📕یک وقتی هم محمودرضا خاوری، مدیرعامل فراری بانک ملی، خواندن کتاب «سرطان اجتماعی فساد» دکتر فرامرز رفیعپور را توصیه میکرد! @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Forwarded from احساننامه
✍️ ترجمه هفت شعر ژاپنی از #سهراب_سپهری
@ehsanname
با آن که میدانم
در پی صبح
شب باز خواهد آمد
با این همه، طلوع آفتاب
چه نفرتآور است، دریغا!
➖ فوجیوارا نو میچی نولو
در پهنۀ بیکران اقیانوس
پاروزنان
به سوی جزایر دوردست میروم.
به دوستانم خبر دهید
ای قایقهای ماهیگیری!
➖اونو نو تاکامورا
@ehsanname
به سان رودخانۀ مینانو
که از قلۀ کوهستان تسوکوبا
سرازیر میشود،
عشق من، که هر آن فزونی مییابد
اکنون رودی ژرف و پهناور شده است.
➖یو زی تننو
با چشم دلسوزی
به یکدیگر بنگریم،
ای درخت گیلاس کوهستان!
بیرون از گلهای تو
دوستی برایت نیست.
➖ساکی نو داسو جو گیوسن
در روزهای بهاری،
در آن هنگام که پرتو آسمان ابدی
بدین سان زیباست،
برای چه گلها
با دلی بیآرام از هم جدا میشوند؟
➖کی نو تومونوری
@ehsanname
زندگی به چه میماند؟
به امواج سپیدی
که قایق در پی خود باقی مینهد،
قایقی که با حرکت پارو
در سپیدهدم میگذرد.
➖کاسو نو آسون مارو
در برابر باد پاییز
برگهای افرا
بیهیچ پایداری پراکنده میشوند
به کجا میروند؟ هیچ کس نمیداند.
من، اکنون افسردهام.
➖ شاعر ناشناس
📌 مجله «سخن»، شماره ۸ از سال ششم (مهر ۱۳۳۴) صفحات ۷۰۳ و ۷۰۴
@ehsanname
با آن که میدانم
در پی صبح
شب باز خواهد آمد
با این همه، طلوع آفتاب
چه نفرتآور است، دریغا!
➖ فوجیوارا نو میچی نولو
در پهنۀ بیکران اقیانوس
پاروزنان
به سوی جزایر دوردست میروم.
به دوستانم خبر دهید
ای قایقهای ماهیگیری!
➖اونو نو تاکامورا
@ehsanname
به سان رودخانۀ مینانو
که از قلۀ کوهستان تسوکوبا
سرازیر میشود،
عشق من، که هر آن فزونی مییابد
اکنون رودی ژرف و پهناور شده است.
➖یو زی تننو
با چشم دلسوزی
به یکدیگر بنگریم،
ای درخت گیلاس کوهستان!
بیرون از گلهای تو
دوستی برایت نیست.
➖ساکی نو داسو جو گیوسن
در روزهای بهاری،
در آن هنگام که پرتو آسمان ابدی
بدین سان زیباست،
برای چه گلها
با دلی بیآرام از هم جدا میشوند؟
➖کی نو تومونوری
@ehsanname
زندگی به چه میماند؟
به امواج سپیدی
که قایق در پی خود باقی مینهد،
قایقی که با حرکت پارو
در سپیدهدم میگذرد.
➖کاسو نو آسون مارو
در برابر باد پاییز
برگهای افرا
بیهیچ پایداری پراکنده میشوند
به کجا میروند؟ هیچ کس نمیداند.
من، اکنون افسردهام.
➖ شاعر ناشناس
📌 مجله «سخن»، شماره ۸ از سال ششم (مهر ۱۳۳۴) صفحات ۷۰۳ و ۷۰۴
احساننامه
✍️ داستان «دعای دریا» از خالد حسینی @ehsanname عکس جسد بیجانِ آیلان، پسر بچه سهسالۀ سوری که سپتامبر ۲۰۱۵ در دریای مدیترانه غرق شد، یکی از متاثرکنندهترین تصاویر ممکن بود که موجی از همدردی برای پناهجویان و آوارگان را به همراه داشت. از جمله هنرمندان زیادی با…
📸 goo.gl/6ee34X
📚ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: دعای دریا
@ehsanname
ماه پیش بود که کتاب Sea Prayer خالد حسینی منتشر شد. این داستان کوتاه که در قالب نامه پدری به پسر خردسالش روایت شده، واکنشی به عکس معروف جسد بیجانِ آیلان، پسر بچه سهسالۀ سوری است که سپتامبر ۲۰۱۵ در دریای مدیترانه غرق شد. این کتاب سال پیش در گاردین به صورت ویدیوگرافیک منتشر و حتی ترجمه شده بود. اینجا میتوانید خبر سال پیش و خود داستان (با ترجمۀ فرانک مجیدی) را بخوانید:
https://news.1rj.ru/str/ehsanname/2257
خبر جدید اما این است که یک ماه بعد از انتشار این داستان به شکل کتاب، ۱۰ ناشر برای ترجمه آن اقدام کرده و در سایت کتابخانه ملی فیپا ۱۰ ترجمه ثبت شده که چندتاییشان منتشر هم شدهاند.
