احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Emran Salahi
Emran Salahi
🎧 ۱۱ مهر سالروز درگذشت #عمران_صلاحی طنزپردازِ محجوب معاصر است. برای یادکرد او، پنج رباعی او را با صدای خود آقای شاعر بشنویم @ehsanname
احسان‌نامه
📖 هلموت کهل، صدراعظم سابق آلمان و یکی از اسمهای بزرگ عصر ما، درگذشت. کتاب پیشنهادی کهل برای شناخت آلمانِ قرن بیستم «فرار از لایپزیگ» بود: داستان فرار یک فیزیکدان از دست پلیس مخفی آلمان شرقی @ehsanname
📖 در سالروز اتحاد دو آلمان (۳ اکتبر ۱۹۹۰) چی بخوانیم؟ «جاسوسی که از سردسیر آمد» جان لوکاره، داستان یک جاسوس کهنه‌کار انگلیسی است که عواملی در آن طرف دیوار برلین دارد اما همه لو می‌روند و... @ehsanname
🔹داستان یک مصاحبه انجام‌نشده با احمد محمود
@ehsanname
امروز چهارشنبه ۱۲مهرماه، در سالگرد درگذشت احمد محمود، گروهی از نویسندگان بر سر مزار این نویسنده بزرگ حاضر شدند و یاد این نویسنده بزرگ را به عنوان خالق اولین کتاب حوزه دفاع مقدس گرامی داشتند. در این مراسم، شهریار عباسی، مهدی قزلی و ابراهیم زاهدی مطلق هم متن‌هایی خواندند. متن ابراهیم زاهدی مطلق، نویسنده و برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در حوزه دفاع مقدس، خاطره‌ای از یک مصاحبۀ انجام‌نشده با احمد محمود بود و گلایه‌های آن نویسنده بزرگ. متن زاهدی مطلق را بخوانید:
📸 goo.gl/ZVX35C

