مسعود بُربُر – Telegram
مسعود بُربُر
348 subscribers
831 photos
128 videos
13 files
730 links
یادداشت‌ها، خبرها و برگزیده‌های مسعود بربر در تلگرام

❇️💠👁🐍
—-------------------------------------
Admin: @masoudborborpv
Download Telegram
Forwarded from پنه لوپه غمگین نيست (ح م)
در مرگ بونصر مشکان:

روزگار این مهتر به پایان آمد، و باقی تاریخ چون خواهد گذشت که نیز نام بونصر نبشته نیاید در این تالیف. قلم را لختی بر وی بگریانم و از نظم و نثر بزرگان که چنین مردم و چنین مصیبت را آمده است، بازنمایم تا تشفی یی باشد مرا و خوانندگان را. پس به سر تاریخ باز شوم.
...تابوتش به صحرا بردند و بسیار مردم بر وی نماز گزاردند... و از عجایب و نوادر: رباطی بود؛ نزدیک آن دو گور، که بونصر گفته بود که کاشکی سوم ایشان شدی.
وی را در آن رباط گور کردند و روزی بیست بماند، پس به غزنین آوردند و در رباطی که به لشکری ساخته بود، در باغ دفنش کردند.

بیهقی، تصحیح دکتر خطیب رهبر.
آدم از حجم کتابهای سیاسی و جغرافیایی اروپایی که در دوره قاجار ترجمه شده تعجب می کند. این در باره ناپلئون، بیش از 500 صفحه.
@historylibrary
Forwarded from کافه ایونت
📢#داستانخوانی

🗓 زمان: #دوشنبه ۱۵ بهمن
ساعت ۶:۳۰ تا ٨:٣٠ عصر

📚 این هفته داستان‌های «غریبه‌ای در اتاق من» از #مهرنوش_مزارعی، «چراغ خطر» اثر #فرزانه_کرم‌پور و «سُرور» اثر #کاترین_منسفیلد را با صدای مسعود بُربُر خواهيم شنيد.

👈 #مسعود_بربر، برگزاركننده اين دورهمی داستان‌نویس و پژوهشگر #داستان و #روایت است.
🆔 @masoudborbor

📍مکان: بالاتر از میدان ولیعصر، نرسیده به زرتشت، دست راست، خیابان رحمتی بهمبری، پلاک ۲۸، #کافه_ستاره

اين رویداد با همکاری #مسعود_بربر و #کافه_ایونت و به میزبانی #کافه_ستاره برگزار می‌شود.

🍹 حداقل ۱۰ هزار تومان برای هزینه مکان و پذیرایی به کافه پرداخت می‌کنیم.

❇️ کافه ایونت| @kafehevent
Forwarded from ترجم
آیا به نظرت کسی‌که از ساعت ۷ صبح تا ۶ عصر با حقوق کم و تلاش مضاعف کار می‌کند، به تغییر دنیا اهمیت می‌دهد؟
__
ترجم
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAEJgLN-H59PQItW9Vw
تهران در زمستان (۱)

عکس اول: دروازه شمیران، سال ۱۳۱۲
عکس دوم: جادهٔ شمیران، بالاتر از پل رومی، دههٔ ۱۳۴۰
عکس سوم: دربند، دههٔ ۱۳۳۰

@mashghtarjoman
Forwarded from کافه داستان
🔰پاسخ‌های دقیقی به سوالات خدایی و گلشیری درباره هنر ترجمه؛
🔰داستان کوتاه خوراک مطبوعات است/ سطح مطالبات رمان‌خوان‌ها پائین است
🔰«ابوالحسن نجفی به ما یاد داد که روان ترجمه کنیم نه تحت‌اللفظی»



✳️مژده دقیقی، مترجم آثار نویسندگانی مانند آلیس مونرو، جومپا لاهیری و هشام مطر، معتقد است: مخاطبان داستان کوتاه فرهیخته‌تر از خوانندگان رمان هستند و خیلی بیشتر از آنها، تحمل نوآوری در فرم و زبان را دارند.

✳️خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اصفهان - الهام شهیدان: مژده دقیقی مترجم آثار نویسندگانی مانند آلیس مونرو و جومپا لاهیری که برای رونمایی از کتاب ترجمه‌ای جدیدش «روایت بازگشت» نوشته «هشام مطر» به شهرکتاب اصفهان آمده بود، در میزگردی با حضور علی خدایی و سیاوش گلشیری به تفصیل درباره ترجمه و آداب آن و شیوه شخصی خود در ترجمه سخن گفت. دقیقی، دانش آموخته رشته علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی است و پس از تحصیل، مدتی به عنوان روزنامه‌نگار در مطبوعات کار می‌کرد.