📖 دعای دریا (ترجمه بابک زمانی، نشر ایجاز) - دعای دریا (ترجمه پریسا سلیمانزاده و زیبا گنجی، نشر مروارید) - دعای دریا (ترجمه راضیه عبدلی، انتشارات روزگار) - دعای دریا (ترجمه محسن عقبایی، انتشارات مجید) - دعای دریا (ترجمه مهدی غبرایی، نشر ثالث) - دعای دریا (ترجمه شیدا فرجی، انتشارات کتاب کولهپشتی) - دعای دریا (ترجمه میلاد فشتمی، انتشارات بهنام) - نیایش دریا (ترجمه شهرزاد ضیایی، انتشارات شمشاد) - نیایش دریایی (ترجمه بابک پرهام، انتشارات معیارعلم) - نیایشگر دریا (ترجمه مهدی لطیفی، انتشارات منوچهری).
هفته پیش نگین شیرآقایی در توئیتی گفته بود که نشر نبشت (در لندن) کپیرایت ترجمههای فارسی، پشتو و ازبکی را از ناشر اصلی (بلومزبری) گرفته است. نشر نبشت «دعای دریا» را با ترجمه فواد مسیحا منتشر کرده. خلاصه که وضعیتی است!
📚ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: دعای دریا
@ehsanname
ماه پیش بود که کتاب Sea Prayer خالد حسینی منتشر شد. این داستان کوتاه که در قالب نامه پدری به پسر خردسالش روایت شده، واکنشی به عکس معروف جسد بیجانِ آیلان، پسر بچه سهسالۀ سوری است که سپتامبر ۲۰۱۵ در دریای مدیترانه غرق شد. این کتاب سال پیش در گاردین به صورت ویدیوگرافیک منتشر و حتی ترجمه شده بود. اینجا میتوانید خبر سال پیش و خود داستان (با ترجمۀ فرانک مجیدی) را بخوانید:
https://news.1rj.ru/str/ehsanname/2257
خبر جدید اما این است که یک ماه بعد از انتشار این داستان به شکل کتاب، ۱۰ ناشر برای ترجمه آن اقدام کرده و در سایت کتابخانه ملی فیپا ۱۰ ترجمه ثبت شده که چندتاییشان منتشر هم شدهاند.
📖 دعای دریا (ترجمه بابک زمانی، نشر ایجاز) - دعای دریا (ترجمه پریسا سلیمانزاده و زیبا گنجی، نشر مروارید) - دعای دریا (ترجمه راضیه عبدلی، انتشارات روزگار) - دعای دریا (ترجمه محسن عقبایی، انتشارات مجید) - دعای دریا (ترجمه مهدی غبرایی، نشر ثالث) - دعای دریا (ترجمه شیدا فرجی، انتشارات کتاب کولهپشتی) - دعای دریا (ترجمه میلاد فشتمی، انتشارات بهنام) - نیایش دریا (ترجمه شهرزاد ضیایی، انتشارات شمشاد) - نیایش دریایی (ترجمه بابک پرهام، انتشارات معیارعلم) - نیایشگر دریا (ترجمه مهدی لطیفی، انتشارات منوچهری).
هفته پیش نگین شیرآقایی در توئیتی گفته بود که نشر نبشت (در لندن) کپیرایت ترجمههای فارسی، پشتو و ازبکی را از ناشر اصلی (بلومزبری) گرفته است. نشر نبشت «دعای دریا» را با ترجمه فواد مسیحا منتشر کرده. خلاصه که وضعیتی است!
احساننامه
🌕 یک ایرانی در نوبل @ehsanname آکادمی سوئد که برگزارکنندۀ نوبل ادبیات است، دیروز در بیانیهای از انتخاب دو عضو جدیدش خبر داد. نکتۀ جالب این بیانیه این است که از عضویت خانم ژیلا مساعد، شاعر ایرانی-سوئدی به عنوان عضو جدید آکادمی خبر داده. خانم مساعد اولین خارجیتباری…
📝 دنبال اسم خانم ژیلا مساعد، عضو جدید آکادمی سوئد، در «تاریخ تحلیلی شعر نو» نوشته #شمس_لنگرودی گشتم. در ۴ جلد و ۲۸۰۰ صفحه فقط همین یکجا اسم ایشان آمده @ehsanname
◼️دکتر محمد دبیرسیاقی، در ۹۹سالگی درگذشت. این استاد ادبیات، با علامه علیاکبر دهخدا در تنظیم مطالب حروف پ، ض، ظ و ل از «لغتنامه» همکاری داشت و حدود ۸۰ متن ادبی و تاریخی را تصحیح و منتشر کرد @ehsanname
Loghatnameh
Dehkhoda
◀️ علامه علیاکبر دهخدا در این مصاحبۀ رادیویی مربوط به نیمه دوم دهه ۱۳۲۰، دربارۀ کار «لغتنامه» توضیح میدهد و از همتِ دکتر محمد معین، دکتر سیدجعفر شهیدی و دکتر دبیرسیاقی تعریف میکند @ehsanname
🔹با تصويب اعضای شورای شهر مشهد، يكی از خیابانهای این شهر به نام زندهیاد #مهدی_اخوان_ثالث نامگذاری خواهد شد @ehsanname
🔸ترانه «ایران ای سرای امید» هوشنگ ابتهاج #سایه در کتاب فارسی کلاس پنجم دبستان @ehsanname
➖البته در دو خط آخر یکی از «ای بهار»ها اضافه و «شکفته باش» هم صحیح است!
