی یا خارجی دیگری باشد که مسئولیت حل این نوع مشکلات را دارد.
در نهایت، در صورتی که روابط با رئیس ما به گونهای است که تحمل ناخوشایندیها و تأثیر منفی بر روی ما دارد و اقدامات فوقالذکر نتیجهای نداشته است، ممکن است بهترین انتخاب، جستجوی فرصتهای شغلی دیگر و تغییر محیط کار باشد. این گاه، حفظ سلامتی و رشد شخصی و حرفهای خود را در اولویت قرار دهیم.
مهمترین نکته این است که خود را از نگرانیها و تأثیرات منفی رئیس کنترلگر در حد ممکن محافظت کنیم و به خود اعتماد داشته باشیم. و چنین، درک کنیم که رفتار رئیس ما نمایانگر مسائل و نگرانیهای اوست و ممکن است با مسائل شخصی ما مرتبط نباشد.
۱-۲
@thinkpluswithus
dr.setudegan nov 2021
❤1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در زمینه مدیریت رفتار کنترلگر رئیسان و بهبود روابط کاری، میتوان از منابع زیر استفاده کرد:
1. کتابها:
- "The No Asshole Rule: Building a Civilized Workplace and Surviving One That Isn't" نوشته رابرت آی. ساتون
- "Working with Difficult People" نوشته مورگان ویلیس
- "The Emotionally Intelligent Manager: How to Develop and Use the Four Key Emotional Skills of Leadership" نوشته دیوید ر. کارو
- "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته کری وایتفیلد و جوزف گرینی
2. وبسایتها و منابع آنلاین:
- مقالات مربوط به مدیریت رفتار سازنده و مواجهه با رئیسان کنترلگرم در وبسایتهای مدیریت و روانشناسی مثل Harvard Business Review و Psychology Today.
- دورههای آموزشی آنلاین و وبینارهای مرتبط با مدیریت رفتار کارکنان و روابط کاری بهبودی.
3. مشاوره و کمک حرفهای:
- در صورتی که مواجهه با رئیس کنترلگرم برای شما مشکلی ایجاد کرده است، میتوانید از خدمات یک مشاور ارتباطات یا روانشناس سازمانی استفاده کنید. آنها میتوانند به شما راهحلها و راهنماییهای مفیدی ارائه دهند.
4. شبکهسازی با افراد مشابه:
- برقراری ارتباط با افراد دیگری که تجربه مشابهی با رئیسان کنترلگرم داشتهاند میتواند به شما کمک کند تا به اشتراک گذاری تجارب، مشاوره و پشتیبانی در این زمینه داشته باشید.
۲-۲
@thinkpluswithus
dr.setudegan nov 2021
1. کتابها:
- "The No Asshole Rule: Building a Civilized Workplace and Surviving One That Isn't" نوشته رابرت آی. ساتون
- "Working with Difficult People" نوشته مورگان ویلیس
- "The Emotionally Intelligent Manager: How to Develop and Use the Four Key Emotional Skills of Leadership" نوشته دیوید ر. کارو
- "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته کری وایتفیلد و جوزف گرینی
2. وبسایتها و منابع آنلاین:
- مقالات مربوط به مدیریت رفتار سازنده و مواجهه با رئیسان کنترلگرم در وبسایتهای مدیریت و روانشناسی مثل Harvard Business Review و Psychology Today.
- دورههای آموزشی آنلاین و وبینارهای مرتبط با مدیریت رفتار کارکنان و روابط کاری بهبودی.
3. مشاوره و کمک حرفهای:
- در صورتی که مواجهه با رئیس کنترلگرم برای شما مشکلی ایجاد کرده است، میتوانید از خدمات یک مشاور ارتباطات یا روانشناس سازمانی استفاده کنید. آنها میتوانند به شما راهحلها و راهنماییهای مفیدی ارائه دهند.
4. شبکهسازی با افراد مشابه:
- برقراری ارتباط با افراد دیگری که تجربه مشابهی با رئیسان کنترلگرم داشتهاند میتواند به شما کمک کند تا به اشتراک گذاری تجارب، مشاوره و پشتیبانی در این زمینه داشته باشید.
۲-۲
@thinkpluswithus
dr.setudegan nov 2021
❤1👍1
دکتر موریس ستودگان
❄️ فوبیای خون Hemophobia
این اصطلاح که به ترس از خون، هِموفوبیا (Hemophobia) گفته میشه بر اساس dsm5 به فوبیای خون جزو فوبیهای خاص طبقهبندی شده. افرادی هستند که تروما دارند و با دیدن خون حتی در تلویزیون و درود بانو
این اصطلاح که به ترس از خون، هِموفوبیا (Hemophobia) گفته میشه بر اساس dsm5 به فوبیای خون جزو فوبیهای خاص طبقهبندی شده. افرادی هستند که تروما دارند و با دیدن خون حتی در تلویزیون و کتاب حالشون بد تا حد بی هوشی میرن.
🔻علائم فیزیکی اینفوبیا مثل
-مشکلاتی در نفس کشیدن
-افزایش ضربان قلب
-درد و حس تنگی نفس در سینه
-لرزش
-سرگیجه
-حس حالت تهوع زمانی که زخم یا خون میبینند
-حس سرما یا گرما
- عرق کردن
🔻حالتهای "روانی" و احساسی مثل
-احساس شدید اضطراب و ترس
-کوشش برای فرار از موقعیتی که خون وجود داره
-احساس از دست دادن کنترل و شخص احساس میکنه در حال مردن یا غش کردن هست (وازوواگال)
- و در این زمان همچنین احساس شدید ناتوانی در برابر ترس بوجود میاد.
عوامل ژنتیکی و والدین مضطرب و محافظه کار و انواع تروما ها میتونن این رو سبب بشن.
برای درمان معمولا از تروما تراپی، مواجهه درمانی، درمان شناختی و مواجهه با احساسات و همچنین از تکنیک های ریلکس و تنشن ،tendion استفاده میکنند. در بدترین حالات دارو درمانی هممیتونه کمک کنه که این رو روانپزشک تشخیص خواهد داد. کتاب حالشون بد تا حد بی هوشی میرن.
🔻علائم فیزیکی اینفوبیا مثل
-مشکلاتی در نفس کشیدن
-افزایش ضربان قلب
-درد و حس تنگی نفس در سینه
-لرزش
-سرگیجه
-حس حالت تهوع زمانی که زخم یا خون میبینند
-حس سرما یا گرما
- عرق کردن
🔻حالتهای "روانی" و احساسی مثل
-احساس شدید اضطراب و ترس
-کوشش برای فرار از موقعیتی که خون وجود داره
-احساس از دست دادن کنترل و شخص احساس میکنه در حال مردن یا غش کردن هست (وازوواگال)
- و در این زمان همچنین احساس شدید ناتوانی در برابر ترس بوجود میاد.
عوامل ژنتیکی و والدین مضطرب و محافظه کار و انواع تروما ها میتونن این رو سبب بشن.
برای درمان معمولا از تروما تراپی، مواجهه درمانی، درمان شناختی و مواجهه با احساسات و همچنین از تکنیک های ریلکس و تنشن ،tendion استفاده میکنند. در بدترین حالات دارو درمانی هممیتونه کمک کنه که این رو روانپزشک تشخیص خواهد داد.
❄️ فوبیای خون Hemophobia
این اصطلاح که به ترس از خون، هِموفوبیا (Hemophobia) گفته میشه بر اساس dsm5 به فوبیای خون جزو فوبیهای خاص طبقهبندی شده. افرادی هستند که تروما دارند و با دیدن خون حتی در تلویزیون و درود بانو
این اصطلاح که به ترس از خون، هِموفوبیا (Hemophobia) گفته میشه بر اساس dsm5 به فوبیای خون جزو فوبیهای خاص طبقهبندی شده. افرادی هستند که تروما دارند و با دیدن خون حتی در تلویزیون و کتاب حالشون بد تا حد بی هوشی میرن.
🔻علائم فیزیکی اینفوبیا مثل
-مشکلاتی در نفس کشیدن
-افزایش ضربان قلب
-درد و حس تنگی نفس در سینه
-لرزش
-سرگیجه
-حس حالت تهوع زمانی که زخم یا خون میبینند
-حس سرما یا گرما
- عرق کردن
🔻حالتهای "روانی" و احساسی مثل
-احساس شدید اضطراب و ترس
-کوشش برای فرار از موقعیتی که خون وجود داره
-احساس از دست دادن کنترل و شخص احساس میکنه در حال مردن یا غش کردن هست (وازوواگال)
- و در این زمان همچنین احساس شدید ناتوانی در برابر ترس بوجود میاد.
عوامل ژنتیکی و والدین مضطرب و محافظه کار و انواع تروما ها میتونن این رو سبب بشن.
برای درمان معمولا از تروما تراپی، مواجهه درمانی، درمان شناختی و مواجهه با احساسات و همچنین از تکنیک های ریلکس و تنشن ،tendion استفاده میکنند. در بدترین حالات دارو درمانی هممیتونه کمک کنه که این رو روانپزشک تشخیص خواهد داد. کتاب حالشون بد تا حد بی هوشی میرن.
