Forwarded from مجله الکترونیک واو
📝 سر زدن به خانه پدری
🖌#احسان_رضایی درباره اینکه چطور سراغ متون کهن برویم، نوشت:
🔹قدم اول در خواندن هر شعر یا متن کلاسیک دیگری، این نکته ساده و بدیهی است که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم و پا بشویم برویم دنبال کتاب لغت یا هر چیز دیگری. مگر شما وقتی یک فیلم زبان اصلی میبینید، مدام نمایش را متوقف میکنید تا معنی تکتک کلمات را از دیکشنری پیدا کنید؟ معلوم است که این کار را نمیکنید. چون که در جریان کل اثر قرار گرفتن، ندانستن معنی چند لغت را از بین میبرد و شما با توجه به بقیه ماجرا، جاهای خالی را خود به خود حدس میزنید.
🔹برخلاف تصور بعضیها، فهرست متون کهن خواندنی، بیشتر از اندازه بزرگ و پر و پیمان است و انتخاب از بین آن همه متن ادبی خوب و خواندنی، خودش به تنهایی میتواند یک پروژه باشد. اولین مشکل، حجم و قطر این دست کتابهاست که همان اول میتواند خواننده را فراری بدهد. اما این مشکل سادهترین قسمت ماجراست.
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی درباره اینکه چطور سراغ متون کهن برویم، نوشت:
🔹قدم اول در خواندن هر شعر یا متن کلاسیک دیگری، این نکته ساده و بدیهی است که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم و پا بشویم برویم دنبال کتاب لغت یا هر چیز دیگری. مگر شما وقتی یک فیلم زبان اصلی میبینید، مدام نمایش را متوقف میکنید تا معنی تکتک کلمات را از دیکشنری پیدا کنید؟ معلوم است که این کار را نمیکنید. چون که در جریان کل اثر قرار گرفتن، ندانستن معنی چند لغت را از بین میبرد و شما با توجه به بقیه ماجرا، جاهای خالی را خود به خود حدس میزنید.
🔹برخلاف تصور بعضیها، فهرست متون کهن خواندنی، بیشتر از اندازه بزرگ و پر و پیمان است و انتخاب از بین آن همه متن ادبی خوب و خواندنی، خودش به تنهایی میتواند یک پروژه باشد. اولین مشکل، حجم و قطر این دست کتابهاست که همان اول میتواند خواننده را فراری بدهد. اما این مشکل سادهترین قسمت ماجراست.
#قرن_نو
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🔹یکی از دوستان توی گروه نوشته بود: «اینقدر قرن جدید را به هم تبریک نگید، همهمون توی این قرن میمیریم» و چندتایی شکلک و صورتک خندان هم ضمیمهاش کرده بود که به نظرم ضرورتی نداشت. در این حرف حقیقتی است. از همه کسانی که صد سالی پیش، در ۱۳۰۱ به دنیا آمدند فقط چند نفر به سال تحویل امسال رسیدهاند. اتفاقاً سال آغازین قرنی که گذشت هم خالی از شباهت به امسال نیست. ۱۳۰۱ هم بعد از یک همهگیری (آنفلوانزای اسپانیایی پایان جنگ جهانی اول) آمده بود، جهان حوادث و تحولات بسیار در پیش داشت، اوضاع ایران هم چندان به سامان نبود و کابینهها یکی بعد از دیگری سقوط میکردند. آن سال هم روزگار غریبی بود نازنین. وسط همین سال دلمرده اما شاعر جوانی هم بود که برای خودش داشت شیوههای جدید را مشق میکرد. دیماه ۱۳۰۱ منظومهای با عنوان «افسانه» منتشر شد که بعدها معلوم شد حادثهای تعیینکننده در تاریخ ادبیات ما بوده است. منظومهای متفاوت از نیمای اهل یوش، که شعر فارسی را به راه دیگر انداخت. این، از آن قصههای الهامبخش است. شاعری بیست و چندساله را در نظر بگیرید که تازه از «سال وبایی» جان به در برده، تجربه عاشقانه ناکامی داشته، قهرمانش (میرزا کوچک خان) را کشتهاند، ... و لابد دوست یا آشنایی هم داشته که در ابتدای سال یادآورش شود قرن پیشرو قاتلش خواهد بود. بعد به همه اینها اضافه کنید که جوان شاعر، طبعی بسیار حساس و ظریف هم داشته است (این را از دفتر یادداشتهای روزانهاش میشود فهمید که حتی از چیزهای کوچک هم آزرده میشده). قسمت الهامبخش داستان همینجاست: جایی که آن رنج عظیم به کلماتی جادویی تبدیل میشوند که بعد از صد سال، هنوز خون تازه دارند: «ای فسانه، فسانه، فسانه!/ ای خدنگِ ترا من نشانه!/ ای علاج دل، ای داروی درد/ همرهِ گریههای شبانه/ با منِ سوخته در چه کاری؟ ...»
➖احسان رضایی
@ehsanname
➖احسان رضایی
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️رضا براهنی هم درگذشت. براهنی (۲۱ آذر ۱۳۱۴ – ۵ فروردین ۱۴۰۱) شاعر، داستاننویس، منتقد، و از چهرههای جهانی ادبیات معاصر ما بود و «شتاب کرد که آفتاب بیاید ...» او در تورنتوی کانادا اقامت داشت و در سالهای اخیر به آلزایمر مبتلا بود. (روایت دردناکی از آلزایمر او را پسرش، اکتای براهنی نوشته است: اینجا) تصویر بخشی از مستند «کیمیا و خاک» ساختۀ ارسلان براهنی است @ehsanname
که آفتاب بیاید، نیامد
رضا براهنی
🎧«که آفتاب بیاید، نیامد» شعری از #رضا_براهنی با صدای شاعر @ehsanname
📚 در خدمت و خیانت کتابهای خودیاری
@ehsanname
کتابهای موفقیت و خودیاری، سهم بزرگی از بازار کتاب ما را تشکیل میدهند. طوری که از هر دویست کتاب، در عنوان یک کتاب کلمات موفق، یا موفقیت تکرار شده است (آمارهای این دسته از کتابها را اینجا بخوانید). مثل هر پدیدۀ دیگری، ین کتابها هم موافقان و مخالفان زیادی دارند. آنهایی که فکر میکنند در مسیر رسیدن به موفقیت، باید از راهنماییها مختلف کمک گرفت و آنهایی که میگویند هیچ فرمول واحدی برای موفقیت آدمهای مختلف با تواناییها و شرایط متفاوت وجود ندارد. سایت خوب ترجمان، مجموعه مطالب خواندنی دربارۀ همین موضوع دارد، با عنوان کلی: «خودت باش» توصیۀ مزخرفی است. لینک این پروندۀ مجازی و نیز توضیح خود سایت ترجمان دربارۀ محتوایش را ببینید تا اگر خواستید به آن سر بزنید:
https://tarjomaan.com/report/10494/
🎯 کتابهای خودیاری طیف گستردهای از کتابها هستند که تلاش میکنند تعریفی از زندگی خوب ارائه کنند و راهحلهایی برای غلبه بر مشکلات پیشرویمان بگذارند. در پروندۀ «خودت باش توصیۀ مزخرفی است» میخواهیم بدانیم چرا کتابهای خودیاری در میان نخبگان به برچسبی بدنام تبدیل شدهاند. آیا این کتابها واقعاً میتوانند در حل مشکلات کمکمان کنند؟ آخرین منزلگاه و جریان غالب این روزهای فرهنگ خودیاری چیست؟
نویسندگان مطالب پروندۀ «خودت باش توصیۀ مزخرفی است» یا از چهرههای برجستۀ ژانر خودیاریاند یا منتقدینی هستند که مهمترین ایدههای این حوزه را بررسی کردهاند. از میان دستۀ اول، مارک منسن و آلن دوباتن نیازی به معرفی ندارند. در پروندۀ این شماره «هنر ظریف رهایی از خودیاری» و «در دفاع از کتابهای خودیاری» را به قلم این دو نویسنده خواهید خواند. لارا ترنر در نوشتار «خودت باش و چندتایی دروغ بگو» با نگاه به زندگی شخصی ریچل هولیس و همچنین گفتوگو با بعضی از خوانندگان کتابهای او کوشیده است برایمان توضیح دهد که چرا کتابهای هولیس، مثل خودت باش دختر، تا این اندازه محبوب شدهاند. کتاب آندره اسپایسر، چهرۀ برجستۀ حوزۀ مدیریت، که با کمک همکارش کارل سیدستروم نوشته شده نیز ماجرای جالبی دارد. او و همکارش با یکدیگر قرار میگذارند یک سال به دستورالعملهای مختلف خودیاری عمل کنند. کتاب آنها گزارش لحظههای کلیدی این یک سال است که میتوانید مروری از آن را در مطلب «یکسال برای بهترشدن: رؤیایی که به کابوس تبدیل شد» بخوانید. محکم بایست، نوشتۀ سوِند برینکمن، کتابی است که بسیاری از نویسندگان ژانر خودیاری و ضدخودیاری خود را از ارجاع به آن بینیاز نمیبینند. این کتاب در سه مطلب از این پرونده، به تفصیل بررسی شده است.