➖البته در دو خط آخر یکی از «ای بهار»ها اضافه و «شکفته باش» هم صحیح است!
🗞چطور یک مجلۀ محبوب را نابود کنیم؟
@ehsanname
درستیِ هشدارهایی که اهالی رسانه نسبت به واگذاری فلهای مجلات همشهری میدادند، با انتشار شمارههای جدید این مجلات خودش را نشان میدهد. مجلاتی که نسبت به محصول تحریریههای قبلی مجلات همشهری (که همگی یکباره اخراج شدند) کاملاً افت کیفیت دارد. جایی که بهتر از همه این تفاوت سطح را میشود دید، مجله «دانستنیها» است که موضوعش علم و مطالب علمی است. خودتان نظرات چهار متخصص را در مورد شماره ۲۱۴ «دانستنیها» (اولین شمارۀ پس از واگذاری فلهای مجلات همشهری) بخوانید و از شدت غلطهای موجود در یک شماره، حیرت کنید:
🔸دکتر عرفان خسروی، زیستشناس و دبیر علمی سابق «دانستنیها» اینجا گزارشی از غلطهای عجیب و مضحک شمارۀ جدید این مجله ارایه کرده:
https://news.1rj.ru/str/paleogram/836
🔹سیاوش یالپانیان، دانشجوی دکتری تنوعزیستی اینجا یک پروندۀ ۸صفحهای «دانستنیها» (در مورد گوزن زرد) را بررسی کرده و غلطهای ریز و درشت آن را مشخص کرده:
https://www.instagram.com/p/BoqqnBnAJn1/
🔸عباس خاراباف، کارشناس هوافضا اشکالات متعدد یکی از مطالب (سفر به ماه بدون دردسر) را ذکر کرده:
www.instagram.com/p/BowOAeeAnXF/
www.instagram.com/p/BowOa0sAzuG/
www.instagram.com/p/Box-oJTAnua/
🔹سیاوش صفاریانپور، تهیهکننده و مجری معروف برنامههای علمی تلویزیونی هم به سبک همشهری جوان (سابق) به «دانستنیها»ی جدید تمشک طلایی داده است:
https://www.instagram.com/p/BorKItIg6xM/
@ehsanname
درستیِ هشدارهایی که اهالی رسانه نسبت به واگذاری فلهای مجلات همشهری میدادند، با انتشار شمارههای جدید این مجلات خودش را نشان میدهد. مجلاتی که نسبت به محصول تحریریههای قبلی مجلات همشهری (که همگی یکباره اخراج شدند) کاملاً افت کیفیت دارد. جایی که بهتر از همه این تفاوت سطح را میشود دید، مجله «دانستنیها» است که موضوعش علم و مطالب علمی است. خودتان نظرات چهار متخصص را در مورد شماره ۲۱۴ «دانستنیها» (اولین شمارۀ پس از واگذاری فلهای مجلات همشهری) بخوانید و از شدت غلطهای موجود در یک شماره، حیرت کنید:
🔸دکتر عرفان خسروی، زیستشناس و دبیر علمی سابق «دانستنیها» اینجا گزارشی از غلطهای عجیب و مضحک شمارۀ جدید این مجله ارایه کرده:
https://news.1rj.ru/str/paleogram/836
🔹سیاوش یالپانیان، دانشجوی دکتری تنوعزیستی اینجا یک پروندۀ ۸صفحهای «دانستنیها» (در مورد گوزن زرد) را بررسی کرده و غلطهای ریز و درشت آن را مشخص کرده:
https://www.instagram.com/p/BoqqnBnAJn1/
🔸عباس خاراباف، کارشناس هوافضا اشکالات متعدد یکی از مطالب (سفر به ماه بدون دردسر) را ذکر کرده:
www.instagram.com/p/BowOAeeAnXF/
www.instagram.com/p/BowOa0sAzuG/
www.instagram.com/p/Box-oJTAnua/
🔹سیاوش صفاریانپور، تهیهکننده و مجری معروف برنامههای علمی تلویزیونی هم به سبک همشهری جوان (سابق) به «دانستنیها»ی جدید تمشک طلایی داده است:
https://www.instagram.com/p/BorKItIg6xM/
Telegram
پالئوگرام
کشف فیلهای پرنده
این عنوان خبریست غلطاندرغلط که در تازهترین شماره دانستنیها منتشرشده؛ لطفا گزارش من از اشتباهات علمی در نخستین شماره دانستنیهای نوکیسگان را به دست همه برسانید!