🔻علائم فیزیکی اینفوبیا مثل
-مشکلاتی در نفس کشیدن
-افزایش ضربان قلب
-درد و حس تنگی نفس در سینه
-لرزش
-سرگیجه
-حس حالت تهوع زمانی که زخم یا خون میبینند
-حس سرما یا گرما
- عرق کردن
🔻حالتهای "روانی" و احساسی مثل
-احساس شدید اضطراب و ترس
-کوشش برای فرار از موقعیتی که خون وجود داره
-احساس از دست دادن کنترل و شخص احساس میکنه در حال مردن یا غش کردن هست (وازوواگال)
- و در این زمان همچنین احساس شدید ناتوانی در برابر ترس بوجود میاد.
عوامل ژنتیکی و والدین مضطرب و محافظه کار و انواع تروما ها میتونن این رو سبب بشن.
برای درمان معمولا از تروما تراپی، مواجهه درمانی، درمان شناختی و مواجهه با احساسات و همچنین از تکنیک های ریلکس و تنشن ،tendion استفاده میکنند. در بدترین حالات دارو درمانی هممیتونه کمک کنه که این رو روانپزشک تشخیص خواهد داد.
❤2👍1
Channel name was changed to «Think+ with us Dr. Morris Setudegan»
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تحت عنوان Think+Group گروه های زیر قابل استفاده هستند.
https://news.1rj.ru/str/+fTKADV7IPBU0M2Vk
‐--‐---------------------
https://news.1rj.ru/str/thinkpluswithus
------------------------
https://news.1rj.ru/str/booksthinkplus
-----------------------
https://news.1rj.ru/str/thinkplustest
----------------------
https://news.1rj.ru/str/englisharticlesthinkplus
--‐------------------
https://news.1rj.ru/str/thinkpluscase
و ادامه خواهد داشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
THINK➕ Dr. Morris Setudegan Est. 2015
رواندرمانگر سیستمی & سوپر ویژن
دکتر موریس ستودگان,
استاد دانشگاه در سویس,
عضو انجمن های روانشناسان امریکا APA,
مشاوران و سوپرویژن سوئیس BSO,
درمانگران سیستمی سویس Systemis,
مددکاران اجتماعی IFSW
دکتر موریس ستودگان,
استاد دانشگاه در سویس,
عضو انجمن های روانشناسان امریکا APA,
مشاوران و سوپرویژن سوئیس BSO,
درمانگران سیستمی سویس Systemis,
مددکاران اجتماعی IFSW
👍1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 چگونه با اندوه خود برخورد کنیم
دکتر موریس ستودگان
آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.
غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.
اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.
و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.
در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.
احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.
بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .
1
@thinkpluswithus setudegan
دکتر موریس ستودگان
آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.
غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.
اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.
و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.
در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.
احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.
بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .
1
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈 و اکنون چرا ما گریه می کنیم
گریه یکی از راه های آزادسازی غم و اندوه است. و بیان احساسات اصلی به هر گونه ای ، مانند غم و اندوه ، برای سلامت عاطفی و سلامت طولانی مدت روان ما حیاتی است. برای آن دسته از ما که برای بیرون آمدن اشک خود تلاش می کنیم یا می خواهیم غم و اندوه را پردازش کنیم اما آن را دشوار می پنداریم ، ممکن است "نسخه" ملایم زیر به ما کمک کند.
اگر در هر مقطعی چیزی به نظر ما درست نیست ، فقط به احساس خود اجازه دهیم و به ان فرصت تجربه بدهیم. این به این معنی است که ما برای داشتن زندگی سالم در درونمان به یک فرد دلسوز و همدل نیاز داریم که خود واقعی ماست. هیچ چیز طبیعی تر از این حامی برای ما نمی تواند باشد. پس به احساس خود زمان و جا و امکان بروز بدهیم.
👈 تمرین آرام برای رفع غم و اندوه
1. روی تخت یا صندلی خود بسیار دنج و راحت بنشینید.
2. یک بالش ، پتو یا کیسه ابگرم اگر هوا خنک است یا یک چیز نرم مثل خرس تدی به همراه داشته باشید تا برای راحتی در اغوش بگیرید.
3. پنج یا شش نفس عمیق (تا حتی در شکم خود ان را حس کنید) بکشید: از طریق بینی یا دهان نفس بکشید ، تصور کنید هوا را به عمق قاعده شکم خود بفرستید ، سعی کنید سینه خود را به سمت بالا حرکت ندهید و در عوض هوا مانند شکم یک بودا شکم شما را به بیرون بکشد. یک لحظه هوا را نگه دارید تا فشار هوای درون سینه و معده خود را حس کنید.
4. سپس هوا را به آرامی از طریق لب های جمع شده آزاد کنید ، مانند این که سوپ داغ می دمید. هنگام بازدم بدن خود را تنظیم کرده و جریان هوا را تنظیم کنید تا حداکثر احساس آرامش بدست اید. ( احساس کمی سرگیجه به دلیل تعویض نفس به بازدم طبیعی است.) همچنین طبیعی است که ضربان قلب در هنگام دم زیاد تسریع می شود. با پایان بازدم خوب خود ، سرعت ضربان قلب را کم خواهید کرد. تا زمانی که به نفس ششم وارد می شوید ، باید احساس آرامش بیشتری داشته باشید.
5. هنگام تنفس ، سعی کنید صندلی یا تخت را در تماس با بدن خود نیز احساس کنید. خود را با نیروی جاذبه احساس کنید تا احساس راحتی در صندلی یا روی تخت داشته باشید. این نوع تنفس یک تمرین مادام العمر است که می دانید چگونه نفس بکشید به گونه ای که احساس مناسب شما بیشتر شود. تنفس عمیق شکمی مهارتی است که به ما کمک می کند تا در موج کامل احساسات اصلی خود حرکت کنیم.
6. بعد ، فقدانی را که تجربه کرده اید به ذهن خود وارد کنید.
7. توجه کنید که چه تغییراتی در بدن شما ایجاد می شود. در حالی که نفس راحت می کشید ، بدن خود را از سر تا پا اسکن کنید و ببینید آیا می توانید احساسات غم و اندوه را در بدن خود پیدا کنید. ممکن است متوجه سنگینی در قفسه سینه ، توده ای در گلو یا احساس پشت چشم خود شوید. یا ممکن است احساس دیگری را همراه با غم و اندوه مشاهده کنید. هیچ راهی درست وجود ندارد هر آنچه احساس می کنید برای شما طبیعی و درست است.
8. با احساسات اندوه خود همراه باشید و به آرامی نفس بکشید. ممکن است موج غم و اندوه را در حال حرکت یا ساختارش را احساس کنید. فقط با تنفس شکمی عمیق از طریق بینی نفس بکشید ، احساساتی را که در شما حرکت می کند متوجه شوید. اگر احساس بیش از حد احساس می شود ، سعی کنید هرگونه افکار یا تصویری را در ذهن خود رها کنید و فقط با احساس کنجکاوی و دلسوزی نسبت به خود ، بر احساسات غم و اندوه بدن تمرکز کنید.
9. بر موج اندوه باید سوار شوید ، با آن همراه باشید ، به خود اجازه و زمان دهید تا تمام شود و و اگر لازم شد حتی گریه کنید. نفس خود را حفظ کنید تا زمانی که احساس آرامش کنید.
10. سرانجام ، وقتی اشک شما تمام شد و دوباره به حالت اول خود و سبکی برگشتید و احساس کردید آماده حرکت دوباره هستید و میتوانید به زندگی روزمره خود ادامه دهید, برخیزید! یک لیوان اب ولرم بنوشید و به یاد داشته باشید که با خود رفتار مهربانانه و ملایمی داشته باشید ، مانند این که برای شخصی که دوستش دارید و از او مراقبت می کنید.
2
@thinkpluswithus setudegan
گریه یکی از راه های آزادسازی غم و اندوه است. و بیان احساسات اصلی به هر گونه ای ، مانند غم و اندوه ، برای سلامت عاطفی و سلامت طولانی مدت روان ما حیاتی است. برای آن دسته از ما که برای بیرون آمدن اشک خود تلاش می کنیم یا می خواهیم غم و اندوه را پردازش کنیم اما آن را دشوار می پنداریم ، ممکن است "نسخه" ملایم زیر به ما کمک کند.
اگر در هر مقطعی چیزی به نظر ما درست نیست ، فقط به احساس خود اجازه دهیم و به ان فرصت تجربه بدهیم. این به این معنی است که ما برای داشتن زندگی سالم در درونمان به یک فرد دلسوز و همدل نیاز داریم که خود واقعی ماست. هیچ چیز طبیعی تر از این حامی برای ما نمی تواند باشد. پس به احساس خود زمان و جا و امکان بروز بدهیم.