@ehsanname
کتابهای موفقیت و خودیاری، سهم بزرگی از بازار کتاب ما را تشکیل میدهند. طوری که از هر دویست کتاب، در عنوان یک کتاب کلمات موفق، یا موفقیت تکرار شده است (آمارهای این دسته از کتابها را اینجا بخوانید). مثل هر پدیدۀ دیگری، ین کتابها هم موافقان و مخالفان زیادی دارند. آنهایی که فکر میکنند در مسیر رسیدن به موفقیت، باید از راهنماییها مختلف کمک گرفت و آنهایی که میگویند هیچ فرمول واحدی برای موفقیت آدمهای مختلف با تواناییها و شرایط متفاوت وجود ندارد. سایت خوب ترجمان، مجموعه مطالب خواندنی دربارۀ همین موضوع دارد، با عنوان کلی: «خودت باش» توصیۀ مزخرفی است. لینک این پروندۀ مجازی و نیز توضیح خود سایت ترجمان دربارۀ محتوایش را ببینید تا اگر خواستید به آن سر بزنید:
https://tarjomaan.com/report/10494/
🎯 کتابهای خودیاری طیف گستردهای از کتابها هستند که تلاش میکنند تعریفی از زندگی خوب ارائه کنند و راهحلهایی برای غلبه بر مشکلات پیشرویمان بگذارند. در پروندۀ «خودت باش توصیۀ مزخرفی است» میخواهیم بدانیم چرا کتابهای خودیاری در میان نخبگان به برچسبی بدنام تبدیل شدهاند. آیا این کتابها واقعاً میتوانند در حل مشکلات کمکمان کنند؟ آخرین منزلگاه و جریان غالب این روزهای فرهنگ خودیاری چیست؟
نویسندگان مطالب پروندۀ «خودت باش توصیۀ مزخرفی است» یا از چهرههای برجستۀ ژانر خودیاریاند یا منتقدینی هستند که مهمترین ایدههای این حوزه را بررسی کردهاند. از میان دستۀ اول، مارک منسن و آلن دوباتن نیازی به معرفی ندارند. در پروندۀ این شماره «هنر ظریف رهایی از خودیاری» و «در دفاع از کتابهای خودیاری» را به قلم این دو نویسنده خواهید خواند. لارا ترنر در نوشتار «خودت باش و چندتایی دروغ بگو» با نگاه به زندگی شخصی ریچل هولیس و همچنین گفتوگو با بعضی از خوانندگان کتابهای او کوشیده است برایمان توضیح دهد که چرا کتابهای هولیس، مثل خودت باش دختر، تا این اندازه محبوب شدهاند. کتاب آندره اسپایسر، چهرۀ برجستۀ حوزۀ مدیریت، که با کمک همکارش کارل سیدستروم نوشته شده نیز ماجرای جالبی دارد. او و همکارش با یکدیگر قرار میگذارند یک سال به دستورالعملهای مختلف خودیاری عمل کنند. کتاب آنها گزارش لحظههای کلیدی این یک سال است که میتوانید مروری از آن را در مطلب «یکسال برای بهترشدن: رؤیایی که به کابوس تبدیل شد» بخوانید. محکم بایست، نوشتۀ سوِند برینکمن، کتابی است که بسیاری از نویسندگان ژانر خودیاری و ضدخودیاری خود را از ارجاع به آن بینیاز نمیبینند. این کتاب در سه مطلب از این پرونده، به تفصیل بررسی شده است.
▪️علی رضاقلی، نویسندۀ آثار پرفروش تحلیلی تاریخی درگذشت. رضاقلی (متولد ۱۳۲۶) نظریات جامعهشناسی رایج را برای تحلیل جامعه ایرانی کافی نمیدانست و معتقد بود برای شناخت ایران باید به سنتهای تاریخی و از جمله کتاب «شاهنامه» رجوع کرد. او در «جامعهشناسی خودکامگی» (چاپ اول ۶۷ و ۲۲ نوبت چاپ تاکنون) با تحلیل افسانه ضحاک ماردوش، سعی کرده نشان بدهد حاکمان برآیند خود جامعه هستند و در «جامعهشناسی نخبهکشی» (چاپ اول ۷۷ و ۴۳ نوبت چاپ تاکنون) با بررسی سه مورد قائممقام، امیرکبیر و مصدق، بحثی در اقتصاد سیاسی ایران دارد. @ehsanname
📚فهرست کتاب پیشنهادی عالیجناب تولستوی
@ehsanname
«حالا چی بخوانم؟» این، یکی از رایجترین سوالاتی است که برای هر کتابخوانی پیش میآید. مراجعه به فهرستها دقیقاً برای همین مواقع است. فهرست برندگان جوایز مختلف یا پیشنهادهای ادیبان و چهرهها، از بهترین راهنماهایی است که باید در اختیار داشته باشیم. یک نمونه از این فهرستها را جناب لئو نیکلایویچ تولستوی، خالق «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» به دست داده است. این نویسندۀ بزرگ که خودش هم از کتابخوانهای حرفهای بود، در دفترچههای شخصیاش گلچینی از ادبیات ملل مختلف داشت (بخشی از این گلچین شخصی، با نام «محدودۀ مطالب خواندنی» به فارسی ترجمه و منتشر شده است). جناب لرد تولستوی، یک فهرست پیشنهادی از کتابهای ضروری برای سنین مختلف هم دارد. او در فهرستش کتابهای زیادی را ذکر کرده، اما همۀ آثار مورد نظر او به فارسی ترجمه نشده و ما فقط نمونههای در دسترس به فارسی را آوردهایم. فهرست کتاب پیشنهادی آقای غول (تا سن خودتان) را ببینید:
📕زیر ۱۴سال: داستانهای چهل دزد بغداد و شاهزاده قمرالزمان از «هزار و یک شب» (البته داستان علیبابا و چهل دزد بغداد، در نسخههای فارسی هزار و یک شب نیست)/ داستان یوسف پیامبر از کتاب مقدس
📘۱۴ تا ۲۰ سال: «قهرمان عصر ما» میخاییل لرمانتف/ «خاطرات یک شکارچی» ایوان تورگنیف/ «نفوس مرده» نیکلای گوگول/ نمایشنامه «راهزنان» فریدریش شیللر/ رمان «یوگنی آنگین» الکساندر پوشکین/ موعظه سر کوه از انجیل متی/ «هلوئیز جدید یا نامههای دو عاشق»، «اعترافات» و «اِمیل یا تعلیم و تربیت» هر سه از ژان ژاک روسو/ «دیوید کاپرفیلد» چارلز دیکنز
📗۲۰ تا ۳۵سال: «ایلیاد» و «ادیسه» هومر/ رسالههای «ضیافت» (سمپوزیوم) و «فایدون» افلاطون/ «هرمان و دوروتهآ» گوته/ «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو
📒۳۵ تا ۵۰سال: رمانهای جورج الیوت/ «سقوط یک فرشته» هنری وود و «سرگذشت من» آنتونی ترولوپ (البته استاد گفتهاند تمام آثار این دو نفر که همین دو ترجمه را دیدهام)/ «آناباسیس» گزنفون (در ایران به «بازگشت دههزار یونانی» و «لشگرکشی کورش [کوچک]» هم ترجمه شده)/ «بینوایان» ویکتور هوگو
➖در این قسمت از برنامه، استاد خواندن انجیلها و «ایلیاد» و «ادیسه» هومر به زبان اصلی (احتمالاً لاتین و یونانی!) را هم پیشنهاد دادهاند که نشاندهندۀ علاقه ایشان به آموزش کلاسیک است
📙۵۰ تا ۶۳سال: «سِفر پیدایش» از کتاب مقدس/ «شناخت و ماهیت مسیحیت» لودویگ فویرباخ/ «اندیشهها» بلیز پاسکال/ رساله اپیکتتوس (رشید یاسمی آن را با عنوان «اندرزهای اپیکتتوس حکیم» ترجمه کرده، در حال حاضر دو گزیده از این رساله با عنوانهای «آرامش فلسفی» و «چگونه آزاد باشیم» در بازار موجود است)/ «مکالمات» کنفوسیوس/ «دائو د جینگ» لائو تسه
🔹فهرست کامل را در marginalian و ترجمههای خوب آثار را در بهخوان ببینید
@ehsanname
@ehsanname
«حالا چی بخوانم؟» این، یکی از رایجترین سوالاتی است که برای هر کتابخوانی پیش میآید. مراجعه به فهرستها دقیقاً برای همین مواقع است. فهرست برندگان جوایز مختلف یا پیشنهادهای ادیبان و چهرهها، از بهترین راهنماهایی است که باید در اختیار داشته باشیم. یک نمونه از این فهرستها را جناب لئو نیکلایویچ تولستوی، خالق «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» به دست داده است. این نویسندۀ بزرگ که خودش هم از کتابخوانهای حرفهای بود، در دفترچههای شخصیاش گلچینی از ادبیات ملل مختلف داشت (بخشی از این گلچین شخصی، با نام «محدودۀ مطالب خواندنی» به فارسی ترجمه و منتشر شده است). جناب لرد تولستوی، یک فهرست پیشنهادی از کتابهای ضروری برای سنین مختلف هم دارد. او در فهرستش کتابهای زیادی را ذکر کرده، اما همۀ آثار مورد نظر او به فارسی ترجمه نشده و ما فقط نمونههای در دسترس به فارسی را آوردهایم. فهرست کتاب پیشنهادی آقای غول (تا سن خودتان) را ببینید:
📕زیر ۱۴سال: داستانهای چهل دزد بغداد و شاهزاده قمرالزمان از «هزار و یک شب» (البته داستان علیبابا و چهل دزد بغداد، در نسخههای فارسی هزار و یک شب نیست)/ داستان یوسف پیامبر از کتاب مقدس
📘۱۴ تا ۲۰ سال: «قهرمان عصر ما» میخاییل لرمانتف/ «خاطرات یک شکارچی» ایوان تورگنیف/ «نفوس مرده» نیکلای گوگول/ نمایشنامه «راهزنان» فریدریش شیللر/ رمان «یوگنی آنگین» الکساندر پوشکین/ موعظه سر کوه از انجیل متی/ «هلوئیز جدید یا نامههای دو عاشق»، «اعترافات» و «اِمیل یا تعلیم و تربیت» هر سه از ژان ژاک روسو/ «دیوید کاپرفیلد» چارلز دیکنز