✳️متن پرسش‌های این دو داستان‌نویس و پاسخ‌های این مترجم درباره هنر ترجمه ادبی را در ادامه می‌خوانید:

💠علی خدایی: خانم دقیقی شما از چه سالی شروع به ترجمه کردید و زبان انگلیسی شما پیشرفت کرد؟

🌀مژده دقیقی: من فعالیت خودم را با مطبوعات آغاز کردم. کار مطبوعاتی را بسیار دوست داشتم و در شاخه ادبی مطبوعات شروع به فعالیت کردم و از همان طریق وارد ترجمه کتاب شدم. هیچ زمانی خودم را بی‌نیاز از کار در مطبوعات ندیدم
علاقه‌ام به داستان کوتاه به کار مطبوعاتی برمی‌گردد؛ داستان کوتاه، خوراک مطبوعات است و در همه جای دنیا آنها محلی مناسب برای پرورش داستان کوتاه هستند. همیشه به دنبال پیدا کردن داستان کوتاهِ خوب بوده‌ام.
و گمان می‌کنم که مسیر خوبی بود که من از آن وارد این حوزه شوم. دوره‌های ویرایش را با زنده‌یاد آقای نجفی گذراندم که من همیشه مدیون ایشان هستم و راه‌های زیادی را به روی من باز کردند. پس از آن با اساتید دیگر آشنا شدم و سال‌ها ویرایش کردم. با آقای ارباب شیرانی خیلی کار کردم و از ایشان بسیار آموختم. ویرایش را به صورت حرفه‌ای انجام می‌دادم که کار بسیار وقت‌گیری بود و بیشتر به صورت ویرایش مقابله‌ای در کارهای ترجمه شده بود. بعد رفته، رفته ویرایش را کنار گذاشتم و تمایل پیدا کردم که تمام وقت ترجمه کنم. چرا که تا قبل از آن هم ترجمه انجام می‌دادم اما بسیار کم.

📍متن كامل در لينك زير

لينك عكس:
http://up.upinja.com/mpx6b.jpeg


📍لينك متن كامل:
http://ibna.ir/fa/doc/mizgerd/271451


🔗 www.Cafedastan.com
كانال ادبى هنرى كافه داستان
@CafeDastanMag
از این اتفاقات نادر در تهران هم می افتاده است. خبری از 140 سال پیش
📜🕯🖋 کتاب دده قورقود هیچ ارتباطی به آذربایجان ندارد.


وحید بهمن/ اکثر سینه‌چاکان وطنی کتاب دده‌قورقود حتی به عمرشان این کتاب را ورق هم نزده‌اند که اگر ورق می‌زدند، می‌دیدند نه محتوای کتاب، نه محل حوادث کتاب، هیچ ارتباطی با آذربایجان ندارد.

🔸در کل کتاب دده قورقود حتی یک بار هم نام آذربایجان و شهرهای اصلی آن چون تبریز، ارومیه، اردبیل و مراغه و ... ذکر نشده است اما پر شمار نام مناطق و شهر‌های مختلف در غرب و شرق آناتولی (ترکیه‌ی امروزی) بمانند استانبول، بایبورد، ماردین، قارادنیز، آق‌حصار، طرابوزون و ... ذکر شده است.

🔸 کتاب دده‌قورقود مجموعه‌ایست مشتمل بر دوازده داستان و یک مقدمه. این کتاب شرح حال قبایل چادرنشین اغوز است و در قرن ۱۶ و یا ۱۷ میلادی در آناتولی و به زبان ترکی عثمانی نوشته شده است.

🔸 تنها نسخه‌ی خطی کامل این کتاب در کتابخانه‌ی درسدن آلمان نگهداری می‌شود.

🔸 مشخصات نویسنده و تاریخ نگارش کتاب دده‌قورقود در تنها نسخه‌ی خطی کامل این کتاب ذکر نشده است.

🔸 در تصویر نام شهرها و مناطق مختلف ترکیه‌ی امروزی را از روی تنها نسخه خطی کامل کتاب دده قورقود، مشاهده می‌فرمایید.