t.me/paleogram/835
این عنوان خبریست غلطاندرغلط که در تازهترین شماره دانستنیها منتشرشده؛ لطفا گزارش من از اشتباهات علمی در نخستین شماره دانستنیهای نوکیسگان را به دست همه برسانید!
t.me/paleogram/835
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: آلن دوباتن. خواننده خودش باید بفهمد اینها هر دو یک متن هستند! @ehsanname
Forwarded from احساننامه
«... او بهتر از من و همه کس است، واحد کالألف است، از همه جهات معنوی و روحی...» نوشته #مهدی_اخوان_ثالث در پشت عکسی از جوانی خودش و شفیعی کدکنی
@ehsanname
🗓 ۱۹ مهرماه، زاد روز استاد شفیعی کدکنی است
@ehsanname
🗓 ۱۹ مهرماه، زاد روز استاد شفیعی کدکنی است
Shafiee Kadkani - safar bekheir
۱۹ مهرماه، زاد روز استاد شفیعی کدکنی است. شعر و صدای او را (با همراهی آواز سالار عقیلی) بشنوید @ehsanname
📚مردی شبیه کتاب
✍احسان رضایی: چهرهاش شبیه چیزی که از یک استاد دانشگاه در ذهن داریم نیست. کت و شلوار نمیپوشد. دک و پز ندارد. به سر و وضعش نمیرسد. حتی شانه هم نمیزند. شبیه عکسهایی که از اساتید نامدارش، دکتر فیاض و فروزانفر و دیگران دیدهایم نیست. با تیشرت آستین کوتاه ساده میرود و میآید. اجازه نمیدهد کسی پشت سر یا همراهش بیاید. جواب سلامهای دانشجوهایش را کوتاه میدهد و سریع میرود. گاهی با خودش هم حرف میزند یا زمزمه میکند. طبیعی است که کسانی که نمیشناسندش، هیچ تصوری از شخصیت علمی او نداشته باشند. با این حال کافی است یکی از سهشنبهها گذارتان به دانشکده ادبیات دانگشاه تهران بیفتد تا ببینید که چطور انبوه دانشجوها به سمت کلاس درسش هجوم میبرند و از او جز به لفظ «استاد» یاد نمیکنند. لقبی که بیشتر از هر کس دیگری در عالم، برازندۀ اوست.
اغراق نیست اگر بگوییم دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بزرگترین استاد ادبیات فارسی در روزگار ماست. نظرات علمی او حتی توسط کسانی که قبولش هم نداشته باشند جدی گرفته میشود و در دانشگاههای تهران، آکسفورد و پرینستون کرسی استاد تمامی دارد. روش تدریسش هم خاص خودش است. هیچ متن و کتابی از قبل با خودش همراه ندارد. چنان که در مقدمۀ «این کیمیای هستی» توضیح داده، دوست ندارد دانشجویی خیال کند که از قبل در حاشیۀ کتاب و دیوانی، چیزی یادداشت کرده یا علامت زده است. برای همین کتاب دانشجوها را میگیرد و از رویش میخواند و درس میدهد. فرق هم نمیکند چه کتابی باشد. هر متنی که باشد، برای او یک متن آموزشی است. برای همین هم هست که همه از کلاس و محضرش استفاده میکنند و چهرۀ حاضرین هر جلسه، با جلسۀ قبل و بعدی فرق میکند. یک بار هم که نگارنده در کلاس درسش حاضر بود، این داستان را شاهد بود که بیتی از حافظ را خواند و قافیۀ بیت را نخواند و رو به دانشجویی کرد تا او بیت را کامل کند و وقتی بعد از چند ثانیه مکث، آن دانشجو نتوانست، سری تکان داد و گفت: «من شصت سال است که شبها در کتابخانهام میخوابم؛ زیر سرم کتاب میگذارم و میخوابم. هنوز مثل استادمان فروزانفر نشدهام، شما چه میخواهید بکنید!» همین؛ توبیخش همین قدر بود. بعد رفت سراغ ادامۀ بحث و درسش و انگار نه انگار.