👈 تمرین آرام برای رفع غم و اندوه
1. روی تخت یا صندلی خود بسیار دنج و راحت بنشینید.
2. یک بالش ، پتو یا کیسه ابگرم اگر هوا خنک است یا یک چیز نرم مثل خرس تدی به همراه داشته باشید تا برای راحتی در اغوش بگیرید.
3. پنج یا شش نفس عمیق (تا حتی در شکم خود ان را حس کنید) بکشید: از طریق بینی یا دهان نفس بکشید ، تصور کنید هوا را به عمق قاعده شکم خود بفرستید ، سعی کنید سینه خود را به سمت بالا حرکت ندهید و در عوض هوا مانند شکم یک بودا شکم شما را به بیرون بکشد. یک لحظه هوا را نگه دارید تا فشار هوای درون سینه و معده خود را حس کنید.
4. سپس هوا را به آرامی از طریق لب های جمع شده آزاد کنید ، مانند این که سوپ داغ می دمید. هنگام بازدم بدن خود را تنظیم کرده و جریان هوا را تنظیم کنید تا حداکثر احساس آرامش بدست اید. ( احساس کمی سرگیجه به دلیل تعویض نفس به بازدم طبیعی است.) همچنین طبیعی است که ضربان قلب در هنگام دم زیاد تسریع می شود. با پایان بازدم خوب خود ، سرعت ضربان قلب را کم خواهید کرد. تا زمانی که به نفس ششم وارد می شوید ، باید احساس آرامش بیشتری داشته باشید.
5. هنگام تنفس ، سعی کنید صندلی یا تخت را در تماس با بدن خود نیز احساس کنید. خود را با نیروی جاذبه احساس کنید تا احساس راحتی در صندلی یا روی تخت داشته باشید. این نوع تنفس یک تمرین مادام العمر است که می دانید چگونه نفس بکشید به گونه ای که احساس مناسب شما بیشتر شود. تنفس عمیق شکمی مهارتی است که به ما کمک می کند تا در موج کامل احساسات اصلی خود حرکت کنیم.
6. بعد ، فقدانی را که تجربه کرده اید به ذهن خود وارد کنید.
7. توجه کنید که چه تغییراتی در بدن شما ایجاد می شود. در حالی که نفس راحت می کشید ، بدن خود را از سر تا پا اسکن کنید و ببینید آیا می توانید احساسات غم و اندوه را در بدن خود پیدا کنید. ممکن است متوجه سنگینی در قفسه سینه ، توده ای در گلو یا احساس پشت چشم خود شوید. یا ممکن است احساس دیگری را همراه با غم و اندوه مشاهده کنید. هیچ راهی درست وجود ندارد هر آنچه احساس می کنید برای شما طبیعی و درست است.
8. با احساسات اندوه خود همراه باشید و به آرامی نفس بکشید. ممکن است موج غم و اندوه را در حال حرکت یا ساختارش را احساس کنید. فقط با تنفس شکمی عمیق از طریق بینی نفس بکشید ، احساساتی را که در شما حرکت می کند متوجه شوید. اگر احساس بیش از حد احساس می شود ، سعی کنید هرگونه افکار یا تصویری را در ذهن خود رها کنید و فقط با احساس کنجکاوی و دلسوزی نسبت به خود ، بر احساسات غم و اندوه بدن تمرکز کنید.
9. بر موج اندوه باید سوار شوید ، با آن همراه باشید ، به خود اجازه و زمان دهید تا تمام شود و و اگر لازم شد حتی گریه کنید. نفس خود را حفظ کنید تا زمانی که احساس آرامش کنید.
10. سرانجام ، وقتی اشک شما تمام شد و دوباره به حالت اول خود و سبکی برگشتید و احساس کردید آماده حرکت دوباره هستید و میتوانید به زندگی روزمره خود ادامه دهید, برخیزید! یک لیوان اب ولرم بنوشید و به یاد داشته باشید که با خود رفتار مهربانانه و ملایمی داشته باشید ، مانند این که برای شخصی که دوستش دارید و از او مراقبت می کنید.
2
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈 کلمات پایانی
گاهی اوقات غم و اندوه به تنهایی قابل پردازش نیستند زیرا احساسات دیگری نیز وجود دارد که ابتدا نیاز به مراقبت بیشتری از انها میباشد. به عنوان مثال ، از دست دادن والدینی که سالهاست با آنها صحبت نکرده ایم زیرا آنها بسیار دشوار ، کنترل کننده یا آزار دهنده بوده اند ، ممکن است موجب گناه ، خشم ، شرم و موارد دیگر شود. اگر احساسات مختلط یا پیچیده ای نسبت به هدف از دست رفته خود داشته باشیم ، پردازش غم و اندوه دشوار است.
به خودمان اجازه می دهیم که وقتی غمگین هستیم ، گریه کنیم ، چه به تنهایی و چه با شخصی مانند دوست یا درمانگر. گریه برای سلامت عاطفی و جسمی ما مفید است. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس در ذهن و بدن می شود. اگر احساس غم و اندوه ما بیش از حد طاقت فرسا باشد که نتوانیم به تنهایی انها را تجربه و پردازش کنیم ، روان درمانگرانی که به خوبی آموزش دیده اند و از طریق پردازش احساسات به مراجعین کمک می کنند, میتوانند کمک بزرگی در این راه باشند. همراه شدن بر موج غم و اندوه مان هرچقدر که دردناک باشد ، دقیقاً همان احساسی است که ما زودتر یا دیرتر ان را به گونه ای احساس می کنیم و باید به ان بپردازیم.
از دکتر موریس ستودگان
منابع اموزشی
3
@thinkpluswithus setudegan
گاهی اوقات غم و اندوه به تنهایی قابل پردازش نیستند زیرا احساسات دیگری نیز وجود دارد که ابتدا نیاز به مراقبت بیشتری از انها میباشد. به عنوان مثال ، از دست دادن والدینی که سالهاست با آنها صحبت نکرده ایم زیرا آنها بسیار دشوار ، کنترل کننده یا آزار دهنده بوده اند ، ممکن است موجب گناه ، خشم ، شرم و موارد دیگر شود. اگر احساسات مختلط یا پیچیده ای نسبت به هدف از دست رفته خود داشته باشیم ، پردازش غم و اندوه دشوار است.
به خودمان اجازه می دهیم که وقتی غمگین هستیم ، گریه کنیم ، چه به تنهایی و چه با شخصی مانند دوست یا درمانگر. گریه برای سلامت عاطفی و جسمی ما مفید است. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس در ذهن و بدن می شود. اگر احساس غم و اندوه ما بیش از حد طاقت فرسا باشد که نتوانیم به تنهایی انها را تجربه و پردازش کنیم ، روان درمانگرانی که به خوبی آموزش دیده اند و از طریق پردازش احساسات به مراجعین کمک می کنند, میتوانند کمک بزرگی در این راه باشند. همراه شدن بر موج غم و اندوه مان هرچقدر که دردناک باشد ، دقیقاً همان احساسی است که ما زودتر یا دیرتر ان را به گونه ای احساس می کنیم و باید به ان بپردازیم.
از دکتر موریس ستودگان
منابع اموزشی
3
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (Dr. Morris Setudegan)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨✨✨🔑
چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.
مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :
1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.
2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟
3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.
✨بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.
✨اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.
اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.
ستودگان اگوست ۲۰۱۷
چگونه خود را بهتر بشناسیم.
خود را شناختن مراحل مختلف دارد. بهترین خودشناسی یا بازتاب با یک شخصی حرفه ای (روانشناس و یا مشاور بازتاب شده) میباشد ولی خودشناسی میتواند از خود ما شروع شود. قابل اهمیت است که دقت کنیم نه اینکه مدام به خود حق بدهیم بلکه بیشتر با عینک و حتی ذره بین انتقاد به رفتار و کردار و پندار خودمان توجه کنیم. بسیاری از کارهای ما از ضمیر ناخوداگاه و عملا از طرحواره های اموخته شده سرچشمه میگیرند ولی این بدین معنی نیست که قابل تغییر نمیباشند، بلکه باید شناسایی و تغییر داده شوند.
مراحل خودشناسی Self-Reflection یا 3S عبارتند از :
1. نظر کردن به خود (خودتحقیقی) selfobservation مثلا وقتی دوستی به ما میگوید تو هیچ وقت سر وقت نیستی. نباید بلافاصله دنبال انتقاد اینه ای دوستمان باشیم. بلکه این فیدبک را به عنوان شانسی شناخته و ان را بررسی کنیم (حتی تشکر کنید که برای ما ارزش قایل است و به ما نظرش را میگوید).
دیر کردن ما میتواند دلایل مختلف داشته باشد. یا با اینترس ما به زمان یا ان شخص یا الویت بندی و غیره میتواند مربوط شود.