📗۲۰ تا ۳۵سال: «ایلیاد» و «ادیسه» هومر/ رسالههای «ضیافت» (سمپوزیوم) و «فایدون» افلاطون/ «هرمان و دوروتهآ» گوته/ «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو
📒۳۵ تا ۵۰سال: رمانهای جورج الیوت/ «سقوط یک فرشته» هنری وود و «سرگذشت من» آنتونی ترولوپ (البته استاد گفتهاند تمام آثار این دو نفر که همین دو ترجمه را دیدهام)/ «آناباسیس» گزنفون (در ایران به «بازگشت دههزار یونانی» و «لشگرکشی کورش [کوچک]» هم ترجمه شده)/ «بینوایان» ویکتور هوگو
➖در این قسمت از برنامه، استاد خواندن انجیلها و «ایلیاد» و «ادیسه» هومر به زبان اصلی (احتمالاً لاتین و یونانی!) را هم پیشنهاد دادهاند که نشاندهندۀ علاقه ایشان به آموزش کلاسیک است
📙۵۰ تا ۶۳سال: «سِفر پیدایش» از کتاب مقدس/ «شناخت و ماهیت مسیحیت» لودویگ فویرباخ/ «اندیشهها» بلیز پاسکال/ رساله اپیکتتوس (رشید یاسمی آن را با عنوان «اندرزهای اپیکتتوس حکیم» ترجمه کرده، در حال حاضر دو گزیده از این رساله با عنوانهای «آرامش فلسفی» و «چگونه آزاد باشیم» در بازار موجود است)/ «مکالمات» کنفوسیوس/ «دائو د جینگ» لائو تسه
🔹فهرست کامل را در marginalian و ترجمههای خوب آثار را در بهخوان ببینید
@ehsanname
🔺«آذر و امجدیه»، روایتی است از تهران قدیم که از معدود داستانهای فوتبالی ادبیات معاصر ما هم هست. نویسنده کتاب، خانم ویدا مشایخی که در آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین شاغل و همانجا هم ساکن است در این داستان بلند، به شیوۀ گلی ترقی و پرویز دوایی یک داستان-خاطره نوشته است. داستان در سالهای ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ میگذرد و راوی که دختر جوانی در کلاس نهم دبیرستان است، در طول داستان به دو چیز وابسته و دلبسته میشود: یکی فوتبال که همراه برادرش برای تماشای سه بازی تیم ملی در مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو به امجدیه میرود، دیگر دوست همکلاسیاش آذر (آذر نام خانوادگی اوست) که از او یاد میگیرد کتابهایی مثل «مادام بواری» فلوبر بخواند و نقشههای بزرگ توی سرش داشته باشد. داستانی شیرین و خواندنی که خلاصه زندگی خیلیهاست. آنهایی که یاد گرفتند عشق به کتاب و فوتبال را شانه به شانه پیش ببرند و از رذالتهایی که مانع درک زیبایی میشوند متنفر باشند @ehsanname
Forwarded from سپیده شب
از زمان ظهور کافکا یکی از سوالات بشریت این بوده که چرا گرگوار سامسا سوسک شد؟ اما گرگوار سوسک نشده بود. او حتی حشره هم نشده بود!
کلمه آلمانی که کافکا از آن استفاده کرده Ungeziefer است. این کلمه در هر سه ترجمه فارسی مسخ به «حشره» برگردانده شده اما در واقع بار معنایی بسیار کلیتری دارد و ممکن است به هر جانور موذی یا کثیفی گفته شود. در برخی ترجمههای انگلیسی کلمه vermin را معادل آن آوردهاند. معادل دقیق فارسی vermin آفت است. «آفت» به هر جانوری گفته میشود که از نظر بهداشتی، اقتصادی یا زیستمحیطی مضر باشد. هیچ جانوری بالذاته آفت نیست و هر جانوری ممکن است در شرایط زمانی یا مکانی خاصی به آفت تبدیل شود.
اگر Ungeziefer را ریشهیابی کنیم از un + geziefer تشکیل شده. un علامت نفی است و geziefer یک کلمه باستانی که در ترجمههای کتاب مقدس به معنی «حیوانی که برای قربانی مناسب است» استفاده شده، مثل بز و گوسفند. پس Ungeziefer حیوانی است که برای قربانی مناسب نیست.
پس گرگوار سامسا به آفتی تبدیل شده بود که برای قربانی کردن مناسب نیست. چه آفتی؟ توصیف کافکا در ظاهر به سوسک شباهت دارد. ولادیمیر ناباکوف که علاوه بر داستاننویسی حشرهشناس هم بوده معتقد است توصیف کافکا با جیرجیرک مطابقت دارد. جیرجیرک غولپیکری که بالهایش زیر پوسته تنش قرار داشته و توانایی پرواز هم دارد.
اما سامسا پرواز نکرد و حتی در خزیدن هم مشکل داشت. بارزترین حس در تصویرسازی کافکا انزجار گرگوار سامسا از خودش است. کافکا با قرار گرفتن تصویر حشره بر طرح روی جلد کتاب مخالفت کرده بوده و گفته بود «حشره اصلا از فاصله قابل مشاهده نیست». پس گرگوار سامسا خودش را به شکل حشره میدیده. این تصویری بوده که خودش از خودش داشته.
مهمترین آفت کره زمین چیست؟ انسان. آفت را هرگونه که توصیف کنیم مهمترین مصداقش انسان خواهد بود. در واقع تمام حیوانات دیگری که آفت محسوب میشوند هم به صورت مستقیم یا غیرمستقیم توسط انسان تبدیل به آفت شدهاند. میدانیم که انسان در ادیان ابراهیمی قابل قربانی کردن نیست. کافکا در خانواده یهودی مذهبی به دنیا آمده، از علاقمندان کیرکگور بود و قربانی ابراهیم هم از دغدغههای ذهنی همیشگی او. انتخاب کلمه Ungeziefer اشاره زیرکانهای به ماجرای اسحاق و ابراهیم دارد. لازم نیست دنبال حشرات بگردیم. گرگوار سامسا انسان بودن خودش را کشف کرده بود.
@sepideheshab
کلمه آلمانی که کافکا از آن استفاده کرده Ungeziefer است. این کلمه در هر سه ترجمه فارسی مسخ به «حشره» برگردانده شده اما در واقع بار معنایی بسیار کلیتری دارد و ممکن است به هر جانور موذی یا کثیفی گفته شود. در برخی ترجمههای انگلیسی کلمه vermin را معادل آن آوردهاند. معادل دقیق فارسی vermin آفت است. «آفت» به هر جانوری گفته میشود که از نظر بهداشتی، اقتصادی یا زیستمحیطی مضر باشد. هیچ جانوری بالذاته آفت نیست و هر جانوری ممکن است در شرایط زمانی یا مکانی خاصی به آفت تبدیل شود.
اگر Ungeziefer را ریشهیابی کنیم از un + geziefer تشکیل شده. un علامت نفی است و geziefer یک کلمه باستانی که در ترجمههای کتاب مقدس به معنی «حیوانی که برای قربانی مناسب است» استفاده شده، مثل بز و گوسفند. پس Ungeziefer حیوانی است که برای قربانی مناسب نیست.
پس گرگوار سامسا به آفتی تبدیل شده بود که برای قربانی کردن مناسب نیست. چه آفتی؟ توصیف کافکا در ظاهر به سوسک شباهت دارد. ولادیمیر ناباکوف که علاوه بر داستاننویسی حشرهشناس هم بوده معتقد است توصیف کافکا با جیرجیرک مطابقت دارد. جیرجیرک غولپیکری که بالهایش زیر پوسته تنش قرار داشته و توانایی پرواز هم دارد.
اما سامسا پرواز نکرد و حتی در خزیدن هم مشکل داشت. بارزترین حس در تصویرسازی کافکا انزجار گرگوار سامسا از خودش است. کافکا با قرار گرفتن تصویر حشره بر طرح روی جلد کتاب مخالفت کرده بوده و گفته بود «حشره اصلا از فاصله قابل مشاهده نیست». پس گرگوار سامسا خودش را به شکل حشره میدیده. این تصویری بوده که خودش از خودش داشته.
مهمترین آفت کره زمین چیست؟ انسان. آفت را هرگونه که توصیف کنیم مهمترین مصداقش انسان خواهد بود. در واقع تمام حیوانات دیگری که آفت محسوب میشوند هم به صورت مستقیم یا غیرمستقیم توسط انسان تبدیل به آفت شدهاند. میدانیم که انسان در ادیان ابراهیمی قابل قربانی کردن نیست. کافکا در خانواده یهودی مذهبی به دنیا آمده، از علاقمندان کیرکگور بود و قربانی ابراهیم هم از دغدغههای ذهنی همیشگی او. انتخاب کلمه Ungeziefer اشاره زیرکانهای به ماجرای اسحاق و ابراهیم دارد. لازم نیست دنبال حشرات بگردیم. گرگوار سامسا انسان بودن خودش را کشف کرده بود.
@sepideheshab
Forwarded from یادداشتهای قرآنی
محبّت اگر بخواهد محبّت باشد...
آخرین باری که واژهی gratuitous را شنیده بودم، در شرّ گزاف بود. شرّ بیوجه. شرّ بیدلیل. رنجی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. مثل رنج حیوانات بیدفاع و کودکان بیتقصیر. این چشم اسفندیار و پاشنهی آشیل الهیات است. گردنکلفتترین الهیدانها هم پیشش موش میشوند.
امشب در مستند «داستانهایی از یک نسل» نتفلیکس دوباره واژهی gratuitous را دیدم. اینبار به جای شرّ شده بود وصف عشق. عشق بیوجه. محبت بیدلیل. نوازشی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. فرانسیس گفت: کلید اینجاست.