اتفاقا چیزی که مشی و شیوۀ استاد کدکنی را با بقیه متمایز میکند، همین بیاعتنایی او به آداب و رسوم معمول است. او به سر و وضع و تیپ و قیافه و طرح درس و دیسیپلین و باقی اموری که در ذهن ما نشانۀ تشخص و وقار یک استاد دانشگاه است توجهی ندارد؛ اما در عوض، بر روی کارش تمرکز دارد و پشتکار و استمرار و تداوم حیرت انگیز او در کارهایش است. دکتر کدکنی ۲۵ سال است در هیچ محفلی سخنرانی نکرده و به جایش به درس دادن و تألیف و تحقیق پرداخته. کافی است مقدمه کتاب «قلندریه در تاریخ» او را بخوانید. در ابتدای این کتاب که سال ۱۳۸۶ منتشر شده است، تعریف کرده که در مهرماه ۱۳۴۴ استادش فروزانفر سر کلاس درس به او گفته خوب است درباره صوفیان قلندریه تحقیقی بکند. دکتر کدکنی به مدت ۴۱ سال این تحقیق را ادامه داده تا حاصلش شده کتابی ۶۰۰صفحهای که بهترین و کاملترین مرجع در زمینه خودش است. نه فقط در مورد این یکی کتاب، که تمام آثار دکتر کدکنی چنین سابقه تحقیقی گستردهای دارند. حرف کتاب «زبان شعر در نثر صوفیه» او از سال ۱۳۵۶ بر سر زبانها بود تا عاقبت در سال ۱۳۹۲ منتشر شد. همین الان، همه منتظر تصحیح جدید او از «تذکرة الاولیاء» عطار هستند که سالهاست صحبتش بر سر زبانهاست، ولی دکتر کدکنی بی هیچ عجلهای، آرام پیوسته مشغول کار خودش است. خودم در مجلس ختم دکتر شایگان از استاد سراغ این کتاب را گرفتم و استاد خندید و گفت: «نشنیدی که عجله از شیطان است؟»
دکتر کدکنی سالهای سال است که همدم کتاب و کتابخانه بوده است. او بیشتر از هر کسی، نسخههای خطی نایاب و کمیاب و کتابهای عجیب و غریب را خوانده است، مطالب نوشتهشده به زبانهای مختلف درباره موضوعات مورد تحقیقش را جمع کرده و بیشتر از هر کس دیگری راجع به موضوعی که دربارهاش کار میکند میداند. طوری که دیگر خلق و خوی خودش هم مثل کتابهایش شده. درست مثل همانهایی که جلد معمولی و رنگ و رو رفته دارند، اما محتوایشان شاهکار است.
bit.ly/2A4vGNW
📌یادداشتی از شماره ۹۴ هفتهنامه «کرگدن»
✍احسان رضایی: چهرهاش شبیه چیزی که از یک استاد دانشگاه در ذهن داریم نیست. کت و شلوار نمیپوشد. دک و پز ندارد. به سر و وضعش نمیرسد. حتی شانه هم نمیزند. شبیه عکسهایی که از اساتید نامدارش، دکتر فیاض و فروزانفر و دیگران دیدهایم نیست. با تیشرت آستین کوتاه ساده میرود و میآید. اجازه نمیدهد کسی پشت سر یا همراهش بیاید. جواب سلامهای دانشجوهایش را کوتاه میدهد و سریع میرود. گاهی با خودش هم حرف میزند یا زمزمه میکند. طبیعی است که کسانی که نمیشناسندش، هیچ تصوری از شخصیت علمی او نداشته باشند. با این حال کافی است یکی از سهشنبهها گذارتان به دانشکده ادبیات دانگشاه تهران بیفتد تا ببینید که چطور انبوه دانشجوها به سمت کلاس درسش هجوم میبرند و از او جز به لفظ «استاد» یاد نمیکنند. لقبی که بیشتر از هر کس دیگری در عالم، برازندۀ اوست.
اغراق نیست اگر بگوییم دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بزرگترین استاد ادبیات فارسی در روزگار ماست. نظرات علمی او حتی توسط کسانی که قبولش هم نداشته باشند جدی گرفته میشود و در دانشگاههای تهران، آکسفورد و پرینستون کرسی استاد تمامی دارد. روش تدریسش هم خاص خودش است. هیچ متن و کتابی از قبل با خودش همراه ندارد. چنان که در مقدمۀ «این کیمیای هستی» توضیح داده، دوست ندارد دانشجویی خیال کند که از قبل در حاشیۀ کتاب و دیوانی، چیزی یادداشت کرده یا علامت زده است. برای همین کتاب دانشجوها را میگیرد و از رویش میخواند و درس میدهد. فرق هم نمیکند چه کتابی باشد. هر متنی که باشد، برای او یک متن آموزشی است. برای همین هم هست که همه از کلاس و محضرش استفاده میکنند و چهرۀ حاضرین هر جلسه، با جلسۀ قبل و بعدی فرق میکند. یک بار هم که نگارنده در کلاس درسش حاضر بود، این داستان را شاهد بود که بیتی از حافظ را خواند و قافیۀ بیت را نخواند و رو به دانشجویی کرد تا او بیت را کامل کند و وقتی بعد از چند ثانیه مکث، آن دانشجو نتوانست، سری تکان داد و گفت: «من شصت سال است که شبها در کتابخانهام میخوابم؛ زیر سرم کتاب میگذارم و میخوابم. هنوز مثل استادمان فروزانفر نشدهام، شما چه میخواهید بکنید!» همین؛ توبیخش همین قدر بود. بعد رفت سراغ ادامۀ بحث و درسش و انگار نه انگار.