2. با خود سخن گفتن selfcommunication در این مرحله باید شروع کنیم از خود سوال کنیم، از کجا این عملکرد را اموختم. در خانواده و سیستم ما چقدر به این عملکرد اهمیت داده میشد، چه ارزشهایی در این زمینه اموخته ام. (دید طرحواره سیستمی) در مرجله دوم گفتگو با خود از خودمان میپرسیم، اخرین باری که به موقع به قرارم رسیدم کی بود و چه چیزی نیاز بود که امروز سر وقت باشم. مثلا نیم ساعت قبل حرکت میکردم. اگر تلفنی داشتم کوتاه تر میکردم و اگر ....هر دلیل دیگری. اگر پدرم یا مادرم برای این عملکرد ارزش دیگری قایل بودند وظیفه من در تصحیح این عملکرد چگونه و چیست؟
3. شرط کردن با خود selfcommitment
با خود یکی بودن و قرار گذاشتن. به خود قول دادن... مثلا در قرار بعدی عملکردم به اینصورت ....خواهد بود
الف) نیم ساعت قبل حرکت میکنم
ب) به شخص مورد نظر پیام میدهم که سر وقت هستم یا خیر
پ) تمام هدف به موقع رسیدن است.
✨بعد مرحله سوم حتما عملکردتان را براورد Selfevaluation کنید. ایا به هدفم رسیدم.
هدف را حتما بر اساس SMART هدفبندی کنید. از دید من بسیار مهم است که هدف کوچک باشد تا قابل رسیدن باشد. من این مثال را اکثرا برای اسانتر فهمیده شدن مطلب بیان میکنم. هدف را یک رل ژامبون یا سالامی بزرگ در دستتان در نظر بگیرید. (برای گیاهخواران یک سوسیس سبزیجات) هر چقدر برش ها نازک تر باشد (هدفهای کوچک) خوردن ان اسان تر و لذت بردن از ان بیشتر است. برش های نازک هدف های روزمره ماست.
✨اگر دوستان خوبی دارید از انها بخواهید به شما فید بک بدهند.
اگر در رعایت سه مرحله بالا با هدفگزاری موفق نشدید با یک روانشناس و یا مشاور در بهتر شدن عملکردها مشورت کنید. البته مثال بالا بسیار ساده میباشد ولی همین ساده ها در برخوردهای روزمره تعیین کننده هستند.
ستودگان اگوست ۲۰۱۷
👍1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
❗️مراحل خودشناسی و محاسن آن
در تست خودشناسی آیزنک مواردی ذکر شده که میتوانند در خودشناسی حایز اهمیت باشد. البته به تمام این نکات پیشتر سقراط هم اشاره کرده بود.
شش کلید واژهی شناخت مانند ارزشها، علایق، خصوصیات شخصی، ریتم زندگی، اهداف و مهارتها به ما کمک میکنند تا در کوتاهترین زمان به خودشناسی برسیم.
🔑باور داشتن به ارزشهایی مثل صادق بودن و یا کمک به دیگران و هدفگذاری در زندگی میتواند به ما انرژی مضاعف بدهد. شناخت و الویت دادن به این ارزشها میتواند در بازتاب آنها به ما کمک کند.
🔑شناخت علایق ما و پاسخ به سوالهایی مانند چه چیزی به من در زندگی روزمره انرژی میدهد و چه چیزی انرژی میرباید. شناختن علایق میتواند شناختن نیازهای ما را آسانتر کند. اینگونه میتوانیم از چیزهایی که نیاز نداریم چشم پوشی و برای رسیدن به هدف به علایق خود الویت دهیم. در اینجا میتوانیم حتی ترسهای ما را شناسایی و به بازتاب آنها بپردازیم. اینگونه رضایتمندی ما از زندگی بیشتر میشود.
🔑خصوصیات اخلاقی ما را بشناسیم آیا فردی درونگرا هستم و یا برون گرا؟ آیا راهبری را ترجیح میدهم یا دنباله رو باشم؟ آیا تصمیمات زندگی من بر اساس منطق یا احساس مپ است؟ آیا در تصمیم گیری غفلت میکنم یا علاقه به تصمیم گیری دارم. شخصیت جزگرایی دارم یا کل گرا؟ شناختن این موارد در خود میتواند در هدفگذاری زندگی به ما کمک کند.
🔑 ریتم زندگی ما بخش مهمی از خودشناسی ماست. ما چگونه شخصی هستیم صبح ها بیشتر انرژی داریم یا شبها؟ در طی روز سبک یادگرفتن, یا انرژی کار من در چه ساعاتی میباشد, با بررسی این مورد میتوانیم اهداف و ساعات زندگی را بهتر مدیریت کنیم.
🔑اهداف زندگی ما یکی از مهمترین بخشهای زندگی میباشد. میتوانیم از خود بپرسیم پر معناترین بخش زندگی من تاکنون چه بوده؟ چه تاثیری بر ما گذاشته؟ این سوال کمک میکند تا به بخشهایی از درون خود دست یابیم که در بحران فراموشی قرارگرفته بود. با اینگونه پرسش ها میتوان انرژی جدید برای اهداف زندگی و خودشناسی بهتر فراهم کرد.
🔑 نقاط قوت ما تنها محدود به تواناییها و مهارت ها نیستند.مثلا احترام به ارزشهای ما مانند وفاداری در رابطه ها و یا احترام به طبیعت، شوق یادگیری و آموزش به دیگران و یا سعی در همیاری در برقراری عدالت در جامعه و هزاران مورد که میتوانند نقاط قوت ما شوند. بررسی این نکات در ما طبیعتاً در عزت نفس ما تاثیر به سزایی خواهد داشت. و از این راه میتوانیم به نکات ضعف ما پی ببریم که یک امر طبیعی میباشد. هیچ کس کامل نیست و شناخت نقاط ضعف ما خود یک نقطه قدرت ماست. از اینرو میتوانیم در بهتر کردن نقاط ضعف ما بعد از شناخت آنها بپردازیم که خود یک بخشی از بازتاب است.
📍خودشناسی مزیت های فراوانی به همراه دارد مانند رضایت و شادی بیشتر در زندگی و یا تصمیم گیری بهتر و از اینرو چالش های درونی کمتر. خود کنترلی و مقاومت در برابر فشار ها و کنترل های اجتماعی با شناختن اهداف و ارزشهای خود. پذیرش و تحمل دیگران در شرایط های متفاوت و بدینگونه نشاط بیشتری برای زندگی خواهیم داشت.
سقراط میگوید خود شناسی از پایه های اساسی زندگیست و از اینرو شعر معروف فارسی گر به خود آیی به خدایی رسی.
❗️مراحل خودشناسی و محاسن آن
در تست خودشناسی آیزنک مواردی ذکر شده که میتوانند در خودشناسی حایز اهمیت باشد. البته به تمام این نکات پیشتر سقراط هم اشاره کرده بود.
شش کلید واژهی شناخت مانند ارزشها، علایق، خصوصیات شخصی، ریتم زندگی، اهداف و مهارتها به ما کمک میکنند تا در کوتاهترین زمان به خودشناسی برسیم.
🔑باور داشتن به ارزشهایی مثل صادق بودن و یا کمک به دیگران و هدفگذاری در زندگی میتواند به ما انرژی مضاعف بدهد. شناخت و الویت دادن به این ارزشها میتواند در بازتاب آنها به ما کمک کند.
🔑شناخت علایق ما و پاسخ به سوالهایی مانند چه چیزی به من در زندگی روزمره انرژی میدهد و چه چیزی انرژی میرباید. شناختن علایق میتواند شناختن نیازهای ما را آسانتر کند. اینگونه میتوانیم از چیزهایی که نیاز نداریم چشم پوشی و برای رسیدن به هدف به علایق خود الویت دهیم. در اینجا میتوانیم حتی ترسهای ما را شناسایی و به بازتاب آنها بپردازیم. اینگونه رضایتمندی ما از زندگی بیشتر میشود.
🔑خصوصیات اخلاقی ما را بشناسیم آیا فردی درونگرا هستم و یا برون گرا؟ آیا راهبری را ترجیح میدهم یا دنباله رو باشم؟ آیا تصمیمات زندگی من بر اساس منطق یا احساس مپ است؟ آیا در تصمیم گیری غفلت میکنم یا علاقه به تصمیم گیری دارم. شخصیت جزگرایی دارم یا کل گرا؟ شناختن این موارد در خود میتواند در هدفگذاری زندگی به ما کمک کند.
🔑 ریتم زندگی ما بخش مهمی از خودشناسی ماست. ما چگونه شخصی هستیم صبح ها بیشتر انرژی داریم یا شبها؟ در طی روز سبک یادگرفتن, یا انرژی کار من در چه ساعاتی میباشد, با بررسی این مورد میتوانیم اهداف و ساعات زندگی را بهتر مدیریت کنیم.
🔑اهداف زندگی ما یکی از مهمترین بخشهای زندگی میباشد. میتوانیم از خود بپرسیم پر معناترین بخش زندگی من تاکنون چه بوده؟ چه تاثیری بر ما گذاشته؟ این سوال کمک میکند تا به بخشهایی از درون خود دست یابیم که در بحران فراموشی قرارگرفته بود. با اینگونه پرسش ها میتوان انرژی جدید برای اهداف زندگی و خودشناسی بهتر فراهم کرد.