✍️سال ۱۳۷۸ بود و فضای روشنفکری و حتی عمومی کشور خصوصا در مطبوعات، زیر سیطره ادبیات داستانی؛ چرایش را کسی تحقیق نکرده است.
در چنین روزهایی من می‌روم سراغ نویسنده‌ای روشنفکر و قدَر که اگرچه دلخواه دولت و مسؤولان نیست، چندان باب میل روشنفکران مخالف حاکمیت هم نیست. این یکی چرایش تقریبا معلوم است: او از جنگ نوشته و متجاوز را مشخصا معلوم کرده، شرافتش را به دیوار زده و فریاد کشیده بر سر آنان که «زمین سوخته» را درست کرده‌اند.
پس از چند تماس تلفنی و شنیدن صدای نرم نویسنده متعهد و باشرف کشور در پشت تلفن و موافقتش با گفتگویی حضوری، به خانه‌اش می روم. اشتیاق یک خبرنگار برای نشستن پای سخنان نویسنده‌ای که جوانی‌اش را با آثار او به سر کرده، قابل وصف نیست. باید خبرنگار باشی و «زمین سوخته» را در شب‌های بمباران زیر سر گذاشته یا «همسایه‌ها» را در پادگان دست به دست کرده باشی تا بدانی وقت ملاقات با احمد محمود یعنی چه. و بدتر از آن، مصاحبه سوخته و انجام‌نشده یعنی چه؟! و دردناک‌تر از این هر دو، دیدن احمد محمود در مقام یک متهم که گویی مقابل بازجویی از بازجویان در حال اعتراف کردن است، یعنی چه: "آقای زاهدی ببینید این‌جا چه نوشته‌اند؟! (یکی دو روزنامه را به دستم می‌دهد که در مطالبی تند و انتقادی، احمد محمود را نویسنده‌ای توده‌ای و چپی معرفی می‌کند و پرهیز می‌دهد که چنین نویسنده‌ای شایسته معرفی شدن به عنوان یکی ازبرگزیدگان بیست سال ادبیات پس از انقلاب نیست.)
او آشفته است و من درمانده؛ آرام کردنش بی‌فایده است و خیلی زود معلومم می‌شود که مصاحبه‌ای در کار نیست. گفت‌وگو در نطفه خفه شده است و من دست از همه جا پشیمان‌تر باید به روزنامه‌ام برگردم و نمی‌دانم چه باید بکنم.
".... آقای زاهدی این‌ها را چه کسی نوشته است؟" (در لحنش اصلا پرخاش نیست؛ بیشتر سوز و سوال است و درماندگی و خفه گی) "مگر شما خبرنگار نیستید؟ یعنی شما نمی‌دانید این‌ها را چه کسی می‌نویسد؟ این آقا یا خانمی که این را نوشته است و سابقه توده‌ای من را بیرون کشیده، لابد از همه سوابق آگاه است؛ پس باید بداند من در سال ۱۳۲۵ وارد حزب توده شدم و خیلی زود هم بیرون آمدم. چون دیدم از اسم ما سوءاستفاده می‌کنند. این آقا یا خانم اگر رفتن من به حزب توده را می‌داند، باید بیرون آمدنم را هم بداند. این‌طوری که نمی‌شود بعد از چهل سال با حیثیت آدم‌ها بازی کرد." (او مکث می‌کند و سرش را پایین می‌اندازد و بعد درحالی‌که مرا شرم گرفته از این‌که در موقعیتی قرار گرفته‌ام که گویی بازجویی هستم برای شنیدن اعترافات این مرد باشرف) دوباره سر بلند می‌کند و این بار کلماتش گویی از جنس همان بمب‌هایی است که بر سرزمین من می‌کوبد و می سوزاند که: "آقای زاهدی! والله ما هم مسلمانیم... والله ما هم خدا را قبول داریم.... والله ما هم کشورمان را دوست داریم. والله ..." دیگر نمی‌خواهم بشنوم. دیگر بس است در این جایگاه اعتراف‌گیری نشستن. بیرون می‌زنم و خودم را به خیابان پرت می‌کنم. حالا دیگر زمین من است سوخته و خاکسترشده که نویسنده‌ای باید برای خداپرستی‌اش پیش منِ روزنامه‌نگار قسم بخورد که ...
بنا بر این، ای نویسنده محترم
اشهد انّک تو مرد باشرفی بودی؛ خصوصا در زمانه‌ای که شرف، گوهر نایابی شده است که به جای دست‌ها و قلب‌های فرزندان آدم، فقط از زبان‌هایشان شُرّه می‌کند...
اشهد انّک تو مرد باشرفی بودی؛ در زمانه‌ای که نوشتن از جنگ و آلام کشور و رنج مادران و پدران و زمین‌های سوخته، نزد برخی همقطاران، اتهام حکومتی بودن داشت، دست تو شجاعانه نوشت و قلب تو آن را به یکی از شهدای این سرزمین تقدیم کرد. (روح برادرت شاد)
اشهد انّک تو مرد باشرفی بودی که می‌دانستی و می‌فهمیدی در ایران انقلاب شده است و برای حمله به یک انقلاب، ارتش قدرتمند و تانک‌هایی به بزرگی پالایشگاه* لازم نیست؛ فقط باید کمی بی‌شرف بود.
📌 goo.gl/B7r7mL
* تانک‌هایی به بزرگی پالایشگاه: تعبیر احمد محمود از تانک‌های عراقی در رمان «زمین سوخته».
0️⃣5️⃣ «هنر شفاف اندیشیدن» به چاپ پنجاهم رسید @ehsanname
احسان‌نامه
📘 جدیدترین رمان دن براون با نام «منشاء» ۳ اکتبر (۱۱ مهر) می‌آید. این رمان پنجمین قسمت از معماهای پرفسور رابرت لنگدان، استاد نمادشناسی دانشگاه هاروارد است. محل وقوع این رمان اسپانیاست @ehsanname
📘همه چیز درباره رمان جدید دن براون
@ehsanname
رمان «منشاء» (Origin) دیروز منتشر شد. این کتاب، هفتیمن داستان دن براون و پنجمین قسمت از ماجراهای رابرت لنگدان، استاد نشانه‌شناسی مذاهب در دانشگاه هاروارد است. یعنی بعد از «فرشتگان و شیاطین»، «رمز داوینچی»، «نماد گمشده» و «دوزخ».
ماجرای این رمان در چهار شهر اسپانیا، یعنی مادرید، بارسلونا، سویا و بیلبائو می‌گذرد و موضوع داستان پرسش ازلی و ابدی «از کجا آمدیم و به کجا می‌رویم؟» است. ادموند کِرش دانشجوی سابق لنگدان و میلیاردر ۴۰ساله امروز، درست وقتی قرار است از یک تکنولوژی جدید رونمایی کند، ترور می‌شود و لنگدان باید معمای قتل را حل کند. موزه معروفِ گوگنهایم در شهر بیلبائو نقش مهمی در داستان دارد.
همزمان با انتشار این کتاب، ترجمه‌های آن به ۱۳ زبان هم منتشر شده. در مصاحبه روزنامه «حریت» ترکیه با مترجم و ویراستار ترکی این رمان می‌خوانیم که مترجمان، دو ماه در خانه‌ای در بارسلونا تحت تدابیر شدید امنیتی و بدون دسترسی به اینترنت، ترجمه را انجام دادند. (چهار سال پیش هم مهرداد وثوقی، یکی از مترجمان «دوزخ» به ایلنا گفته بود: «مثل کارگران معادن طلا که تفتیش بدنی می‌شوند، مترجم‌ها هم هنگام خروج از خانه وارسی می‌شوند که مبادا بخشی از کتاب یا ترجمه آن را خارج کنند.»)
احتمالا ناشرهای ایرانی هم تا حالا کتاب را تهیه کرده‌اند و در رقابت برای زودتر رساندن ترجمه آن هستند. حسین شهرابی، که کتابهای دیگری از دن براون را هم ترجمه کرده، در کانال تلگرامش @PersianSFF ترجمه بخش اول (پیش‌گفتار) داستان را گذاشته است.
احسان‌نامه
🌕 خرده‌جنایت‌های نوبلی @ehsanname امسال هم کمیته انتخاب نوبل، یکی دیگر از تردستی‌هایش را رو کرد و از بین غول‌هایی نظیر هاروکی موراکامی، کازوئو ایشی‌گورو، فیلیپ راث، جویس کرول‌اوتس، مارگارت اتوود، دن دلیلو و آدونیس، باب دیلن را انتخاب کرد تا موجی از موافقت‌ها…
🌕نوبل ادبیات، یک دور سریع
@ehsanname
تاچند ساعت دیگر (ساعت ۱ بعدازظهر به وقت استکهلم، ۲ونیم به وقت تهران) نام برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۷ اعلام می‌شود.