اتفاقا چیزی که مشی و شیوۀ استاد کدکنی را با بقیه متمایز میکند، همین بیاعتنایی او به آداب و رسوم معمول است. او به سر و وضع و تیپ و قیافه و طرح درس و دیسیپلین و باقی اموری که در ذهن ما نشانۀ تشخص و وقار یک استاد دانشگاه است توجهی ندارد؛ اما در عوض، بر روی کارش تمرکز دارد و پشتکار و استمرار و تداوم حیرت انگیز او در کارهایش است. دکتر کدکنی ۲۵ سال است در هیچ محفلی سخنرانی نکرده و به جایش به درس دادن و تألیف و تحقیق پرداخته. کافی است مقدمه کتاب «قلندریه در تاریخ» او را بخوانید. در ابتدای این کتاب که سال ۱۳۸۶ منتشر شده است، تعریف کرده که در مهرماه ۱۳۴۴ استادش فروزانفر سر کلاس درس به او گفته خوب است درباره صوفیان قلندریه تحقیقی بکند. دکتر کدکنی به مدت ۴۱ سال این تحقیق را ادامه داده تا حاصلش شده کتابی ۶۰۰صفحهای که بهترین و کاملترین مرجع در زمینه خودش است. نه فقط در مورد این یکی کتاب، که تمام آثار دکتر کدکنی چنین سابقه تحقیقی گستردهای دارند. حرف کتاب «زبان شعر در نثر صوفیه» او از سال ۱۳۵۶ بر سر زبانها بود تا عاقبت در سال ۱۳۹۲ منتشر شد. همین الان، همه منتظر تصحیح جدید او از «تذکرة الاولیاء» عطار هستند که سالهاست صحبتش بر سر زبانهاست، ولی دکتر کدکنی بی هیچ عجلهای، آرام پیوسته مشغول کار خودش است. خودم در مجلس ختم دکتر شایگان از استاد سراغ این کتاب را گرفتم و استاد خندید و گفت: «نشنیدی که عجله از شیطان است؟»
دکتر کدکنی سالهای سال است که همدم کتاب و کتابخانه بوده است. او بیشتر از هر کسی، نسخههای خطی نایاب و کمیاب و کتابهای عجیب و غریب را خوانده است، مطالب نوشتهشده به زبانهای مختلف درباره موضوعات مورد تحقیقش را جمع کرده و بیشتر از هر کس دیگری راجع به موضوعی که دربارهاش کار میکند میداند. طوری که دیگر خلق و خوی خودش هم مثل کتابهایش شده. درست مثل همانهایی که جلد معمولی و رنگ و رو رفته دارند، اما محتوایشان شاهکار است.
bit.ly/2A4vGNW
📌یادداشتی از شماره ۹۴ هفتهنامه «کرگدن»
Forwarded from قدحهای نهانی
نقش ایدئولوژیک نسخهبدلها.pdf
714.1 KB
مقاله درخشان نقش ایدئولوژیک نسخهبدلها درباره کشف و فهم تحولات ایدئولوژیک جامعه در طول تاریخ
نوشته استاد شفیعی کدکنی
نوشته استاد شفیعی کدکنی
🗞 روزنامه «النهار»، قدیمیترین روزنامه لبنان با ۸۵سال سابقه انتشار، شماره امروز پنجشنبه خودش را در اعتراض به مشکلات اقتصادی ۸صفحه سفید منتشر کرد @ehsanname
📸 این کتابفروشی شبانهروزی در شهر دبی، کتابفروش ندارد و مشتریها خودشان هزینه کتابها را داخل صندوق میاندازند. اسم کتابفروشی «قهرمان کتاب» (بطل الکتب) است @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📸 تصویری از آرامگاه حافظ در دوران مظفرالدین شاه. بنای امروزی حافظیه سال ۱۳۱۵ توسط آندره گدار، معمار فرانسوی طراحی و با همکاری علی سامی اجرا شد
@ehsanname
🗓۲۰ مهر، روز یادبود حافظ گرامی باد
@ehsanname
🗓۲۰ مهر، روز یادبود حافظ گرامی باد
Forwarded from احساننامه
🎨تصویری خیالی از حافظ، منسوب به کمالالدین بهزاد. بخشی از یک مینیاتور که در آن جامی، امیرعلیشیر نوایی و حافظ به سماع درویشان نگاه میکنند. این مینیاتور از دیوان حافظی است در موزه متروپلیتین @ehsannam
Forwarded from احساننامه
از کوچه رندان
احسان رضایی
@ehsanname