🔑 نقاط قوت ما تنها محدود به تواناییها و مهارت ها نیستند.مثلا احترام به ارزشهای ما مانند وفاداری در رابطه ها و یا احترام به طبیعت، شوق یادگیری و آموزش به دیگران و یا سعی در همیاری در برقراری عدالت در جامعه و هزاران مورد که میتوانند نقاط قوت ما شوند. بررسی این نکات در ما طبیعتاً در عزت نفس ما تاثیر به سزایی خواهد داشت. و از این راه میتوانیم به نکات ضعف ما پی ببریم که یک امر طبیعی میباشد. هیچ کس کامل نیست و شناخت نقاط ضعف ما خود یک نقطه قدرت ماست. از اینرو میتوانیم در بهتر کردن نقاط ضعف ما بعد از شناخت آنها بپردازیم که خود یک بخشی از بازتاب است.
📍خودشناسی مزیت های فراوانی به همراه دارد مانند رضایت و شادی بیشتر در زندگی و یا تصمیم گیری بهتر و از اینرو چالش های درونی کمتر. خود کنترلی و مقاومت در برابر فشار ها و کنترل های اجتماعی با شناختن اهداف و ارزشهای خود. پذیرش و تحمل دیگران در شرایط های متفاوت و بدینگونه نشاط بیشتری برای زندگی خواهیم داشت.
سقراط میگوید خود شناسی از پایه های اساسی زندگیست و از اینرو شعر معروف فارسی گر به خود آیی به خدایی رسی.
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
❗️۲. ویژگی های اصلی مبحث مشاوره
ما در اینجا مشاوره را در زمینه دنیای دانشگاهی بررسی خواهیم کرد و ویژگی های آن را شناسایی خواهیم کرد.
📍آیا مشاوره در مورد بدن یا ذهن است؟
👈همانطور که قبلا ذکر شد، مشاوره درباره ذهن, آگاهی و تغییر سوژه های ذهنی است.
دستیابی به آسایش ذهنی فقط از طریق مادیات ممکن نیست, همانطور که بهبود روان فقط از طریق دارو ممکن نیست. یکبار دیگر قابل یاداوری میباشد که مشاوره انطوریکه ما آن را بررسی میکنیم, یك نوع حمایت اقتصادی یا مادی از مراجع نیست و بلکه یک گزینه در درمان و تغییر موقعیت مراجع و آگاهی ذهن او میباشد. واقعیت بعدی این است که مشاوره از دید روانشناسی یک درمان دارویی نیست که این نشان می دهد ما روانپزشک نیستیم، درست است؟ بلکه میتواند یک مکمل درمانی در کنار دارو-درمانی باشد.
👈 در مشاوره در واقع از محرک های اجتماعی قوی به جای دارو استفاده می کنیم.
👈 در مشاوره، رابطه مشاوره و مراجع بسیار مهم است.
👈 مشاوره با جهت گیری نظری متفاوت است. مشاوره فقط تئوری نیست بلکه نیاز به تمرین فراوان دارد.
❗️در هر صورت، مشاوره، فرایند پیگیری بهبود ذهنی از طریق محرک اجتماعی و یادگیری و تمرین آموخته ها به مقدار فراوان است. این یادگیری ها بقولی «زیست شناسی» اجتماعی یا چگونه زیستن در اجتماع کوچک و بزرگ و یادگیری و همچنین تمرین در شرایط مختلف، از قبیل رابطه مشاوره، تعامل در مشاوره، پذیرش، تصدیق، تشویق به بازتاب، تسهیل بینش و غیره بیان شده است.
بعدا در بخش های دیگر در اینده نظریه های گوناگونی را می گذرانیم، اما نکته اصلی خواهد ماند که در مشاوره ما حق تجویز دارو نداریم و در مورد تغییر دارو و استفاده آن ترجیحا به پزشک ارجاع خواهیم داد.
در مشاوره از رابطه های بین افراد استفاده می کنیم. ما از دستورالعمل ها و تیوربها و آموخته ها به بهترین نوع ان برای کمک به مراجعین برای یادگیری و تمرین استفاده می کنیم. مشاوره در واقع هنر صحبت و بازتاب است. ما هنوز در پی تعریف مشاوره هستیم.
همانطور که قبلاً گفتم ما در مشاوره در واقع تنها از کلمات استفاده نمی کنیم. تعامل غیر کلامی بهمراه تعامل کلامی خود بخود روی میدهد. حال چرا وقتی با مراجع ملاقات می کنیم، سعی در امپاتی داریم؟ این یک نشان از درک، پذیرش و احترام به مراجع است، درست است؟
در مشاوره تلاش می کنیم تا با استفاده از متد های متفاوت مثل بازی، هنر و فعالیت های جسمانی در افراد تغییر ایجاد کنیم. پس در نتیجه، مشاوره یک فرایند یک بعدی نیست بلکه نتیجه ان تغییر در رفتار، تفکر و روابط مراجع میباشد. با محرک های اجتماعی قوی و تمرین، تغییرات در رفتار، تفکر، روابط و نگرش ایجاد می کنیم. با این تغییرات، ما امیدواریم حتی تغییرات شیمیایی هورمونی در مغز مراجع شکل گیرد و این تغییر توسط محققان ثابت شده است.
در نهایت، تغییرات در مراجع و روابط او و در زندگی و سیستم او و همچنین در فیزیک او رخ می دهد. من کمی بیشتر در مورد این نکته خواهم گفت.
ما معمولا در مورد دو تغییر اول بیشتر فکر می کنیم. سعی می کنیم از طریق مداخله مشاوره ای به این برسیم. ما می گوییم ما می خواهیم رفتار، افکار، روابط و نگرش ها را تغییر دهیم. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد مشاوره در واقع این تغییرات را به ارمغان می آورد.
و هنگامی که این تغییرات در بلند مدت ادامه می یابد، ما حتی می توانیم تغییرات در عملکرد و وضعیت شیمیایی مغز مراجع را با آزمایش نشان دهیم.
اما ما باید اهمیت ارزش های خود را درباره زندگی و مشاوره به یاد داشته باشیم. یک داستان کوتاه: مردی به نام Oliver Sacks که شاید کتابش را خوانده باشید. «مردی که از همسرش برای کلاهبرداری استفاده کرد».
اگر آن را تاکنون نخوانده اید، آن را بخوانید. آموزنده است. این مرد در سال گذشته ۲.۱۷ فوت کرد. در اینجا چیزی است که او به یادگار گفت.
"هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است، که به طور مداوم، ناخودآگاه، از طرق گوناگون، در ما ساخته شده است."
شاید شما چیزی مشابه این اینجا و آنجا شنیده اید. اما دوباره، "هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است.
من درباره یک شخص دیگر صحبت خواهم کرد. کای جیمسون کتابی به نام "انسانی ذهنی" نوشت.
«اختلال دوقطبی: مهم این است که چگونه من آن را برطرف کردم» این عنوان ترجمه در المانی است. شاید فارسی هم پیدا کنید. مطالب این کتاب خوب به ما می گوید که او اختلال دوقطبی داشته است. اما او توضیح می دهد که دارو و روان درمانی برای او به طور جداگانه ارائه شده بود. داروها به پیشگیری از حالت مانیک، بستری شدن و خودکشی کمک می کرد. او مینویسد از آنجا که دارو به تنهایی کمک نمیکرد و سبب اختلال در زندگی من میشد, برای روان درمانی طولانی مدت اقدام کردم.
او میخواهد به عبارت دیگر بگوید، دارو به فرد کمک می کند تا قدرت خود را برای رفتن به بیمارستان یا مرکز مشاوره صرف کند.
۱
ما در اینجا مشاوره را در زمینه دنیای دانشگاهی بررسی خواهیم کرد و ویژگی های آن را شناسایی خواهیم کرد.
📍آیا مشاوره در مورد بدن یا ذهن است؟
👈همانطور که قبلا ذکر شد، مشاوره درباره ذهن, آگاهی و تغییر سوژه های ذهنی است.
دستیابی به آسایش ذهنی فقط از طریق مادیات ممکن نیست, همانطور که بهبود روان فقط از طریق دارو ممکن نیست. یکبار دیگر قابل یاداوری میباشد که مشاوره انطوریکه ما آن را بررسی میکنیم, یك نوع حمایت اقتصادی یا مادی از مراجع نیست و بلکه یک گزینه در درمان و تغییر موقعیت مراجع و آگاهی ذهن او میباشد. واقعیت بعدی این است که مشاوره از دید روانشناسی یک درمان دارویی نیست که این نشان می دهد ما روانپزشک نیستیم، درست است؟ بلکه میتواند یک مکمل درمانی در کنار دارو-درمانی باشد.
👈 در مشاوره در واقع از محرک های اجتماعی قوی به جای دارو استفاده می کنیم.