🔸آکادمی نوبل طی ۱۱۶ سال گذشته (از ۱۹۰۱ تا ۲۰۱۶) به ۱۱۳ نویسنده جایزه داده است. آکادمی ۷سال برگزیده‌ای نداشت (عمدتا به خاطر دو جنگ جهانی) و در عوض ۴ سال نوبل را مشترک به دو نفر داد. به این ۱۱۳ نفر باید نویسندگان بزرگی که بعد از ۱۹۰۱ درگذشتند و نوبل ادبیات نگرفتند (کسانی مثل تولستوی و چخوف) را هم اضافه کرد تا تصویر دقیق‌تری از ادبیات معاصر داشت.

🔹در بعضی از موارد انتخابهای آکادمی نوبل باعث گفتگوها و نقدهای زیادی بوده. در دو دهه اخیر نوبل‌های داریو فو (۱۹۹۷) و باب دیلن (۲۰۱۶) بیشترین اعتراض‌ها را داشته. بخصوص داریو فو که آثارش از طرف کلیسای کاتولیک تقبیح شده و انتخابش با اساسنامه نوبل که باید از «آثار آرمانگرایانه» حمایت کند، تضاد داشت.

🔸در بین برندگان نوبل ادبیات فقط ۱۴ زن هست. از این جمع ۶ زن در قرن بیست‌ویکم نوبل گرفته‌اند. یعنی توجه به زنان نویسنده در سال‌های اخیر بیشتر شده.