برخی گفتهاند شرّ همان تناهی است. هر چیزی که متناهی است از آن جهت که متناهی است شرّ است. و آرام آرام نتیجه گرفتهاند جهان ممکنات یکسره شرّ است. به قول آن رفیقمان: هستی، درد است؛ دردی که درست روشن نیست از کجا و چرا آغاز شد؟! خدا چرا جهان را آفرید؟ چه چیز میتواند به این رنج عظیم معنا بدهد؟
رمضان که قرآن میخوانید، چنانکه حضرتش اذن داده، به جای الله بگذارید الرحمان. رحمان یک نام خشک و خالی نیست. اسمی است که باید به آن متوسّم شویم. نامی است که باید از آن نشان بیابیم. خویی است که باید به آن خو بگیریم. اینگونه «له مقالید السماوات والارض (۳۹:۶۳ و ۴۲:۱۲)» میشود “للرحمان مقالید…”. تنها محبت است که میتواند گره از کار فروبستهی آسمانها و زمین بگشاید. آن هم از نوع بیوجهش. تنها رحمت بیوجه است که میتواند دودهی غلیظ شرور بیوجه جهان یا شرّ جهان بیوجه را از چهرهی رنجور انسان فرو بشوید. کلید اینجاست.
درست که تا امشب، همچنان زیباترین آیهی قرآن برای من این فراز بود که:«لا یملکون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمان عهدا (۱۹:۸۷)» که در ژرفای جهان هیچ چیزی از جایش جنب نمیخورد مگر از راه پیوند با محبت؛ اما امشب gratuitous به دادم رسید. محبّت اگر بخواهد جنباننده باشد، اگر بخواهد چیزی را جا به جا کند، باید بیوجه و بیدلیل باشد. باید خودجوش باشد و یکسره بیوجه، درست مثل جهان. به قول ابن عربی که نوشته بود: محبتی که بتوان علتش را دریافت، بیفایده است…
#قرآن #رحمان #رحم #سوره_مریم #سوره_زمر #سوره_شوری #ابن_عربی
آخرین باری که واژهی gratuitous را شنیده بودم، در شرّ گزاف بود. شرّ بیوجه. شرّ بیدلیل. رنجی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. مثل رنج حیوانات بیدفاع و کودکان بیتقصیر. این چشم اسفندیار و پاشنهی آشیل الهیات است. گردنکلفتترین الهیدانها هم پیشش موش میشوند.
امشب در مستند «داستانهایی از یک نسل» نتفلیکس دوباره واژهی gratuitous را دیدم. اینبار به جای شرّ شده بود وصف عشق. عشق بیوجه. محبت بیدلیل. نوازشی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. فرانسیس گفت: کلید اینجاست.
برخی گفتهاند شرّ همان تناهی است. هر چیزی که متناهی است از آن جهت که متناهی است شرّ است. و آرام آرام نتیجه گرفتهاند جهان ممکنات یکسره شرّ است. به قول آن رفیقمان: هستی، درد است؛ دردی که درست روشن نیست از کجا و چرا آغاز شد؟! خدا چرا جهان را آفرید؟ چه چیز میتواند به این رنج عظیم معنا بدهد؟
رمضان که قرآن میخوانید، چنانکه حضرتش اذن داده، به جای الله بگذارید الرحمان. رحمان یک نام خشک و خالی نیست. اسمی است که باید به آن متوسّم شویم. نامی است که باید از آن نشان بیابیم. خویی است که باید به آن خو بگیریم. اینگونه «له مقالید السماوات والارض (۳۹:۶۳ و ۴۲:۱۲)» میشود “للرحمان مقالید…”. تنها محبت است که میتواند گره از کار فروبستهی آسمانها و زمین بگشاید. آن هم از نوع بیوجهش. تنها رحمت بیوجه است که میتواند دودهی غلیظ شرور بیوجه جهان یا شرّ جهان بیوجه را از چهرهی رنجور انسان فرو بشوید. کلید اینجاست.
درست که تا امشب، همچنان زیباترین آیهی قرآن برای من این فراز بود که:«لا یملکون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمان عهدا (۱۹:۸۷)» که در ژرفای جهان هیچ چیزی از جایش جنب نمیخورد مگر از راه پیوند با محبت؛ اما امشب gratuitous به دادم رسید. محبّت اگر بخواهد جنباننده باشد، اگر بخواهد چیزی را جا به جا کند، باید بیوجه و بیدلیل باشد. باید خودجوش باشد و یکسره بیوجه، درست مثل جهان. به قول ابن عربی که نوشته بود: محبتی که بتوان علتش را دریافت، بیفایده است…
#قرآن #رحمان #رحم #سوره_مریم #سوره_زمر #سوره_شوری #ابن_عربی
Forwarded from احساننامه
🗓۲۵ فروردین به نام شیخ عطار نامگذاری شده است. نمیدانم چرا این روز انتخاب شده. دکتر شفیعی کدکنی، از روی قراین و شواهد، تاریخ تولد عطار را ۶ شعبان ۵۵۳ قمری تعیین کرده و شهادت او در حملۀ مغول به نیشابور هم ۱۰ جمادی الثانی ۶۱۸ است که هیچکدام مطابق ۲۵ فروردین نیست. اما به هر حال این یک روز را خوب است دربارۀ این معلم بزرگ حرف زد. عطار از معدود شاعرانی است که برای مخاطب خاص شعر نگفته و در آثارش برای مردم عادی حرف زده. شش کتاب دارد که به «سِتۀ عطار» معروفند: پنج دفتر شعر به اضافۀ «تذکره الاولیا». معروفترین اثرش «منطق الطیر» است. داستان گروهی از پرندگان که برای دیدن سیمرغ به سفری طولانی میروند. آن «هفت شهر عشق» که میگویند عطار، قبل از عبور ما از خم کوچه در آنها گشت، همین هفت وادی است که سی مرغ در «منطق الطیر» از آن میگذرند و میفهمند، سیمرغِ افسانهای خودشان هستند/هستیم. در ادامه دربارۀ «منطق الطیر» و ماجراهای آن بخوانید.
@ehsanname
@ehsanname
Telegraph
منطق الطیر، یک دورِ سریع
عطار، در کنار سنایی و مولانا، یکی از سه معلم بزرگِ ادبیات فارسی است. آثار این سه معلم بزرگ عرفان، برای مخاطبهای معمولی است. برای اینکه به بقیه بگویند عرفان و اندیشه و این حرفها، چیزهای چندان پیچیدهای نیست. مثلاً «منطق الطیر» عطار، یک مضمون عرفانیِ مهم…
📚آخرین اخبار از نمایشگاه کتاب امسال: سی و سومین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، بعد از دو سال وقفه به خاطر کرونا، از ۲۱ تا ۳۱ اردیبهشت در مصلای تهران و همزمان (با حضور همان ناشران) به شکل مجازی در سایت ketab.ir برگزار خواهد شد. طبق اعلام رسمی، حداقل تخفیف الزامی برای ناشرها ۱۰ درصد است و از بن کتاب فقط میشود در نمایشگاه مجازی خرید کرد. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗓روز اول اردیبهشت به نام شاعرِ شاعران، سعدی است. معمولاً وقتی اساتید فن از سعدی حرف میزنند از شعر و هنر او میگویند. فوقش گاهی در مورد اطلاعات زندگی او و اینکه از فلان بیت میشود فهمید که سعدی چه کار کرده و چند سالش بوده یا نه. اما یک چیز مهم در مورد سعدی که معمولاً یادمان میرود، این است که سعدی این اشعار مثل قند خودش را در یکی از سختترین دورانهای حیات ملت ایران سروده است. سعدی در عصر پرآشوب حملۀ مغول زندگی میکرد. عصری پر از خشونت. جایی در ابتدای باب پنجم از «بوستان» سعدی دربارۀ یک دوست اصفهانیاش میگوید که «جنگاور و شوخ و عیار» بوده و «نه در مردی او را نه در مردمی/ دوم در جهان کس شنید آدمی» و خلاصه خیلی کارش درست بوده. سعدی میگوید وقتی بعد از یک مدت بیخبری رفیقش را دوباره دیده، دیده تمام موی سرش سفید شده: «چو کوه سفیدش سر از برف موی/ دوان آبش از برفِ پیری به روی». سعدی علت را میپرسد و جوان میگوید «جنگِ تَتَر» او را به این روز انداخته و بعد سعدی تصویری هولناک از ایلغار مغولها (احتمالاً جنگ رمضان ۶۲۵ در حوالی اصفهان) به دست میدهد. منظور اینکه سعدی با چنین وحشت دایمی روزگار میگذرانده و احتمالاً بسیاری از سفرهای متعددش برای دور شدن از جنگ بوده. اما چیزی که سعدی در آن زمانۀ عسرت به دست داده، اصلا شباهتی به دورانش ندارد. سعدی کتاب «گلستان» را دقیقاً در سال ۶۵۶ نوشت، همان سالی که بغداد، شهر عاشقی و جوانیِ او به دست مغول سوخت و سعدی معتقد بود که «آسمان را حق بُوَد گر خون بگرید بر زمین». سعدی در چنین حالی، در ستایش عشق و زیبایی و خوبی نوشته است. همان طور که دیگر شاعر بزرگ ما، حافظ هم درست همزمان با وقتی که تیمور داشت از سرهای کشتگان مناره میساخت، آن غزلیات شاهکار را سرود. این روزها که با همهگیری کرونا و مصایبش دست به گریبان هستیم، گاهی به سعدی و حافظ فکر میکنم. به آن ذهنهای روشنی که در سختترین لحظات هم باور داشتند که «زندگی زیباست»./ احسان رضایی
@ehsanname
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
📚کدام چاپ سعدی را بخریم؟
سعدی، به اندازۀ حافظ تصحیحهای مختلف و متنوع ندارد. ولی انتخاب از بین همین چند تصحیح موجود هم کار دشواری است که خیلی وقتها مخاطبان را گیج میکند. دوست عزیز، دکتر رضا ضیاء در اینجا توضیحات مفیدی دربارۀ انواع چاپهای آثار سعدی داده است. مطلب را به نقل از کانال «اوراق پریشان» @oragheparishan بخوانید:
✍️محمدرضا ضیاء: اوّلین قدم برای ارتباط با متون کهن، اینست که یک چاپ معتبر از آنها در دست داشته باشیم. یعنی اوّل از همه مطمئن باشیم که اینهایی که در این متن آمده، از شاعر یا نویسندۀ مزبور هست یا نه. مثلاً اکثرِ قریب به اتّفاقِ اشعاری که به خیام و باباطاهر و ابوسعید نسبت میدهند، از ایشان نیست.