🆔 @Ir_Bahman
آکسولوتل در ایران نداریم

یک جانور شناس خبر منتشر شده درباره موجود عجیب مشاهده شده در خوزستان را دارای اشتباهات متعدد دانست و گفت این حیوان اساسا آکسولوتل نیست و هیچ دلیلی نداریم که فیلم در ایران ضبط شده باشد.

عرفان خسروی دیرینه‌شناس و جانورشناس، در گفتگو با خبرنگار مهر، اخبار مرتبط با مشاهده موجود عجیب در خوزستان را دارای اشتباهات متعدد دانست و گفت: این خبر طبق معمول بر اساس فیلم مشکوکی است که ادعا می‌شود مرتبط با سیل خوزستان است، اما درحقیقت هیچ دلیلی برای پذیرش این ادعا نداریم و چیزی جز این موجود که مشغول خزیدن روی زمین است، در فیلم دیده نمی‌شود که نشان دهد این فیلم واقعا در خوزستان ضبط شده است. با توجه به موجودی نیز که در فیلم دیده می‌شود، به نظر می‌رسد این فیلم در مکزیک یا کالیفرنیا ضبط شده و کسی آن را از روی اینترنت برداشته و مدعی شده مربوط به خوزستان است.

در توضیحات همراه فیلم ادعا شده که این موجود آکسولوتل است که به اشتباه آن را نوعی ماهی شمرده‌اند. اما درحقیقت موجودی که در فیلم دیده می‌شود، اصلا آکسولوتل نیست و آکسولوتل هم ماهی نیست؛ بلکه دوزیست است

حتی اگر این فیلم واقعا در خوزستان گرفته شده باشد، باز هم غیرممکن است موجودی که خودش و خویشاوندانش محدود به ناحیه کوچکی در آمریکای شمالی هستند، در ایران هم وجود داشته باشد، مگر این‌که کسی این موجود را به صورت قاچاق و به عنوان حیوان خانگی با خودش به ایران آورده باشد که در این صورت هم گونه‌ای مهاجم و مخرب تنوع زیستی ایران خواهد بود

این که فیلمی را بدون تحقیق، بدون استناد منبعی معتبر و آزموده یا حتی بدون هیچ گونه شاهد ظاهری دست به دست بکنیم و بگوییم این صحنه مربوط خوزستان است، درنهایت به ضرر همه ما است، به ضرر طبیعت خوزستان، به ضرر محیط زیست کل ایران و به ضرر افرادی که برای حفظ این طبیعت سختی و مرارت کشیده‌اند

جزییات و تصاویر را در مهر ببینید
@masoudborbor
mehrnews.com/news/4534007
به جاش #کتاب بخونید

پژوهشگران اعلام کردند تماشای #تلویزیون عامل #سرطان روده در #زنان است!


تماشای پشت سر هم سریال‌های مختلف شاید کار لذت‌بخشی باشد اما یک پژوهش تازه می‌گوید پای تلویزیون نشستن به مدت تنها دو ساعت در روز، احتمال سرطان زودرس روده را در زنان ۷۰ درصد افزایش می‌دهد و احتمال سرطان راست‌روده از این هم بیشتر است.

در مهر بخوانید
@masoudborbor
mehrnews.com/news/4535418
Forwarded from کافه داستان
📌كانال ادبى هنرى كافه داستان
@CafeDastanMag
تقدیمی ویژه : نگاره ناصرالدین شاه قاجار در میان تعدادی از زنانش در عمارت جاجرود.
این نگاره تقریبا همزمان بود با از دست رفتن شهر بزرگ مرو از حوزه جغرافیایی سرزمین ایران.
@matoofiasadolah
🔹 ترجمه‌ای که عطار و ژنرال بیلیف را به دنیا می‌آوَرَد!

جناب بهادر باقری که دکتری زبان‌وادبیات فارسی هستند، آورده‌اند که کتابی نوشته‌اند که فروردینِ سالِ آینده منتشر خواهد شد.
موضوعِ کتاب خاطراتِ طنز ایشان و دوستانشان است.
وی با بیان این که نام عطار و ژنرال بیلیف را برای کتاب برگزیده است، دربارهٔ علت این نام‌گزینی می‌نویسد:


 آن سال‌ها که دانشگاه‌ها هرکدام جداگانه کنکور تشریحی دکتری برگزار می‌کردند، پرسش‌های آزمون زبان انگلیسی تخصصی برای داوطلبان زبان و ادبیات فارسی دانشگاهمان را من طرح می‌کردم. یک سال، متنی از دائرة المعارف دربارۀ عطار آورده بودم بدین شرح:
General belief is that Attar was killed by Mongols in Nishabur.