این را قبلا هم جاهای دیگری نوشتهام، اما به نظرم گفتن دوبارهاش ضرری ندارد؛ بهخصوص که در حوالی روز بزرگداشت خواجه شیراز هم هستیم و به مصداق حرف مولانا که گفت «از برای حق صحبت سالها/ بازگو رمزی از آن خوش، حالها» باید ادای دینی هم به ساحت خواجه و لذتی که به دفعات از شعرش بردهایم، انجام بدهیم. خوانندهای که شما باشی، درباره حافظ اطلاعات زندگینامهای بسیار کمی در دست هست. قدیمیترین سند درباره او مقدمهای است که دوستش وقت جمع کردن دیوانش برای آن نوشته و در آن آورده که حافظ تمام عمرش را صرف درس و تحصیل و «محافظت درس قرآن، و ملازمت بر تقوی و احسان، و بحثِ کشّاف و مفتاح [دو کتاب درسی آن روزگار] و مطالعۀ مَطالع و مصباح [دو کتاب دیگر] و تحصیلِ قوانینِ ادب و تجسسِ دواوینِ [جمع دیوان، کتاب شعرهای] عرب» کرده است. حالا یک نکته دیگر: قدیمیترین شعر تاریخداری که توی دیوان حافظ میشود پیدا کرد، قطعهای است که خطاب به یکی از امیران محلی نوشته و به او شکایت کرده بوده که مأموران اسبش را بردهاند (قطعهای که با «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا ...» شروع میشود و تویش با رندی مخصوصش میگوید دیشب توی خواب، اسبی از اصطبل شما با من حرف زد و گفت من آشنای تو هستم! این تعبیرش چیست؟) آن حاکم سال ۷۴۳ برکنار شده. پس این شعر قبل از آن تاریخ است. تاریخ مرگ حافظ را هم میدانیم که سال ۷۹۲ قمری است؛ پس یعنی حافظ حداقل ۵۰ سال شعر گفته. آن هم درحالیکه به قول رفیقش صبح تا شب سرش توی کاغذ و کتاب بوده و کار دیگری هم جز همین نداشته؛ مثلا عین مولانا مدرسه و منبر نمیرفته یا مثل سعدی جهانگردی نمیکرده. آن وقت حاصل این ۵۰ سال عمر شاعرانه چی شده؟ بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ غزل. (توی تصحیحهای مختلفِ دیوان، این رقم متفاوت است.) یعنی حداکثر سالی ۱۲ غزل. برای مقایسه باید بدانیم که سعدی (در کنار بوستان و گلستان و کلی شعر دیگر) ۷۰۰ غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوی معنوی) ۲۸۰۰ غزل. صبر کنید. هنوز برای نتیجهگیری زود است. میدانیم که شعر حافظ از همان زمان خودش معروف و مشهور بوده. توی نسخههای خطی که از زمان زندگی حافظ به ما رسیده، گاهی شعرهای او هم نقل شده. عجیب این است که این شعرها، با چیزی که بعدا توی دیوان حافظ آمده، تفاوتهایی (گاهی جزیی و گاهی در حد دو، سه بیت) دارد. این، ممکن است نتیجۀ حافظه ضعیفِ کسانی باشد که شعر حافظ را نقل میکردهاند. اما یک احتمال دیگر هم هست؛ اینکه خود حافظ توی شعرهایش دست میبرده. برای این احتمال دومی، یکی دوتا نمونه و شاهد داریم؛ مثلا توی تاریخ «حبیب السیر» آمده که زمانی به حافظ گیر داده بودند که چرا این بیت را گفته: «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/ وای اگر از پی امروز بود فردایی»؟ معنای شعر معلوم است، اما کسانی که با حافظ مسأله داشتند، همین را داستان کرده بودند که بگویند این بابا در وجود قیامت و معاد شک دارد. این شد که حافظ به شعرش یک بیت اضافه کرد: «این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت/ بر درِ میکدهای، با دف و نی، ترسایی/ گر مسلمانی از این است ...» اینطوری دیگر آن بیت حرف خودش نبود و او از کسی نقل کرده بود. همین نمونه میتواند دلیلی باشد که حافظ بعد از سرودن یک شعر، رویش کار میکرده، گیر و گورهایش را برطرف میکرده، چیزی که خوب نبوده را با عبارت بهتر عوض میکرده،... اصلا گاهی برای هر غزل یک ماه وقت میگذاشته. حالا بیایید نتیجهگیری کنیم. چطوری خواجه به چنین شهرت و محبوبیتی رسیده که الان دیوانش توی خانه هر ایرانی هست؟ یک دلیلش همین است که او برای کاری که میکرده وقت میگذاشته و مورچه امیرتیموروار، هر اثرش را بارها و بارها بازبینی میکرده است. بزرگان به ما گفته بودند مداومت در کار، رمز موفقیت است. خب بفرمایید، این هم خواجه شیراز، محض نمونه.