👈 در مشاوره، رابطه مشاوره و مراجع بسیار مهم است.
👈 مشاوره با جهت گیری نظری متفاوت است. مشاوره فقط تئوری نیست بلکه نیاز به تمرین فراوان دارد.
❗️در هر صورت، مشاوره، فرایند پیگیری بهبود ذهنی از طریق محرک اجتماعی و یادگیری و تمرین آموخته ها به مقدار فراوان است. این یادگیری ها بقولی «زیست شناسی» اجتماعی یا چگونه زیستن در اجتماع کوچک و بزرگ و یادگیری و همچنین تمرین در شرایط مختلف، از قبیل رابطه مشاوره، تعامل در مشاوره، پذیرش، تصدیق، تشویق به بازتاب، تسهیل بینش و غیره بیان شده است.
بعدا در بخش های دیگر در اینده نظریه های گوناگونی را می گذرانیم، اما نکته اصلی خواهد ماند که در مشاوره ما حق تجویز دارو نداریم و در مورد تغییر دارو و استفاده آن ترجیحا به پزشک ارجاع خواهیم داد.
در مشاوره از رابطه های بین افراد استفاده می کنیم. ما از دستورالعمل ها و تیوربها و آموخته ها به بهترین نوع ان برای کمک به مراجعین برای یادگیری و تمرین استفاده می کنیم. مشاوره در واقع هنر صحبت و بازتاب است. ما هنوز در پی تعریف مشاوره هستیم.
همانطور که قبلاً گفتم ما در مشاوره در واقع تنها از کلمات استفاده نمی کنیم. تعامل غیر کلامی بهمراه تعامل کلامی خود بخود روی میدهد. حال چرا وقتی با مراجع ملاقات می کنیم، سعی در امپاتی داریم؟ این یک نشان از درک، پذیرش و احترام به مراجع است، درست است؟
در مشاوره تلاش می کنیم تا با استفاده از متد های متفاوت مثل بازی، هنر و فعالیت های جسمانی در افراد تغییر ایجاد کنیم. پس در نتیجه، مشاوره یک فرایند یک بعدی نیست بلکه نتیجه ان تغییر در رفتار، تفکر و روابط مراجع میباشد. با محرک های اجتماعی قوی و تمرین، تغییرات در رفتار، تفکر، روابط و نگرش ایجاد می کنیم. با این تغییرات، ما امیدواریم حتی تغییرات شیمیایی هورمونی در مغز مراجع شکل گیرد و این تغییر توسط محققان ثابت شده است.
در نهایت، تغییرات در مراجع و روابط او و در زندگی و سیستم او و همچنین در فیزیک او رخ می دهد. من کمی بیشتر در مورد این نکته خواهم گفت.
ما معمولا در مورد دو تغییر اول بیشتر فکر می کنیم. سعی می کنیم از طریق مداخله مشاوره ای به این برسیم. ما می گوییم ما می خواهیم رفتار، افکار، روابط و نگرش ها را تغییر دهیم. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد مشاوره در واقع این تغییرات را به ارمغان می آورد.
و هنگامی که این تغییرات در بلند مدت ادامه می یابد، ما حتی می توانیم تغییرات در عملکرد و وضعیت شیمیایی مغز مراجع را با آزمایش نشان دهیم.
اما ما باید اهمیت ارزش های خود را درباره زندگی و مشاوره به یاد داشته باشیم. یک داستان کوتاه: مردی به نام Oliver Sacks که شاید کتابش را خوانده باشید. «مردی که از همسرش برای کلاهبرداری استفاده کرد».
اگر آن را تاکنون نخوانده اید، آن را بخوانید. آموزنده است. این مرد در سال گذشته ۲.۱۷ فوت کرد. در اینجا چیزی است که او به یادگار گفت.
"هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است، که به طور مداوم، ناخودآگاه، از طرق گوناگون، در ما ساخته شده است."
شاید شما چیزی مشابه این اینجا و آنجا شنیده اید. اما دوباره، "هر یک از ما یک روایت منحصر به فرد است.
من درباره یک شخص دیگر صحبت خواهم کرد. کای جیمسون کتابی به نام "انسانی ذهنی" نوشت.
«اختلال دوقطبی: مهم این است که چگونه من آن را برطرف کردم» این عنوان ترجمه در المانی است. شاید فارسی هم پیدا کنید. مطالب این کتاب خوب به ما می گوید که او اختلال دوقطبی داشته است. اما او توضیح می دهد که دارو و روان درمانی برای او به طور جداگانه ارائه شده بود. داروها به پیشگیری از حالت مانیک، بستری شدن و خودکشی کمک می کرد. او مینویسد از آنجا که دارو به تنهایی کمک نمیکرد و سبب اختلال در زندگی من میشد, برای روان درمانی طولانی مدت اقدام کردم.
او میخواهد به عبارت دیگر بگوید، دارو به فرد کمک می کند تا قدرت خود را برای رفتن به بیمارستان یا مرکز مشاوره صرف کند.
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در اینجا یک نقل قول دیگر از کای جیمسون در مورد رواندرمانی: "اما، بی تملق، روان درمانی بهبود میبخشد! و این احساس سردرگمی را به وجود می آورد، در بین افکار و احساسات وحشتناک قرار میدهد، و درهای کنترل خود و امید و امکان یادگیری از آن را باز می کند. "
"دارو به ما این امکان را نمی دهد که به راحتی به واقعیت بازگردیم و توانایی این کار را هم به تنهایی ندارد."
👈زمانی وجود دارد که مراجع واقعا نیاز به دارو دارد. و وقتی احساس می کنیم که مشاوره به تنهایی نمی تواند کمک کند، مراجع ما را به یک روانپزشک و یا کلینیک ارجاع می دهیم. اما ما همچنین باید به خاطر داشته باشیم که مواردی وجود دارد که نمی توان با دارو حل و درمان کرد. شاید داروی بسیار زیادی مصرف کنیم، اما این باعث نمی شود که ما بتوانیم داستان زندگی خودمان را بنویسیم. بلکه مشاوره محرک آن خواهد شد.
"گاهی من نمیتوانم بفهمم که چه شخصیتی من هستم. هنگامی که ما به نحوی رفتار می کنیم، مشاور واکنش نشان می دهد، اظهار نظر مثبت می کند، توجه میبخشد و با ما موافق است. ما به آنچه می گویند گوش می دهیم و ما شروع به نوشتن داستان هایی درباره خودمان می کنیم." اما دارو نمی تواند داستان را بنویسد. این نظر کندل نویسنده معروف در مورد مشاوره است.
او به طور همزمان در کنفرانس ها صحبت می کرد و از تجربیات خود مینوشت. نام کامل او Eric Kandel است، و تا اوایل اوایل دهه 40، او یک روانکاو بود. اما دوستانش به او گفتند: "شما بهتر است تحقیق کنید تا روانکاوی." احتمالا این به این خاطر نبود که او روانکاو بدی بود. من فکر می کنم این نوع تشویق در مورد توانایی او برای تحقیق بخاطر نبود محقق خوب در این زمینه بود.
بنابراین کاندل در 40 سالگی به فرانسه رفت و در مورد ابزارهای تحقیق مطالعه و تحصیل کرد. او همچنین در مورد پروسه ها و روش های تحقیق تحصیل کرد. او همچنین آموخت که چگونه تحقیق را با استفاده از Aplysia californica انجام دهد. بنابراین او اول یک روانکاو بود، اما در نهایت تحقیق درباره حافظه و یادگیری جایزه نوبل دریافت کرد.
این داستان یک شخصی است که جایزه نوبل را برای کشف فرآیند ساخت حافظه و کشف مکانیسم واکنش شیمیایی خاص در آن فرایند دریافت کرد.
هنگامی که شما کتاب او را می خوانید متوجه می شوید که او مزایای مشاوره و دارو را درک می کند. او بین مشاوره و دارو تعمق میکند، اما تعادل بزرگ بین این دو را حفظ می کند.
وی گفت: "آنچه که من در مورد جیمسون بسیار جذاب می بینم، دیدگاه او از روان درمانی است، به عنوان یک تجربه یادگیری که به او اجازه می دهد که رشته های تجربیات خود را با داستان زندگی اش را با هم بتند."
کندل می گوید که ما باید روایت های خودمان را که ما خودمان را و زندگی ما را ساخته است را کارگردانی کنیم. این روایت ها معمولا به شکلی در حافظه باقی میماند.
پس بیایید برگردیم به مزایای مشاوره. پس ببینیم مشاوره سعی در دستیابی چه چیزی با محرک های اجتماعی قوی و یادگیری و تمرین دارد؟
میتوانیم اینجا بگوییم تغییر در :
🔻 رفتار،
🔻تفکر،
🔻ذهنیت،
🔻نگرش و
🔻روابط.
👈همچنین مشاوره تلاش می کند تا تغییراتی در حالت های بیولوژیکی و شیمیایی را سبب گردد.