🔹متوسط سن برندگان نوبل ادبیات در زمان اهدای جایزه ۶۵ سال بوده که بعد از برندگان نوبل اقتصاد (با میانگین ۶۷ سال) پیرترین نوبلیست‌ها در بین ۵شاخه نوبل هستند. جوانترین برنده، رودیارد کیپلینگ نویسنده «کتاب جنگل» با ۴۲سال (نوبل ۱۹۰۷) و مسن‌ترین برنده، دوریس لسینگ ۸۸ساله (نوبل ۲۰۰۷) بود. دوریس لسینگ متولد کرمانشاه خودمان بود.
@ehsanname
🔸در بین برندگان‌ نوبل ادبیات، کشور فرانسه با ۱۵ جایزه بیشترین سهم را دارد (رتبه‌های بعدی برای ایالات متحده با ۱۱ و بریتانیا با ۹ نوبل است) اما در بین زبانهای مختلف، ادبیات انگلیسی‌زبان جلوتر از بقیه است. ۲۸ نفر از نوبلیست‌ها به انگلیسی می‌نوشتند، ۱۴ نفر به فرانسه، ۱۳ نفر آلمانی، ۱۱ نفر اسپانیولی، ۷ نفر سوئدی، زبان‌های روسی و ایتالیایی هر کدام ۶ برنده داشته، ادبیات لهستان ۴ نفر، نروژ و دانمارک هر کدام ۳ نفر، یونانی و ژاپنی و چینی ۲ نفر و بالاخره زبانهای عربی، بنگالی، ترکی، عبری، یدیش، پرتغالی، فنلاندی، مجار، چک، کروات، ایسلندی و زبان اکسیتان (زبانی محلی در جنوب فرانسه - نوبل فردریک میسترال در ۱۹۰۴) هر کدام یک برنده داشتند.

🔹نوبل‌های ادبیات سوئدی به تنهایی بیشتر از کل نوبل‌های قاره آسیا است. طبیعتا این نه به خاطر غنای ادبیات سوئدی، بلکه به خاطر کشور برگزارکننده نوبل است. ۵ نفر از این ۷سوئدی برنده نوبل ادبیات، خودشان عضو آکادمی نوبل بودند. یکی از این اعضا، اریک اکسل کارلفلدت (نوبل ۱۹۳۱) تنها کسی است که بعد از مرگش جایزه گرفت. طبق وصیت نوبل جایزه باید به افراد زنده برسد، اما گفتند چون کارلفلدت بعد از اعلام خبر برنده شدنش درگذشته، مشکلی نیست.

🔸دو نفر نوبل ادبیاتشان را نخواستند: بوریس پاسترناک (۱۹۵۸) و ژان پل سارتر (۱۹۶۴). سال پیش هم باب دیلن در ضیافت اهدای جوایز نوبل شرکت نکرد و تا مدتها به تلفن آکادمی هم جواب نمی‌داد که در نهایت ختم به خیر شد.

🔹آکادمی نوبل در سالهای اخیر سعی کرد گسترۀ شمول جایزه‌شان را بیشتر کند و به یک روزنامه‌نگار (سوتلانا الکسی‌یویچ) و یک ترانه‌سرا (باب دیلن) هم نوبل ادبیات دادند. اما احتمالا رفتار عجیب باب دیلن این پروژه را متوقف کند.
goo.gl/uZ1sjf
🌕 ... و نوبل ادبیات ۲۰۱۷ رسید به کازوئو ایشی‌گورو، بازماندۀ روز @ehsanname
📚کتابخانه ایشی‌گورو به زبان فارسی
@ehsanname
همان‌طور که می‌شد حدس زد آکادمی نوبل امسال دیگر ریسک نکرد و جایزه را به یک نویسنده محبوب و مقبول عموم داد. کازوئو ایشی‌گورو ۶۲ساله، نویسنده انگلیسی ژاپنی‌تبار در ایران هم پرطرفدار است و همه رمان‌هایش ترجمه شده. بجز این ۷ رمان، او ۴ فیلمنامه و ۴ مجموعه داستان کوتاه هم دارد. فهرست ترجمه‌های فارسی ایشی‌گورو (به ترتیب تاریخ ترجمه) از این قرار است:
@ehsanname
بازماندهٔ روز (ترجمه نجف دریابندری، نشر کارنامه، ۷۵)
منظر پریده‌رنگ تپه‌ها (ترجمه امیر امجد، نشر نیلا، ۸۰)
غروب دهکده (۱ داستان کوتاه) (ترجمه الهام پورنظری، ۸۰)
وقتی یتیم بودیم (ترجمه مژده دقیقی، نشر هرمس، ۸۱/ ترجمه مجید غلامی شاهدی، نشر نظاره، ۹۵)
هرگز رهایم مکن نکن (ترجمه سهیل سمی، نشر ققنوس، ۸۵ / ترجمه مهدی غبرایی، نشر افق، ۸۸ با عنوان «هرگز ترکم مکن»/ ترجمه فاطمه امینی، نشر نظاره، ۹۵)
تسلی‌ناپذیر (ترجمه سهیل سمی، نشر ققنوس، ۸۶)
شبانه‌ها (۵ داستان) (ترجمه علیرضا کیوانی‌نژاد، نشر چشمه، ۸۹/ ترجمه خجسته کیهان، نشر کتاب پارسه، ۸۹/ ترجمه مهدی غبرایی، انتشارات اژدهای طلایی، ۹۳ با عنوان «ترانه‌های شبانه»)
هنرمندی از جهان شناور (ترجمه یاسین محمدی، انتشارات افراز، ۹۱/ ترجمه صنعان صدیقی، نشر غنچه، ۹۴، با عنوان «هنرمندی از دنیای شناور»)
غول مدفون (ترجمه فرمهر امیردوست، نشر میلکان، ۹۴ / ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس، ۹۴/ ترجمه امیرمهدی حقیقت، نشر چشمه، ۹۵/ ترجمه آرزو احمی، نشر روزنه، ۹۵)