دربارۀ سعدی هم باید گفت متأسفانه با وجودِ این همه هیاهو و سروصدایی که برای شیخ راه انداختهایم، هنوز یک متنِ درجه اوّل و دقیق از او در دست نداریم و هرکدام از چاپها اشکالاتی دارند. البته اوضاع کلیّات سعدی مثلِ ابوسعید و اینها نیست، ولی هنوز هم مقداری شعر الحاقی از شعرایِ دیگر در دیوان او موجود است و از طرفی ضبطِ برخی اشعار سعدی غلط است و دچار تحریف شده.
📘کلیّات سعدی: کلیّات، آن است که همۀ آثارِ سعدی را در خود دارد. یعنی در یک کتاب هم بوستان و گلستان هست، هم غزلیات و قصائد و رباعیات و مفردات و رسائلِ نثر (که البته بعضی از این رسالهها قطعاً از سعدی نیست). اگر میخواهید یک کلیّات سعدی خوب بخرید، چند گزینه هست. یکی همان تصحیح مرحوم محمدعلی فروغی است. البته چاپِ اصلی این اثر را امروز از انتشارات امیرکبیر میتوانید بخرید (چاپهای انتشارات ققنوس و هرمس هم خوب است). بهاءالدّین خرمشاهی، همین تصحیح را با رفع مقداری از اغلاط و افزودنِ چند فهرستِ کارآمد و مقداری توضیحات (انتشارات دوستان) به چاپ رساند، که در مجموع بهتر از چاپ فروغیست.
این را هم بگویم که اگر به دنبالِ هزلیات سعدی میگردید، بدانید که چاپ و عدمِ چاپِ این بخش ربطی به سانسور و انقلاب ندارد. یعنی پیش از انقلاب هم مرحوم فروغی آن را مناسب تشخیص نداد و حتی گفت که نسبت دادنِ اینها به سعدی قبیح است و از چاپِ آن سر باز زد. البته اگر از بنده بپرسید، عرض میکنم که هزلیات، قطعاً از شیخ شیراز صادر شده و قوّتی که در برخی از این اشعار هست، نشان میدهد که کارِ احدی جز او نمیتواند باشد. متأسّفانه این رویه در دیگر تصحیحهای کلیّات هم ادامه یافت و از چاپهای در دسترس، این بخش فقط در چاپِ انتشارات زوّار هست.
کلیات سعدی دیگری هم دکتر حسن انوری (نشر قطره) منتشر ساخته است که یکی از محاسنش دارا بودن کشفالابیات همۀ اشعارست. دکتر مظاهر مصفّا هم کلیات سعدی دارد (انتشارات روزنه) که از نظر ظاهری بسیار شکیل و خوشدست است، معنی کلماتِ دشوار نیز در پایین متن آمده. بعضی ورژنهایِ این چاپ فهرست دارد و بعضی فاقد فهرست است، اگر فهرستها برایتان مهم است، در هنگام خرید به این نکته دقّت کنید. (این کتاب «از روی نسخۀ تصحیح شدۀ انجمن فارس» چاپ شده و شاید نتوان آن را یک تصحیح مستقل دانست) هیچ یک از چاپهای بالا دارای توضیحات اشعار نیست. (مگر در موارد معدودی که گفته شد).
📗غزلیات سعدی: همانگونه که گفتیم، کلیات سعدی شاملِ غزلیات هم هست، ولی اگر میخواهید غزلها را به صورتِ جداگانه داشته باشید، چند گزینه در اختیار دارید: غزلهای سعدی، به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی (انتشارات سخن) که چند فهرست سودمند هم ضمیمۀ خود دارد. غزلیات سعدی به تصحیح حبیب یغمایی نیز سالها نایاب بود و مدّتی پیش پژوهشگاه علوم انسانی آن را منتشر ساخت. این چاپ، یکی از تصحیحهای خوب و مغفول غزلیات است، البته اشکالِ عمدۀ این چاپ فهرستهای متعدد و به درنخورِ آن است که پرداختن به آن مجالی جداگانه میطلبد. اگر هم غزلیاتی با شرح و توضیح و معنی کلمات میخواهید، در درجۀ اوّل «شرح غزلیات سعدی» خانم فرح نیازکار مناسب است (انتشارات هرمس). مرحوم خطیبرهبر هم غزلیات سعدی را شرح کرده که شهرتی تمام دارد (انتشارات صفیعلی شاه). نیز مرحوم برگنیسی غزلیات را شرح نموده (انتشارات فکر روز)، ولی گویا چندان در بازار یافت مینشود!
📕بوستان و گلستان: مشهورترین چاپ این دو کتاب، تصحیح مرحوم دکتر یوسفی است (انتشارات خوارزمی). این را هم بگویم که با وجودِ شهرتِ فراوان، این تصحیح، صورتِ نهایی نیست و هنوز هم این دو کتاب از تصحیح و شرح بینیاز نیست. اگر میخواهید توضیحاتِ عباراتِ گلستان همان پای صفحه درج شده باشد، شرحِ گلستانِ خطیبرهبر (انتشارات صفیعلیشاه) را توصیه میکنم که با فونت درشت چاپ شده و برای چشمهای ضعیف آسانخوانترست. مرحوم محمد خزائلی هم شرح مشهوری بر گلستان دارد که در جایِ خود بسیار سودمند است. استاد جویا جهانبخش هم گزیدۀ گلستان را شرح کرده که در قطع جیبی و همراه با فایل صوتی به وسیلۀ نشر معین منتشر شده.
@ehsanname
سعدی، به اندازۀ حافظ تصحیحهای مختلف و متنوع ندارد. ولی انتخاب از بین همین چند تصحیح موجود هم کار دشواری است که خیلی وقتها مخاطبان را گیج میکند. دوست عزیز، دکتر رضا ضیاء در اینجا توضیحات مفیدی دربارۀ انواع چاپهای آثار سعدی داده است. مطلب را به نقل از کانال «اوراق پریشان» @oragheparishan بخوانید:
✍️محمدرضا ضیاء: اوّلین قدم برای ارتباط با متون کهن، اینست که یک چاپ معتبر از آنها در دست داشته باشیم. یعنی اوّل از همه مطمئن باشیم که اینهایی که در این متن آمده، از شاعر یا نویسندۀ مزبور هست یا نه. مثلاً اکثرِ قریب به اتّفاقِ اشعاری که به خیام و باباطاهر و ابوسعید نسبت میدهند، از ایشان نیست.
دربارۀ سعدی هم باید گفت متأسفانه با وجودِ این همه هیاهو و سروصدایی که برای شیخ راه انداختهایم، هنوز یک متنِ درجه اوّل و دقیق از او در دست نداریم و هرکدام از چاپها اشکالاتی دارند. البته اوضاع کلیّات سعدی مثلِ ابوسعید و اینها نیست، ولی هنوز هم مقداری شعر الحاقی از شعرایِ دیگر در دیوان او موجود است و از طرفی ضبطِ برخی اشعار سعدی غلط است و دچار تحریف شده.
📘کلیّات سعدی: کلیّات، آن است که همۀ آثارِ سعدی را در خود دارد. یعنی در یک کتاب هم بوستان و گلستان هست، هم غزلیات و قصائد و رباعیات و مفردات و رسائلِ نثر (که البته بعضی از این رسالهها قطعاً از سعدی نیست). اگر میخواهید یک کلیّات سعدی خوب بخرید، چند گزینه هست. یکی همان تصحیح مرحوم محمدعلی فروغی است. البته چاپِ اصلی این اثر را امروز از انتشارات امیرکبیر میتوانید بخرید (چاپهای انتشارات ققنوس و هرمس هم خوب است). بهاءالدّین خرمشاهی، همین تصحیح را با رفع مقداری از اغلاط و افزودنِ چند فهرستِ کارآمد و مقداری توضیحات (انتشارات دوستان) به چاپ رساند، که در مجموع بهتر از چاپ فروغیست.
این را هم بگویم که اگر به دنبالِ هزلیات سعدی میگردید، بدانید که چاپ و عدمِ چاپِ این بخش ربطی به سانسور و انقلاب ندارد. یعنی پیش از انقلاب هم مرحوم فروغی آن را مناسب تشخیص نداد و حتی گفت که نسبت دادنِ اینها به سعدی قبیح است و از چاپِ آن سر باز زد. البته اگر از بنده بپرسید، عرض میکنم که هزلیات، قطعاً از شیخ شیراز صادر شده و قوّتی که در برخی از این اشعار هست، نشان میدهد که کارِ احدی جز او نمیتواند باشد. متأسّفانه این رویه در دیگر تصحیحهای کلیّات هم ادامه یافت و از چاپهای در دسترس، این بخش فقط در چاپِ انتشارات زوّار هست.