👈و در نهایت مشاوره یاری میکند، یک داستان جامع در مورد زندگی و خود فرد نوشته و یا ساخته شود.
👈داروها احتمالا به نتایج اول و دوم کمک می کنند ولی بیشتر برای دومین مورد. اما ❗️نتیجه سوم سخت است که از طریق دارو به دست آید بلکه از طریق بازتاب و تغییر پیامد آن ممکن میگردد.
❗️بنابراین من باور دارم که این نتیجه سوم یک تخصص ویژه برای مشاوره است.
✏️ایا مشاوره علمیست و یا غیر علمی؟
من معتقدم مشاوره علم است و باید علمی بماند. انجام آن به عنوان دلسوزی ممکن است تبدیل به چیزی نزدیک به عمه/عمو درمانی گردد. .
اگر این روش تحقیق علمی نداشته باشد، مردم می پرسند: "فرق مشاوره با رمالی چیست؟"
ما باید بسیار مراقب باشیم. ما باید از گفته های غیر علمی خلاص شویم. ما باید خرافات، تعصبات، اعتقادات و پندار جادویی را از بین ببریم.
🔑ویژگی های روش علمی چیست؟ این روش مانند دیواری است خرافات و دانش واقعی را متمایز میکند.
علمی پیش برویم. اینطور عمل نکنیم. من با مراجعم ارتباط برقرار کردم، بنابراین همه چیز خوب است. ما کلیک کردیم، بنابراین لازم نیست که ارزیابی کنیم.
خیر. من فکر نمی کنم این روش علمی باشد. مشاوره مراحل دارد.
مشاوره برای زنده ماندن، باید به عنوان یک رشته دانشگاهی باقی بماند. باید تحقیقات علمی صورت گیرد. اگر نه، برای زنده ماندن دشوار مبشود.
👈وقتی می گوییم مشاوره مداخله ی خاص موثری است، ما باید ثابت کنیم که این چنین است. ما باید از روشی برای جمع آوری تحقیق علمی استفاده کنیم.
به عبارت دیگر ما باید از روش مشاهدات، تحقیق، توسعه فرضیه ها، آزمایش فرضیه ها و تایید ان پیروی کنیم.
۲
"دارو به ما این امکان را نمی دهد که به راحتی به واقعیت بازگردیم و توانایی این کار را هم به تنهایی ندارد."
👈زمانی وجود دارد که مراجع واقعا نیاز به دارو دارد. و وقتی احساس می کنیم که مشاوره به تنهایی نمی تواند کمک کند، مراجع ما را به یک روانپزشک و یا کلینیک ارجاع می دهیم. اما ما همچنین باید به خاطر داشته باشیم که مواردی وجود دارد که نمی توان با دارو حل و درمان کرد. شاید داروی بسیار زیادی مصرف کنیم، اما این باعث نمی شود که ما بتوانیم داستان زندگی خودمان را بنویسیم. بلکه مشاوره محرک آن خواهد شد.
"گاهی من نمیتوانم بفهمم که چه شخصیتی من هستم. هنگامی که ما به نحوی رفتار می کنیم، مشاور واکنش نشان می دهد، اظهار نظر مثبت می کند، توجه میبخشد و با ما موافق است. ما به آنچه می گویند گوش می دهیم و ما شروع به نوشتن داستان هایی درباره خودمان می کنیم." اما دارو نمی تواند داستان را بنویسد. این نظر کندل نویسنده معروف در مورد مشاوره است.
او به طور همزمان در کنفرانس ها صحبت می کرد و از تجربیات خود مینوشت. نام کامل او Eric Kandel است، و تا اوایل اوایل دهه 40، او یک روانکاو بود. اما دوستانش به او گفتند: "شما بهتر است تحقیق کنید تا روانکاوی." احتمالا این به این خاطر نبود که او روانکاو بدی بود. من فکر می کنم این نوع تشویق در مورد توانایی او برای تحقیق بخاطر نبود محقق خوب در این زمینه بود.
بنابراین کاندل در 40 سالگی به فرانسه رفت و در مورد ابزارهای تحقیق مطالعه و تحصیل کرد. او همچنین در مورد پروسه ها و روش های تحقیق تحصیل کرد. او همچنین آموخت که چگونه تحقیق را با استفاده از Aplysia californica انجام دهد. بنابراین او اول یک روانکاو بود، اما در نهایت تحقیق درباره حافظه و یادگیری جایزه نوبل دریافت کرد.
این داستان یک شخصی است که جایزه نوبل را برای کشف فرآیند ساخت حافظه و کشف مکانیسم واکنش شیمیایی خاص در آن فرایند دریافت کرد.
هنگامی که شما کتاب او را می خوانید متوجه می شوید که او مزایای مشاوره و دارو را درک می کند. او بین مشاوره و دارو تعمق میکند، اما تعادل بزرگ بین این دو را حفظ می کند.
وی گفت: "آنچه که من در مورد جیمسون بسیار جذاب می بینم، دیدگاه او از روان درمانی است، به عنوان یک تجربه یادگیری که به او اجازه می دهد که رشته های تجربیات خود را با داستان زندگی اش را با هم بتند."
کندل می گوید که ما باید روایت های خودمان را که ما خودمان را و زندگی ما را ساخته است را کارگردانی کنیم. این روایت ها معمولا به شکلی در حافظه باقی میماند.
پس بیایید برگردیم به مزایای مشاوره. پس ببینیم مشاوره سعی در دستیابی چه چیزی با محرک های اجتماعی قوی و یادگیری و تمرین دارد؟
میتوانیم اینجا بگوییم تغییر در :
🔻 رفتار،
🔻تفکر،
🔻ذهنیت،
🔻نگرش و
🔻روابط.
👈همچنین مشاوره تلاش می کند تا تغییراتی در حالت های بیولوژیکی و شیمیایی را سبب گردد.
👈و در نهایت مشاوره یاری میکند، یک داستان جامع در مورد زندگی و خود فرد نوشته و یا ساخته شود.
👈داروها احتمالا به نتایج اول و دوم کمک می کنند ولی بیشتر برای دومین مورد. اما ❗️نتیجه سوم سخت است که از طریق دارو به دست آید بلکه از طریق بازتاب و تغییر پیامد آن ممکن میگردد.
❗️بنابراین من باور دارم که این نتیجه سوم یک تخصص ویژه برای مشاوره است.
✏️ایا مشاوره علمیست و یا غیر علمی؟
من معتقدم مشاوره علم است و باید علمی بماند. انجام آن به عنوان دلسوزی ممکن است تبدیل به چیزی نزدیک به عمه/عمو درمانی گردد. .
اگر این روش تحقیق علمی نداشته باشد، مردم می پرسند: "فرق مشاوره با رمالی چیست؟"
ما باید بسیار مراقب باشیم. ما باید از گفته های غیر علمی خلاص شویم. ما باید خرافات، تعصبات، اعتقادات و پندار جادویی را از بین ببریم.
🔑ویژگی های روش علمی چیست؟ این روش مانند دیواری است خرافات و دانش واقعی را متمایز میکند.
علمی پیش برویم. اینطور عمل نکنیم. من با مراجعم ارتباط برقرار کردم، بنابراین همه چیز خوب است. ما کلیک کردیم، بنابراین لازم نیست که ارزیابی کنیم.
خیر. من فکر نمی کنم این روش علمی باشد. مشاوره مراحل دارد.
مشاوره برای زنده ماندن، باید به عنوان یک رشته دانشگاهی باقی بماند. باید تحقیقات علمی صورت گیرد. اگر نه، برای زنده ماندن دشوار مبشود.
👈وقتی می گوییم مشاوره مداخله ی خاص موثری است، ما باید ثابت کنیم که این چنین است. ما باید از روشی برای جمع آوری تحقیق علمی استفاده کنیم.
به عبارت دیگر ما باید از روش مشاهدات، تحقیق، توسعه فرضیه ها، آزمایش فرضیه ها و تایید ان پیروی کنیم.
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
مطالعه تحقیقات، توسعه فرضیه کمک میکند تا در آزمایش آن موفق شویم. و بعد ببینیم آیا این درست است و نتیجه آن ثابت شده است، آن را بیشتر به یک قاعده و یا یک مدل کوچک برای مشاوره توسعه دهیم.
دانش در مورد مکانیسم چگونگی تغییر مردم توسط یک به یک مشاوره ها انباشته شده است. اگر خلاف یک فرضیه ثابت شود، پس ما به عقب برمیگردیم. فرضیه را تغییر میدهیم یا آن را با استفاده از روش دیگری آزمایش میکنیم.
👈اگر این روش علمی را دنبال نکنیم، چه اتفاقی می افتد؟
بعضی از ما ممکن است فارغ التحصیل شویم و از این موضوع متنفر باشیم. اما ما باید به دنبال رویه های علمی باشیم تا انگیزه ایجاد شود.
ما ممکن است بگوئیم: "اگر من بتوانم با مراجعین خوب کار کنم، اوکی است."