البته در منابع یک ترجمه دیگر از ایشی‌گورو با عنوان «غروب آری، انتها اما» (ترجمه مریم ناظم‌زاده، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۷۲) هم هست که آن را ندیده‌ام و نمی‌دانم مجموعه داستان است یا چیز دیگر؟
goo.gl/u9qjsV
⬅️ اگر تا به حال چیزی از ایشی‌گورو نخوانده‌اید با «بازماندهٔ روز» شروع کنید که اغلب ما ایشی‌گورو را با این ترجمهٔ شاهکار از نجف دریابندری شناختیم. داستان پیش‌خدمتی که در جریان یک مرخصی، عمر رفته را مرور می‌کند و ...
📸 گاردین: طرفدارهای هاروکی موراکامی در یک معبد در توکیو. آنها خیال می‌کردند امسال دیگر موراکامی نوبل می‌برد. اما از خبر برنده شدن ایشی‌گورو هم خوشحال هستند @ehsanname
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک داستان از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: «مورد عجیب پیشانی» 👇
احسان‌نامه
📙 گزارش سال گذشته هفته‌نامه «تماشاگران امروز» (شماره ۸۱) درباره پدیده‌های ترجمه کتاب @ehsanname
‼️راست: بخشی از «دختری در قطار» پائولا هاوکینز، ترجمه علی قانع، انتشارات کوله‌پشتی، ۹۵/چپ: همان کتاب با مترجمی که طبق فیپا ۱۵ساله است، انتشارات آ... ۹۶
@ehsanname
🔎تصویر را بزرگ کنید تا خوب تعجب کنید
📖 بیشعوری‌سازان
@ehsanname
کتاب «بیشعوری» یکی از پدیده‌های سال‌های اخیر بازار کتاب ما بوده است. طوری که خیلی زود ترجمه‌های مکرر و جلدهای بعدی هم برای آن آمد. اخیرا هم تصویر هدیه دادن آن برای تنبیه و تحذیر همسایه بی‌مراعات، سوژه شبکه‌های اجتماعی بود.
📸 goo.gl/PKMgQY
تحلیل دلایل موفقیت و فروش «بیشعوری» بماند برای بعد. عجالتا بخشی از یادداشتی را که محمود فرجامی، مترجم کتاب درباره پدیدۀ سری‌دوزی کتاب و رواج انواع و اقسام «بیشعوری»های بعدی نوشته، بخوانید:

"کتابی به نام «بیشعوری» را من (محمود فرجامی) نخستین بار در سال ۱۳۸۶ از کتابی به زبان انگلیسی به نام Asshole No More به فارسی برگرداندم. کاری که نزدیک به یک سال زمان برد چرا که متن اصلی علیرغم ظاهر ساده‌اش، آنطور که جذاب و امروزی و خواندنی باشد به فارسی درنمی‌آمد. مثال‌ها قدیمی بودند (کتاب در سال ۱۹۹۰ چاپ شده) و شوخی‌ها تقریبا برای خواننده فارسی‌زبان نامفهوم و بیمزه. علاوه بر آن کتاب لحنی شبه‌علمی داشت در نقیضه‌سازی (تقلید تمسخرآمیز) از کتابهایی که قرار است با خواندن آنها یکشبه پول و اعتماد به نفس و روابط زناشویی و مدیریت خواننده دگرگون شود. با موضوعی تکان‌دهنده درباره احمق‌های خودخواه باهوش... اما این کتاب مجوز انتشار نگرفت و پس از مدتی خاک خوردن، سرانجام به پیشنهاد دوستی فایل pdf آن را به رایگان بر روی وب‌سایت شخصی‌ام (‌debsh.com) قرار دادم و از آنجایی که طرح جلد کتاب اصلی بسیار ساده و صرفا نام کتاب بود، طرحی از تابلو «جیغ» مونش را (که بخاطر گذشت بیش از ۳۰ سال از درگذشتش مشمول کپی‌رایت نیست) برای طرح جلد انتخاب کردم.
از کتاب به سرعت استقبال شد و طی چند هفته نسخه‌های کاغذی آن هم سر از کتابفروشی‌های سیار و حتی رسمی درآورد و از همان هنگام، هر روز بی‌اخلاقی و حقه جدیدی در مسیر «بیشعوری» نمایان شد! مثلا یک بار به اسم انتشارات گوتنبرگ (سوئد) به بازار زیرزمینی کتاب رفت، درحالی‌که مدیر آن انتشارات مثل من روحش از این ماجرا خبر نداشت. اما وقتی پس از روی کار آمدن دولت روحانی، یک انتشارات رسمی در تهران پس از اخذ قرارداد رسمی با من توانست مجوز انتشار این کتاب را بگیرد، بازی تازه شروع شد.
کتاب از همان روز نخست که به بازار رسمی آمد مورد استقبال شدید قرار گرفت و بسیاری که پیشتر آن را دانلود کرده بودند نسخه کاغذی را نیز خریدند. اینجا بود که پخته‌خواران گرامی دست‌به‌کار شدند و هر روز ناشری و مترجمی تازه به صف بیشعوری‌سازان اضافه شد. عجبا که از این عزیزان گاه جز اسم سابقه دیگری نبود و بعضا حتی اعتراف کردند که جلد کتاب اصلی را هم ندیده‌اند! در مقابل انتشارات تیسا که ناشر قانونی و رسمی کتاب بود انتشارات آتیسا علم شد، بیش از ده مترجم همان بیشعوری را که ناشر اصلی در آمریکا حق ترجمه و انتشار «انحصاری‌»اش را به محمود فرجامی واگذار کرده بود ترجمه کردند، همه به اصطلاح ترجمه‌ها تقریبا کپی از روی یک کار بود، همگی همان طرح جلد ابداعی من را کپی کردند (و یکی از همان «مترجم»ها مدعی شد که این طرح جلد اصلی کتاب است؛ یعنی ایشان زحمت گوگل کردن کتابی که مدعی ترجمه آن است را هم به خود نداده!)، بیشعوری ۲ و ۳ گاه با ترجمه مترجمهای خیالی و گاه تحت اسم خود من(!) منتشر شدند، «بیشعوری اصلی و بدون سانسور» به بازار آمد... چنان که تا امروز خود من ۲۱ نمونه از همین کتابها را جمع کرده‌ام!"