کلیات سعدی دیگری هم دکتر حسن انوری (نشر قطره) منتشر ساخته است که یکی از محاسنش دارا بودن کشفالابیات همۀ اشعارست. دکتر مظاهر مصفّا هم کلیات سعدی دارد (انتشارات روزنه) که از نظر ظاهری بسیار شکیل و خوشدست است، معنی کلماتِ دشوار نیز در پایین متن آمده. بعضی ورژنهایِ این چاپ فهرست دارد و بعضی فاقد فهرست است، اگر فهرستها برایتان مهم است، در هنگام خرید به این نکته دقّت کنید. (این کتاب «از روی نسخۀ تصحیح شدۀ انجمن فارس» چاپ شده و شاید نتوان آن را یک تصحیح مستقل دانست) هیچ یک از چاپهای بالا دارای توضیحات اشعار نیست. (مگر در موارد معدودی که گفته شد).
📗غزلیات سعدی: همانگونه که گفتیم، کلیات سعدی شاملِ غزلیات هم هست، ولی اگر میخواهید غزلها را به صورتِ جداگانه داشته باشید، چند گزینه در اختیار دارید: غزلهای سعدی، به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی (انتشارات سخن) که چند فهرست سودمند هم ضمیمۀ خود دارد. غزلیات سعدی به تصحیح حبیب یغمایی نیز سالها نایاب بود و مدّتی پیش پژوهشگاه علوم انسانی آن را منتشر ساخت. این چاپ، یکی از تصحیحهای خوب و مغفول غزلیات است، البته اشکالِ عمدۀ این چاپ فهرستهای متعدد و به درنخورِ آن است که پرداختن به آن مجالی جداگانه میطلبد. اگر هم غزلیاتی با شرح و توضیح و معنی کلمات میخواهید، در درجۀ اوّل «شرح غزلیات سعدی» خانم فرح نیازکار مناسب است (انتشارات هرمس). مرحوم خطیبرهبر هم غزلیات سعدی را شرح کرده که شهرتی تمام دارد (انتشارات صفیعلی شاه). نیز مرحوم برگنیسی غزلیات را شرح نموده (انتشارات فکر روز)، ولی گویا چندان در بازار یافت مینشود!
📕بوستان و گلستان: مشهورترین چاپ این دو کتاب، تصحیح مرحوم دکتر یوسفی است (انتشارات خوارزمی). این را هم بگویم که با وجودِ شهرتِ فراوان، این تصحیح، صورتِ نهایی نیست و هنوز هم این دو کتاب از تصحیح و شرح بینیاز نیست. اگر میخواهید توضیحاتِ عباراتِ گلستان همان پای صفحه درج شده باشد، شرحِ گلستانِ خطیبرهبر (انتشارات صفیعلیشاه) را توصیه میکنم که با فونت درشت چاپ شده و برای چشمهای ضعیف آسانخوانترست. مرحوم محمد خزائلی هم شرح مشهوری بر گلستان دارد که در جایِ خود بسیار سودمند است. استاد جویا جهانبخش هم گزیدۀ گلستان را شرح کرده که در قطع جیبی و همراه با فایل صوتی به وسیلۀ نشر معین منتشر شده.
@ehsanname
▪️«افسوس که افسانهسرایان همه خفتند/ اندوه که اندوهگساران همه رفتند ...» استاد محمدعلی اسلامی ندوشن هم درگذشت. این پژوهشگر نامدار ادبیات، متولد ۱۳۰۴ بود و دکترای حقوق بینالملل از دانشگاه سوربن داشت. قاضی، استاد دانشگاه، مترجم، شاعر و از بهترین نویسندگان نثر فارسی در دوران معاصر بود. آثار بسیاری از او به جا مانده که معروفترینهایش «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه»، «داستان داستانها» (دربارۀ رستم و اسفندیار)، «ماجرای پایانناپذیر حافظ»، «روزها» (زندگینامه خودنوشت) و «ایران را از یاد نبریم» (مجموعه مقاله) است @ehsanname
📚دکتر اسلامی ندوشن، ادیب پرکاری بود که در کارنامهاش شعر و نمایشنامه و داستان و سفرنامه و مقاله و ترجمه دارد. در میان ۶۰ عنوان کتاب او، از ترجمه رمان «شور زندگی» ایروینگ استون (درباره ونگوگ) و ترجمه اشعار شارل بودلر («ملال پاریس و گلهای بدی») تا گزیده شاهنامه (با عنوان «نامۀ نامور») و گزیده مثنوی (با عنوان «باغ سبز عشق») دیده میشود. اما پرتکرارترین عنوان در میان آثار او، نام ایران است: «ایران را از یاد نبریم»، «ایران و تنهاییاش»، «ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟»، «ایران، لوکِ پیر»، «ارمغان ایرانی» و ... او ایران را عاشقانه دوست داشت و ایران، مسالهاش بود. نمونهای از ایرانیات او را (که معرف نثر پرشورش هم هست) به نقل از کتاب «کلمهها»یش بخوانیم (ادامهاش هم در + و +):
@ehsanname
➖ گرفتاریهای روزانه، دلمشغولیها و بهتزدگیهای قرن، مانع از آن است که بسیاری از ما به عمق ماجرایی که در روح ایران است، توجه کنیم. در روزگاری که گویی ایران در ابری از فراموشی پیچیده شده است، اگر کار دیگری از دست ما برنیاید، لااقل خوب است بکوشیم تا فکر او و غم او را در دل خود زنده نگاه داریم و اعتقاد به زایندگی دوران را در سینه نپژمرانیم.
➖ من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل میگذرد و آن این است که: رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرّمی او به او بازخواهد گشت.
➖ ایران سزاوار آن است که خوشبخت و سرفراز باشد، و برای آنکه خوشبخت و سرفراز گردد، باید هم به خود وفادار بماند و هم به استیلای علم بر جهان کنونی ایمان بیاورد، و در آموختن آنچه نمیداند، غفلت نورزد.
➖ ما از زمانی که میخواستیم آنچه خود بودیم دیگر نباشیم، یعنی از زمان برخورد با تمدن غرب ـ که در مقابل آن خیره شدیم ـ لنگر خود را گم کردهایم. باید این لنگر، یعنی تعادل، بازیافته شود.
➖ گمان میکنم زیاد نیست در جهان، پارۀ خاکی که به اندازۀ ایران حوادث به چشم دیده باشد: جنگ، شهربندان، قحطی، خشکسالی، هوسبازی شاهان و امیران، سالوس موبدان و زاهدنمایان، جشن و ماتم، عشق، ایثار، روزهای خوش و روزهای ناخوش، از بوی خوش گل سرخ تا بوی خون...
بدینگونه ایران یک گورستان پهناور تاریخ است. چه تعداد انسان در طی این چند هزار سال بر این خاک زندگی کرده و رفتهاند، خدا میداند. هماکنون ردّ پایشان هست؛ عشق ورزیدند و امیدوار بودند و رنج کشیدند و تلاش کردند و گذشتند.
➖ ویژگیهای روحی ایرانی را به این آسانی نمیشود برشمرد؛ زیرا یکی از پیچیدهترین نمونههای دنیاست. اگر در دو کلمه بخواهیم بگوییم: تقیه و ترس. ایرانی گویی از چیزی میترسیده. چیزی داشته که پنهان کند. سینهاش صندوق رازی بوده. اگر دلیل میخواهید، به ادب فارسی رجوع کنید؛ به شعر. تاریخْ او را به این وضع انداخته، مارگزیده است؛ نه یک بار، که بارها. اثری از زهر تاریخ در اوست که باید بیرون کشیده شود. تقیه در او به حدی است که چیزهایی را نه تنها از دیگران، بلکه از خود هم پنهان میدارد. علاجش این است که محیط را برای خود نامحرم نبیند؛ یعنی دلش قرص شود که ولو در حد امر گذر، آزادی و مرجعی هست.
➖ نتیجۀ دیگر این طبیعت احساسی، تسلط افراط و تفریط بر امور است، یا به عبارت دیگر نقص توزان. این عارضه، موجب گردیده که ایرانی یا چیزی را زیاد دوست بدارد و یا زیاد دشمن؛ و توقف در حد وسط برایش بسیار دشوار بشود!
➖ وضع ایران که در نیمۀ دوم تاریخش از لحاظ سیاسی بیثبات بوده، کمتر اجازۀ سازندگیهای دامنهدار و ماندنی را میداده. از این رو بزرگترین درخشش خود را در شعر یافته که یک کار فردی است، نه جمعی. گذشته از این، شعر زبان شکوه و اعتراض است، و نمایانترین تبلور فکری ایرانی شکوه و اعتراض بوده است.
➖ ما امروزه قومی هستیم که تا حدی «شعرزده» است. «شعر زدگی» یعنی آنکه نزد آدمی لطافت و آن طیف انسانی از شعر دور گردد و دُردهایش بر جای بماند. منظورم از «دُردهای شاعرانه»آن است که مقداری از این اندیشۀ رها، اندیشۀ بیمنطق، بیقید، و همراه با گزافه بر شخص مستولی گردد.
➖ یکی از دلایلی که ایرانی در برابر خارجی بیشتر انعطاف به خرج میداده تا مقاومت، آن بوده است که به تمدن و فرهنگ خود اطمینان داشته و میاندیشیده که دیر یا زود این مهاجم به رنگ او درخواهد آمد؛ ولی این به چه قیمتی و در ازای از دست دادن چه چیزهایی؟ آن حرف دیگری است.
➖ مسئولیت ما سنگینتر و نابخشودنیتر میشود، وقتی میبینیم که این مملکت ذاتاً هیچ کم نداشته است؛ ولی از جهتی همین اعتماد و دلگرمی به اینکه همه چیز هست، میتواند ما را تا آستانۀ «هیچ» جلو ببرد.
@ehsanname
@ehsanname
➖ گرفتاریهای روزانه، دلمشغولیها و بهتزدگیهای قرن، مانع از آن است که بسیاری از ما به عمق ماجرایی که در روح ایران است، توجه کنیم. در روزگاری که گویی ایران در ابری از فراموشی پیچیده شده است، اگر کار دیگری از دست ما برنیاید، لااقل خوب است بکوشیم تا فکر او و غم او را در دل خود زنده نگاه داریم و اعتقاد به زایندگی دوران را در سینه نپژمرانیم.