بله، خوب است اگر با مراجعین خود خوب کار کنید. شما برای جامعه خود به خوبی کار می کنید و می توانید به دیگران کمک کنید.
اما اگر شخصی به شما بگوید، "اما شما چگونه یک مشاور حرفه ای شدید؟"
اگر بگویید "من نمی دانم، من فقط آن را انجام دادم"، پس ما ارزش کار خود را در بازار مشاوره از دست می دهیم.
🔻نکته سوم تفاوت علم پایه و علم کاربردی میباشد.
بین این دو، من فکر می کنم مشاوره به علوم کاربردی تعلق داشته باشد. علم پایه تلاش می کند حقیقت را بیابد و پدیده ها را درک کند. علم کاربردی به دنبال استفاده از آن حقیقت است و به نوعی ان را کاربردی ارائه می دهد.
👈از دید من علم کاربردی بیشتر به دنبال تغییر است و تحقیق آن در زمینه کاربرد علمی آن میباشد. به این معنا که، مشاوره در علوم کاربردی بهتر امکان رشد پیدا میکند.
🔺آیا علم کاربردی در کیفیت علمی از علم پایه رتبه پایین تری دارد؟ من فکر نمی کنم اینطور باشد و این نباید مقایسه شود. در هر دو رشته ما درجات علمی پست دکترات داریم.
درست است ریاضیات، فیزیک، شیمی همه متعلق به علم پایه هستند. اما مهندسی، پزشکی، تجارت، آموزش و پرورش، علم کاربردی در نظر گرفته می شوند. مشاوره احتمالا به علم کاربردی نزدیکتر است، اما تقسیم دو نوع همه جا و کاملا واضح نیست.
👈هدف از تحقیقات مشاوره در نهایت بهبود کارآیی مشاوره است، اما ما ابتدا باید مکانیسم ها را کشف کنیم.
🔺مطالعات ساده یا مطالعات پیچیده؟ من فکر می کنم مشاوره بیشتر از فقط یک مطالعه پیچیده است.
روانشناسی به مشاوره بسیار نزدیک است، اما روانشناسی بیشتر از یک مطالعه تنها است. اما روانشناسی نیز قطعات بسیار پیچیده ای دارد. آنچه که من می خواهم در اینجا بگویم این است که روانشناسی یک موضوع واحد بسیار خاص است که در آن شناخت، رفتار و احساسات فرد مورد هدف قرار می گیرد. همچنین، علی رغم زمینه های مختلف روانشناسی، هنوز در میان حوزه ها یک تشابه بزرگی وجود دارد.
📍اما مشاوره چیست؟ اگر ما دامنه ان را به مشاوره روانشناختی یا مشاوره زن و شوهر یا خانواده محدود کنیم، این موضوع کاملا یکبعدی است. اما اگر شامل سیستم های مختلف مشاوره ای و اداری باشد، مشاوره نیز می تواند یک مطالعه بسیار پیچیده باشد. و اگر ما از مشاوره کودک و نوجوان، مشاوره مدرسه و مشاوره کالج و دانشگاه و تحصیل و غیره شروع کنیم، نشانه ی مشترک در میان این تقسیم ها کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.
برای مقایسه بهتر، بیایید علوم طبیعی را در نظر بگیریم. مشاوره پیچیده تر از علوم طبیعی است (ریاضی)، درست است؟
من هنوز هم فکر می کنم که مشاوره پیچیده تر از روانشناسی است. بنابراین برای خلاصه کردن، مشاوره بیشتر در مورد ذهن از بدن است. مشاوران برای ذهن و نه فیزیک مداخله می کنند. به جای استفاده از مواد یا دارو، مشاوران از گفتار و جستار و محرک های اجتماعی قوی استفاده می کنند. بعد، مشاوران امیدوارند که دانش علمی ایجاد کرده و نتایجی به دست آورند. ما سعی می کنیم به جای اسطوره ها یا باورها در این زمینه به روش های علمی بپردازیم و پی ببریم.
👈بنابراین مشاوره احتمالا متعلق به علم کاربردی از علوم پایه است و بیشتر یک مطالعه پیچیده تا یک مطالعه ساده است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
۳
دانش در مورد مکانیسم چگونگی تغییر مردم توسط یک به یک مشاوره ها انباشته شده است. اگر خلاف یک فرضیه ثابت شود، پس ما به عقب برمیگردیم. فرضیه را تغییر میدهیم یا آن را با استفاده از روش دیگری آزمایش میکنیم.
👈اگر این روش علمی را دنبال نکنیم، چه اتفاقی می افتد؟
بعضی از ما ممکن است فارغ التحصیل شویم و از این موضوع متنفر باشیم. اما ما باید به دنبال رویه های علمی باشیم تا انگیزه ایجاد شود.
ما ممکن است بگوئیم: "اگر من بتوانم با مراجعین خوب کار کنم، اوکی است."
بله، خوب است اگر با مراجعین خود خوب کار کنید. شما برای جامعه خود به خوبی کار می کنید و می توانید به دیگران کمک کنید.
اما اگر شخصی به شما بگوید، "اما شما چگونه یک مشاور حرفه ای شدید؟"
اگر بگویید "من نمی دانم، من فقط آن را انجام دادم"، پس ما ارزش کار خود را در بازار مشاوره از دست می دهیم.
🔻نکته سوم تفاوت علم پایه و علم کاربردی میباشد.
بین این دو، من فکر می کنم مشاوره به علوم کاربردی تعلق داشته باشد. علم پایه تلاش می کند حقیقت را بیابد و پدیده ها را درک کند. علم کاربردی به دنبال استفاده از آن حقیقت است و به نوعی ان را کاربردی ارائه می دهد.
👈از دید من علم کاربردی بیشتر به دنبال تغییر است و تحقیق آن در زمینه کاربرد علمی آن میباشد. به این معنا که، مشاوره در علوم کاربردی بهتر امکان رشد پیدا میکند.
🔺آیا علم کاربردی در کیفیت علمی از علم پایه رتبه پایین تری دارد؟ من فکر نمی کنم اینطور باشد و این نباید مقایسه شود. در هر دو رشته ما درجات علمی پست دکترات داریم.
درست است ریاضیات، فیزیک، شیمی همه متعلق به علم پایه هستند. اما مهندسی، پزشکی، تجارت، آموزش و پرورش، علم کاربردی در نظر گرفته می شوند. مشاوره احتمالا به علم کاربردی نزدیکتر است، اما تقسیم دو نوع همه جا و کاملا واضح نیست.
👈هدف از تحقیقات مشاوره در نهایت بهبود کارآیی مشاوره است، اما ما ابتدا باید مکانیسم ها را کشف کنیم.
🔺مطالعات ساده یا مطالعات پیچیده؟ من فکر می کنم مشاوره بیشتر از فقط یک مطالعه پیچیده است.
روانشناسی به مشاوره بسیار نزدیک است، اما روانشناسی بیشتر از یک مطالعه تنها است. اما روانشناسی نیز قطعات بسیار پیچیده ای دارد. آنچه که من می خواهم در اینجا بگویم این است که روانشناسی یک موضوع واحد بسیار خاص است که در آن شناخت، رفتار و احساسات فرد مورد هدف قرار می گیرد. همچنین، علی رغم زمینه های مختلف روانشناسی، هنوز در میان حوزه ها یک تشابه بزرگی وجود دارد.
📍اما مشاوره چیست؟ اگر ما دامنه ان را به مشاوره روانشناختی یا مشاوره زن و شوهر یا خانواده محدود کنیم، این موضوع کاملا یکبعدی است. اما اگر شامل سیستم های مختلف مشاوره ای و اداری باشد، مشاوره نیز می تواند یک مطالعه بسیار پیچیده باشد. و اگر ما از مشاوره کودک و نوجوان، مشاوره مدرسه و مشاوره کالج و دانشگاه و تحصیل و غیره شروع کنیم، نشانه ی مشترک در میان این تقسیم ها کوچکتر و کوچکتر خواهد شد.
برای مقایسه بهتر، بیایید علوم طبیعی را در نظر بگیریم. مشاوره پیچیده تر از علوم طبیعی است (ریاضی)، درست است؟
من هنوز هم فکر می کنم که مشاوره پیچیده تر از روانشناسی است. بنابراین برای خلاصه کردن، مشاوره بیشتر در مورد ذهن از بدن است. مشاوران برای ذهن و نه فیزیک مداخله می کنند. به جای استفاده از مواد یا دارو، مشاوران از گفتار و جستار و محرک های اجتماعی قوی استفاده می کنند. بعد، مشاوران امیدوارند که دانش علمی ایجاد کرده و نتایجی به دست آورند. ما سعی می کنیم به جای اسطوره ها یا باورها در این زمینه به روش های علمی بپردازیم و پی ببریم.
👈بنابراین مشاوره احتمالا متعلق به علم کاربردی از علوم پایه است و بیشتر یک مطالعه پیچیده تا یک مطالعه ساده است.
پایان
دکتر موریس ستودگان
۳
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