یادداشت در شماره ۴۷۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
این را قبلا هم جاهای دیگری نوشتهام، اما به نظرم گفتن دوبارهاش ضرری ندارد؛ بهخصوص که در حوالی روز بزرگداشت خواجه شیراز هم هستیم و به مصداق حرف مولانا که گفت «از برای حق صحبت سالها/ بازگو رمزی از آن خوش، حالها» باید ادای دینی هم به ساحت خواجه و لذتی که به دفعات از شعرش بردهایم، انجام بدهیم. خوانندهای که شما باشی، درباره حافظ اطلاعات زندگینامهای بسیار کمی در دست هست. قدیمیترین سند درباره او مقدمهای است که دوستش وقت جمع کردن دیوانش برای آن نوشته و در آن آورده که حافظ تمام عمرش را صرف درس و تحصیل و «محافظت درس قرآن، و ملازمت بر تقوی و احسان، و بحثِ کشّاف و مفتاح [دو کتاب درسی آن روزگار] و مطالعۀ مَطالع و مصباح [دو کتاب دیگر] و تحصیلِ قوانینِ ادب و تجسسِ دواوینِ [جمع دیوان، کتاب شعرهای] عرب» کرده است. حالا یک نکته دیگر: قدیمیترین شعر تاریخداری که توی دیوان حافظ میشود پیدا کرد، قطعهای است که خطاب به یکی از امیران محلی نوشته و به او شکایت کرده بوده که مأموران اسبش را بردهاند (قطعهای که با «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا ...» شروع میشود و تویش با رندی مخصوصش میگوید دیشب توی خواب، اسبی از اصطبل شما با من حرف زد و گفت من آشنای تو هستم! این تعبیرش چیست؟) آن حاکم سال ۷۴۳ برکنار شده. پس این شعر قبل از آن تاریخ است. تاریخ مرگ حافظ را هم میدانیم که سال ۷۹۲ قمری است؛ پس یعنی حافظ حداقل ۵۰ سال شعر گفته. آن هم درحالیکه به قول رفیقش صبح تا شب سرش توی کاغذ و کتاب بوده و کار دیگری هم جز همین نداشته؛ مثلا عین مولانا مدرسه و منبر نمیرفته یا مثل سعدی جهانگردی نمیکرده. آن وقت حاصل این ۵۰ سال عمر شاعرانه چی شده؟ بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ غزل. (توی تصحیحهای مختلفِ دیوان، این رقم متفاوت است.) یعنی حداکثر سالی ۱۲ غزل. برای مقایسه باید بدانیم که سعدی (در کنار بوستان و گلستان و کلی شعر دیگر) ۷۰۰ غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوی معنوی) ۲۸۰۰ غزل. صبر کنید. هنوز برای نتیجهگیری زود است. میدانیم که شعر حافظ از همان زمان خودش معروف و مشهور بوده. توی نسخههای خطی که از زمان زندگی حافظ به ما رسیده، گاهی شعرهای او هم نقل شده. عجیب این است که این شعرها، با چیزی که بعدا توی دیوان حافظ آمده، تفاوتهایی (گاهی جزیی و گاهی در حد دو، سه بیت) دارد. این، ممکن است نتیجۀ حافظه ضعیفِ کسانی باشد که شعر حافظ را نقل میکردهاند. اما یک احتمال دیگر هم هست؛ اینکه خود حافظ توی شعرهایش دست میبرده. برای این احتمال دومی، یکی دوتا نمونه و شاهد داریم؛ مثلا توی تاریخ «حبیب السیر» آمده که زمانی به حافظ گیر داده بودند که چرا این بیت را گفته: «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/ وای اگر از پی امروز بود فردایی»؟ معنای شعر معلوم است، اما کسانی که با حافظ مسأله داشتند، همین را داستان کرده بودند که بگویند این بابا در وجود قیامت و معاد شک دارد. این شد که حافظ به شعرش یک بیت اضافه کرد: «این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت/ بر درِ میکدهای، با دف و نی، ترسایی/ گر مسلمانی از این است ...» اینطوری دیگر آن بیت حرف خودش نبود و او از کسی نقل کرده بود. همین نمونه میتواند دلیلی باشد که حافظ بعد از سرودن یک شعر، رویش کار میکرده، گیر و گورهایش را برطرف میکرده، چیزی که خوب نبوده را با عبارت بهتر عوض میکرده،... اصلا گاهی برای هر غزل یک ماه وقت میگذاشته. حالا بیایید نتیجهگیری کنیم. چطوری خواجه به چنین شهرت و محبوبیتی رسیده که الان دیوانش توی خانه هر ایرانی هست؟ یک دلیلش همین است که او برای کاری که میکرده وقت میگذاشته و مورچه امیرتیموروار، هر اثرش را بارها و بارها بازبینی میکرده است. بزرگان به ما گفته بودند مداومت در کار، رمز موفقیت است. خب بفرمایید، این هم خواجه شیراز، محض نمونه.
یادداشت در شماره ۴۷۶ هفتهنامه «همشهری جوان»