➖ من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل میگذرد و آن این است که: رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرّمی او به او بازخواهد گشت.
➖ ایران سزاوار آن است که خوشبخت و سرفراز باشد، و برای آنکه خوشبخت و سرفراز گردد، باید هم به خود وفادار بماند و هم به استیلای علم بر جهان کنونی ایمان بیاورد، و در آموختن آنچه نمیداند، غفلت نورزد.
➖ ما از زمانی که میخواستیم آنچه خود بودیم دیگر نباشیم، یعنی از زمان برخورد با تمدن غرب ـ که در مقابل آن خیره شدیم ـ لنگر خود را گم کردهایم. باید این لنگر، یعنی تعادل، بازیافته شود.
➖ گمان میکنم زیاد نیست در جهان، پارۀ خاکی که به اندازۀ ایران حوادث به چشم دیده باشد: جنگ، شهربندان، قحطی، خشکسالی، هوسبازی شاهان و امیران، سالوس موبدان و زاهدنمایان، جشن و ماتم، عشق، ایثار، روزهای خوش و روزهای ناخوش، از بوی خوش گل سرخ تا بوی خون...
بدینگونه ایران یک گورستان پهناور تاریخ است. چه تعداد انسان در طی این چند هزار سال بر این خاک زندگی کرده و رفتهاند، خدا میداند. هماکنون ردّ پایشان هست؛ عشق ورزیدند و امیدوار بودند و رنج کشیدند و تلاش کردند و گذشتند.
➖ ویژگیهای روحی ایرانی را به این آسانی نمیشود برشمرد؛ زیرا یکی از پیچیدهترین نمونههای دنیاست. اگر در دو کلمه بخواهیم بگوییم: تقیه و ترس. ایرانی گویی از چیزی میترسیده. چیزی داشته که پنهان کند. سینهاش صندوق رازی بوده. اگر دلیل میخواهید، به ادب فارسی رجوع کنید؛ به شعر. تاریخْ او را به این وضع انداخته، مارگزیده است؛ نه یک بار، که بارها. اثری از زهر تاریخ در اوست که باید بیرون کشیده شود. تقیه در او به حدی است که چیزهایی را نه تنها از دیگران، بلکه از خود هم پنهان میدارد. علاجش این است که محیط را برای خود نامحرم نبیند؛ یعنی دلش قرص شود که ولو در حد امر گذر، آزادی و مرجعی هست.
➖ نتیجۀ دیگر این طبیعت احساسی، تسلط افراط و تفریط بر امور است، یا به عبارت دیگر نقص توزان. این عارضه، موجب گردیده که ایرانی یا چیزی را زیاد دوست بدارد و یا زیاد دشمن؛ و توقف در حد وسط برایش بسیار دشوار بشود!
➖ وضع ایران که در نیمۀ دوم تاریخش از لحاظ سیاسی بیثبات بوده، کمتر اجازۀ سازندگیهای دامنهدار و ماندنی را میداده. از این رو بزرگترین درخشش خود را در شعر یافته که یک کار فردی است، نه جمعی. گذشته از این، شعر زبان شکوه و اعتراض است، و نمایانترین تبلور فکری ایرانی شکوه و اعتراض بوده است.
➖ ما امروزه قومی هستیم که تا حدی «شعرزده» است. «شعر زدگی» یعنی آنکه نزد آدمی لطافت و آن طیف انسانی از شعر دور گردد و دُردهایش بر جای بماند. منظورم از «دُردهای شاعرانه»آن است که مقداری از این اندیشۀ رها، اندیشۀ بیمنطق، بیقید، و همراه با گزافه بر شخص مستولی گردد.
➖ یکی از دلایلی که ایرانی در برابر خارجی بیشتر انعطاف به خرج میداده تا مقاومت، آن بوده است که به تمدن و فرهنگ خود اطمینان داشته و میاندیشیده که دیر یا زود این مهاجم به رنگ او درخواهد آمد؛ ولی این به چه قیمتی و در ازای از دست دادن چه چیزهایی؟ آن حرف دیگری است.
➖ مسئولیت ما سنگینتر و نابخشودنیتر میشود، وقتی میبینیم که این مملکت ذاتاً هیچ کم نداشته است؛ ولی از جهتی همین اعتماد و دلگرمی به اینکه همه چیز هست، میتواند ما را تا آستانۀ «هیچ» جلو ببرد.
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایامِ گل و یاسمن و عیدِ صیامست
@ehsanname
🔹غزلی از حافظ از قدیمیترین نسخه دیوان خواجه، کتابت ۸۰۱ هجری (بیتها به صورت افقی و دنبال هم نوشته شده). عید فطر مبارک 🌺
کایامِ گل و یاسمن و عیدِ صیامست
@ehsanname
🔹غزلی از حافظ از قدیمیترین نسخه دیوان خواجه، کتابت ۸۰۱ هجری (بیتها به صورت افقی و دنبال هم نوشته شده). عید فطر مبارک 🌺
Forwarded from احساننامه
📝 احسان رضایی: روز ۱۲ اردیبهشت به نام معلمهاست. در ادبیات ما، معلمهای معروفی هستند. از شمس تبریزی بگیرید تا «مدیر مدرسه» جلال آلاحمد. در ادبیات جهان هم معلمهای معروف و ایضاً محبوب زیاد هستند. سال ۲۰۱۴، هفتهنامه آموزشی معروف TES از ۱۲۰۰ معلم انگلیسی نظرسنجی کرد تا محبوبترین معلم دنیای ادبیات و سینما را معرفی کنند. طبیعتاً نتایج بیشتر در حول و حوش آثار ادبی و هنری انگلیسیزبان بود، اما باز هم اسمهای جالبی مطرح شده. در این نظرسنجی پروفسور آلبوس دامبلدور، با اختلاف، نفر اول شد. استاد درس جادوی تغییر شکل در مدرسۀ هاگوارتز که میتوانست با بذلهگویی و شکلاتهای توی جیبش، از پسربچههای ترسو و مردنی، یک ارتش بسازد. از بین بقیۀ معلمهای هاگوارتز، مینروا مکگونگال و سوروس اسنیپ (رتبه ۳و۷) هم در فهرست ۱۰تای اول بودند. معلمهای رمان «ماتیلدا» رولد دال، خانم هانی (رتبه ۲) و خانم ترانچبال (رتبه ۲۰) هم پرطرفدار بودند. حضور خانم هانی که طبیعی است چون رابطۀ خیلی خوبی با دانشآموزهایش داشت و مثلاً وقتی دید ماتیلدا درس را بلد است به او گفت هر کتابی دوست دارد با خودش بیاورد و سر کلاس بخواند، اما حضور مدیر فوقالعاده سختگیر مدرسه، خانم ترانچبال که مال و اموال خانم هانی را هم بالا کشیده، جالب است. یک چهرۀ معروف دیگر در این فهرست، جان کیتینگ «انجمن شاعران مرده» است که رتبۀ چهارم را دارد. معلمی که به داشنآموزهایش یاد میداد دنیا را جور دیگر ببینند و دم را غنیمت بشمارند. از دیگر چهرههای ادبی این فهرست، یکی خانم برودی از «بهار زندگی دوشیزه جین برودی» موریل اسپارک (رتبه ۶) است، یکی هم آقای چیپس از «خداحافظ آقای چیپس» نوشته جیمز هیلتون (رتبه ۸). این دومی معلم سختگیری است که بعد از ازدواجش به یکی از معلمهای همراه با دانشآموزها تبدیل میشود. آن شرلی که در بزرگسالی شغل معلمی را انتخاب کرد و جین ایر که معلم سرخانه بود هم در این فهرست هستند (رتبههای ۱۳ و ۱۵). جالب است که در بین رتبههای اول، معلمهای ادبیات بیشتر از معلمهای دنیای فیلم و سریال هستند (در ۱۰تای اول فقط دو چهرۀ سینمایی هست). از اسمهای جالب فهرست، مرلین جادوگر، معلم شاه آرتور (رتبه ۲۵) و والتر وایت، معلم شیمی سریال «بریکینگ بد» است که جزو ۱۰تای اول هم هست.
@ehsanname
📌این مطلب، همراه با اطلاعات دیگری دربارۀ داستانهای مدرسهای و نویسندگانی که معلم بودند در روزنامه «جام جم» منتشر شده است
@ehsanname
📌این مطلب، همراه با اطلاعات دیگری دربارۀ داستانهای مدرسهای و نویسندگانی که معلم بودند در روزنامه «جام جم» منتشر شده است
حینَ وُلِدْنَا، کانتِ الحیاةُ ملوّنةً
و کانتِ الصورُ بالاسودِ و الابیض.
الیوم اصبحتِ الصورُ ملوّنةً
و اصبحتْ الحیاهُٔ بالاسودِ و الابیض.
وقتی ما به دنیا آمدیم
زندگی رنگی بود و عکسها سیاه و سفید
حالا عکسها رنگیاند و زندگی سیاه و سفید.
(#غیاث_المدهون، ترجمۀ سارا رحمتی)
@ehsanname
و کانتِ الصورُ بالاسودِ و الابیض.
الیوم اصبحتِ الصورُ ملوّنةً
و اصبحتْ الحیاهُٔ بالاسودِ و الابیض.
وقتی ما به دنیا آمدیم
زندگی رنگی بود و عکسها سیاه و سفید
حالا عکسها رنگیاند و زندگی سیاه و سفید.