📌یادداشت کامل محمود فرجامی، طنزنویس و پژوهشگر این حوزه را در اینجا بخوانید
https://news.1rj.ru/str/FarjamiMahmud/142

📌 اینجا هم مجید جلیسه، مدیرعامل خانه کتاب یک نمونه از این کتاب‌سازی‌ها را توضیح داده است
https://news.1rj.ru/str/majidjaliseh/652
احسان‌نامه
0️⃣5️⃣ «هنر شفاف اندیشیدن» به چاپ پنجاهم رسید @ehsanname
📸 چه میکنه این فردوسی‌پور! جشن امضای چاپ پنجاهم «هنر شفاف اندیشیدن» در شهر کتاب مرکزی @ehsanname
🔸اولین مصاحبه ایشی‌گورو بعد از نوبل ادبیات
@ehsanname
کازوئو ايشی‌گورو، چند ساعت بعد از اعلام خبر نوبلش با یک روزنامه کانادایی مصاحبه کرده و از دو نویسنده زن کانادایی، آلیس مونرو (برنده نوبل ۲۰۱۳) و مارگارت اتوود یاد کرده و گفته است اتوود روی قلم او تاثیر داشته و اینکه «از مارگارت اتوود معذرت می‌خواهم، اين جايزه حق او بود و مطمئنم كه خیلی زود اتوود اين جايزه را خواهد برد.» او درباره لئونارد کوهن، خواننده معروف کانادایی هم گفته: «آهنگ‌های لئونارد كوهن برای من الهام‌بخش است و روزی كه خبر مرگش را شنيدم، غمگین‌ترين روز زندگی‌ام بود.» (خود ایشی‌گورو هم مثل کوهن گیتار می‌نوازد.)
اما همه این آداب‌دانی‌ها به کنار، شاید جالبترین بخش مصاحبه ايشی‌گورو اینجا باشد که گفته دیشب برای افتتاحيه نمايش «مكبث» که از طرف یک کارگردان ژاپنی روی صحنه می‌رود، دعوت داشته. اما او بعد از اعلام خبر نوبل جایی نرفته، چون نمی‌خواسته حضورش توجه رسانه‌ها را جلب کند و زحمات اين كارگردان ژاپنی را به حاشيه ببرد.

📌متن مصاحبه، در اینجا
https://beta.theglobeandmail.com/news/world/kazuo-ishiguro-wins-2017-nobel-prize-for-literature/article36498340/
Forwarded from سر به هوا باش
سریال کاشی‌دزدی در تهران ادامه دارد.

نشانی: چهارراه لشکر خیابان کمالی نبش غفاری
عکس: بها مرشدی
@sarbehavabash
🎨سلف‌پرتره #سهراب_سپهری از خودش
@ehsanname
🗓۱۵ مهر سالروز تولد سهراب است
✍️ ترجمه هفت شعر ژاپنی از #سهراب_سپهری
@ehsanname
با آن که می‌دانم
در پی صبح
شب باز خواهد آمد
با این همه، طلوع آفتاب
چه نفرت‌آور است، دریغا!
فوجی‌وارا نو میچی نولو


در پهنۀ بی‌کران اقیانوس
پاروزنان
به سوی جزایر دوردست می‌روم.
به دوستانم خبر دهید
ای قایق‌های ماهی‌گیری!
اونو نو تاکامورا

@ehsanname
به سان رودخانۀ می‌نانو
که از قلۀ کوهستان تسوکوبا
سرازیر می‌شود،
عشق من، که هر آن فزونی می‌یابد
اکنون رودی ژرف و پهناور شده است.
یو زی تننو


با چشم دلسوزی
به یکدیگر بنگریم،
ای درخت گیلاس کوهستان!
بیرون از گل‌های تو
دوستی برایت نیست.
ساکی نو داسو جو گیوسن


در روزهای بهاری،
در آن هنگام که پرتو آسمان ابدی
بدین سان زیباست،
برای چه گل‌ها
با دلی بی‌آرام از هم جدا می‌شوند؟
کی نو تومونوری
@ehsanname

زندگی به چه می‌ماند؟
به امواج سپیدی
که قایق در پی خود باقی می‌نهد،
قایقی که با حرکت پارو
در سپیده‌دم می‌گذرد.
کاسو نو آسون مارو


در برابر باد پاییز
برگ‌های افرا
بی‌هیچ پایداری پراکنده می‌شوند
به کجا می‌روند؟ هیچ کس نمی‌داند.