ترجمه: «باور عمومی چنان است (همگان برآنند) که عطار در نیشابور به دست مغولان کشته شد.» 
وقتی برگه‌ها را تصحیح می‌کردم، دیدم یکی از دانشجویان این جمله را چنین ترجمه کرده‌است:
"عطار در نیشابور به دست ژنرال بیلیف که مُنگُل بود کشته شد!"

@tarjomanak
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹عباس حسین‌نژاد: اينجا نه صف گوشت است نه صف خريد دلار و سكه، نه چين است نه ژاپن نه كانادا نه امارات. اینجا هجوم برای ثبت‌نام در كتابخانه عمومیِ امام خمینی مشهد است که این هفته افتتاح شده.
twitter.com/abbasagha/status/1093467461175910400?s=21
Forwarded from نشر اطراف
🔹️‏سکوت وقتی حربه‌ی کارسازی است که کسی، جایی انتظار شنیدن صدایت را داشته باشد.

#نشر_اطراف
#درد_که_کسی_را_نمی_کشد
@atrafpublication
Forwarded from احسان‌نامه
📚نکات و پیشنهادهایی در باب امانت کتاب
@ehsanname
🔹مهدی اسدزاده
گمانم سعدی باشد که سروده:

کتاب از دست دادن سست‌رائی است
که اغلب خوی مردم بی‌وفایی است
گرو بستان نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند

من گوش ندادم. به هر ناکس بوالهوسی امانت دادم، بی‌هیچ ضمانی. چنین است که شماری از عزیزترین کتابهایم را باخته‌ام.

امانت ندهید آقا
ندهید.

🔹عاطفه طیه
ایرج افشار در کتاب «یکی قطره باران» ذیل یادداشتی خواندنی با عنوان «امانت دادن کتاب» آورده:
«کتاب به امانت دادن میان پیشینیان مسئله‌ای غامض بوده است. به همین ملاحظات گفته‌اند و مَثلِ سائر شده است که هر کس کتابی به قرض دهد باید یک دستش را برید و آن که کتاب باز پس دهد هر دو دستش را!!»

🔹سیمجور
اگر دوستاتون کتابخونه‌تون رو زیاد غارت می‌کنند، بدید این دو بیت رو بخط خوش و زیبا بنویسند و رو کتابخونه نصب کنید:

ای آنکه کتاب خواهی از من
گر من ندهم تو را بد آید
معشوقۀ عارفان کتابست
"معشوقه به عاریت نشاید"

نسخۀ مجربی است اگر طرفتان اهل دل باشد.

🔹آقای ه‍
بالای کتابخانه تان بنویسید: کتابی که ارزش خواندن دارد ارزش خریدن هم دارد.
گویا از جرج برنارد شاو است.
@ehsanname
💠 نمایی از میدان توپخانه در دوره قاجار، عکس از آنتوان سوریوگین

میدان توپخانه، در سال‌های 1262 و 1263 خورشیدی (1301قمری) در شمال محله ارگ تهران ساخته شد. این میدان ابتدا ماهیت نظامی داشت و سه ضلع آن متشکل از حجره‌هایی در دو طبقه بود که به عنوان محل نگهداری توپ‌ها و اتراق توپچیان استفاده می‌شد. تا پایان دوره قاجار، ساختمان‌های دیگری نیز به میدان افزوده شدند که عبارت بودند از تلگرافخانه در ضلع جنوبی؛ عمارت بانک شاهی در ضلع شرقی؛ پست‌خانه و اداره بلدیه در ضلع شمالی و اداره نظمیه در ضلع غربی.

در اوایل دوره پهلوی همه این ساختمان‌ها تخریب شدند و جای خود را به بناهای دیگری دادند که برخی از آنها مجددا در اواخر دوره پهلوی تخریب شدند!

چند سالی است که شهرداری تهران، طرحی را برای احیای ساختمان شهرداری دوره پهلوی در ضلع شمالی میدان تهیه کرده و بخشی از عملیات خاکبرداری را نیز به انجام رسانده، اما این پروژه بدون هیچ توضیحی به شهروندان متوقف مانده است.