(#غیاث_المدهون، ترجمۀ سارا رحمتی)
@ehsanname
📙کتاب «آداب کتابخواری» مجموعه یادداشتها و تأملاتی است در باب خواندن و بلکه بسیار خواندن. در حد وسع و سواد و توانم سعی کردم کتاب طوری شود که به کار همۀ کسانی که به این فن شریف علاقمند هستند، افرادی که میخواهند در آینده کتابخوان حرفهای بشوند، گروههایی که همین حالا حلقه و باشگاه کتابخوانی دارند، ... و آنهایی که مدام میپرسند چند کتابی که باید پیش از مردن خواند؟ ... بیاید. قبل از سفارش کتاب از فروشگاههای حقیقی یا مجازی (مثل ایران کتاب یا کتابرسان)، مقدمۀ کتاب را در اینجا بخوانید تا با محتوایش بیشتر آشنا شوید:
@ehsanname
✍️در طول تاریخ، کسانی بودهاند که جدی جدی کتاب را میخوردند. یعنی موریانهوار، با میل و رغبت صفحات کتاب را میکندند و به نیش میکشیدند و کاری هم به توانایی معده در هضم سلولز کاغذ نداشتند. چند مورد از این اتفاق در مجلات پزشکی دنیا ثبت و ضبط شده است. همین اواخر، در سال ۲۰۱۷ یک کمدین آمریکایی (به نام جامی لوفتوس) رمان «شوخی بیپایان» دیوید فاستر والاس را که به حجم زیاد و ساختار آشفتهاش معروف است، جلوی دوربینها خورد. یک مورد بامزه هم ماجرای مِنِلیک دوم، امپراتور اتیوپی است. او در اواخر عمر و بعد از پشت سر گذاشتن چند حمله قلبی، حسابی ضعیف شده بود و خیال میکرد با خوردن انجیل، میتواند خودش را شفا دهد. عاقبت جناب امپراتور در دسامبر ۱۹۱۳، پس از یک حمله قلبی دیگر و هنگام تلاش برای خوردن انجیل مرد.
طبیعتاً مخاطب ما در این کتاب، این دوستان نیستند. با آنهایی که کتاب یک نویسنده را به زور و برای تنبیه به خورد خودش میدادند (مجازاتی محبوب در اروپای قرن هفدهم) هم کاری نداریم. این کتاب، برای آنهاست که مفهوم خوردن یا بلعیدن را به معنای استعاریِ تلاش برای نزدیک شدن بیشتر به چیزی و بهرهبرداری حداکثری از آن استفاده میکنند. آنچه که در این کتاب میخوانید، خاطرات و تأملات یک کتابخوار با همین معنای اخیر است که آنها را با بقیه دوستداران کتاب و کتابخوانی و مطالعه به اشتراک گذاشته است.
در دهههای مختلف عمر، خواننده، خریدار، نویسنده، ویراستار، خبرنگار، مسئول تبلیغ و ... سایر شغلهای مرتبط با کتاب بودهام و همۀ خاطرات کتابی من اینها نیست. میشد حرفهای بیشتری هم در مورد کتابها زد، اما به تجربه دیدهام که این سی یادداشت و روایت، مهمترین موضوعاتی هستند که هر کتابخوان حرفهای با آنها مواجه بوده یا خواهد شد. بعضی از موارد مثل تشخیص قیمت کتاب، پیدا کردن کتاب مناسب یا موضوع امانت دادن، شمول بیشتری دارد و برای همین مفصلتر هستند، بعضی از موارد هم در دل یادداشتها و حرفهای دیگر بیان شدهاند. اما به هر حال، تمام این موضوعات آن مقدار اهمیت دارند تا هر کسی که دوست دارد بیشتر و بهتر بخواند، در موردشان فکر کند.
مطالب کتاب هم به همدیگر پیوسته هستند، هم هر کدام را به تنهایی و فال قال میشود خواند. خیلی واضح و بدیهی است که نظر همۀ خوانندگان در مورد تمام مطالب این کتاب یکسان نباشد. مثلاً حدس میزنم یادداشت حاشیهنویسی بر کتاب از همین دسته باشد و افراد دیگری هستند که برخلاف من که دوست دارم کتابهایم را تر و تمیز نگه دارم، نوشتن در کتاب یا خط کشیدن داخل صفحات را دوست میدارند و از آن دفاع میکنند. این، اتفاق مبارکی است که نظرات متفاوت در این مورد، و در هر مورد دیگری، طرح شود. هدف اصلی کتابخوانی و کتابخواری، همین پیدا کردن دیدگاه شخصی در مورد موضوعات متفاوت است. به گمانم یکی از مشکلات اصلی امر کتاب در کشور و جامعه ما، این است که در مورد کتابها کمتر از سایر امور با هم حرف میزنیم. امیدوارم مطالب این کتاب، فتح بابی برای گفتگو در همین موضوعات باشند.
این کتاب را پس از دو سه جلسه گفتگو با یک کتابخوار دیگر، جناب مهدی قزلی، مدیر نشر جامجم نوشتهام. چندتایی از یادداشتها قبلاً در مطبوعات منتشر شده بودند که برای قرار گرفتن در یک مجموعه، بازخوانی و بهروز شدند. کتاب را به همۀ آنهایی تقدیم میکنم که همیشۀ خدا، آن ته مههای دلشان شوقِ خواندن و خوردن یک کتاب دیگر دارند.
➖«آداب کتابخواری»، احسان رضایی، نشر جامجم
@ehsanname
@ehsanname
✍️در طول تاریخ، کسانی بودهاند که جدی جدی کتاب را میخوردند. یعنی موریانهوار، با میل و رغبت صفحات کتاب را میکندند و به نیش میکشیدند و کاری هم به توانایی معده در هضم سلولز کاغذ نداشتند. چند مورد از این اتفاق در مجلات پزشکی دنیا ثبت و ضبط شده است. همین اواخر، در سال ۲۰۱۷ یک کمدین آمریکایی (به نام جامی لوفتوس) رمان «شوخی بیپایان» دیوید فاستر والاس را که به حجم زیاد و ساختار آشفتهاش معروف است، جلوی دوربینها خورد. یک مورد بامزه هم ماجرای مِنِلیک دوم، امپراتور اتیوپی است. او در اواخر عمر و بعد از پشت سر گذاشتن چند حمله قلبی، حسابی ضعیف شده بود و خیال میکرد با خوردن انجیل، میتواند خودش را شفا دهد. عاقبت جناب امپراتور در دسامبر ۱۹۱۳، پس از یک حمله قلبی دیگر و هنگام تلاش برای خوردن انجیل مرد.
طبیعتاً مخاطب ما در این کتاب، این دوستان نیستند. با آنهایی که کتاب یک نویسنده را به زور و برای تنبیه به خورد خودش میدادند (مجازاتی محبوب در اروپای قرن هفدهم) هم کاری نداریم. این کتاب، برای آنهاست که مفهوم خوردن یا بلعیدن را به معنای استعاریِ تلاش برای نزدیک شدن بیشتر به چیزی و بهرهبرداری حداکثری از آن استفاده میکنند. آنچه که در این کتاب میخوانید، خاطرات و تأملات یک کتابخوار با همین معنای اخیر است که آنها را با بقیه دوستداران کتاب و کتابخوانی و مطالعه به اشتراک گذاشته است.
در دهههای مختلف عمر، خواننده، خریدار، نویسنده، ویراستار، خبرنگار، مسئول تبلیغ و ... سایر شغلهای مرتبط با کتاب بودهام و همۀ خاطرات کتابی من اینها نیست. میشد حرفهای بیشتری هم در مورد کتابها زد، اما به تجربه دیدهام که این سی یادداشت و روایت، مهمترین موضوعاتی هستند که هر کتابخوان حرفهای با آنها مواجه بوده یا خواهد شد. بعضی از موارد مثل تشخیص قیمت کتاب، پیدا کردن کتاب مناسب یا موضوع امانت دادن، شمول بیشتری دارد و برای همین مفصلتر هستند، بعضی از موارد هم در دل یادداشتها و حرفهای دیگر بیان شدهاند. اما به هر حال، تمام این موضوعات آن مقدار اهمیت دارند تا هر کسی که دوست دارد بیشتر و بهتر بخواند، در موردشان فکر کند.
مطالب کتاب هم به همدیگر پیوسته هستند، هم هر کدام را به تنهایی و فال قال میشود خواند. خیلی واضح و بدیهی است که نظر همۀ خوانندگان در مورد تمام مطالب این کتاب یکسان نباشد. مثلاً حدس میزنم یادداشت حاشیهنویسی بر کتاب از همین دسته باشد و افراد دیگری هستند که برخلاف من که دوست دارم کتابهایم را تر و تمیز نگه دارم، نوشتن در کتاب یا خط کشیدن داخل صفحات را دوست میدارند و از آن دفاع میکنند. این، اتفاق مبارکی است که نظرات متفاوت در این مورد، و در هر مورد دیگری، طرح شود. هدف اصلی کتابخوانی و کتابخواری، همین پیدا کردن دیدگاه شخصی در مورد موضوعات متفاوت است. به گمانم یکی از مشکلات اصلی امر کتاب در کشور و جامعه ما، این است که در مورد کتابها کمتر از سایر امور با هم حرف میزنیم. امیدوارم مطالب این کتاب، فتح بابی برای گفتگو در همین موضوعات باشند.
این کتاب را پس از دو سه جلسه گفتگو با یک کتابخوار دیگر، جناب مهدی قزلی، مدیر نشر جامجم نوشتهام. چندتایی از یادداشتها قبلاً در مطبوعات منتشر شده بودند که برای قرار گرفتن در یک مجموعه، بازخوانی و بهروز شدند. کتاب را به همۀ آنهایی تقدیم میکنم که همیشۀ خدا، آن ته مههای دلشان شوقِ خواندن و خوردن یک کتاب دیگر دارند.
➖«آداب کتابخواری»، احسان رضایی، نشر جامجم
@ehsanname