من، اکنون افسرده‌ام.
شاعر ناشناس


📌 مجله «سخن»، شماره ۸ از سال ششم (مهر ۱۳۳۴) صفحات ۷۰۳ و ۷۰۴
احسان‌نامه
📚کتابخانه ایشی‌گورو به زبان فارسی @ehsanname همان‌طور که می‌شد حدس زد آکادمی نوبل امسال دیگر ریسک نکرد و جایزه را به یک نویسنده محبوب و مقبول عموم داد. کازوئو ایشی‌گورو ۶۲ساله، نویسنده انگلیسی ژاپنی‌تبار در ایران هم پرطرفدار است و همه رمان‌هایش ترجمه شده.…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
📚توضیح تکمیلی کانال خوابگرد درباره کتابخانه ایشی‌گورو به زبان فارسی:

«غروب آری، انتها اما» (ترجمه‌ی مریم ناظم‌زاده، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۲) همان «بازمانده‌ی روز» است و قدیمی‌ترین ترجمه از رمان‌های ایشی‌گورو به فارسی است که به پای ترجمه‌ی نجف دریابندری نمی‌رسد ولی ترجمه‌ی بدی هم نیست.
goo.gl/ZB3fww
و شاید اولین ترجمه از ایشی‌گورو ترجمه‌ی «شام خانوادگی» در مجموعه‌ی لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر با ترجمه‌ی جعفر مدرس صادقی باشد (۱۳۷۱). در ۱۳۷۳ هم خانم مریم خوزان (مرحوم) در «از این زمان از آن مکان» همین داستان را ترجمه کردند.
📌 https://news.1rj.ru/str/khabgard/1127
Forwarded from نشر مرکز
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مقالات مولانا ( فیه مافیه ) با صدای جعفر مدرس صادقی

@nashremarkaz
❗️مگر خدای بمرد
@ehsanname
هزار سال پیش از آنکه نیچه در کتاب «حکمت شادان»ش، جمله معروف «خدا مرده است» (به آلمانی: Gott ist tot) را در نقد وضع اخلاقیات بگوید، این حرف را یک زرتشتی در ایران گفته و عبدالله بن طاهر، سومین امیرِ دولت طاهریان هم پاسخش را داده است. ماجرا البته که فقط اشتراک لفظ است و نیچه از آن جمله، موضوع دیگری را مراد کرده و در این حکایت، ماجرای رفتار با اقلیت‌ها که با شنیدن بعضی اخبار به یاد آن حکایت می‌افتیم. اما اصل حکایت:
@ehsanname
و در تاریخ مسطور است که عبداللهِ طاهر ولایت کرمان را به پسرعمّ خود داده بود. خبر به عبدالله دادند که پسرعمّ تو به زنِ مجوسی قصد کرده و او را کشیده و مجوسی گفته: «مگر خدای بمرد.» عبدالله پسرعمّ خود را عزل کرده به یکی از خواص خود، شعرانی‌نام، فرمود که به کرمان رو، به فلان دِه و فلان محله، و فلان مجوسی است آنجا، او را به نزدیکِ من آر. رفت و او را حاضر آورد. عبدالله ازین حال بپرسید، گفت: واقع است. و این پسرعمّ او آن زنِ مجوسی را با خود به نِشابور آورده بود و پنهان داشته، و آن زن جمیل‌ترینِ زنانِ زمان خود بود. پسرعمّ را طلبید و از حال پرسید، منکر شد. او را سوگند داد، سوگند بخورد و اعتراف نکرد. عبدالله فرمود تا او را شراب دادند و مست کردند، پس انگشترین او را گرفته به نشانی، به سرای عمّ فرستاد که آن زن را پیش عبدالله آوردند، و او را به شوهرش سپرد، هردو را در سرای بنشاندند. چون پسرعمّ هشیار شد، دیگربار از وی پرسید، انکار کرد. چون از نزدیکِ عبدالله بیرون شد، فرمود تا او را گرفته بند کردند و به حبس فرستاد. آنگاه مجوس را گفت: «اینک خدای نمرد». و مجوسی و زن هر دو اسلام آوردند و در خدمت او بیاسودند و ایشان را مواجب فرمود.

📌 «روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات»، معین‌الدین محمد اسفرازی (قرن نهم)، تصحیح محمدکاظم امام، انتشارات دانشگاه تهران‌، ۱۳۳۹، جلد اول، صفحه ۲۵۲ تا ۲۵۴
#برچیده_ها