🔺 تلگرام و اینستاگرام ناف تهرون @nafetehroon
Forwarded from کافه داستان
#صفحه_اينستاگرام_نويسندگان

مهدى يزدانى خرم:


عکسی از محسن بخشنده عکاس ایسنا. گم‌شدنِ افسر در سفیدی میانه‌ی پرچم حین کوبشِ تند باد. عکسی درخشان که می‌تواند انواعِ معناهای خُرد و کلان بسازد، اما من مبهوتِ ردِ سفید گودی‌ها و برجسته‌گی‌های صورتِ دژبان ارتش هستم و حجمِ غریبی که پیدا کرده در فشار باد و پارچه و آن دستِ دست‌کشِ‌پوش که سلامِ نظامی را ادامه داده. و ناگهان برای لحظه‌ای رنگ‌های دیگر پرچم رادکنار می‌گذارم و به سفیدیِ میانه‌اش فکر می‌کنم. سفیدی‌ای که عمدتن فراموش‌شده بوده و بلاتکلیف در سال‌های طولانی. سرخ و سبز رقم‌زننده‌ی عمده‌ی تاریخِ صد سال اخیر بوده‌اند و سفیدی میانه‌ی پرچم چنین حجمِ صورتِ سرباز را در خود گرفته و گم کرده‌است. سفید رنگِ مهمی‌ست، رنگی‌که تفسیرهای زیادی از آن می‌شود و شاید مرموزترینِ رنگ‌هاست. ردِ خون بر سفید، سرخِ سفید، بستری برای مُردن و البته زاده‌شدن. رنگی که گاه با نور نیز یکی دانسته می‌شود(که غلطی‌ست مرسوم چون در زیبایی‌شناسی الوان نورها رنگ‌های مختلف دارند) و پرچم، نمادی که از افراطی‌ترین ناسیونالیست‌ها تا جهان‌وطن‌ترین‌ها به آن فکر می‌کنند. خلاصه‌ی مرزی که درش زنده‌گی می‌کنیم و هر روز تماشای‌اش. در باد یا نسیم. پوشش هر مراسم با هر تفکری. گاهی در دستِ تندروترین ها و گاه در یدِ مخالفین. پرچمِ ایران از منظر تاریخی برای من مساله‌ای‌ست پر قصه. پرچمِ نادر افشار با رنگ‌های سه‌گانه و حالا در یک صبح‌گاه چنین فروشده در گوشتِ صورت. انگار از جرزش صحنه‌های تاریخ را منتقل می‌کند. شروع یک رمان است، فلاش‌بکی به سال‌هایی دورتر یا حتا نزدیک. پرچمی که یادآورنده‌ی تکه‌های تاریخ است و لرزان در اجبارِ باد. و این‌جا خود را چونان بدنی زنده پیوند زده به سرِ سرباز. و او دست شده، دستی بیرون مانده از تاریخ. شکلِ خداحافظی دارد و انگار در این سفیدی گم خواهد شد تا ابد. ظهورِ صورت سفید میانه‌ی سرخ و سبز. نگاهِ گم‌شده‌ای که از پسِ سفیدی می‌نگرد انگار. و من می‌خواهم این قصه را ادامه دهم. چون گمان می‌کنم روزهای تن‌هایی پرچم بسیار زیاد شده و حالا او‌ پناه برده به سرباز. اوست که می‌خواهد سرباز پُرش کند، نفس‌شان گره بخورد و البته روایت‌اش کنند. نه روایت‌های ملال‌آور شعاری‌ای که از بام تا شام در گوش‌مان است. روایت‌هایی چون احمد محمود، شهریار مندنی‌پور، محمود دولت‌آبادی یا مهدی اخوان‌ثالث و آه که چه‌قدر دل‌ام خواست «ای ایران» گوش کنم با اجرای بنان...گاهی باید دل به احساسات داد و نوشت و سر بر سفیدی پرچم، آن گوشه‌ی سمتِ راست‌اش که بوی خاک می‌دهد گذاشت و عمیق بو کشید. آن ارواح از تاریکی بیرون می‌آیند و باد...

لينك عكس:
http://up.upinja.com/atug2.jpeg


🔗 www.Cafedastan.com
كانال ادبى هنرى كافه داستان
@CafeDastanMag
Forwarded from آذری‌ها |Azariha
گزارش امروز وب سایت w3techs زبان پارسی را به عنوان نهمین زبان پرکاربرد اینترنت در زمینه تولید محتوای وب نشان می هد.
زبان های انگلیسی، روسی، آلمانی، اسپانیایی، فرانسوی، ژاپنی، پرتغالی و ایتالیایی به ترتیب در رده های یک تا هشتم قرار گرفته اند. @Ir_Azariha